وقتى به دقت به عدل و حکمت خداوند توجه کنى و فضل و رحمت و کمال عنایتش را نسبت به بندگان در نظر بگیرى قطعا برایت روشن مى گردد که وقتى خدا بندگان را از عدم و نیستى خارج کند و به هستى و وجود در آورد و نعمتهاى فروان خویش را برایش ارزانى داشته است و همواره آنها را مشمول الطاف و امدادهاى خویش قرار داد تمام اینها براى این است که بندگان از سعادت ابدى و کرامت سرمدى بهرمند گردند چون خداوند غنى بالذات است و هیچگونه نیازى به مخلوقات ندارد. و همچنین خداوند متعال از باب لطف تکالیف و وظائفى براى بندگان مقرر فرمود تا به دین وسیله به درجات و مقامات بلندى در آن جهان نائل کردند. و نیز ارسال رسل و انزال کتب تمام به منفعت و مصلحت خود بندگان است همه براى این است که بندگان به کمال سعادت برسند.
پس بنابراین روشن شد که تمام افعال خداوند متعال به مصلحت بندگان و باعث شرافت ایشان است و مرگ نیز که از جمله افعال خداوند حکیم است چنین مى باشد.قرآن مجید در آیات متعددى مرگ را از کارهاى خداوند مى شمارد از جمله در سوره آل عمران آیه ١٤٥ مى فرماید : و ما کان لنفس ان تموت الاباذن الله کتابت مؤجلایعنى هیچ کس جز به فرمان خدا نمى میرد سرنوشتى است تعیین شده. و نیز در آیه ١٥٤ همین سوره مى فرماید : قل لو کنتم فى بیوتکم لبرزالذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم یعنى پیغمبرم در جواب آن منافقان سست ایمان که مى گفتند اگر ما برحق بودیم در اینجا یعنى جنگ احد این همه کشته نمى دادیم، بگو اگر هم در خانه هاى خود مى بودیدآنهائیى که کشته شدن در سر نوشتشان بود به بسترشان مى ریختند و آنها را به قتل مى رساندند.و در سوره زمر آیه ٢٤مى فرماید : الله یتوفى الانفس حین موتهایعنى خدا است که جانها را در وقت مرگ آنها مى گیرد.و آیات زیادى است که مرگ را از کارهاى خداوند متعال مى شمارد.
پس قطعا ثابت شد که مرگ یکى از کارهاى خداوند حکیم است و کار حکیم نیز از روى حکمت و مصلحت است و اگر خداوند صلاحیت وفائده بنده ضعیف غافل از مصلحت را در نظر نمى گرفت هرگز این کار را انجام نمى داد و فرزندش را از او نمى گرفت زیرا قبلا شناختى که خداوندارحم الراحمین و اجودالاجودین یعنى مهربانترین مهربانها و بخشنده ترین بخشنده ها است. و اگر چنانچه خلاف این مطلب در دلت خطور کند و مرگ را از کارهاى خداوند حکیم نشمارى بدان که به شرک خفى مبتلا هستى و اگر میدانى که مرگ از جمله کارهاى خداوند لطیف است ولکن اطمینان قلب و آرامش روح ندارى بدان که به حماقت جلى مبتلا مى باشى و منشاء این بیمارى شرک پنهانى و حماقت این است که آدمى از حکمت خداوند متعال و مقدرات نیکویش در مورد بندگان غافل باشد.براى همین غفلت است که گاهى خداوند بنده اش را از راه لطف و مرحمت به بلائى مبتلا مى کند و او به درگاه خدا ناله و زارى مى کند که خدایا این بلیه را از من دور کن و به قدرى تضرع و ناله مى کند که ملائکه آسمان به حالش رقت مى کنند و به پروردگار عرض مى کنند که به این بنده ات ترحم فرما و حاجتش را برآورده ساز خداوند به ملائکه خطاب مى فرماید : که من از باب لطف و رحمت او را به آن بلا مبتلا کنم چگونه ترحم در چیزى که به وسیله همان چیز به او ترحم نمودم یعنى چون بنده غافل از ثمره و نتیجه بلا بى خبر است گمان مى کند که خدا بر اثر بى عنایتى او را به این بلیه مبتلا کرده لذا مصرا از خدا مى خواهد که آن بلا را از او دور کند.خواننده عزیز در این کتاب کلمات الهى که در مورد عدل و حکمت خداوند گفته شد تدبیر کن که در این باب تو را کفایت مى کند.
وقتى به حالات پیغمبران نظر کنى و خبرهائیى را که در امور دنیوى و اخروى داده اند تصدیق نمائى و به وعده هائیى که درباره سعادت دائمى ابدى داده اند مومن باشى و بدانى آنچه را که مى گویند از طرف خداوند عزوجل مى باشد و معتقد باشى که قول ایشان معصوم از خطا و محفوظ از غلط و هوا است و وعده هاى ثوابى را که در مورد هر نوعى از مصیبت داده اند بشنوى کما این که در آینده نزدیک مى بینى و مى شنوى آن وقت است که مصیبت برایت آسان مى گردد و میدانى که این مصیبت برایت فائده نهائى و سعادت دائمى را در بر دارد و براى خودت گنجى ذخیره کرده اى یعنى آن فرزند فوت شده را که در زیر خاک پنهان کردى به منزله گنجى است براى تو بلکه بالاتر از گنج حزر و پناهگاه و سپر از عذاب عظیم قیامت است آن عذابى که هیچ کسى طاقت تحمل و مقاومت در برابر آن را ندارد در حالى که فرزند فوت شده ات تو را از آن عذاب سخت نجات داده و به سعادت رسانده است و تو و فرزندت رستگار مى شوید.
پس بنابراین سزاوار نیست که در مرگ فرزندت جزع و فزع و بیتابى نمائى. اى کسى که به داغ فرزند مبتلا شدى این مثلا را براى خودت ترسیم نما فرض کن به این که اگر به یک صحنه خطرناکى مواجه شوى یا حیوان درنده و یا مار گزنده یا آتش فروزنده اى به طرفت هجوم آورد و یکى از عزیزترین فرزندانت در این حال به نزدت باشد و نیز یکى از پیغمبرانى که هیچ گونه شک و تردید در صدق گفتارش ندارى در آنجا حضور داشته باشد و آن پیغمبر به تو بگوید اگر فرزندت را فداء کنى هم خودت و هم فرزندت از این مهلکه نجات خواهید یافت و گرنه خودت قطعا هلاک مى شوى و نمى دانى که فرزندت هم هلاک مى شود یا سالم مى ماند. آیا در این صورت شخص عاقل هیچ گونه شک مى کند به این که فدیه دادنى که باعث سلامت و نجات خود و فرزند از مهلکه مى شود عین مصلحت و فدیه ندادن و تمرد از امر آن پیغمبر که باعث هلاکت خود و فرزند مى گردد عین مفسده است ؟ بلکه چه بسا بسیارى از مردم سلامت خودشان را بر فرزندان مقدم داشته اند و براى حفظ جان خود فرزندان خویش را فدا نمودن و در حالى که یقین داشتند که فرزندان به هلاکت مى رسند این قضیه در جاهاى سخت و خطرناک و سالهاى قحطى اتفاق افتاده است.
تازه تمام اینها که گفته شده در مورد آتش و هلاکت دنیوى است که درد و رنجش کوتاه مدت و زودگذر است و چه بسا ممکن است بعد از تحمل رنج مختصر به آسایش و راحتى بهشت منتقل گردد.پس چه فکر مى کنى در مورد آن درد و رنجى که تا ابد الاباد باقى است و سالهاى متمادى درنگ مى کند و یک روز آن مانند هزار سال است. خداوند در قرآن کریم مى فرماید : یود المجرم لو یفتدى من عذاب یومئذ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلته التى توویه و من فى الارض جمیعا ثم ینجینه کلا آنهالظى نزاعة للشوى تدعوا من ادبر و تولى و جمع فاوعى یعنى در روز قیامت وقتى فرزندان و بستگان و خویشان اهل عذاب را به آنها ارائه مى دهند گناه کار در آن روز آرزو مى کند که اى کاش مى توانست فرزندان و زن و برادر و خویشان و قبیله اش که همیشه حامى اش بودند و هر که در روى زمین است همه را گروگان بگذارد و فداى خویش کند تا مگر اینکه از عذاب الهى نجات یابد.
سپس خداوند متعال مى فرماید : حرفش را نزن یعنى هرگز نجات نیابد و آتش دوزخ بر او شعله ور است تا سر و صورت و اندامش پاک بسوزد آن آتش به دنبال مردمى که پشت به حق کرده اند و با حق دشمنى و عناد ورزیده اند حرکت مى کند و آنها را به سوى خود مى کشاند و علت این که بإ؛ حق مخالفت کردند این است که پولها را جمع کرده و در مخازن گرد آورى نموده اند و از طریق مشروع به نفع مردم به جریان نینداخته اند.رسول اکرم صلى الله علیه و آله به عثمان بن مظعون یکى از یاران خاص آن حضرت وقتى در مرگ فرزندش بیتابى مى کرد فرمود : یا بن مظعون ان للجنة ثمانیه ابواب و للنار سبعة ابواب افلا یسرک الاتاتى بابامنها الا وحدت ابنک الى جنبک اخذا بححزتک لیستشفع لک الى ربک حتى یشفعه الله تعالى یعنى اى پسر مظعون بهشت داراى هشت در و جهنم داراى هفت در مى باشد.آیا خوشحال و مسرور نمى کند تو را به اینکه به طرف هر درى از درهاى بر وى فرزندت را در کنار خودت مى بینى که به دامنت چنگ میزند و شفاعت تو را نزد پروردگارت مى نماید و خداوند شفاعت او را قبول مى فرماید.
اینکه توبه باقى ماندن فرزندت علاقه مندى و از مردن او ناراحت مى شوى براى این است که آن فرزند در دنیا یا در آخرت برایت فائده اى رساند و غالبا این چنین نیست که بقاء فرزند را براى خودش بخواهى زیرا این یک امر طبیعى است که انسان همه چیز را براى خودش مى خواهد بر فرض اینکه فرزندت مى ماند و وفات نمى کرد منفعت او براى تونا معلوم بود بلکه اکثرإ؛ فرزندان این زمان براى پدر ومادرشان هیچ گونه خبرى نمى رساند اگر نگوئیم شر مى رسانند زیرا دوره آخر الزمان است و بى خبرى و غفلت بیشتر مردم را فرا گرفته است و افراد نیک و صالح بسیار در اقلیتند.پس بنابراین منفعت رساندن آن فرزند فوت شده براى تو بلکه براى خودش بر فرض اینکه نمى مرد نامعلوم بود ولکن نفع بردن او الان و سالم ماندنش از خطر و نفع رساندن به تو معلوم و روشن است، پس سزاوار نیست که به خاطر چیز نامعلوم و مظنون بلکه مهم چیز معلوم و روشن را رها نمائى. و در حالات بیشتر فرزندان مطالعه کن ببین که جز افراد نادرى در بین آنها کسى را مى یابى که براى پدر و مادرش نافع باشد ؟ !! و اگر تو ادعا کنى که فرزند من یکى از آن افراد نادر خوب مى گردید این ادعا نهایت غفلت و نادانى تو را مى رساند زیرا امیرالمومنین علیه السلام فرمود :
فان الناس بزما نهم اشبه منهم با بائهم یعنى : شباهت مردم بزمان خویش بیشتر است از شباهت آنها به پدران خود.و علاوه بر این آن فرد نادر صالحى که در بین خزاران ناصالح یافت شده و تو نیز اداره کردى که فرزندت مانند او بشود ممکن است ظاهرا فرد صالح و نافعى باشد چه خبر از باطن و فساد نیت و ظلم به نفس او دارى و شاید اگر باطن او برایت کشف گردد که مملو از معاصى و فضایح است هرگز آن را براى خودت و فرزندت نمى خواهى و آرزو مى کنى که اگر فرزندت نیز مثل او باطنش خراب باشد هر چه زودتر خدا مرگش را بدهد که مرگ براى او از این زندگى معصیت بار بهتر است اینها که گفته شد همه اش درباره این بود که تو بخواهى فرزند خویش را یکى از صالحان روزگار قرار دهى و از این جهت از مرگ او متاثر بودى. پس چگونه است در وقتى هیچ قصدى از ماندن فرزندت ندارى جز این که او وارث خانه وباغ و چهار پایان و سایر متاع دنیوى تو گردد و وراثت فردوس اعلى را در حورا اولاد پیغمبران رها کنى و اگر فرزندت کوچک باشد در دامن ثاره ام البنین تربیت مى گردد کما اینکه احادیث بسیارى از رسول اکرم (ص) الله علیه و اله در این زمینه وارد شده است و این ترجیح دادن متاع دنیا و وراثت اموال بى ارزش این جهان را بر وراثت فردوس اعلى و هم نشینى با فرزندان پیغمبران از سفاهت و نادانى است اگر تعقل کنى. و اگر مرادت این است که فرزندت را یکى از علماء راسخین و صلحاء متقین قرار دهى و علم و کتب و سایر اسباب خیرت را براى او به ارث بگذارى باز هم توجه کن و متذکر باش بر فرض اینکه به مرادت برسى آن عوضى که خداوند در فقدان فرزندت به تو مى دهد از آنچه را که تو اراده کرده اى بزرگتر و مهم تر است و انشاء الله در آینده نزدیک احادیثى در این زمینه ذکر مى گردد مانند روایتى که مرحوم صدوق از امام صادق علیه السلام روایت مى کند که آن حضرت فرمود : ولد واحد یقدمه الرحل افضل من سبعین ولدا یبقون بعده یدرکو : القائم علیه السلام اگر انسان یک فرزند از پیش بفرستد بهتر است از هفتاد فرزندى که بعد از خودش باقى بمانند و امام زمان علیه السلام را درک کنند.
اى مصیبت دیده به دقت در این مثل تدبیر کن، فرض کن با این که گفته شود مرد فقیرى فرزند خود را با لباسهاى کهنه و مندرس در یک خرابه وحشتناک پرآفتى اسکان داده است و در آن خرابه خانه هاى مارها وعقربها و حیوانات درنده است و این مرد فقیر و فرزندش همیشه در معرض خطر بزرگ قرار دارند هر آن ممکن است از طرف آن گزنده ها و درنده ها آسیبى برایشان وارد شود و هلاک شوند سپس مرد حکیم جلیل القدر صاحب ثروت و حشمت و داراى خدمه و قصرهاى بلندى از این جریان مطلع گردد و بر حالت این مرد فقیر خرابه نشین و فرزندش رقت نماید و بعد از غلامهایش را به نزد آن فقیربفرستد و آن غلام از طرف آن حکیم به آن فقیر بگوید که آقاى من به تو مى گوید که من به حال رقت بار تو در این خرابه رحمم آمد و مى ترسم بر تو و فرزندت در این خرابه پر خطر صدمه اى وارد شود حال از تو مى خواهم که فرزندت را بدهى تا در یکى از قصرهاى ما منزل گزیند و یکى از کنیزهاى بزرگوار از او پرستارى کند تا اینکه کارهاى تو تمام شود سپس وقتى آمدى و قصد اقامت نمودى تو را نیزدر همان قصر فرزندت بلکه در قصرى بهتر از قصر او منزل میدهم. آنگاه آن مرد فقیردر جواب غلام آن حکیم بزرگوار بگوید : من به این امر راضى نیستم و نیز مایل نیستم که فرزندم در این خرابه از من جدا شود و این نه به خاطر عدم و ثوق و اطمینان من به آن مرد بخشنده است و نه به جهت زهد و کناره گیرى ام از آن قصرمجلل است و نه براى آرزوى من بر ماندن فرزندم در این خرابه است بلکه طبع من چنین اقتضائى مى کند و من هم میل ندارم با طبعم مخالفت کنم.
اى شنونده آیا تو این مرد خرابه نشین را با این وصف ازدنى ترین سفهاء و پست ترین نادانهانمى شمارى ؟ !!پس بپرهیز از اینکه در خلق خوئى واقع شوى که براى غیر خودت نمى پسندى زیرا نفس خودت نسبت به خودت از دیگران عزیزتر است یعنى صفتى را که بر دیگران نمى پسندى باید به طریق اولى بر خودت نپسندى.
مقایسه عذابهاى دنیا با عذابهاى آخرت
بدان که همانا گزیدن افعیها و وخوردن درنده ها و سایر آفات دنیوى هیچ نسبتى با کمترین محنتى از محنتهاى آخرت که کسب شونده در دنیا هستند ندارد. بلکه هیچ نسبتى با یک لحظه اعراض و توبیخ خداوند سبحان در عرضه قیامت، یا با یک عرضه بر آتش و به سرعت خارج شدن ندارد.پس چه گمان مى برى به توبیخى که هزاران سال امتداد دارد.و به نفخه عذاب جهنمى که هزار سال دردش باقى است. و گزیدن مارها و عقربهائیى که چهل حزیف که هر حزیف ٨٠ سال است اثر درد و رنجش مى ماند.و چه نسبتى است میان بالاترین قصر دنیا و پائین ترین مسکن بهشت.
و چه نسبتى میان بالاترین و فاخرترین لباسهاى دنیا و سندس و استبرق بهشت و همچنین سایر نعمتهاى دائمى آن جهان به طور کلى نه عذابهاى و رنجهاى دنیا با کوچکترین عذاب آخرت قابل مقایسه است نه نعمتهایش. بلکه اگر به دیده بصیرت در این مثل تامل و تدبیر کنى و فکرت را به جولان بیندازى خواهید دانست که آن مرد کریم بزرگ بلکه جمیع عقلا از آن مرد فقیر خرابه نشین به صرف تسلیم نمودن فرزند خویش راضى نمى شد بلکه باید علاوه بر تسلیم نمودن فرزند و راضى شدن به این امر از آن مرد کریم تشکر نیز بنماید و اظهار ثنا و ستایشى که در خور حال او است بکند زیرا حق نعمت چنین اقتضائى دارد.
همانا جزع وبیتابى کردن در مرگ فرزند باعث انحطاط بزرگى از مرتبه رضا به قضاء خدا است و موجب محرومیت و خسران عظیمى است و خداوند متعال کسى را که به قضاء او غضبناک و به مقدرات الهى اعتراض کند مذمت کرده است و فرمود : من لم یرض بقضائى و لم یصبر على بلائى فلیعبد ربا سواى یعنى کسى که به قضاء من راضى نشود و بر بلائم صبر نکند خدائى را غیر از من عبادت کند.و هنگامى که موسى علیه السلام عرض کرد پروردگارا مرا به چیزى که رضاى تو در آن است راهنمائى فرما خداوند متعال فرمود : ان رضاى فى رضاک بقضائى یعنى رضاى من در این است که توبه قضاء من راضى باشى.
و در قرآن کریم فرمود : رضى الله عنهم و رضواعنه خدا از ایشان راضى و ایشان نیز از خدا راضى شدند.و خداوند متعال به داودعلیه السلام وحى فرمود : یا داود وارید و انما یکون ما ارید فان سلمت لما ارید کغیتک ما ترید و ان لم تسلیم ما ارید اتعبتک فیما ترید ثم لایکون الا ما ارید.یعنى اى داود تو اراده مى کنى و من هم اراده مى کنم و آنچه که خواسته و اراده من است به وجود مى آید.پس اگر در برابر اراده من تسلیم شدى خواسته ات را کفایت مى کنم و اگر در برابر اراده من تسلیم تسلیم نشوى تو را در اراده ات به تعب و رنج مى اندازم و آخرهم حز اراده و خواسته من واقع نخواهد شد. و نیز خداوند متعال در قرآن مجید فرمود : لکیلاتا سوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم ( (هر مصیبتى که به شما مى رسد قبلا در لوح محفوظ ثبت شده است)) تا اینکه شما بر آنچه از دستتان مى رود تاسف نخورید و به آنچه خدا به شما عطا مى کند مغرور و دلشاد نگردید.
بدان که همانا رضا به قضاء خداى متعال ثمره محبت به خداست زیرا هر کس چیزى را دوست بدارد به کار او نیز راضى است و رضایت عبد از خدا دلیل بر رضاى خداوند متعال از عبد است. رضى الله عنهم و رضوا عنه و این مقام و مرتبه یعنى راضى بودن عبد از خدا و راضى بودن خدا از او کامل ترین سعادات و بالاترین کمالات است و صاحب این مقام همیشه راحت و آرام است و هیچگاه تزلزل و اضطراب ندارد زیرا در او چیزى به عنوان خواستن و نخواستن وجود ندارد و خواستن و نخواستن براى او یکى است یعنى همواره تسلیم ارائه و خواسته خداست از خودش چیزى اعمال نمى کند که اگر به مرادش نرسید ناراحت شودو رضوان من الله اکبر ان ذالک لمن عزم الامور رضایت و خشنودى خدا بزرگتر است. این از استوارترین و محکم ترین امور است. و در آینده نزدیک انشاء الله در این زمینه در باب رضا یعنى باب سوم این کتاب بحث مى گردد.
گریه کردن بر مرگ اقارب اگر متضمن اعتراض نباشد عیبى ندارد
بدانکه گریه کردن با رضا و خشنودى منافات ندارد و موجب سخط وخشم نیست و این کار مربوط به قلب است و در آینده نیز در این زمینه یعنى باب چهارم این کتاب بحث مى شود و از این قبیل است گریه انبیاء و ائمه علیه السلام بر فرزندان و دوستانشان زیرا گریه براى انسان یک امر طبیعى و مادامى که متضمن خشم و اعتراض به کار خدا نباشد عیبى ندارد.
پنجمین چیزى که موجب رضا و خشنودیست این است که صاحب مصیبت نظر کند به اینکه در خانه ایست که طبیعت آن بر تیرگى و سختى و سرشتش بر مصائب و بلا ساخته شده است. پس آنچه که از بلاها و مصائب در دنیا واقع مى شود به مقتضاى ذات و طبیعت آن است. و اگر بر خلاف این مطلب واقع شود خلاف عادت است و آن به خاطر چیز دیگرى است مثلا : بر کافر و دشمنان خدا در دنیا کمتر مصائب و بلا واقع مى شود و این ربطى به اصل طبیعت دنیا ندارد.مخصوصا بلا و گرفتارى بزرگان و مردان شریف مانند انبیاء اوصیاء و اولیاء از سایرین بیشتر بود. شدائد و سختیهاى آنها به قدرى بود که کوهها از تحمل آن عاجز بودند این مطلب از کتابهاى بسیارى که در این زمینه نوشته معلوم است.رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود : الدنیا سجن المومن و جنة الکافر دنیا زندان مومن و بهشت کافر است و گفته اند که در دنیا لذت حقیقى وجود ندارد بلکه لذت دنیا راحت شدن و نجات یافتن از رنج است، و بهترین لذت دنیا مباشرت با زنان است که از نتیجه آن فرزند ایجاد مى گردد.
و این لذت چقدر سختى و رنجها را به دنبال دارد که کمترین آنها ضعف قواى بدنى و خستگى و فرسودگى است و وقتى که فرزند به وجود مى آید دردهاى او بر لذاتش فزونى مى یابدو سرورش به یک دهم حسرتهایش نمى رسید و کمترین آفاتش در حقیقت فراق وجدائى به هنگام مردان اوست آن فراقى که دلها را پاره و بدنها را از بین مى برد و نابود مى سازد.پس هر چه را که کنى در دنیا آب است در حقیقت آب نیست بلکه سراب و آب نماست، و عماراتش اگر چه نیکو باشد روبه خرابى است و مالش اگر چه شخص جاهل به آن مغرور مى گردد رو به نابودى است. و کسى که در آب فروان شناورى مى کند نباید از رطوبت ناراحت شود و حزع و فزع کند زیرا طبع آب بر رطوبت است و کسى که خودش را در میان دوصف جگنده ها داخل کند بدون ترس و وحشت نیست. زیرا طبیعت قرار گرفتن درد وصف جنگنده ترس و وحشت است و از عجائب این است که کسى دستش را در دهان افعیها داخل کند و خودش را از گزیدن آنها مصون بدارد و منکر آسیب رساندن آنها شود و عجیب تر این است که کسى از چیزى که طبعش بر ضرر بنا شده است تقاضاى منفعت نماید.و چه نیکو است گفتار یکى از فضلاء در مرثیه فرزندش :
طبعت على کدروانت تریدها
صفوا من الاقذارو الاکدار
و مکلفوا الایام ضد طبا عها
متطلب فى الماء جذوة نار
آرام بخش دل داغدیدگان یا مسکن الفؤاد
و اذا رجوت المستحیل فانما
تینى البناء على شفیرهار
یعنى طبع دنیا و روزگار بر تیرگى بنا شده است در حالى که تو از آن توقع صافى از کثافات و کدورتها دارى. و کسى که روزگار را بر ضد طبعش تکلیف کند یعنى آسایش و راحتى از او طلب کند مانند کسى است که در آب تقاضاى شعله آتش کند. هرگاه آرزوى چیز محال و غیر ممکن نمائى مانند این است که لب پرتگاه ساختمان بنا کنى. یکى از عرفا گفته است : بر مصیبت دیده سزاوار است که مصیبت را بر خودش سهل و آسان نماید و از اینکه همه چیز در این دنیا فانى مى گردد و مسیرهها به پایان مى رسد غافل نباشد و در حقیقت دنیا خانه کسى است که در آن جهان خانه ندارد و مال کسى است که مال ندارد،جمع مى کند آن را کسى که عقل ندارد،و براى آن سعى کوشش مى کند یعنى حرص مى ورزد کسى که اعتماد و یقین ندارد،و به جهت آن دشمنى مى کند کسى که دانائى ندارد،و بر آن حسد مى برد کسى که بصیرت ندارد،کسى که در دنیا صحت دارد رنجور و کسى که مریض است افسرده، و فقیر دنیا محزون و غنى اش مفتون است. بدان که تو در این دنیا براى غرض خاصى خلق شدى و بیهوده و بیغرض خلق نشدى زیرا خداوند متعال از عبث و بیهوده کارى منزه است و فرمود :
و ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون ما جن و انس را جز اینکه مرا پرستش کنند نیافریدیم.
و خداوند دنیا را محل کسب و تجارت آخرت قرار داده است و سرمایه آن تجارت را اعمال صالح و وقت آن را مدت عمر مقرر فرموده. و جدا این مدت نسبت به آنچه که کسب مى شود و آن عبارت است از سعادت ابدى بى پایان کوتاه است. پس اگر مشغول کسب این تجارت شوى و مانند مردان بزرگ بیدار باشى و همانند مردان دلاور کمر همت ببندى و بکار خود اهتمام ورزى امید است که به نصیب و بهره خود نائل گردى پس عمرت را در اهتمام به غیر آن چه که براى آن خلق شدى ضایع مکن و اوقات شریف عمرت را غنیمت بشمار و گرنه عمرت از بین مى رود و فائده اى عائدت نمى گردد. زیرا غایب عود نمى کند و میت بازگشت نمى نماید یعنى عمر از دست رفته بر نمى گردد و از سعادتى که براى آن خلق شدى محروم مى گردى. و وقتى در آن جهان درجات سابقین و پیشتازان را ببینى و منازل آنها را مشاهده نمائى در حسرت و مغبونیت محرومیت دائمى فرو مى روى و هیچگاه حسرتت تمام نمى شود چون قابل جبران نیست. و در حالى خودت در انجام اعمال کوتاهى کردى و خود را از این تجارت پر سود محروم نمودى. پس بنابراین آن دردو رنج کوتاه مدت دنیا را با این درد و رنجهاى دراز مدت بى پایان قیامت مقایسه کن و هر کدام از این دو که برایت سخت تر و مضرتر است از خود دفع کن با اینکه دفع سبب این یعنى رنجهاى آخرت را داراى ولى قدرت دفع سبب رنجهاى دنیا را ندارى کما اینکه حضرت على علیه السلام به اشعب بن قیس که در مرگ فرزندش بیتابى مى کرد فرمود :
ان صبرت جرى علیک القضاء و انت ما حور و ان لم تصبر جرى علیک القضاء و انت مازور.فاغتنم شبابک قبل هرمک و صحتک قبل سقمک و اجعل الموت نصب عینک و استعدله بصالح العمل ودع الاشتغال بغیرک فان الموت یاتى الیک دونه .
یعنى اگر صبر کنى مقدرات بر تو جارى مى شود و تو پاداش خواهى داشت، و اگر صبر نکنى و بى تابى نمائى بازهم مقدرات مسیر خود را طى مى کند و وزر و گناه بر تو خواهد بود.پس جوانیت را قبل از پیرى و صحت را قبل از مرضت غنیمت بشمار،و مرگ را همیشه نصب العین خود قرارده و خود را با عمل صالح مهیا و آماده آن نما و از اشتغال بغیر خود بپرهیز زیرا مرگ به طرفت مى آید. و در قول خداوند تامل و تدبیر کن که فرمود :و ان لیس للانسان الا ماسعى و ان سعیه سوف یرى نیست براى انسان جز آنچه را سعى کرده و زود است که سعیش را ببیند.
مقصود از سعى در آیه عمل انسان و منظور از رویت مشاهده عمل در روز قیامت است - تفسیر المیزان پس آرزویت راکوتاه و عملت را اصلاح و نیکو کن زیرا بیشترین چیزى که باعث اهتمام و دلبستگى به اموال و اولاد مى گردد آرزوى طولانى است. و پیغمبر اسلام به یکى از اصحاب خویش فرمود : اذا اصبحت فلا تحدث نفسک بالسماء و اذا امسیت فلا تحدث نفسک بالصباح و خذمن حیاتک لموتک و من صحتک لسقمک فانک لاتدرى ما اسمک غدا. یعنى چون صبح کنى فکر شب را مکن و چون شب کردى فکر صبح را مکن و از زندگانى خود براى مرگ و از صحتمندى و سلامتت براى روز بیماریت ذخیره بردار زیرا چه میدانى که فردا نام تو در میان چه طائفه خواهد.گروه مردگان یا زندگان.
و حضرت على علیه السلام فرمود: ان اشد ما اخاف علیکم خصلتان اتباع الهوى و طول الامل فاما اتباع الهوى فانه یعدل عن الحق و اما طول الامل فانه یورث الحب للدنیا ثم قال : الا ان الله یعطى الدنیا لمن یحب و یبغض و اذا احب عبدا اعطاه الایمان. الا ان للدین ابناء و للدینا ابناء فکونوا من ابناء الدین و لا تکونوا من ابناء الدنیا الا ان الدنیا قداتحلت مولیة، الا ان الاخرة قدار تحلت مقبلة، الاوانکم فى یوم عمل لیس فیه حساب. الاوانکم توشکون فى یوم حساب لیس فیه عمل. از دو خصلت بیش از هر چیز مى هراسم یکى پیروى از هوا و هوس، و دیگرى آرزوى دور و دراز و طولانى. اما پیروى از هوا و هوس انسان را از را ه حق باز مى دارد، و آرزوى دراز موجب دلبستگى به دنیاست. سپس حضرت فرمود : آگاه باشید که خدا دنیا را به دوست و دشمن خود عطاء مى کند و هرگاه بنده اى را دوست بدارد ایمان به او عطاء مى کند هشیار باشید که دین و دنیا هر کدام فرزندانى دارند، بکوشید که از فرزندان دین باشید نه از فرزندان دنیا. به هوش باشید که دنیا پشت کرده و مى رود، و آخرت به طرف شما مى آید. بیدار باشید که امروز وقت عمال است نه حساب و فرداى قیامت روزحساب است نه عمل. بدان که همانا محبوبى از تو جدا مى شود یعنى فرزندت وفات مى کند و حسرت و درد داغ او بر دلت باقى مى ماند و وقتى که با تو بود همه گونه رنج و زحمت و مشقت برایت فراهم مى کرد و همواره به خاطر او یا بر علیه او به غلیظ مى آمدى و ناراحت مى شدى و براى اینکه از این ناراحتى نجات یابى در جستجوى دوستى غیر از او بودى و سعى مى کردى که داراى این صفات باشد که هم نشینى اش نیکو پیوستگى اش دائم و همدمى او زیاد و نفعش کامل باشد.
پس اگر به مرادت رسیدى و دوست دارى صفات مذکور را یافتى ظفرمند و پیروزى او همان کسى است که سزاوار است مقصد نهائى تو باشد و لازم است از او محافظت کنى و به او اهتمام ورزى و اوقات خود را صرف او نمائى و اوست غایت هر محبت و منتهاى هر مقصد و آن نیست مگر اشتغال به خدا و صرف همت به او و واگذارى هر چه که در این مسیر به انسان وارد مى شود به سوى او زیرا این علامت دوستى خداوند متعال است که فرمود : یجبهم و یحبونه و الذین آمنوا اشد حبالله یعنى خدا ایشان را دوست دارد و ایشان نیز خدا را دوست دارند و کسانیى که ایمان آورده اند محبتشان از براى خدا و پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم محبت خدا را از شرائط ایمان قرار داده فرمود: لایومن احدکم حتى یکون الله و رسوله احب الیه مما سواهما و لایتحقق الحب فى احدکم لاحد مع کراهته لفعله و سخطه به بل مع رضاه به على کل وجه بل على وجه الحقیقه لاعلى وجه التکلف و التعنت . یعنى هیچ یک از شما ایمان نیاورد مگر اینکه خدا و رسول او در نزدش از همه محبوبتر باشند و محبت کسى در قلب هیچکدام از شما واقع نمى شود در حالى که از کار او ناراحت و غضبناک مى شود بلکه محبتش وقتى در قلب شما جایگزین مى گردد که در تمام حالات وجهات از کار او راضى باشید آن هم نه به صورت ناراحتى و تکلیف بلکه حقیقتا و قلبا بدون هیچ گونه مشقت و سختى.
و در اخبار حضرت داود علیه السلام وارد شده است که خداوند متعال به او فرمود : اى داود من دوست کسى هستم که او نیز مرا دوست داشته باشد و همدم کسى مى باشم که او نیز همدم من باشد، و مونس کسى هستم که او نیز به ذکر من مانوش باشد،و رفیق و مصاحب کسى مى باشم که او نیز رفیق من باشد،و کسى را بر مى گزینم که او نیز مرا بر گزیند،و مطیع کسى هستم که مرا اطاعت کند،و هر کس قلبا مرا دوست بدارد حیات و زندگانى اى به او مى دهم که به هیچ کس قبل از او ندادم، و کسى که حقیقتا در جستجوى من باشد مرا خواهد یافت، و کسى که در پى غیر من باشد هرگز مرا نخواهد یافت. پس اى اهل زمین غرور و تکبر را از خود دور سازید و به سوى کرامت و مصاحبت و مجالست و موانست من بشتابید و با من مانوس شوید تا من نیز با شما مانوس شوم و به سوى محبت و دوستى شما بشتابم.
و خدایى تعالى به یکى از صدیقین وحى کرد که در میان بندگان من کسانى هستند که مرا دوست دارند و من نیز آنان را دوست مى دارم، آنان به من مشتاقند ومن نیز به آنان اشتیاق دارم آنان همیشه به یاد منند و من به یاد آنانم آنان به من نظر دارند و من هم با آنان نظر دارم اگر راه آنان را بپیمائى تو را نیز دوست مى دارم و گرنه دشمنت خواهم شد.
آن صدیق عرض کرد پروردگارا علامت آنان چیست ؟ خداوند فرمود : آنان در روز چشم به سایه مى دوزند همانگونه که چوپان مهربان چشم به گله خود مى دوزد،و به آرزوى غروب آفتابند همان گونه که پرونده به هنگام غروب به آرزوى بازگشت به لانه خویش است. همین که شب فرا مى رسد و تاریکى آنها را در بر مى گیرد و بسترها گسترده و تختخوابها برافراشته مى گردد و هر دوستى با محبوب مورد علاقه خود خلوت مى نماید آنگاه آنان رو به من مى ایستاند و با کلام من مناجات مى کنند و به راز و نیاز مى پردازند و به خاطر نعمتهائیى که به آنها داده ام.
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی