خرید بک لینک

توضیح اینکه :

قسمتهای پایانی این فیلم دارای بیانی خاص از کل عملیات گروه مسئول کشتن یکی از رهبران طالبان به نام مجاهد است است ،در آنجاییکه کل این عملیات پس از کشته شدن همه نیروهای ویژه اعزامی امریکایی به آن منطقه کوهستانی( یعنی آن 19 نفر )و باقی ماندن فقط یکنفر ما شاهد آن هستیم که اگر کو دک افغانی 6یا 7 ساله و پدرش به هنرپیشه نقش اول فیلم کمک نمیکردند قطعا اوهم جزء کشته شدگان این عملیات می بود بنابراین صرف تجهیزات و سلاحهای پیشرفته و برنامه ریزها که در اول فیلم شاهد آن هستیم نمی تواند دلیلی بر پیروزی آن گروه و یا حتی لشگر ی از ارتش کشوری محسوب شود ،مثال شکست شوروی از مبارزان افغان ،چچن و..یا ارتش امریکا در عراق ،افغانستان و...و یا اتحادیه عرب از حوثی های یمن و........خصوصا در خاورمیانه این موضوع ملموس تر است .

باید گفت داعش ، القاعده و طالبان و......سایر تفکرات تروریستی غیر دولتی چون دارای تفکرات دینی خاص خود می باشند بنابراین هر گونه جنگ و مبارزه را راهی برای رفتن به بهشت و سعادت میداند لذا این موضوع به آنها قدرت فکری و ایمانی شیطانی خاصی میدهد و این موضوع در خصوص نیروهای ارتشی مثل نازیسم می بایست بر پایه ایدلوژی وطن خواهی تنطیم گردد و ......خلاصه این بحث این میشود که مبارزه بین ملتها و ایدلوژیها همیشه دارای ابعاد پیچیده خود بوده که نمی توان هیچکدام از این تفکرات را باهم یکی دانست

منتقد:جیمز براردینلی-امتیاز ۷٫۵ از ۱۰ (۳ از ۴)

در کوه های افغانستان، یک مرد، مجروح و در حال خونریزی، با احتمال بسیار ضعیف زنده ماندن، مبارزه می کند. در این نقطه است که تمرکز فیلم «تنها بازمانده» اثر پیتر برگ از اینکه یک فیلم جنگی باشد تغییر می کند و توجه خود را به داستانی درباره ی زنده ماندن معطوف می کند. حالا که به گذشته نگاه می کنیم، اینکه تمام نیروهای عملیات نظامی بالهای سرخ، در کیسه های مخصوص حمل جنازه به وطن بازنگشتند، نوعی معجزه است. مسئله این نیست که عملیات ضعیف و ناشیانه برنامه ریزی شده بود، اما با وجودی که روی روش های ارتباطی نامطمئن و امتحان پس نداده ای بیش از حد حساب کرده بودند، رویداد عجیب و تأسف باری همه چیز را نقش بر آب کرد. نتیجه، مرگ ۱۹ نفر از نظامیان آمریکا بود که موقع انجام کاری رخ داد که در ابتدا عمل چندان خطیری به نظر نمی آمد.

هدف عملیات بالهای سرخ، دستگیری یا از پا درآوردن یکی از رهبران رده بالای طالبان است. چهار مأمور ویژه به زمین منتقل می شوند تا او را هدف بگیرند. مشکلی که با آن روبرو می شوند این است که تجهیزات رادیویی و تلفن ماهواره ای شان، هیچ یک به خوبی کار نمی کنند و به این ترتیب وقتی بایستی تصمیم مهمی گرفته شود، تماس پیوسته قطع و وصل می شود. سپس، هنگامی که خود را استتار کرده اند، سه نفر چوپان وارد مسیری می شوند که به پناهگاه آنها منتهی می شود. در صحنه ای که به عنوان جالب توجه ترین سکانس فیلم به چشم می آید، نیروهای ویژه بایستی تصمیمی مربوط به مرگ و زندگی بگیرند: از قوانین جنگی پیروی کنند و اسیران غیرمسلح خود را آزاد کنند یا انسانهایی را که فکر می کنند احتمال دارد جاسوس های طالبان باشند، بکشند. طی اقدامی که باعث شده است لوترل تا این حد به کند و کاو در افکار و اعمال خود دست بزند و با توجه به رایج بودن پی بردن به اشتباهات پس از صورت گرفتن اقدام غیرقابل جبران در ارتش، مأمورهای ویژه چوپان ها را آزاد می کنند. کمتر از دو ساعت بعد، آنها مورد حمله ی ناگهانی قرار می گیرند و سه نفرشان جان سالم به در نمی برند. بدتر از این، یک هلیکوپتر که برای نجات آنها آمده بود مورد حمله ی تیربار ها قرار می گیرد و آمار جان باختگان را خیلی بیشتر می کند.

استفاده ی ترکیبی برگ از تجهیزات معمولی و ساده تر در کنار دوربین روی دست، کارایی خود را در ثبت تنش و غوغای صحنه های نبرد ثابت می کند. آمریکایی ها تنها به خاطر سلاح های حمله کننده ها مجروح نمی شوند، بلکه موقع عقب نشینی روی مسیر گل آلود و شیبداری که پر از خرده سنگ و آشغال و تکه های ویرانه های ساختمان هاست نیز زمین می خورند. برخورد فیلم با نبرد به سبکی غم انگیز و وحشت آور واقع گرایانه است. یک سکانس طولانی که با آتش گرفتن اولین نیروی ویژه آغاز شده و با به خواب رفتن لوترل در حالت استتار تمام می شود، نمایشگر فیلمسازی در اوج قدرت و اشتیاق خود است. «تنها بازمانده» در نشان دادن آنچه بر سر این افراد آمد، رویه ای آشکار و تصویری اتخاذ می کند و برای افرادی که معتقدند فیلم های جنگی بایستی از نمایش خشونت های واقعی پرهیز کنند، مناسب نیست. برخی جنبه های فیلم به « Lions for Lambs» اثر رابرت ردفورد (که ممکن است در بعضی قسمت های خود از عملیات بالهای سرخ الهام گرفته شده باشد) شباهت دارند، اما فیلم حاضر اثری متمرکز تر است که پیشروی داستان خود را با چابکی ادامه می دهد.

با ایجاد یک بازسازی سینمایی از رویدادهایی که با جزئیات دقیق در کتاب آمده بودند در کنار چیزهایی که لوترل در چندین مصاحبه در سال ۲۰۰۷ مطرح کرده بود، میتوان گفت که «تنها بازمانده» حق مطلب را در مورد داستان لوترل ادا می کند. میتوان «تنها بازمانده» را یک شرح واقعه ی پوچ گرایانه (نیهیلیستی) از مأموریتی شکست خورده که در آن تقریباً همه ی شخصیت ها کشته شده اند در نظر گرفت و یا روایتی از شهامت و زنده ماندن درباره ی اینکه چطور یک انسان بر احتمالات غلبه کرد و به وطن بازگشت. بیشتر فیلم های جنگی سعی می کنند از نظر زمینه ی وقوع داستان و مقصود و هدف نهایی خود گسترده و جامع به نظر بیایند. «تنها بازمانده» بازی در زمین کوچکتری را انتخاب می کند و به نوبه ی خود موفق هم می شود.

مترجم: الهام بای

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

صفحه بندی