خرید بک لینک

علل غیبت امام زمان عج

اوّلین علّت غیبت امام علیه السلام: جلوگیری از کشته شدن

نخستین علّتی که شاید بیش از سایر علّت ها، درخصوص غیبت امام عصر علیه السلام مورد تأکید قرار گرفته، «ترس از کشته شدن» است. در احادیث منقول توسّط مرحوم کلینی (در کتاب شریف «کافی») و مرحوم صدوق (در کتاب گران قدر «کمال الدّین») و مرحوم نعمانی (در کتاب ارزشمند «الغیبة») این علّت در موارد متعدّدی بیان شده است. به عنوان نمونه زراره از امام صادق علیه السلام نقل می کند که به او فرمودند:
ای زراره قطعاً حضرت قائم علیه السلام غیبتی دارد.
زراره می گوید: پرسیدم: چرا؟ حضرت فرمودند:
بر جانش می ترسد (و با دست خود اشاره به شکمشان کردند).
آن چه از حدیث فوق استفاده می شود این است که یکی از عوامل مؤثّر در غیبت امام عصر علیه السلام ترس آن حضرت بر جان مبارک خویش بوده است. البتّه ترس امام علیه السلام بر جان مبارک خویش، هم چون ترسی که انسان های عادی دارند و از کشته شدن می هراسند، نمی باشد. امام علیه السلام به خاطر کسب رضای خداوند به عنوان انجام یک عبادت بسیار مهم، بر حفظ جان خود مراقب و نسبت به آن نگران هستند. بنابراین امام علیه السلام از این جهت که خدای متعال، کشته شدن ایشان را نمی پسندد، «خوف از قتل» دارند و یک علّت غیبت، همین جلوگیری از کشته شدن آن حضرت است. به هر حال با توجّه به آن چه در مقدّمه بحث بیان شد، تأثیر این عامل در غیبت امام علیه السلام ضرورت عقلی ندارد.

دومین علّت غیبت امام علیه السلام: امتحان مردم

علّت دیگری که در احادیث برای غیبت امام زمان علیه السلام بیان شده، آزمودن مؤمنان از سوی خداوند متعال است. البتّه آزمایش الهی برای این نیست که خداوند، به آن چه در مورد اهل ایمان نمی داند، آگاه شود. چنین فرضی در مورد خدای متعال عقلاً منتفی است.
معنای امتحان کردن خداوند، آگاه شدن ذات مقدّسش از باطن مخلوقات نیست، بلکه صرفاً آشکار شدن اموری است که خداوند از پیش به آن ها علم داشته است.
اکنون با توجّه به این معنا می توانیم دومین عامل مؤثّر در غیبت امام علیه السلام را توضیح می دهیم.
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام فرمودند:
همانا قطعاً صاحب این امر، غیبتی دارد... این امر فقط امتحانی است از جانب خدای عزّوجلّ که آفریدگانش را به این وسیله آزمایش می کند.
هرچند که امتحان در این حدیث برای همه آفریدگان خدا مطرح شده است ولی بیشتر از دیگران، شیعیان در معرض این امتحان قرار دارند. امام صادق علیه السلام پس از این که از غیبت امام علیه السلام بهزراره خبر دادند، فرمودند:
ولی خدای عزّوجل دوست دارد که شیعیان را امتحان کند.(2)
آری، امتحان اصلی و سخت، برای شیعیان رخ می دهد تا روشن شودکدام یک از آنان در زمان غیبت از اعتقاد کامل و صحیح- نسبت به امامشان- دست برنمی دارند و وظایف خویش را در قبال ایشان به خوبی انجام می دهند. آن ها که در این امتحان شکست می خورند، در زمره اهل ضلالت و گمراهی قرار می گیرند.

سومین علّت غیبت امام علیه السلام: بر عهده نداشتن بیعت

سومین عامل مؤثّر در غیبت امام زمان علیه السلام - که در احادیث ائمّه علیهم السلام به آن تصریح شده - آن است که ایشان به این خاطر غیبت کرده اند که در هنگام ظهور، عهد و پیمانی از هیچ کس بر عهده نداشته باشند. از حضرت امام علیّ بن موسی الرّضا علیهما السلام روایت شدکه فرمودند:
گویا شیعیان را در هنگام گم کردن سومین نواده خود می بینم که مانند گوسفندان به دنبال چراگاه می گردند ولی [جایی] پیدا نمی کنند.
راوی از علّت این امر سؤال می کند و حضرت پاسخ می دهند:
چون امامشان از آن ها غایب می شود.
راوی از علّت غیبت می پرسد و حضرت می فرمایند:
برای این که وقتی با شمشیر قیام می کند، بیعت هیچ کس بر گردن ایشان نباشد.

نکته قابل توجّه در بحث فعلی این است که برای تحقّق چنین هدفی (بیعت نکردن با هیچ کس) تنها راه عقلی، غیبت ایشان از دیدگان عموم مردم نیست. به لحاظ عقلی امکان داشت که ایشان غایب نشوند و در عین حال زیر بار بیعت با هیچ کس هم نروند.

چهارمین علّت غیبت امام علیه السلام: اجرای سنّت غیبت پیامبران

عامل دیگری که غیبت امام علیه السلام در بعضی احادیث به آن نسبت داده شده، این است که خداوند می خواهد سنّت غیبت پیامبران خود را در مورد واپسین وصیّ آخرین پیامبر جاری نماید. امام صادق علیه السلام به سَدیر فرمودند:

همانا قائم از ما (اهل بیت علیهم السلام) غیبتی دارد که مدّت آن به طول می انجامد.
سدیر می گوید: پرسیدم: ای پسر رسول خدا! علّت آن چیست؟ فرمودند:
برای این که خدای عزّوجل جز این نخواسته است که سنّت های پیامبران در غیبت هایشان، در مورد قائم علیه السلام جاری شود و ای سدیر! گریزی از کامل شدن مدّت زمان های غیبت های ایشان نیست. خداوند متعال فرمود: همانا سوار می شوید طبقه ای به دنال طبقه ای، یعنی بر سنّت های پیشینیان خود (سوار می شوید).
مقصود این است که خداوند می خواهد سنّت غیبت پیامبرانش، در وجود مقدّس امام زمان علیه السلام جاری شود. بنابراین باید ایشان غایب می شدند تا اراده الهی در این خصوص تحقّق یابد.
این مطلب هرچند که در پاسخ به سؤال از علّت غیبت بیان شده، امّا تنها مقصودی که بیان می کند، این است که: «خداوند چنین خواسته است». از فرمایش امام صادق علیه السلام چیزی بیش از این مقدار به دست نمی آید. اگر بخواهیم این مطلب را در قالب بیان علّت غیبت بیان کنیم، باید گفت که: علّت غیبت امام زمان علیه السلام، اراده الهی بر تحقّق این امر است. حدّاکثر استفاده از این حدیث این است که امام علیه السلام، به علّت اراده الهی، غیبت اختیار کرده و تا وقتی این اراده باقی می باشد، غیبت ادامه پیدا می کند و رفع آن هم فقط به اراده الهی بستگی دارد و بس.

پنجمین علّت غیبت امام علیه السلام: گناهان مردم

آخرین چیزی که به عنوان عامل مؤثّر در غیبت امام علیه السلام، در احادیث یافت می شود، اعمال ناشایست بندگان است که باعث سلب نعمت ظهور حضرت صاحب الزّمان علیه السلام شده و در واقع به نوعی عقوبت گناهان مردم می باشد. امام باقر علیه السلام فرمودند:
هرگاه خدای متعال بر آفریده های خود (مردم) غضب نماید، ما (اهل بیت) را از مجاورت با آن ها دور می سازد.
از همین امام بزرگوار نقل شده که فرمودند:
همانا هرگاه خداوند مجاورت قومی را برای ما نپسندد، ما را از میان ایشان بیرون می برد.
حدیث دیگر در همین زمینه از امام امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
بدانید که زمین از حجّت خدای عزّوجل خالی نمی ماند. امّا خداوند دیدگان خلایق را از دیدن حجّتش- به خاطر ظلم و جور و زیاده روی ایشان در حقّ خودشان- کور خواهد گرداند.
از این احادیث استفاده می شود که سبب غیبت امام علیه السلام از دیدگان مردم، اعمال ناشایستی است که از ایشان سر می زند و موجبات غضب الهی را بر آنان فراهم می آورد. غضب خداوند، باعث شده که نعمت هم جواری با امام زمان علیه السلام، از مردم سلب گردد. اگر آنان به گونه ای عمل می کردند که شایستگی درک حضور آشکار امام علیه السلام را از دست نمی دادند، چه بسا خداوند این نعمت عُظمی را از آنان دریغ نمی کرد.
نکته مهمّی که در مورد این عامل باید توجّه کرد، این است که تأثیر آن در غیبت امام علیه السلام به دلیل عقل ثابت نمی شود و بین انجام گناه توسّط مردم و غیبت امام زمان علیه السلام هیچ گونه رابطه ضروری عقلی وجود ندارد. از ادلّه نقلی هم چنین ضرورتی استفاده نمی شود.
بنابراین اگر بی لیاقتی مردم را در غیبت امام علیه السلام مؤثّر می دانیم، تنها به دلیل وجود روایاتی است از قبیل آن چه نقل کردیم؛ وگرنه هیچ قاعده و قانون عقلی یا نقلی بر این امر دلالت نمی کند. با این ترتیب، فرض این که با وجود گناهان مردم، امام علیه السلام غیبت اختیار نکنند، هم یک فرض معقول است و هم با سنّت های خداوند تعارضی ندارد. به همین دلیل می توان گفت که برای رفع غیبت امام علیه السلام (یعنی ظهور) نیز شایستگی و لیاقت مردم هیچ ضرورتی ندارد.

پیش شرط نداشتن ظهور

درباره علل غیبت امام عصر علیه السلام سخن گفتیم. اکنون باید این مطلب را بررسی نماییم که: پایان یافتن دوران غیبت، منوط به تحقّق چه شرایطی است؟ یا به تعبیر دیگر: شرایط «لازم» برای رفع غیبت امام زمان علیه السلام چیست؟ هم چنین آیا می توانیم یک یا چند عامل را به عنوان شرط یا شرایط «کافی» برای ظهور حضرت، تلقّی کنیم و آن گاه حکم کنیم که در صورت تحقّق آن ها، ایشان باید ظهور فرمایند؟
مشهورترین شرطی که برای پایان یافتن دوران غیبت امام مهدی علیه السلام مطرح می شود این است که یاران با اخلاصی به تعداد اصحاب جنگ بدر برای آن حضرت فراهم شوند؛ به طوری که اگر یاران ایشان به این تعداد نرسد، ظهور نخواهند فرمود.
کسانی که این نظریّه را مطرح می کنند، به احادیثی نظر دارند که تعداد یاران اولیّه امام عصر علیه السلام را 313 نفر معرّفی کرده اند. این بزرگواران از آن احادیث چنین فهمیده اند که به وجود آمدند این تعداد، شرط لازم برای ظهور امام علیه السلام است و بسیاری هم علّت عدم ظهور ایشان را تا زمان حاضر، فراهم نشدن این تعداد می دانند. در پاسخ به این نظریّه، چند نکته را متذکّر می شویم:
اوّل این که احادیث متعدّدی بر این دلالت می کنند که تعداد یاران اوّلیّه امام عصر علیه السلام در هنگام ظهور 313 نفر هستند. اکثر این ها، بودن این تعداد را به عنوان شرط ظهور حضرت مطرح نکرده اند و آن مواردی هم که به صورت قضیّه شرطیّه بیان شده است، ناظر به جمع شدن این تعداد پس از اعلام ظهور حضرت می باشد و خود ظهور به هیچ وجه، مشروط به فراهم آمدن این یاران نمی باشد.
اگر وجود 313 یار امام علیه السلام شرط لازم برای ظهور ایشان باشد، باید قضیّه شرطیّه به این صورت باشد: «اگر امام علیه السلام 313 یار با اخلاص نداشته باشند، ظهور نمی کنند» اگر چنین قضیّه ای در احادیث آمده باشد، می توانیم از آن، شرط لازم بودن 313 یار را برای ظهور حضرت استنباط کنیم، ولی چنین تعبیری مطلقاً در احادیث وارد نشده است.
نکته دوم: به فرض این که وجود 313 یار با اخلاص برای حضرت، شرط لازم برای ظهور ایشان باشد، نمی توان گفت که این ها هنوز متولّد نشده اند و غیبت امام علیه السلام تا به دنیا آمدن آن ها باید ادامه یابد.
شواهد نقلی متعدّدی وجود دارد که نشان می دهد این 313 یار با اخلاص حضرت مهدی علیه السلام، متعلّق به همه زمان ها در طول تاریخ هستند و برخی از آن ها حتّی قبل از ظهور پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم متولّد شده و پس از طیّ عمر خود از دنیا رفته اند و بقیّه از امّت اسلام می باشند که در طول قرون متمادی از میان مسلمانان واقعی، برگزیده می شوند. این ها انتخاب شده ها و بهترین های هر دوران هستند که لیاقت خود را برای قرار گرفتن در صدر یاران مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشّریف به اثبات رسانده اند.
ما نمی دانیم، چه بسا همه ایشان یا اکثر آنان یا حدّاقل تعدادی از آن ها در زمان های گذشته به دنیا آمده و از دنیا رفته باشند و اکنون در برزخ، انتظار ظهور امامشان را بکشند تا به اذن و قدرت خدای متعال به دنیا رجعت کنند و به بالاترین آرزوی خود در دنیا - که همانا یاری امام زمان علیه السلام بوده- نائل شوند. پس پایان یافتن دوران غیبت، مشروط به تولّد 313 یار با اخلاص نیست، بلکه بسیاری از ایشان منتظر ظهور امام علیه السلام هستند تا به دنیا برگردند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
وقتی قائم آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم قیام کند، از پشت کعبه بیست و هفت نفر را خارج می سازد: پانزده نفر از قوم حضرت موسی علیه السلام که به حق قضاوت و اجرای عدالت می کنند و هفت نفر از اصحاب کهف و حضرت یوشع وصیّ موسی علیه السلام و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر.
افرادی که در این حدیث شریف، نام برده شده اند، بهترین ها و برگزیدگان زمان خود بوده اند و برخی مانند حضرت یوشع بن نون مقام برگزیده پیغمبری را از سوی خداوند داشته اند. تعبیر «استخراج من ظهر الکعبه» (خارج ساختن از پشت کعبه) نشان می دهد که این ها جزء یاران اولیّه حضرت مهدی علیه السلام هستند و در ابتدای ظهور - که از خانه کعبه آغاز می شود - خدمت مولایشان حاضر می شوند و در زمره سران یاران آن حضرت قرار می گیرند.
شبیه همین حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که به جای «مؤمن آل فرعون»، جناب «مقداد» را نام برده اند و در پایان حدیث فرموده اند.
... پس این ها در حضور امام علیه السلام، یاران و حاکمان (سران) می باشند.

تعبیر «حکّام» نشان می دهد که این افراد جزء گروه اولیّه یعنی همان 313 نفر یاران با اخلاص حضرت هستند. در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام در میان این 27 نفر به جای سلمان، نام جناب «جابر انصاری» به چشم می خورد.
به هر روی، غرض از ذکر این نمونه ها روشن شدن این حقیقت است که ظهور امام زمان علیه السلام متوقّف بر پدید آمدن 313 یار با اخلاص ایشان نیست، بلکه هرگاه خداوند اجازه فرماید، امام علیه السلام ظاهر شده و به دنبال آن، یاران اولیّه ایشان به حضرتش خواهند پیوست و حدّاقل گروهی از این افراد، سال ها بلکه قرن ها قبل، از دنیا رفته اند و برای یاری امامشان رجعت خواهند کرد. حال اگر کسی ادّعا کند که: غیر از افراد نامبرده شده در احادیث، بقیّه 313 نفر هنوز به دنیا نیامده اند و ظهور حضرت، مشروط به وجود آن هاست، در پاسخ می گوییم: این ادّعا کاملاً بی دلیل است و ما اطّلاعی نداریم که چند نفر از این افراد هنوز به دنیا نیامده اند، چه بسا همه آن ها جزء رجعت کنندگان باشند. یک امر مجهول را نمی توانیم بدون هیچ دلیلی- نه عقلی و نه نقلی- شرط لازم ظهور امام علیه السلام بدانیم.
نتیجه ای که از این بحث به دست می آید، آن است که ظهور امام عصر علیه السلام به هیچ شرط لازمی نیازمند نیست که ایجاد آن به دست مردم باشد. ولی نباید غافل بود که در عین حال، این امر در ضرورت انجام وظایفی که برعهده شیعیان گذاشته شده، هیچ گونه تأثیر منفی نمی گذارد؛ بلکه اگر به عمق بحث توجّه شود، تأثیر مثبت عمیقی در این راستا دارد. اگر ما ظهور امام زمان علیه السلام را یک کار بشری بدانیم - که طرّاحی و برنامه ریزی و اجرای آن برعهده مردم باشد - آن گاه در صورت فراهم نبودن شرایط عادی و طبیعی برای قیام آن حضرت (اعمّ از عدم آمادگی مردم جهان و نبود امکانات و فقدان ساز وکارهای لازم بشری) یأس و ناامیدی عمیقی بر دل های شیعیان سایه می افکند و شعله های انتظار فرج در جان ایشان به خاموشی و تاریکی می گراید.
امّا اگر فراهم بودن مقدّمات عادی بشری را شرط ضروری ظهور منجی عالم ندانیم، هیچ گاه و در هیچ زمانی به ورطه دلسردی و یأس از تحقّق آن در نمی غلتیم؛ بلکه همواره وعده های خداوند در مورد انجام قیام بزرگ الهی، هر لحظه اعتقادمان را به وقوع آن راسخ تر و امیدمان را ریشه دارتر می سازد.

الهی بودن امر ظهور

قرآن کریم نمونه هایی از پیروزی قیام های الهی را مطرح نموده تا مؤمنان به خداوند، تحقّق آن وعده ها را عملی بشمارند و به سبب فراهم نبودن زمینه های عادی پیروزی، دلسرد و ناامید نگردند. پیروزی لشکر اسلام در جنگ بدر یکی از بارزترین این نمونه هاست. قرآن به صراحت می فرماید:
«و لَقَد نَصَرَکُمُ اللهُ بِبَدرٍ وَ أَنتُم اَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تَشکُرُونَ * اِذ تَقُولُ لِلمُؤمِنینَ أَلَن یَکفِیَکُم اَن یُمدَّکُم رَبُّکُم بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ المَلائِکَةِ مُنزَلینَ* بَلی اِن تَصبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأتُوکُم مِن فَورِهِم هذا یُمدِدکُم رَبُّکُم بِخَمسَةِ آلافٍ مِنَ المَلائِکَةِ مُسَوِّمینَ* وَ ما جَعَلَهُ اللهُ اِلّا بُشری لَکُم وَ لِتَطمَئِنَّ قُلُوبُکُم بِهِ وَ مَا النَّصرُ اِلّا مِن عِندِ اللهِ العَزیزِ الحَکیمِ.»
و قطعاً خداوند شما را - در حالی که ضعیف و ناتوان بودید- یاری نمود، پس از خداوند پروا کنید، شاید شکرگزار گردید* آن گاه که تو (ای پیامبر) به مؤمنان می گفتی: آیا کفایت نمی کنند شما را که پروردگارتان با سه هزار فرشته که (از آسمان) فرود می آیند، به شما کمک رساند؟* بله (با وجود کفایت سه هزار فرشته برای کمک به شما) اگر صبر و تقوی پیشه کنید و در همین ساعت (دشمن) به سراغتان آید، پروردگارتان با پنج هزار فرشته نشان دار به شما یاری می رساند * و خداوند این (امداد) را قرار نداد مگر این که بشارتی برای شما و آرامش بخش به دل هایتان باشد و پیروزی جز از جانب خداوند عزیز حکیم نیست.
از این آیات شریفه به روشنی می توان فهمید که پیروزی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و مسلمانان در جنگ بدر به شکل عادی و طبیعی صورت نپذیرفت. بلکه امداد غیبی خداوند - از طریق فرو فرستادن فرشتگان - ایشان را بر دشمن پیروز گردانید. در ابتدای این آیات به یاری خداوند و ضعف و ناتوانی مسلمانان اشاره شده و در پایان نیز بر این حقیقت مجدّداً تأکید گردیده که پیروزی جز از جانب خدای عزیز تحقّق نمی یابد.
یکی دیگر از امدادهای غیبی الهی برای مسلمانان در جنگ بدر، القاء رعب و وحشت در دل های کفّار بود که آیات شریفه ذیل بر آن دلالت می کند:

«اِذ تَستَغیثُونَ رَبَّکُم فَاستَجابَ لَکُم أَنّی مُمِدُّکُم بِأَلفٍ مِنَ المَلائِکَةِ مُردِفینَ * ... اِذ یُوحی رَبُّکَ اِلَی المَلائِکَةِ أنّی مَعَکُم فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَاُلقی فی قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعبَ... .»
آن زمانی که از پروردگارتان کمک می طلبیدید، پس اجابت نمود شما را به این که فرمود: من شما را با هزار فرشته که دوش به دوش یک دیگر (یا دوش به دوش شما) باشند، یاری می کنم * ... آن زمانی که پروردگارت به آن فرشتگان وحی می کرد که: من با شما هستم، پس اهل ایمان را ثابت قدم بدارید، به زودی ترس و وحشت را در دل های کافران می افکنم... .
در این آیات، سخن از استغاثه و فریاد خواهی مسلمانان از خدای متعال مطرح شده است. استغاثه، مربوط به شرایطی است که روی حساب های عادی و ظاهری، قدرت انسان کاری از پیش نمی برد و لذا به خداوند پناه می آورد و از او کمک می طلبد. در ذیل همین آیات از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:
وقتی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به تعداد زیاد مشرکان و کمی شمار مسلمانان نظر فرمود، رو به قبله کرد و عرضه داشت: «خدایا، به آن چه وعده ام دادی وفا کن. خداوندا اگر این گروه (از مسلمانان) هلاک شوند، دیگر تو در زمین عبادت نخواهی شد» پس همین طور دستان خود را (به سوی آسمان) بلند کرده بود و مشغول دعا بود، تا آن جا که ردای ایشان از دوششان افتاد. این جا بود که خدا آیه شریفه «اِذ تستغیثون...» را نازل فرمود.

تعداد یاران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در جنگ بدر دقیقاً 313 نفر بود، در حالی که تعداد لشکر دشمن حدّاقل سه برابر آن ها بود. از نظر امکانات هم مسلمانان در وضعیّت بسیار نامناسب بودند.
جالب این است که قیام و پیروزی امام زمان علیه السلام شباهت زیادی به داستان جنگ بدر دارد. اوّلاً تعداد یاران آن حضرت در آغاز قیام دقیقاً 313 نفر است و ثانیاً خدای متعال از همان دو طریق غیبی - که در بدر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را یاری کرد- امام زمان علیه السلام را نیز تأیید می فرماید. در مورد فرشتگانی که برای یاری رساندن به مسلمانان در بدر فرود آمدند، حدیث زیبایی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمودند:
همانا فرشتگانی که روز جنگ بدر در زمین، حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را یاری کردند، هنوز (به سوی آسمان) بالا نرفته اند و نخواهند رفت تا این که صاحب این امر (حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) را یاری کنند و این ها پنج هزار نفر هستند.

طبق این حدیث شریف، دقیقاً همان فرشتگانی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را در جنگ بدر یاری کردند، امام عصر علیه السلام را در هنگام ظهور یاری خواهند کرد.
علاوه بر این تعداد، هزاران فرشته دیگر هم هستند که در هنگام ظهور جزء یاران بقیّة الله الاعظم ارواحنا فداه به شمار می روند. در حدیثی، مفصّل از امام صادق علیه السلام نقل می کند که ایشان یاران امام زمان علیه السلام از فرشتگان را 46/000 نفر دانسته اند.
در کنار این ها، رعب و وحشت هم جزء جنود و لشکریان حضرت شمرده شده است.


نکته ای که از ذکر این داستان و ماجرای جنگ بدر و امثال آن استفاده می شود آن است که اگر خداوند وقوع امری را اراده فرماید - بدون آن که نقش بشر در این بین نادیده گرفته شود - آن امر بالأخره تحقّق می پذیرد و فراهم نبودن زمینه های عادی و طبیعی، مانعی در مسیر وقوع ارده الهی نخواهد شد. اگر کاری الهی باشد، آماده نبودن شرایط و زمینه های طبیعی انجام آن - از جمله کم بودن جمعیّت اهل حقّ و ایمان - مانعی در راه تحقّق آن به شمار نمی آید و این همان نتیجه مهمّی است که از مباحث فعلی به دست می آید.

ضرورت انجام وظیفه در زمان غیبت

با این ترتیب اگر فراهم شدن شرایط عادی بشری را شرط لازم ظهور امام عصر علیه السلام ندانیم، نه تنها نسبت به انجام وظایف و تکالیف خود سست و بی اعتقاد نمی شویم، بلکه برعکس، با دلگرمی و امیدبیشتری به کار و تلاش دست می زنیم و با اتّکال و اعتماد به وعده الهی، می کوشیم تا فضل و کرم خداوند را جلب نماییم برای این که هر چه زودتر اذن ظهور مولای پنهان از دیدگانمان را صادر فرماید. اهل حق در زمان غیبت امام زمان علیه السلام اگر جمعیّت خود را نسبت به گمراهان و اهل باطل، کم و ناچیز ببینند، دلسرد نمی شوند و قیام امامشان را بعید نمی شمرند. سرّ این عقیده چیزی نیست جز همین که پیروزی قیام آن حضرت را کاری خدایی می دانند و معتقدند که اگر خداوند اراده فرماید، زمینه های غیر عادی و غیر بشری آن را چنان فراهم می سازد که همه نواقص بشری آن جبران گردد.
پس می بینیم که اعتقاد به الهی بودن قیام حضرت مهدی علیه السلام، در امیدواری و تلاش پی گیر اهل حق و تکاپوی دمادم مؤمنان - برای انجام وظایفشان در زمان غیبت - چه تأثیر ژرفی دارد. به خاطر همین عقیده است که منتظران واقعی آن امام علیه السلام به هیچ بهانه ای خود را مجاز نمی دانند در زمان پنهانی امامشان سنگرهای دفاع از حریم و هویّت تشیّع را خالی یا ضعیف کنند، بلکه پشت کردن به دشمنان آیین حق را برای خود، گناه کبیره می شمارند. الگوی عمل منتظران ظهور در زمان غیبت، آیات شریفه ذیل ست که در ضمن بیان ماجرای جنگ بدر بر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل گردیده است:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا زَحفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَدبارَ * وَ مَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ إلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أو مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَةٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأویهُ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصیرُ.»
ای کسانی که ایمان آورده اید، هنگامی که با کثرت جمعیّت کافران مواجه شدید، به آنان پشت نکنید (از آنان روی برنگردانید) * و هرکس به آنان پشت کند رو به سوی غضب الهی آورده و جایگاهش جهنّم است - و چه بد عاقبتی است [جهنّم]- مگر آن که پشت کردن به کفّار به خاطر تغییر در شیوه جنگ یا پیوستن به گروه دیگری (از مبارزان اهل حق در جبهه دیگر) باشد.
به این ترتیب شیعه امام عصر علیه السلام در زمان غیبت، خود را مکلّف می شمارد با کسانی که دین و امام او را آماج حملات خود قرار داده اند، مبارزه نماید و گریزان، به آنان پشت نکند و میدان مبارزه و جهاد را خالی نسازد. چنین کسی تنها در صورتی جبهه ای را خالی می کند که بخواهد در جبهه دیگری با دشمن بجنگد یا آن که شیوه جنگی خود را تغییر بدهد. این گونه، منتظران ظهور همواره سنگرهای مبارزه با دشمنان دین و تشیّع را پر و قدرتمند نگه می دارند و اجازه نمی دهند که مخالفان امام عصر علیه السلام از غیبت ایشان سوء استفاده کرده، دین و ایمان مردم مسلمان را مورد حمله و آسیب خود قرار دهند. این شیطان مبارز در گرماگرم قتال با دشمنان دین، در هر لحظه چشم انتظار صدور اذن خداوند برای ظهور مولایشان هستند و از جان و دل اعتقاد دارند که شرط لازم برای ظهور منجی عالم، پیروزی آنان بر لشکر کفّار نیست، بلکه مهم، انجام وظیفه و ادای تکلیفی است که خدا و امام زمان علیه السلام از آنان خواسته اند.
براساس این عقیده، ما شیعیان موظّف هستیم که - تا آن جا که در توان داریم و با رعایت ضوابط و چارچوب های شرعی- تکالیف خویش را به طور کامل به انجام رسانیم، امّا در عین حال این انجام وظیفه را شرط لازم ظهور امام عصر علیه السلام نشنماریم، بلکه آن را مصداقی از فضل الهی تلقّی کنیم که در هر لحظه و زمانی می توان به آن امیدوار بود. بنابراین به هیچ وجه نمی توان اندک بودن جمعیّت منتظران ظهور و فراهم نبودن سازوکارهای بشری آن را مانع تحقّقش دانست. این همان عقیده ای است که از تک تک ما در هر لحظه، یک منتظر واقعی و تلاش گر می سازد که از درگاه ایزد منّان، لطف و فضل خاصّ او را برای تعجیل در فرج مولایش طلب می نماید.
جالب این است که در مقام دعا برای تعجیل فرج نیز یکی از مهم ترین شرایط - و چه بسا از همه مهم تر - وجود تقوا و ورع در شخص دعاکننده می باشد و این به آن معناست که هرچند کثرت دعا به پیشگاه الهی می تواند به فضل و رحمت او عامل بسیار مؤثّری در جلو انداختن ظهور امام زمان علیه السلام باشد، امّا استجابت همین دعا مشروط به آن است که دعاکننده در انجام وظایف خود در زمان غیبت، کوشا و تلاش گر باشد.
از این رو ما نباید از فضل الهی در هیچ لحظه و زمانی ناامید باشیم. چه بسا خداوند در اوج ناامیدی، فرج موعود خود را - که فرج همه مؤمنان است - تقدیر و امر ایشان را اصلاح فرماید.

بخش هایی از کتاب آب گوارا

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

صفحه بندی