خرید بک لینک

قسمت دوم

و در اخبار مثوبات نظرکن به حدیث معراج که در وافی از علمای اعلام او را روایت کرده ، می فرماید: یااحمد! تا آنجا که :
پیامبر گفت : ای پروردگار من ! اول عبادت کدام است ؟!
خدا فرمود: سکوت کردن و روزه داشتن ای احمد! آیا می دانی روزه چه چیز به جا می گذارد؟!
پیامبر عرض کرد: نه ای خدا من !
خداوند فرمود: آنچه روزه به جای کی گذارد کم خوردن و کم گفتن و عبادت می باشد!
دوم سکوت است ؛ و سکوت از خود حکمت به جای می گذارد؛ و حکمت معرفت به جای می گذارد؛ و معرفت یقین به جای می گذارد؛ و هنگامی که بنده من به مقام یقین رسید، دیگر باکی ندارد که چطور روزگارش را بگذارد ؛ آیا در عسر وشدت باشد، و یا در یسر و آسانی . و این است مقام کسانی که به رضای من واصل گشته اند.
و کسی که به رضای من عمل کند من سه صفت را همیشه ملازم با وی می گردانم ! من شکر و سپاسی را به او می فهمانم که مخلوط با جهل و نادانی نمی باشد؛ و یاد و توجهی راکه مخلوط بانیسان و فراموشی نمی گردد؛ و محبت و مودتی را که بر محبت من ، محبت مخلوقات را اختیار نمی کند!
پس چون مرا دوست داشت ،من هم او را که دوست می دارم و دوستی او را در دل خلائق خودم می نهم .و چشم دل او را به مقام عظمت و جلال خودم می گشایم . و علم خاصان از وی پنهان نمی دارم !
و در این حال با وی در سر و نهان ، در ظلمت شب و درخشانی روز، از باطل سخن می گویم و باب مناجات را بر روی وی می گشایم و او به طوری می شود که گفتارش با خلائق بریده می گردد و همنشینی اش با ایشان منقطع می شود. و کلام خودم و کلام فرشتگانم را به او می شناسانم . و به او می فهمانم سری را که از مخلوقاتم پنهان داشته بودم . تا اینکه می فرماید: سپس بر می گردانم حجابها و پرده های که فی مابین من و او بوده است و او را به نعمت گفتار متنعم و و به لذت نظر به سوی من متلذذ می نمایم . تا اینکه می فرماید:
و بطور حتم و مسلما من سلطنت و قدرت این بنده ام را برتر و عالیتر از سلطنت سلاطین و ملک الموک قرار می دهم ؛ به طوری که تمام پادشاهان در برابر وی خرد و شکسته می شوند، و تمام سلاطین حائز از او را در ترس و دهشت می افتند، و هر جبار عنود و لجوجی از وی می هراسد، و تمام حیوانات وحشی درنده در برابر او رام می شوند و بدنهای خود را برای برکت و رحمت به بدن او می مالند، و من بهشت را و آنچه در بهشت وجود دارد عاشق او می نمایم ، و عقل او را مستغرق به معرفت خودم می کنم ، و من خودم به جای عقل او می نشینم . و سپس مرگ را برای وی آسان می نمایم ، و تکرار و حرارت و فزع آن را از او برمی دارم تا آنکه از روی شوق به سوی بهشت روانه می شود. و در وقتی که ملک الموت بر فرود آید، به او می گوید: خوش آمدی ! به به خوشا به حال شما! خوشا به حال شما خداوند مشتاق توست !
ای خداوند بدان که آن درهای که از آنها اعمال تو به سوی آسمان بالا می رفت بر تو گریه می کنند؛ و محراب مصلایت بر تو در حال گریستن می باشند!
بنده مومن عارف می گوید: من راضی هستم به رضوان خداوندی و به کرامت وی ؛ بیرون می رود روح از بدنش همانطوری که مو از خمیر بیرون می رود ؛ و در اطراف سر او فرشتگان ایستاده اند در حالتی که در دو دست هر یک از آنان یک کاسه ای پر از آب کوثر، تا بکرات موت و تلخی آن از میان می رود. و او را به بشارت عظیمی بشارت می دهند و به او می گویند: پاک و پاکیزه ای ! و محل سکونت تو نیز پاک و پاکیزه می باشد! تو بر خداوند صاحب عزت و صاحب کرامت که حبیب است و قریب ، وارد شده ای !
در این حال روح از دست فرشتگان در پرواز می آید ؛ و در سرعتی بیشتر از سرعت بازگشت شعاع نور چشم به چشم ، به سوی خدا می رود ؛ در این صورت نه دیگر از حجابی وجود دارد، و نه پرده ای در میان او خدای تعالی . و خداوند هم مشتاق اوست . و می نشیند بر کنار چشمه ای از سمت راست عرش خدا!
سپس به او گفت می شود: ای روح ! چگونه تو دنیا را ترک کردی ؟ روح می گوید: ای خدای من و ای سید و آقای من ! سوگند به مقام عزت و جلالت که من هیچ علمی و توجهی به دنیا ندارم و از هنگامی که مرا آفریدی تا الان من متوجه تو و نگران به سوی تو بودم !
خداوند می فرماید: راست گفتی ! تو با جسمت و پیکرت در دنیا بودی و را روح و جانت با من بودی ! بنابراین تو در برابر دیدگان من هستی ! من از پنهان و از آشکارت خبر دارم ! بپرس از من هرچه می خواهی که من به تو اعطا می کنم ، و خواهش کن از من که من تو را گرامی می دارم ! این است بهشت من ! آرامش در آن سیر کن و گام برادر! و این است عهد و امان در آن سکونت گزین !
روح عرض می کند: ای خدای من ! تو خودت را به من شناساندی و من به واسطه عرفان به ذات تو از جمیع آفریدگانت بی نیاز شدم ! سوگند به مقام عزت و جلالت اگر رضای تو در آن باشد که من پاره پاره گردم و یا هفتاد مرتبه با شدیدترین قسمی که مردم را بدان می کشند مرا بکشند تحقیقا رضای تو محبوب تر می باشد نزد من !
تا اینکه می گوید:
خداوند می فرماید: سوگند به مقام عزت و جلال می خوردم که من در هیچ وقتی از اوقات میان خودم و میان تو را حاجب قرار نمی دهم ؛ تا در هر وقت که دلت بخواهد بر من وارد شوی ، و این است روش و منهاج من راجع به اولیای من !
و بعد از این ، در تفسیر حیاة باقیة می فرماید که : صاحب او را چنین و چنان می کنم - تا اینکه می فرماید:
وافتح عین قلبه و سمعه حتی یسمع بقلبه منی و ینظر بقلبه الی عظمتی و جلالی .
( و باز می کنم چشم دل و گوشش را؛ تا آنکه با دلش بدون واسطه از من بشنود، و با دلش نگاه به عظمت و جلال من تماید.)
و باز در همین حدیث می فرماید:

(کوچکترین وکمترین چیزی که من زاهدان ، در آخر عنایت می کنم ، آن است که تمام کلیدهای بهشت را به ایشان می دهم تا از هر دری که بخواهند داخل شوند.
و صورت خودم رااز آنان پوشیده نمی دارم ، و به انواع و القسام التذاذ از سخنانم آنها را بهره مند و متنعم می نمایم !
تا اینکه گوید:
به روی آنان چهار در رامی گشایم : دری که برای ایشان در هر شامگاه هدیه می برند، و دری که از آن نظر می کنند به هر کیفیتی که بخواهند.)
و باز در وصف اهل آخرت در همین حدیث می فرماید:
ولارفعن الحجب لها دونی .
و تحقیقاتی من حجابها را از آن روح در برابر خودم بر می دارم .
و می فرناید:
و قبض روح او را نمی کند غیر از خود من . و هنگام قبض روحش من به او می گویم : خوش آمدی ! و اءهلیت داری برای ورود بر من و قدومت بر بساط من !)
و اینها که این بی بضاعت در اینجا روایت کرده ام همه اش روایات صحیحه و معتبره است ، اگر یک مقدار توسعه بدهم آنها که در اخبار داود وارد شده است ، و آنها که در مناجات خمسه عشر هست ، و آنها که در مناجات الحاقی دعای عرفه که سید در اقبال و علامه در مزار روایت کرده ذکر نمایم ، تنها اینها از حد تواتر زیادتر است .
و در حدیث نماز روایت کرده ، در فقره قرائت می فرماید: ترقی می کند به هر آیه ای درجه ای از فلان و فلان . - الی ان قال :
ودرجة من نور رب العزة . (و درجه ای از نور رب العزة .)
ودر حدیث ملاقات مومن در مستدرک از مجموعه شهید نقلا از کتاب انوار لابی علی بن محمد بن همام روایت کرده ، تا آنجا که می فرماید:
اشهدکم عبادی بانی اکرمه بالنظر الی نوری وجلالی وکبریائی !
گواه می گوییم شما را ای بندگان من به اینکه من او را گرامی می دارم به واسطه نظر نمودنش به نور من و جلال من وکبریایی من
و در حدیث ثواب جهاد در تهذیب روایت کرده است در حدیثی که می شمارد در خصال سبعه را که برای شهید هست ، - تا اینکه می فرماید:
السابع ان ینتظر فی وجه اللّه ، و انها لراحة لکل نبی و شهید. (24) هفتم خصلت آن است که او نظر می کند به وجه خدا، و آن نظره به سوی خدا راحت است برای هر نبی و هر شهید.
و در ثواب سجده شکر نمازهای واجبه در حدیث صحیح وارد شده است :

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی