فیلم با نقطه اوج پایان شروع میشود، در حالیکه بن توماس با اوزژانس تماس میگیرد و گزارش یک خودکشی را میدهد. وقتی منشی اورژانس میپرسد که مورد کیه، بن میگوید که “منم”.
فیلم در ژانر سینمایی معنی گرا قرار میگیرید و جزء 250 فیلم برتر سینمای هالیود قرار دارد .
بیشتر فیلم از گذشته میگوید و روایت فیلم”هفت پوند” بیشتر به صورت اول شخص است.
در
بدنه اصلی فیلم بن توماس که در حین رانندگی در جاده با موبایل خود مشغول
است باعث واژگونی ماشین خود میشود و در این تصادف زنش را از دست میدهد.
این حادثه آنقدر بزرگ است که بن نمیتواند آن را فراموش کند و نمیتواند
خودش را ببخشد. بنابراین او تنها راه را در خودکشی میبیند و علاوه بر آن
سعی میکند که مرگ هدفمندی داشته باشد و اعضای بدنش را به کسانی که
نیازمندند و استحقاقش را دارند، ببخشد. این همان چیزی است که در مذاهب به
قربانی کردن معروف است.
نقطه اوج فیلم وقتی است که بن تصمیمش را مبنی بر قربانی کردن خود گرفته است و از آنجایی که فیلم با ضربه پایانی و نقطه اوج شروع میشود ما هیچ وقت این لحظه تصمیمگیری را نمیبینیم.
بن
دنیای خودش را نابود میکند و همانطور که در اول فیلم میگوید، در هفت
ثانیه. اما این هفت ثانیه شامل کدام هفت ثانیه است، زمانی که طول میکشد تا
عروس دریایی بن را به زانو در آورد یا زمانی که طول میکشد تا در تصادف
وحشتناک ماشین زنش بمیرد؟
فیلم “هفت پوند” درامی عاطفی و فیلمی ساده در توصیف عشق و امید است. داستان مردی که با یک سهلانگاری باعث مرگ هفت انسان شده، میخواهد با مرگ خود و بخشیدن هفت پوند از اعضای بدن خویش زندگی را به هفت انسان دیگر بازگرداند. اما در این میان کار دیگری نیز میکند و آن انتخاب است. او بیکار نمینشیند تا سازمانهای انتقال عضو، قسمتهای بدنش را به هر که میخواهند تقدیم کنند. او میخواهد اطمینان یابد کسانی از هدایای او استفاده خواهند کرد که لیاقت زیستن را داشته باشند. آدمهایی خوب که زنده ماندنشان به حال همنوع مفید است.

شاید
چنین کاری به نظر افراطی بیاید، ولی سوژهای ناب و کمنظیر برای ساختن یک
فیلم احساسی است تا هر کسی را وادار به تفکر درباره رفتار خویش کند. شاید
روانپزشکها تصمیم تیم را که بر اثر شوک بزرگ روحی گرفته شده، کاری غلط
بدانند و دور از عقل، اما تماشاگر با دیدن عمل او تلنگری شدید دریافت
میکند.
نمیتوان از انتقالهای تصویری فیلم گذشت که علاوه برافزودن به بار معنایی فیلم، موجب غنای تصویر آن میشود. مثلا در صحنهای که بن آکواریوم شامل عروس دریایی را به متل میآورد ما به همراه گفتار او به گذشته میرویم و ضمن دریافت اطلاعاتی درباره عروس دریایی که برای درک فیلم لازم است دوباره به روی عروس دریایی که تصویر مشترک در دو صحنه مختلف است به ظرافت به اتاق بن میآییم و حالا شاهد گفتگوی بن با دوستش دن هستیم و بدین گونه با سه صحنه با زمانهای مختلف به نرمی و ظرافت در هم تنیده میشوند بی آنکه به چشم آیند.
صحنه دیگری هم است که در آن امیلی در جلوی خانهاش روی زمین میخورد و از این لحظه به بعد ما صدای پیانویی را در زیر صدا میشنویم به نمایی که عزرا که از پلهها پایین میآید و در ادامه تصویر میفهمیم که این صدای پیانو مال عزرا است که در یک مکان عمومی مینوازد. از این انتقال میتوان فهمید که قرار است امیلی و عزرا فصل مشترکی با هم داشته باشند. به خصوص اینکه بن شاهد این پیانو زدن عزرا است. بن که این فصل مشترک را پی میریزد و این فصل مشترک دو وجه را در خود نهفته دارد. یک وجهه بیرونی که به طور تلویحی از فیلم میفهمیم که بن در غیاب، آنها را به هم معرفی کرده است و یک وجهه درونی که توسط اعضای بن انجام میگیرد و آن قلب بن است در سینه امیلی که حالا با دیدن چشمان بن در سر عزرا میتپد.
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی