22حدیث در معرفت نفس روایت کرده که در ذیل ذکر مى شود:
١ - الکیس من عرف نفسه و اخلص اعماله ؛ زیرک کسى است که خود را شناخت و اعمالش را (براى خدا) خالص گردانید.
٢ - المعرفه بالنفس انفع المعرفتین؛ خودشناسى سودمندترین دو شناخت است.
مترجم گوید: علامه طباطبائى در المیزان مى فرماید: ظاهرا مراد آن جناب از دو معرفت، معرفت به آیات انفسى و آیات آفاتى است که خداى تعالى فرموده:
( سنریهم ایاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه على کل شى ء شهید. )
به زودى نشانشان مى دهیم آیات آفاقى خودمان را و آیاتى که در نفس خود آنها داریم تا اینکه روشن شود برایشان اینکه پروردگار حق است، آیا بس نیست براى روشن شدن حقانیت پروردگارت اینکه او بر هر چیز حاضر و شاهد است.
و نیز فرموده:
( و فى الارض ایات للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون ) .
در زمین آیاتى است براى دارندگان ایمان و یقین و در نفسهاى خود شما، آیا هنوز نمى بینید؟!
و اما اینکه چرا معرفت و سیر انفسى از سیر آفاقى، بهتر است شاید از این جهت باشد که معرفت نفس عادتا خالى از اصلاح اوصاف و اعمال نفس نیست به خلاف معرفت آفاقى؛ توضیح اینکه: نافع بودن معرفت آیات به طور کلى براى این است که معرفت آیات به خودى خود آدمى را به خداى سبحان و اسماء و صفات و افعال او آشنا مى سازد و مى فهماند که خداوند متعال زنده اى است فناناپذیر و قادر دانایى است که قدرتش مشوب به عجر و دانائیش آمیخته با جهل نیست و اینکه خالق و ملاک هر چیزى خداى تعالى است، اوست که پرورش دهنده و مراقب اعمال هر فردى است، خلق را آفریده بدون اینکه حاجتى به آنها داشته باشد و خلقش صرفا براى این بود که به هر یک از آنها به مقدار استحقاق و قابلیتش انعام کند، آنگاه در روز جمع و قیامتى که در شبهه اى نیست همه را جمع نموده، کسانى را که بدى کرده اند به عمل بدشان جزا داده و کسانى را که احسان کرده اند به نیکى پاداش دهد...
پس خلاصه سخن ما این شد که: نظر و سیر در آیات انفسى و آفاقى و نتیجتا آشنا شدن به خداى سبحان از نظر اینکه حیات ابدى انسانى را در نظر مجسم مى سازد و نیز از اینکه این حیات بستگى تمام به توحید و نبوت و معاد دارد، از این رو آدمى را به تمسک به دین حق و شریعت الهى هدایت مى نماید و در این هدایت هر دو طریق یعنى سیر از طریق آفاق و از طریق انفس، موثر و در راهنمائى به دین و ایمان و تقوى، هر دو شریک و هر دو نافعند، جز اینکه نظر و سیر در آیات انفس نافع تر است... تنها و تنها سیر انفسى است که نتیجه اش معرفت حقیقى معرفت است و این معنا با فرمایش امیر المومنین علیهالسلام در روایت مورد بحث که فرمود: معرفت به نفس نافع تر از معرفت آفاقى است، منافات ندارد؛ زیرا اینکه امام معرفت به نفس نافع تر از معرفت آفاقى است، منافات ندارد؛ زیرا اینکه امام معرفت به نفس را از دیگرى مهمتر شمرده و نفرمود تنها راه به سوى حقیقت و به سوى پروردگار همانا سیر انفسى است، براى این بود که عامه مردم سطح فکرشان آن اندازه بالا نیست که بتوانند این معناى دقیق را درک کنند؛ عامه مردم خدا را از همین طریق آفاقى مى شناسند؛ قرآن کریم و سنت رسول اللّه صلىاللهعلیهوآله و همچنین سیره طاهره آن جناب و اهل بیت اطهارش این طریقه را پذیرفته و ایمان کسى را که ایمانش را از ناحیه سیر آفاقى کسب کرده، قبول نموده و عامه را در پیمودن این طریقه تخطئه نکرده است و این نظر و سیر، نظرى است شایع در بین متشرعه مومنین، پس طریقه سیر آفاقى و انفسى هر دو نافع اند، لیکن دومى نفعش تمام تر و بیشتر است.
٣ - العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها ؛ عارف کسى است که نفس خود را شناخت و آزادش ساخت و آن را از هر آنچه (از خدا) دورش بدارد، پاک و منزه داشت.
٤ - اعظم الجهل، جهل الانسان امر نفسه ؛ بزرگترین نادانى، نادانى انسان نسبت به خویشتن است.
٥ - اعظم الحکمه، معرفه الانسان نفسه؛ عالى ترین حکمت، شناخت انسان از خود مى باشد.
٦ - اکثر الناس معرفه لنفسه اخوفهم لربه ؛ خود شناس ترین مردم، خدا ترس ترین آنهاست.
٧ - افضل العقل معرفه المرء بنفسه، فمن عرف نفسه عقل و من جهلها ضل؛ برترین دانائى شناخت آدمى از خود است؛ پس هر که خود را شناخت دانا و خردمند است و ه ر که خود را نشناخت گمراه گشت.
٨ - عجبت لمن ینشد ضالته و قد اضل نفسه فلایطلبها! در شگفتم از کسى که در جستجوى گمشده خود بر مى آید، در حالى که خودش را گم کرده و در جستجوى آن برنمى آید!
٩ - عجبت لمن یجهل کیف یعرف ربه؟! در شگفتم از کسى که خود را نمى شناسد، چگونه ممکن است پروردگارش را بشناسد؟!
١٠ - غایه المعرفه ان یعرف المرء نفسه ؛ کمال و منتها درجه شناخت، این است که آدمى خود را بشناسد.
١١ - کیف یعرف غیره من یجهل نفسه ؟! کسى که خود را نمى شناسد، چگونه تواند دیگرى را بشناسد؟!
١٢ - کفى بالمرء معرفه ان یعرف نفسه؛ آدمى را همین شناخت بس، که خود را نشناسد.
کفى بالمرء جهلا ان یجهل نفسه؛ آدمى را نادانى همین بس، که خود را نشناسد.
١٣ - من عرف نفسه، تجرد؛ هر که خود را شناخت، مجرد گشت. (علامه طباطبائى در المیزان مى فرماید: یعنى از علایق و وابستگى هاى دنیا رها و برهنه گشت؛ یا با کناره گیرى از مردم، تنهایى اختیار کرد؛ یا با خالص کردن عمل خود را براى خدا از هر چیز مبرا و مجرد شد).
١٤ - من عرف نفسه جاهدها و من جهل نفسه اهملها؛ هر که نفس خود را شناخت، با آن جهاد و مبارزه کرد و هر که نفس خود را نشناخت، به حال خود رهایش کرد.
١٥ - من عرف نفسه، عرف ربه؛ هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخت.
١٦ - من عرف نفسه جل امره؛ هر که خود را شناخت، مقام و منزلتش بلند گشت.
١٧ - من عرف نفسه کان لغیره اعرف و من جهل نفسه کان بغیره اجهل؛ هر کس خود را بشناسد؛ دیگران را بهتر مى شناسد و هر کس خود را نشناسد، نسبت به دیگران جاهل تر است.
١٨ - من عرف نفسه فقد انتهى الى غایه کل معرفه و علم؛ هر کس خود را شناخت، به غایت و منتهاى هر شناخت و دانستنى دست یافته است.
١٩ - من لم یعرف نفسه، بعد عن سبیل النجاه و خبط فى الضلال و الجهالات؛ هر که خود را نشناخت، از راه نجات دور گشت و در گمراهى و نادانى افتاد.
٢٠ - معرفه النفس انفع المعارف؛ معرفت نفس سودمندترین معارف است.
٢١ - نال الفور الاکبر من ظفر بمعرفه النفس؛ کسى که موفق به خودشناسى شد، به پیروزى بزرگتر دست یافته است.
٢٢ - لاتجهل نفسک؛ فان فان الجاهل معرفه نفسه، جاهل بکل شى ء؛ نسبت به خود نادان مباش؛ زیرا کسى که در زمینه شناخت خود نادان باشد، به همه چیز نادان خواهد بود.
مى گویم: بعضى از علما، این فرمایش پیامبر صلىاللهعلیهوآله را که فرموده: من عرف نفسه فقد عرف ربه ، این طور تفسیر کرده اند که شناختن نفس، تعلیق بر محال است، چون شناخت خداوند محال است؛ پس شناختن نفس نیز امکان پذیر نیست؛ ولیکن احادیث فوق الذکر و همچنین ظاهر آن روایات، این قول را مردود دانسته اند و همچنین دلیل دیگر بر امکان پذیر بودن شناختن نفس فرمایش پیامبر است که فرموده اعرفکم بنفسه، اعرفکم بربه؛ نفس شناس ترین شما، خداشناس ترین شماست.
با اینکه معرفت و شناخت خدا اگر هم محال باشد، منظور محال بودن به روش فکرى و علم حصولى است نه شناخت شهودى و حضورى؛ حتى بر فرض اگر این را هم بپذیریم منظور احاطه تام پیدا کردن بر خداست که چنین چیزى امکان پذیر نیست.
اما شناخت به اندازه طاقت و امکان انسان، امکان پذیر مى باشد. این نکته را خوب تحویل بگیر!
و خلاصه اینکه؛ معرفت نفس، بهترین و نزدیک ترین راه وصول به کمال است و در این هیچ شکى نیست اما سخن در این است که کیفیت و روش سیر و حرکت در این مسیر چیست.
پس به تحقیق، بعضى چنین پنداشته اند که کیفیت سیر از این راه، از نظر شرع روشن و بیان نشده، حتى بعضى از نویسندگان ادعا کرده اند که این روش سیر و سلوک در اسلام همچون رهبانیت در دین مسیح است که نصارى از خودشان در آورده اند و بدعت است و خداوند چنین حکمى را نفرستاده و آن را هم از آنان نخواهد پذیرفت؛ زیرا خداوند سبحان مى فرماید:
( رهبانیه ابتدعوها ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان اللّه فما رعوها حق رعایتها. )
و ترک دنیایى که از پیش خود در آوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر براى آن که کسب خشنودى خدا کنند، با این حال آن را چنانکه حق رعایت آن بود منظور نداشتند.
همچنین این مدعیان گفته اند که راه معرفت نفس نیز در شریعت وارد نشده جز اینکه شریعت، راهى است براى وصول به کمال پسندیده (پایان خلاصه سخنان مخالفان روش معرفت نفس). و از اینجاست که چه بسا بعضى از این افراد به ریاضت ها و سیر و سلوکهاى مخصوص مى پردازند که در قرآن و سنت از آنها خبرى نیست و در سیره رسول خدا صلىاللهعلیهوآله و ائمه اطهار علیهم چنین روشهایى یافت نمى شود.
و کل این مطالب براساس آن چیزى است که ذکر شد و همانا مراد از این روشها، همان عبور و وصل است به هر شکل ممکن که مى باشد و همچنین راه و روشهایى که از غیر مسلمانان که از حکماى متاله و اهل ریاضت به شمار مى آیند همین است؛ این مطلب با مراجعه به کتابها یا روشهایى که از آنان نقل شده، آشکار مى گردد لکن حقیقت چیزى است که از اهل حق آن را قبول دارند و از قرآن و سنت نیز به دست مى آید این است که همانا شریعت اسلام به هیچ عنوان اجازه توجه به غیر خداى سبحان را براى اهل سلوک نمى دهد و تمسک به غیر خداى سبحان را روا نمى داند مگر راهى که خود شریعت به لزوم و به کارگیرى آن فرمان داده است و همانا شریعت اسلام کمترین ذره نیز در بیان احکام سعادت و شقاوت فرو گذارى نکرده و هیچ چیزى را که در سیر الى اللّه براى سالکان لازم است فرو نگذاشته است، خواه آن چیز کم اهمیت باشد یا مهم و بزرگ؛ پس هر کسى در گروه عمل خویش است و بر اساس آن نیز حسابرسى خواهد شد.
خداوند سبحان مى فرماید:
( و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ) ء.
این کتاب را که روشنگر هر چیزى است برتو نازل کردیم.
( و لقد ضربنا للناس فى هذا القران من کل شى ء ) .
و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آوردیم.
( قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونى یحببکم اللّه ) .
بگو اگر خدا را دوست دارید؛ از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد.
( لکم فى رسول اللّه اسوه حسنه ) .
براى شما در (اقتدا به) رسول خدا سر مشقى نیکوست.
و آیاتى دیگر نیز در این رابطه است و روایاتى هم به طور مستفیض یا متواتر از ائمه اطهار علیهمالسلام به دستمان رسیده است.
و از آنچه ذکر شد روشن مى شود که همانا نصیب و بهره هر کس از کمال به مقدار متابعت او از شرع است و دانستنى که این امرى تشکیکى و داراى مراتب است. و چه نیکوست این سخن که بعضى از اهل کمال گفته اند که دست برداشتن از سیر و سلوک شرعى و روى آوردن به ریاضتهاى سخت، یک نوع فرار از سخت تر به آسان تر است؟ زیرا تبعیت و فرمان بردارى از شرع، نفس کشى دائمى و تدریجى است و مادام که نفس موجود باشد ریاضتهاى شرعى نیز باید انجام گیرد.
اما ریاضت هاى سخت که شرع اجازه آن را نداده، قتل دفعى و غیر تدریجى به شمار مى آید و براى همین نیز این ریاضت سخت، آسان تر و کم ایثار تراست.
و خلاصه اینکه: شرع کیفیت سیر و سلوک از راه نفس را به هیچ عنوانى فرو گذار و اهمال نکرده است.
از کتاب طرق عرفان استاد علامه طباطبایی رض
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی