حسن ظن به خداوند, که به معنای امید داشتن, به لطف و کرم و عنایات بیحد الهی
است، یکی از مهمترین فضائل اخلاقی به حساب میآید که از طرف خدا و انبیاء و
اولیاء به انسان سفارش شده است؛ چرا که هرکس آراسته به چنین خصلتی شود،
شوق او نسبت به عبادت و ذوقش به سوى آستان دوست فوقالعاده زیاد شده و بیش
از پیش به آراستن و پیراستن خود اقدام مى نماید؛ از همینرو این فضیلت
اخلاقی در متون روایی و منابع دینی به عنوان صفت مؤمنین، بهترین عبادت و
بهای بهشت معرفی شده است؛ اما در مقابل، سوءظن و بدگمانى نسبت به حق تعالی،
ثمره اى جز کسالت نسبت به عبادت و ناامیدى از رحمت حضرت دوست به دنبال
نخواهد داشت.
بنابراین آدمی میبایست همواره سعی کند تا با ایمان و سلامت قلب و همچنین
با بالا بردن معرفتش نسبت به حضرت حق تعالی و امید داشتن, به رحمت بیکران
الهی، این فضیلت اخلاقی را هر چه بیشتر و بهتر در وجود خود نهادینه کند تا
به آثار آن از قبیل خیر دنیا و آخرت و آمرزش گناهان دست یابد.
«حسن ظنّ» ترکیبی اضافی و در لغت به معنای «گمان نیک و خوشبینی» و در مقابل «سوء ظن» به معنای بدگمانی و بدبینی است.[1]
هنگامی که این واژه در مورد مردم به کار میرود، مفهومش این است که آدمی باید هر کاری که از دیگران سر میزند و جای حمل بر صحت دارد را بر وجه صحیح و نیکو حمل کند؛ مثلاً وقتی که مردی را با زن ناشناسی میبینیم، بگوئیم همسر یا محرم اوست و یا هنگامی که شخصی اقدام به ساختن مسجد یا بنای خیر دیگری میکند، مقتضای حسن ظن آن است که بگوییم این عمل را با انگیزۀ الهی و نیت خیرخواهانه انجام داده است نه به قصد ریا و خودنمایی.
هنگامی که این واژه در مورد نفس آدمی به کار میرود، به معنای خود برتربینی، غرور و ندیدن عیوب خویشتن است که از رذائل اخلاقی محسوب میشود.
هنگامی که این واژه در مورد خداوند, به کار میرود، معنای خاص خودش را دارد که موضوع مقالۀ حاضر به این مورد اختصاص داده میشود.
علامۀ مجلسى”رحمت الله” در تبیین معنای حسنِ ظن به خدا مینویسد: گفته اند معنای «حسنِ ظن به خدا» این است که شخص:[2]
همچنین امام صادق”علیه السلام” در معنای حسن ظن به خدا مى فرماید: «حسن الظّنّ باللّه أن لا ترجو إلّا اللّه و لا تخاف إلّا ذنبک ؛[3] خوشبینى به خدا این است که امید نداشته باشى جز به خدا و نترسى جز از گناهت». از این حدیث شریف این نکته استفاده مى شود که معناى حسن ظن به خدا و امید داشتن, به لطف و کرم او این نیست که انسان از انجام وظائف خوددارى نموده و به خیال لطف و بخشش خداوند,ى در میدان گناه بتازد؛ بلکه به این معنا است که در عین حال که وظائف و اعمال خود را مرتب و منظم انجام میدهد، اعتماد و پشت گرمى به عمل خویش نداشته و با همین عملکرد، امید به لطف خداوند,ى داشته باشد که با فضل و کرم خویش این اعمال را بپذیرد و خوف و ترسش از قصور و کوتاهى در عمل خویش و از گناهانش باشد، نه از خداوند,. پس حسن ظن نه تنها با خوف و حالت خشیت منافات ندارد، بلکه باید حسن ظن و رجاء با خوف و ترس منضم باشند.
در مقابل حسن ظن، سوءظن به خداوند, قرار دارد و معنای سوءظن به خداوند, آن است که انسان به هنگام بروز مشکلات، نسبت به وعده هاى الهى متزلزل شود و هنگام پیش آمدن امتحانات دشوار در مسائل مالى و غیر آن، وعده هاى خداوند, را فراموش کرده و رو به گناه آورد.
مسألۀ حسن ظنّ یا به عبارت دیگر خوشگمانى به حق تعالی، از مهمترین فضائل اخلاقی به شمار میرود. خوشگمانى به حضرت حق و به عنایات و الطافش، البته پس از ایمان و عمل، واقعیّتى است که از طرف خداوند, و انبیاء و اولیاء به انسان سفارش شده که هرکس آراسته به چنین خصلتی شود، شوق و ذوق او نسبت به عبادت و سفر به سوى آستان دوست فزونی یافته و بیش از پیش به آراستن و پیراستن خود اقدام مى نماید و در مقابل، سوءظن و بدگمانى نسبت به حق تعالی، ثمره اى جز کسالت نسبت به عبادت و ناامیدى از رحمت حضرت حق به دنبال نخواهد داشت و خداوند در قرآن کریم در مذمت افرادی که به او سوء ظن دارند میفرماید:
(وَ یُعَذِّبُ الْمُنافِقِیْنَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِیْنَ وَ الْمُشْرِکاتِ الظَّآنِّینَ بِاللَّهِ ظَّنَّ السُوءِ عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ اعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سائَتْ مَصِیراً):[4] و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد مى برند، مجازات کند. [آرى] حوادث ناگوارى [که براى مؤمنان انتظار مى کشند] تنها بر خودشان نازل مى شود! خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دور ساخته و جهنم را براى آنان آماده کرده و چه بد سرانجامی است.
قرآن کریم در این آیه مسألۀ سوء ظن به خدا را قدر مشترکى میان منافقان و مشرکان شمرده و نشان مى دهد همۀ آنها اعم از زن و مرد در این امر شریکند. به عکس مؤمنان که همیشه نسبت به خدا و وعده هاى او و پیامبرش حسن ظن دارند و مى دانند این وعده ها قطعاً تحقق مى یابد، متوجهاند که هر چند ممکن است بر طبق مصالحى وعدهها دیر و زود شود اما سوخت و سوز در آن نیست؛ چرا که خداوند متعال هم به همه چیز عالم و آگاه است و هم بر هر چیز قادر و توانا و با این علم و قدرت مطلقه، تخلف در وعده هایش امکان پذیر نیست .
در اهمیت این فضیلت اخلاقی همین بس که امام رضا”علیه السلام” در این رابطه میفرماید:
فَأَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ”علیه السلام” کَانَ یَقُولُ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ کَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَمَنْ رَضِیَ بِالْقَلِیلِ مِنَ الرِّزْقِ قَبِلَ مِنْهُ الْیَسِیرَ مِنَ الْعَمَلِ؛[5] گمان خود را نسبت به پروردگار نیکو گردان؛ زیرا حضرت ابا عبدالله”علیه السلام” مکرر میفرمود: کسی که گمانش نسبت به خداوند نیکو باشد، خداوند در نزد گمان آن بنده نسبت به خودش خواهد بود [با او مطابق همان گمان، معامله خواهد نمود] و کسی که به مقدار اندکی از روزی اکتفا نماید، خداوند متقابلاً عمل کم او را قبول خواهد نمود.
برخی از وجوه اهمیت این فضیلت اخلاقی عبارتند از:
بالاترین مقام یک انسان در دنیا، هنگام مرگ و خروج از دنیا، مؤمن بودن اوست و مؤمنان در پیشگاه حق تعالی محبوبترین بندگان هستند؛ چرا که ایمان یک «باور قلبی» است که ما را متوجه جهتی میکند، بدان بر میانگیزد، عزم ما را بدان سو میکشاند، حرکت و عمل ما را شکل میدهد، در «چگونه زیستن» نقشی مهمّ دارد و محور ارزشگذاری برای اندیشهها و عملکردها به حساب میآید. به دلیل همین اهمیت است که گام اولِ ورود به مسیر بندگی و مسلمانی، «ایمان» است و کسی که این باور مقدّس را داشته باشد، «مؤمن» نامیده میشود. مؤمنین دارای صفات و ویژگیهایی هستند که حسن ظن به خدا یکی از ویژگیهای بارز آنان است؛ چنانچه امیرمؤمنان علی”علیه السلام” در این زمینه میفرماید: «الثِّقَةُ بِاللَّهِ وَ حُسْنُ الظَّنِّ بِهِ حِصْنٌ لَا یَتَحَصَّنُ بِهِ إِلَّا کُلُّ مُؤْمِن ...؛[6] توکل به خدا و حسن ظن به او [همانند] قلعۀ محکمى است که داخل در آن نمیشود مگر مؤمن» . همچنین امام صادق”علیه السلام” فرمود: «قَالَ النَّبِیُّ دَاوُودُ: یَا رَبِّ مَا آمَنَ بِکَ مَنْ عَرَفَکَ فَلَمْ یُحْسِنِ الظَّنَّ بِکَ؛[7] داوود پیامبر”علیه السلام” عرض کرد: پروردگارا! کسى که گماننیکو به تو ندارد، ایمان به تو نیاورده گرچه تو را شناخته باشد».
آیا بهشت را به بهانه میدهند یا به پرداختن بهای آن؟! جملۀ معروفی که شهید بزرگوار دکتر بهشتی معتقد است و میگوید بهشت را به بها میدهند نه به بهانه؛ یعنی برای وارد شدن به بهشت بایستی بهای آن را پرداخت. که البته این سخن ریشه در روایات دارد؛ چنانچه در کلامی از امیرمؤمنان علی”علیه السلام” رسیده که فرمود: «لا تکن ممن یرجو الاخرة بغیر العمل؛[8] همانند کسی مباش که بیآنکه کاری کرده باشد، به آخرت امید میبندد». از کلام حضرت معلوم میشود که برای تحصیل و به دست آوردن آخرت که مراد همان نعمتهای بهشتی است، باید کار و تلاش کرد و با انجام اعمال صالح بهشت را به دست آورد. پس مراد از آن جمله این است که انسان نباید تنها به صِرف ادعای مسلمانی و ایمان توقع داشته باشد که بهشت نصیب او شود، بلکه برای رفتن به بهشت و به دست آوردن نعمتهای گوناگون آن باید بهایش را پرداخت کند. یکی از اموری که در روایات به عنوان بهای بهشت معرفی شده است، حسن ظن به خداوند متعال میباشد؛ چنانچه نبی مکرم اسلام”صلی الله علیه و آله” فرمود: «لَا یَمُوتَنَّ أَحَدُکُمْ إِلَّا وَ هُوَ یُحْسِنُ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللَّهِ ثَمَنُ الْجَنَّةِ؛[9] تا از دنیا نرفتهاید [و مرگ به سراغتان نیامده] حسن ظن به خدا پیدا کنید، زیرا گمان نیکو به خداوند، بهاى بهشت است».
اما در مقابل، سوءظن به خداوند پایانی جز هلاکت و نابودی نخواهد داشت. رسول خدا”صلی الله علیه و آله” در اینباره فرمود: «زنهار، هیچ یک از شما از دنیا نرود مگر اینکه نسبت به خدای تعالی حسن ظن داشته باشد، چون مردمی بودند که خدای تعالی به خاطر سوء ظنشان به خدا، هلاکشان کرد و دربارۀشان فرمود: (وَ ذلِکُم ظَنُّکُمُ الذی ظَنَنتُم بِرَبِّکُم اَردیکُم فَاَصبَحتُم مِن الخَاسِرینَ)[10]».[11]
از منظر علم و شریعت، هر کاری أعم از حسن و قبیح دارای اثر بوده و بنابر اقتضای ذاتی خود بر روی فاعل، فعل و مفعول تأثیر گذاشته و سعادت و شقاوت آنها را رقم میزند و به همین خاطر است که میگویند در اسلام ملاک ارزشگذاری افراد اعمال آنان است. از جمله حسن ظن به خداوند متعال مىتواند، سرچشمۀ آثار فراوانى برای فرد بوده و برکات عدیدهای را برای او به ارمغان بیاورد که برخی از آنها عبارتند از:
گرچه اندوهها، دلگرفتگیها، ناکامیها، شکستها و مانند آن، از ویژگیهای زندگی دنیایی انسانهاست، لکن راههایی نیز برای پیشگیری و کاهش آنها وجود دارد که یکی از آنها حسن ظن و نیکگمانی به خداوند است. اگر انسان به خداوند حسن ظن داشته باشد و معتقد باشد آنچه که خداوند [بر اساس لیاقتها، ظرفیتها و اعمال فرد] برایش پیش آورده و آنچه به تأخیر انداخته، برای او بهتر است، گرچه دلخواه وی نباشد، مثبت فکر میکند؛ اگرچه به دلیل جهلش نتواند کارهایی را که بر خلاف میلش روی داده است را توجیه کند ولی به دلیل این گمان نیک، به یک آرامش درونی میرسد و اندوهش کاهش مییابد؛ چنانچه امیرمؤمنان علی”علیه السلام” در اینباره میفرماید: «حُسْنُ الظَّنِ یخَفِّفُ الْهَم؛[12] حسن ظن و نیکگمانی اندوه و ناراحتی را کاهش میدهد».
یکی از مهمترین آثار این فضیلت اخلاقی این است که موجب میشود تا آدمی به خیر دنیا و آخرت برسد؛ چنانچه امام باقر”علیه السلام” در این رابطه فرمود: «در کتاب على”علیه السلام” یافتیم که رسول خدا”صلی الله علیه و آله” بر منبر خود فرموده است: «وَ اللَّهِ مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ الظَّنِّ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلُقِه ؛[13] به خدا سوگند، به هیچ مؤمنى هرگز خیر دنیا و آخرت داده نشد، جز به وسیلۀ حسن ظن او به خدا و امیدوارى او و خوش خلقى او».
البته ناگفته نماند که مراد ما از خیر دنیا، مال و منال و راحتی و شهرت و امثال اینها نیست؛ چرا که اگر مال خیر بود، خدا یک ذرّه از آن را هم به کفّار و معاندین نمیداد. اگر راحتی خیر بود، حتّی نمیگذاشت انبیائش یک ثانیه هم متحمّل نارحتی شوند و در مقابل، یک ذرّه راحتی هم به کفّار نمیداد. شهرت و سایر مقامهای دنیوی نیز همینگونهاند. خیر دنیا آن است که آدمی بتواند آن را همراه با خود به آخرت ببرد؛ بنابراین طبق آیات و روایات اموری مانند: تقوا، رحمت خداوند، نماز، زکات، صدقه و انفاق و جهاد و شهادت و اموری از این قبیل از مصادیق خیر دنیا به شمار میروند.
اما در مقابل، سوء ظن به خداوند مُجمع تمام رذائل است؛ چنانچه حضرت رسول اکرم”صلی الله علیه و آله” خطاب به امیرمؤمنان علی”علیه السلام” فرمود:
یا علی! با کسی که ترسو است مشورت نکن؛ به درستی که او دستیابی به حاجت را بر تو سخت میگرداند و همچنین با بخیل مشورت نکن؛ به درستی که او نمیگذارد به مقصد خود برسی و همچنین با کسی که حرص زیاد دارد مشورت نکن؛ به درستی که او افعال بد را نزد تو خوب جلوه میدهد. یا علی! بدان به درستی که جبان و بخیل و حریص یک طبیعت واحده است که سوءظن به خدا آنها را جمع میکند.[14]
به یقین کسى که به خداوند حسن ظن داشته و به امدادها و نصرت الهى ایمان داشته باشد، ترسى از دشمنان خدا به خود راه نمى دهد و کسى که به وعده هاى پروردگار در زمینۀ روزى مطمئن باشد، حرص نمى زند و از بخل بیزار است؛ بنابراین صفات سه گانۀ مزبور در واقع از سوء ظن به خداوند سرچشمه مى گیرد.
رحمت صفتی نفسانی است و به معنای تأثر قلب میxadباشد که از مشاهدۀ ضرر یا نقصی در دیگران به وجود میxadآید؛ اما وقتی آن را به خداوند نسبت میxadدهیم به معنای افاضۀ وجود به موجودات است. در اهمیت رحمت الهی همین بس که در نزدیک به سیصد آیۀ قرآن به آن اشاره شده و انبیاء و اولیاء الهی همواره خداوند را با این صفت میxadخواندند. برای رسیدن به رحمت الهی عواملی وجود دارد و هرکس به اندازۀ استعداد و ظرفیتش از آن بهرهxadمند میxadشود و از جمله عوامل کسب رحمت الهی، حسن ظن داشتن, به خداوند متعال است؛ چنانچه پیامبر گرامی اسلام”صلی الله علیه و آله” ضمن حدیثی مفصل در اینباره فرمود:
... وَ لَکِنْ فَبِرَحْمَتِی فَلْیَثِقُوا، وَ لِفَضْلِی فَلْیَرَجُوا وَ إِلَى حُسْنِ الظَّنِّ بِی فَلْیَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِی عِنْدَ ذَلِکَ تَدَارَکُهُمْ، وَ مِنِّی یُبَلِّغُهُمْ رِضْوَانِی، وَ مَغْفِرَتِی تُلْبِسُهُمْ عَفْوِی ...؛[15] اگر به رحمت من وثوق نموده و به فضل من امیدوار باشند و به حُسن ظنّ من اطمینان کنند، رحمت من در چنین حالتى نصیبشان خواهد شد و از رضوان من به ایشان خواهد رسید و آمرزش و بخشش من شامل حالشان مى گردد.
اثر دیگری که بر این فضیلت اخلاقی بار میشود این است که موجب آمرزش گناهان انسان میگردد؛ چنانچه پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” فرمود:
انّ اللَّه تعالى اذا حاسب الخلق یبقى رجل قد فضلت سیّئاته على حسناته فتأخذه الملائکة الى النّار و هو یلتفت فیأمر اللَّه تعالى بردّه فیقول له: لم تلتفت [و هو اعلم به]؟ فیقول: یا ربّ، ما کان هذا حسن ظنّى بک، فیقول اللَّه تعالى: ملائکتى و عزّتى و جلالى ما احسن ظنّه بى یوما و لکن انطلقوا به الى الجنّة لادّعائه حسن الظّنّ بى؛[16] هنگامی که خداوند متعال حساب خلق را رسید، یک نفر باقى مى ماند که سیئاتش بر حسناتش فزونى دارد. ملائکه او را مى گیرند تا به سوى آتش ببرند در حالى که او پشت سر خود را نگاه مى کند، در این هنگام خداوند متعال فرمان مى دهد او را برگردانند، آنگاه به او مى فرماید: چرا پشت سر خود را نگاه کردى؟ [البته ذات اقدس الهى خود علت آن را مى داند] آن شخص مى گوید: خدایا! گمان نیکوى من به تو این نبود [که مرا به آتش بسوزانى]، در اینجا خداوند سبحان مى فرماید: ملائکۀ من، به عزت و جلالم سوگند! این بنده حتى یک روز هم به من حسن ظن نداشت، اما او را به بهشت ببرید، چون ادعا کرد که به من حسن ظنّ دارد.
لکن در مقابل، سوء ظن به خداوند منشأ پیدایش رذائل زیادی میشود و در پی آن گناهان زیادی را به همراه میآورد؛ لذا در روایات به عنوان بزگترین گناه محسوب شده است؛ چنانچه پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” فرمود: «أکبَرُ الکبائرِ سُوءُ الظَّنِّ بِاللّه؛[17] بزرگترین گناهان، بدگمانى به خداوند است».
بدیهی است که هر علتی را معلولیست و هر فضیلتی را خاستگاهیست که توجه به این علل و عوامل نقش بسزایی در ایجاد و شیوع فضائل اخلاقی در افراد مختلف دارد. در روایات و متون دینی از موارد متعددی تحت عنوان عوامل ایجاد حسن ظن به خداوند یاد شده است که در اینجا به بیان برخی از این عوامل میپردازیم:
حسن ظنّ به خداوند متعال، نشانهای است از کمال ایمان و معرفت و در مقابل سوءظنّ، نشانهای از نقصان آنهاست؛ چرا که اگر بندۀ مؤمن، بینیازی حق تعالی را از ما سواى خود و از طاعات بندگان بداند و به این باور برسد که وجود بندگان و طاعاتشان ذرّه اى در ملک حقّ تعالى باعث کمال و فزونی نیست و همچنین معاصى آنها، ذرّه اى باعث قصور و کمبود در مملکت او نمى گردد و همچنین اگر بداند که با همۀ اعمالش قادر به شکرگزاری در برابر این همه نعمتهای عظیم نیست و حتی شکر نفس کشیدن خود را نمیتواند به جا آورد، در این صورت نمیتواند به طاعتهای خود امیدوار باشد؛ لذا هنگامی که به واسطۀ تحصیل این ایمان و معرفت، بنده از طاعات خود مأیوس شد و خود را در عبودیت پروردگار مقصر دانست، آنگاه راه چارهای جز فرار و گریز به سوی فضل و رحمت و امید به عنایات او ندارد و هرگاه علم به عنایات و لطف و رحمت بیاندازۀ حق تعالی پیدا کرد، این فضیلت اخلاقی در او ایجاد میشود.
بنابراین معرفت بر قصور خود در عبودیّت و کمال حقّ تعالى در ربوبیّت و رحمت و عنایت بى منت، باعث کمال ایمان است و کمال ایمان، باعث حسن ظنّ به حقّ تعالى و سوءظنّ به خود و فعل خود است. امام صادق”علیه السلام” در این رابطه میفرماید : «حسن الظّنّ اصله من حسن ایمان المرء و سلامة صدره ؛[18] حسن ظنّ و گماننیک، از حسن ایمان و سلامت قلب ناشى مى شود». لذا هر چه آدمى ایمانش قویتر و قلب و سینه اش از تیرگى و سیاهى سالمتر باشد، حسن ظنّ او به خداوند متعال نیز بیشتر خواهد بود.
از دیگر اموری که موجب میشود تا انسان حسن ظن به خداوند پیدا کند، مسألۀ امید داشتن, به ایشان است. در قرآن کریم و روایات، امید داشتن, به رحمت خداوند و سرانجام نیکو، از زوایای مختلف و به زبانxadهای گوناگون مورد تأکید و ترغیب واقع شده است و در مقابل، از ناامیدی و یأس به شدت مذمت شده است. طبق روایات وسعت رحمت الهی به حدی است که فردای قیامت حتی شیطان هم به آمرزیده شدنش طمع خواهد کرد. بنابراین امید داشتن, به رحمت بیکران الهی و عنایاتش نسبت به بندگان خود، موجب ایجاد حسن ظن به خداوند میشود؛ چنانچه امیرمؤمنان علی”علیه السلام” در اینباره فرمود: «حسن ظنّ العبد باللّه سبحانه على قدر رجائه له؛[19] گماننیک بنده به خداى سبحان، به اندازۀ امیدش به خداوند میباشد».
فردی که خالصانه به عبادت خدا میپردازد، عبادت نیکش این نتیجه را برای او به دنبال خواهد داشت که به خدا و مؤمنان خوشگمان باشد؛ چنانچه پیامبر اکرم”صلی الله علیه و آله” در این زمینه میفرماید: «هر کس عبادتش نیکو باشد، گمان و پندارش نیکو میشود».[20] در توضیح این روایت باید گفت: عبادت خداوند آثار و فوائد دنیوی و اخروی فراوانی دارد. از آیات و روایات به دست میآید که برای عبادات دو نوع اثر وجود دارد:
یکی اثر خاص ناشی از یک عبادت خاص؛ مانند نماز که اثر ویژۀ آن بازداری انسان از گناه است و دیگری اثری که برای عبادات وجود دارد و به اصل عبادت و بندگی برمیگردد، نه به عبادتی خاص. مانند روایت مذکور.
البته تفسیر دیگری نیز از این حدیث ارائه شده به این بیان که؛ گماننیک نسبت به خدا و مسلمانان، خود از جمله عبادتهای نیکی است که انسان را به خدا نزدیک میکند.
شاید هر دو تفسیر صحیح باشد؛ زیرا همانطور که عبادت نیکو، موجب خوشگمانی میشود، خوشxadگمانی نیز موجب نیکوتر شدن پرستش خواهد شد، چنانچه پیامبر گرامی اسلام”صلی الله علیه و آله” در این راستا میفرماید: «أنّ حسن الظنّ باللَّه من حسن عبادة اللَّه ؛[21] حسن ظنّ به خداوند از عبادت کردن شایسته و خوب است».
امام صادق”علیه السلام” فرمود: در زمان حضرت موسى بن عمران”علیهما السلام”دو مرد زندانى بودند و آزاد شدند، که یکى از آنها چاق و درشت هیکل و دیگرى لاغر بود و مانند حشره اى کوچک گردیده بود. موسى بن عمران به شخص چاق گفت: این سرحال بودن بدنت را از چه مى بینم؟ گفت: از خوش گمانى به خدا. به دیگرى گفت: این بدحالى را در بدنت از چه مى بینم؟ گفت: از ترس خدا. موسى بن عمران دستش را به سوى خدا بلند کرد و گفت: پروردگارا! شنیدى قول این دو را، اینک آگاهم کن کدامیک افضل است؟ خداوند به او وحى کرد: آنکه به من خوش گمان است، برتر است.[22]
پاسخ: منافاتی بین این روایات و آیۀ شریفۀ مذکور نیست؛ زیرا حسن ظن به خدا با این درجه، خود امرى بس بزرگ و مقامى بس والا است و دستیابى به آن جز با سعى و کوشش فراوان و ریاضت بسیار براى کسى حاصل نمى شود و این مقام، برای کسى است که در عالم وجود هیچ نفع و ضررى را جز از ناحیه حضرت حق نبیند و وثوق و اعتمادش به عنایت پروردگار بیش از اعتمادش به تأثیر اسباب باشد و این مقامى نیست که به سادگى بتوان بدان دست یافت، بلى ادعا بسیار است ولى حقیقت این مقام، جز براى نخبگانى از اولیاء اللّه نیست و اگر کسى چنین ادعائى کرد، مى بایست که در این دنیا از هیچ چیز و هیچ کس نترسد و اتکاء و اعتمادش به خدا در امور دنیوى از خیرات و سعادات بیشتر از تکیه اش بر اسباب دنیوى باشد و براى چنین کسى وجود اسباب و عدم آن یکسان است و مدح و ذم برایش فرقى نخواهد داشت. پس در واقع بخشش گناهان چنین فردی بدون سعی و تلاش و کوشش نبوده است و طبق آیۀ شریفه چنین شخصی دارد نتیجۀ عمل و تلاش خود را میبیند.
[1] . قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی: ج 2، ص 134.
[2] . اصول کافی، ترجمۀ کمرهای: ج 4، ص 716.
[3] . همان: ص 221.
[4] . سورۀ فتح: آیۀ 6.
[5] . وسائل الشیعه: ج 15، ص 229.
[6] . ارشاد القلوب دیلمی: ج 1، ص 109.
[7] . مشکاة الانوار فی غرر الاخبار: ص 58.
[8] . نهج البلاغه: حکمت 150.
[9] . همان: ص 58.
[10] . سورۀ فصلت: آیۀ 23؛ آری این گمان بدی بود که دربارۀ پروردگارتان داشتید و همان موجب هلاکت شما گردید و سرانجام از زیانکاران شدید.
[11] . الدر المنثور: ج 5، ص 362.
[12] . غرر الحکم: ص 344.
[13] . اصول کافی، ترجمۀ کمرهای: ج 4، ص 221.
[14] . خصال، شیخ صدوق: ص 115.
[15] . همان: ج 2، ص 60، ح 4.
[16] . آیین بندگی و نیایش، ترجمۀ عدة الداعی: ص 251.
[17] . کنز العمال: ح 5849.
[18] . مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقة: ص 515.
[19] . شرح غررالحکم، آقا جمال خوانساری: ج 3، ص 387.
[20] . کنز العمال: ج 3، ص 135.
[21] . مجموعۀ ورام، آداب و اخلاق در اسلام: ص 116.
[22] . مشکاة الانوار فی غرر الاخبار: ص 59.
[23] . سورۀ نجم: آیات 39 تا 40.
منبع : سایت مجمع جهانی صادقین
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی