خرید بک لینک


Image result for u202b<strong>جهاد</strong> با نفسu202c

اهمیت ترک گناه

بدانکه تقوا دو جزء دارد: جزء اول، کسب نمودن است و جزء دوم، دوری جستن. کسب نمودن، انجام طاعت است و دوری نمودن، ترک محرمات می باشد، ولی جزء دوم؛ یعنی دوری نمودن، مصلحتش برای بنده بیشتر و مهمتر است از جزء اول که کسب کردن باشد؛ چون ترک محرمات خودش فایده رسان است و انجام واجبات - ولو کم باشد - اگر در کنار ترک محرمات قرار گیرد، رشد می کند که این را قبلا شناختی. این مطلب از حدیث شریف: (یکفی من الدعاء مع البر ما یکفی الطعام من الملح) .

برایت روشن شد و دیگر کلام را با تکرارش طولانی نمی کنیم.

اگر ترک محرمات نباشد، انجام واجبات نفعی ندارد، این را تا کنون از کتاب ما دریافت کردی و شناختی، همان خبر معاذ و سخن آن مرد قریش تو را کافی است که به رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم گفت: پس ما در بهشت درختان زیادی داریم فرمود. بله لکن مبادا آتشی به سوی آنها بفرستید و آتششان بزنید .

و از آن حضرت است که فرمود:

819 - (الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب).

یعنی: حسادت، نیکیها را می خورد همانطور که آتش هیزم را.

و از معصومین علیهمالسلام نقل است که فرمودند:

820 - (جدوا واجتهدوا و ان لم تعملوا فلا تعصوا فان من یبنی ولا یهدم یرتفع بناءه و ان کان یسیرا و ان من یبنی و یهدم یوشک ان لا یرتفع له بناء).

جدیت کنید و تلاش نمایید اگر عمل نیک انجام نمی دهید (لا اقل) معصیت نکنید؛ زیرا کسی که ساختمان می سازد و خرابش نمی کند، بنا بالا می رود اگر چه کم باشد، اما کسی که ساختمان می سازد و خرابش می کند، بنایش بالا نخواهد رفت.

بنابر این، باید تلاش تو در تحصیل هر دو طرف باشد (هم انجام واجبات و هم ترک محرمات) تا حقیقت تقوا برایت کامل گشته، سالم بمانی ببری، اما اگر به بیش از یکی نمی توانی برسی، ترک محرمات را انتخاب کن تا سالم بمانی، اگر چه بهره ای نبردی والا در هر دو طرف، زیان دیده ای که نماز شب و زحمتش به همراه چشیدن اعراض، نفعی برایت نخواهد داشت.

از پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم روایت شده است که فرمود:

821 - (ایاکم و فضول الطعام فانه یسم القلب بالقسوه، و یبطی ء بالجوارح عن الطاعه، و یصم الهمم عن سماع الموعظه، و ایاکم و فضول النظر فانه یبذر الهوی و یولد الغفله، و ایاکم و استشعار الطمع فانه یشوب القلب شده الحرص و یختم القلب بطابع حب الدنیا و هو مفتاح کل معصیه، و راس کل خطیئه و سبب احباط کل حسنه).

یعنی: از غذای اضافه بپرهیزید که آن داغ قساوت به قلب زده، اعضا و جوارح را از طاعت حق سست می کند و همتها را از شنیدن (و به کار بستن) موعظه، کر می سازد. از نظرها (و دیدنهای) زیادی که بذر هوی و هوس را می کارد و غفلت به بار می آورد، دوری کنید، طمع را شعار خود قرار ندهید که قلب را با حرص شدید آلوده می نماید و دل را با حب دنیا مهر می کند که این خود کلید هر معصیت، سر آمد هر خطا و موجب از بین رفتن هر حسنه ای است.

این کلام نظیر همان حدیث است که فرمود: مبادا به سوی درختهای بهشتی آتش بفرستید .

شیخ کلینی رحمهالله از ابی حمزهنقل کرده است که: نزد حضرت امام زین العابدین علیهالسلام بودم که مردی آمد و به حضرت عرض کرد.

ای ابا محمد! من فریفته زنهایم، یک روز زنا می کنم و روز دیگر روزه می دارم تا این کفاره آن باشد، فرمود:

822 - (انه لیس شی ء احب الی عزوجل من ان یطاع فلا یعصی فلا تزنی ولا تصوم).

یعنی: چیزی نزد خدا محبوبتر از این نسبت که اطاعت شود و عصیان نگردد، پس نه زنا می کنی و نه روزه می گیری.

حضرت امام باقر علیهالسلام (که در آنجا حاضر بود) دست آن مرد را گرفت و گفت:

823 - (تعمل عمل اهل النار و ترجو ان تدخل الجنه).

یعنی: عمل اهل آتش را انجام می دهی و امید داخل شدن به بهشت را داری؟.

و از پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم نقل است که فرمود:

824 - (لیجیئن اقوام یوم القیامه لهم من الحسنات کجبال تهامه فیومر بهم الی النار فقیل: یا نبی الله، امصلون؟ قال: کانوا یصلون و یصومون و یاخذون و هنا من اللیل لکنهم اذا کانوا اذا لاح لهم شی ء من الدنیا و ثبوا علیه).


یعنی: اقوامی روز قیامت خواهند آمد که به اندازه کوه تامه حسنه دارند اما فرمان می رسد که آنان را به جهنم ببرند. پرسیدند: ای پیامبر خدا! آیا اینان اهل نمازند؟ فرمود: نماز می خواندند، روزه می گرفتند و نیمی از شب را به عبادت مشغول بودند، ولی اگر چیزی از دنیا بر ایشانت عرضه می شد، بدان خیز می گرفتند.

جهاد با نفس

بدانکه به این مقام (یعنی مقام تقوا) نمی رسی مگر از راه جهاد با نفس اماره ات که او مضرترین دشمن، پر بلا، هلاکت آور و پر شهوت می باشد که خدای تعالی فرمود:

(فاما من طغی و اثر الحیاه الدنیا فان الجحیم هی الماوی و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی) .

یعنی: هر کس که طغیان کرد و زندگی دنیا را برگزید، جهنم جایگاه اوست، اما هر کس از عظمت پروردگارش ترسید و نفس را از هوی باز داشت، بهشت جایگاه اوست.

رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:

825 - (اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک).

یعنی: دشمن ترین دشمنانت، همان نفس تو است که با خود داری.

از او غافل نباش و با زنجیر تقوا آن را محکم ببند و چند چیز را مرتب بر او بخوان:

1 - جلوگیری از شهوتها که حیوان سرکش با کم شدن غذایش نرم خواهد شد.

2 - عبادتهای سنگین را بر دوشش بیفکن که حیوان اگر بارش سنگین و آذوقه اش کم گردد، خوار گشته، رام می شود.

3 - از خدا کمک بخواه و به سوی او تضرع نما تا تو را در جنگ با نفس یاری دهد مگر سخن یوسف صدیق را نشنیدی که فرمود:

(ان النفس لاماره بالسوء الا مارحم ربی) ).

یعنی: همانا نفس، به بدیها بسیار فرمان می دهد مگر آنکه پروردگارم رحمی کند.

هرگاه این سه کار را انجام دادی، به خواست خداوند متعال، نفس، فرمانبردار می شود. تا جایی که می توانی مالکش شوی و لجام بر او افکنده از شرش در امان بمانی. اما اگر رهایش سازی، مگر می توانی در امان باشی و سالم بمانی با اینکه خودت انتخابهای بد و پستی حالاتش را مشاهده می کنی.

مگر او را نمی بینی که در حال شهوت، حیوان، در حال غضب، درنده، در حال مصیبت، بچه (و کم طاقت)، در حال نعمت، فرعون (و سرکش)، در حال سیری، خیالباف و در حال گرسنگی، دیوانه ای است که اگر سیرش نمایی، سر پیچیی و تکبر کرده و اگر گرسنه اش بداری، فریاد می کشد و جزع می نماید، پس او مانند الاغ بدی است که اگر غذایش بدهی لگد می زند و اگر گرسنه بداری، عرعر می کند.

یکی از علما گوید: از زبونی و نادانی نفس این است که:

هرگاه به انجام گناهی همت کند یا شهوتش بر انگیخته گردد، اگر خداوند تعالی، پیامبر اکرم، تمام انبیا، کتابهای الهی و همه ملائکه مقرب را در برابرش واسطه قرار دهی و بعد مرگ و قبر و قیامت و بهشت و جهنم را بر او عرضه نمایی (تا دست از آن گناه یا شهوت بردارد) سر فرود نیاورده، آرام نمی گردد و شهوتش را ترک نمی کند، اما اگر با جلوگیری یک قرص نان یا بخشش آن با او برخورد نمایی، آرام می گردد و شهوتش را ترک می نماید، پس بدان پستی و جهالتش را.

مبادا چشم بر هم زدنی از او غافل بمانی همچنانکه خالقش فرمود: نفس به بدیها بسیار فرمان می دهد مگر آنکه پروردگارم رحمی نماید .

همین مقدار برای آگاهاندند کسی که عقل دارد کافی است، پس نفس را با تقوا، لجام کن و با ریسمان امید او را به جلو بکش و با تازیانه هراس و خوف، او را بران:

تقوا برای اینکه او را از سرکشی و رمیدن، در بند کنی.

هراس و خوفنیز برای دو چیز است:

یکی اینکه - با ترس، نفس را از گناهان باز داری؛ چون او به بدیها فرمان می دهد و به شرور، بسیار متمایل است و از کارش دست بر نمی دارد مگر با ترساندن و تهدید بزرگ.

دوم - برای اینکه با طاعتت به عجبنیفتی که عجب، هلاکت کننده است بلکه با مذمت و یاد آوری عیب و نقص و بار گناهانی که موجب خواری و آتش می گردند، قلع و قمعش نمایی.

و امید نیز برای دو چیز است:

اول - تا نفس برای انجام طاعات بر انگیخته گردد؛ چون کار خیر، سنگین است و شیطان از آن مانع و نفس هم به سوی کسالت و تنبلی مایل می باشد.

دوم - آیا تحمل سختیها را بر تو آسان گرداند؛ چون کسی که با شناخت به دنبال مطلوبش باشد، هر چه در آن راه خرج نماید بر او آسان خواهد بود، مگر آن کس که عسل را از کندو جمع آوری می کند را ندیده ای که توجهی به گزیدن زنبور ندارد چون او در فکر شیرینی عسل است. فردی که در طول روز، کار می کند و نهایت تلاش را می نماید (نه تنها مشقتی احساس نکرده بلکه) در گرفتن مزد، احساس لذت می نماید، کشاورز در فکر سختی گرما و سرما و رنج طول سال نیست؛ چون او به یاد محصول خود می باشد، پس ای شنونده! تلاش نما تا به کمال مطلوب برسی و در این راه بر رنج و گرفتاری صبر کن.

شاعر می گوید:

ما ضر من کانت الفردوس مسکنه ماذا تحمل من بوس و اقتار

تراه یمشی کئیبا خائفا و جلا الی المساجد یمشی بین اطمار

یعنی: آن کس که بهشت مسکن اوست، از سختی و فقری که تحمل می کند، ضرر نمی نماید.

او را می بینی که ناراحت و هر سان در میان کهنه پوشان به سوی مسجد حرکت می کند.

تا اینجا روشن شد که اثر بندگی، بر پائی فرمانهای الهی و ترک گناه است و این کار نیز با نفس اماره انجام نمی پذیرد مگر آنکه تمایل و تشویق و ترس و هراسی در کار باشد، همانطوری که حیوان سرکش نیاز به کسی دارد که از جلو او را بکشد و کس دیگری که از پشت سر او را براند تا اگر در معرض دره و سقوط قرار گرفت، از طرفی شلاق بر او بنوازند و از طرف دیگر جو به او بدهند تا حرکت کند و از پرتگاه نجات یابد.

و نیز کودک مغرور، به مدرسه نمی رود و درس نمی خواند مگر آنکه از طرفی پدر و مادر تشویقش کنند و از آن طرف دیگر، معلم او را از تنبلی و درس نخواندن بترساند، همچنین این نفسکه حیوانی سرکش است، در کارهای مهم دنیا قرار گرفته که ترس و خوف شلاق و راننده اوست و امید مانند غذا و کشنده اش، یاد بهشت و ثواب آن، نفس را تشویق کرده و به نیکیها متمایلش می سازد و آتش جهنم و عقوبتهایش، موجب هراس نفس و ترس او می گردد.


برگرفته از کتاب :آدین بندگی و نیایش

شیخ حلی رض ترجمه حسین غفاری


برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

صفحه بندی