خرید بک لینک
برگرفته از کتاب معراج السعادت

بدان که : سبب تقصیر اکثر مردم در شکر گزاری حضرت باری - تعالی - یا کمی معرفت ایشان است به اینکه همه نعمتها از خداوند - سبحانه - است . یا کمی معرفتشان به اقسام نعمتها و افراد آنها . یا از جهت جهل ایشان است به حقیقت شکر . و گمانشان به اینکه : حقیقت شکر ، گفتن «الحمد لله » یا «الشکر لله » است یا از راه غفلت و بی التفاتی است که : به فکر ادای شکر منعم خود نمی افتند . یا بعضی چیزها را به سبب عموم آن ازبرای هر کس و الفت و عادت به آن ، آن را نعمت نمی شمارند . چنانکه می بینیم که : اگر ازشکر نعمت هوا که : باعث تنفس ، و زمین که : محل آرام است غافل اند . و صحت چشم وگوش خود را نعمت نمی شمارند ، و اگر ساعتی راه نفس ایشان قطع شود و بعد به راحت افتند یا چشم یکی از آنها کور شود و بعد بینا گردد بسا باشد که در مقام شکر آنهابرآیند . و این از غایت نادانی است ، زیرا شکر چنین شخصی موقوف بر زوال نعمت ورسیدن به آن است ثانیا . و حال اینکه نعمت دائمی به شکر کردن سزاوارتر است .

و کسی که تامل کند می داند که : نعمت خدا در شربت آبی در حالت تشنگی بهتراست از مملکت همه روی زمین .

همچنان که منقول است که : «بعضی از علما بر یکی از پادشاهان وارد

شد در وقتی که در دست او کوزه آبی بود و می خواست بیاشامد ، پس به آن عالم گفت که : مرا موعظه ای فرمای .

گفت : اگر این شربت آب را از تو بازگیرند و به تو ندهند مگر آنکه دربهای آن همه ملک تو را از تو بگیرند تو چه خواهی کرد ؟ گفت : ملک خود را می دهم .

گفت : پس چگونه شاد می شوی به ملکی که قیمت یک جرعه آبی بیش نیست ؟ » .

و اگر از برای کسی از نعمتهای خدا هیچ چیز به غیر از امنیت و صحت و قوت نباشدهر آینه نعمت بر او عظیم است و از عهده شکر آن بر نمی آید .

و اگر در سراپای احوال مردم نظر کنی می بینی که از این سه نعمت ، غافل ، و فکرایشان در چیزهای دیگر است که وبال ایشان است . بلکه حقیقت آن است که : اگر از برای کسی به غیر از نعمت ایمان ، هیچ چیز دیگر نباشد باید عمر خود را به شکر ، صرف نماید .

و نعمت خدا را بر خود کامل بداند . بلکه عاقل باید بجز معرفت خدای و ایمان به او شاد نگردد .

و از علما و ارباب معرفت کسانی هستند که : اگر جمیع آنچه در تحت تصرف همه پادشاهان روی زمین است از حشم و خدم و خزانه و اموال و ممالک مشارق و مغارب به او بدهند به ازای آنکه یک جزء از صد جزء علم و معرفت او را بگیرندراضی نمی شود .

طریقه تحصیل شکر گزاری به چند امر است :

اول : معرفت و تفکر در صنایع الهیه و انواع

نعمت های ظاهریه و باطنیه او .

دوم : نظر کردن به پست تر از خود در امور متعلقه به دنیا ، و به بالاتر از خود در امر دین .

سیم اینکه : مردگان و اهل گورستان را به نظر در آورد و متذکر این گردد که نهایت مطلب ایشان آن است که : آنها را به دنیا برگردانند تا در اینجا متحمل ریاضت و مشقت عبادات گردند تا از عذاب آخرت مستخلص یا ثواب ایشان مضاعف گردد . پس خود رااز ایشان فرض کند و چنان تصور نماید که : مطلب او بر آمده و دوباره به دنیارجوع نموده .

پس عمر خود را صرف اموری کند که : مردگان به جهت آنها طالب عودبه دنیا هستند .

چهارم : یاد نماید آنچه را که بر او روی داده از مصایب عظیمه و مرضهای مهلکه که امید نجات از آنها نداشت . پس چنان فرض کند که : هلاک شده و حیات حال ، وخلاصی از آن بلیه را غنیمت شمارد و شکر خدای را به جاآورد . و از آنچه بر او واردمی شود محزون و متالم نگردد .

پنجم : هر مصیبت و بلایی از بلاهای دنیا که بر او وارد شود شکر کند که مصیبتی بالاتر از آن به او نرسیده ، و بر اینکه بلایی به دین او وارد نشده .

چنان که منقول است که : «مردی به بعضی از نیکان گفت که : دزد به خانه من در آمدو متاع مرا برگرفت . گفت : شکر خدا کن اگر به جای آن دزد ، شیطان به خانه تو می آمد وایمان تو را فاسد می کرد چه می کردی

؟ ».

و نیز هر مصیبتی که در دنیا به او می رسد عقوبت گناهی است که از او صادر شده .

پس شکر بر آن لازم است ، زیرا بعد از آنکه در دنیا عقوبت گناه به او رسید ازعقوبت اخروی نجات می یابد .

چنانکه از حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - مروی است که : «هرگاه بنده گناهی کند پس سختی یا بلایی در دنیا به او برسد ، خدا از آن کریم تر است که دوباره او راعذاب کند» .

پس باید شکر کند که از عقوبت آن گناه فارغ شده .

و نیز شکی نیست که : هر بلایی که به کسی می رسد سر نوشت او بوده و البته به اومی رسد . پس باید شکر کند که : آمد و گذشت و از او خلاص گردید .

و نیز هر مصیبت و بلایی را اجر و ثوابی در مقابل است که به اضعاف مضاعف از آن بلا بیشتر است . - چنان که بعد از این مذکور خواهد شد - . پس شکر کند که : مصیبت اندک را متحمل شد و به اجر عظیم رسید .

و نیز هر مصیبتی که به آدمی می رسد محبت دنیا را از دل او کم می کند . و میل وعلاقه به آن را اندک می سازد . و شوق به آخرت و لقای حضرت باری را زیادمی گرداند ، زیرا شکی نیست که : اگر همه امور دنیای آدمی بر وفق مراد او بود سبب انس او به دنیا می گردد ، و دنیا مانند بهشت او می شود . پس در وقت مرگ ، حسرت او عظیم

، و الم او بی نهایت می گردد . و چون مصائب دنیویه بر آدمی نازل شود دل او از دنیا سردمی شود . و دنیا بر او چون زندان می گردد ، و طلب خلاص از آن را می نماید . و این ، یکی از اسباب نجات آدمی است . پس شکر بر چیزی که باعث آن می شود لازم است .

و هان ، تا نگویی که : چگونه شکر بر بلا و مصیبت متصور است و حال اینکه : لازمه شکر ، فرح و شادی است بر آنچه شکر آن کرده می شود . و لازمه مصیبت ، الم و اندوه است ، زیرا که می شود امری از راهی سبب الم و حزن باشد و از راهی دیگر باعث فرح وشادی . مانند حجامتی که آدمی از برای دفع ضرر می کند .

و بدان که : با وجود آنچه مذکور شد از فضیلت بلای دنیا و باعث شدن از برای سعادت ابدیه ، چنان نیست که : بلا و مصیبت از برای همه کس بهتر از عافیت باشد . پس نباید کسی از خدا طلب مصیبت و بلا کند .

و حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - پیوسته به خدا پناه می جست از بلای دنیا وآخرت . و او و سایر انبیا و اوصیا ، نیکویی دنیا و آخرت را از خدا می طلبیدند ومی گفتند : «ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه » .

و از شماتت اعداء و بدی قضا ، پناه می گرفتند به خدا .

و پیغمبر - صلی الله علیه و آله - می فرمود : «از خدا عافیت را طلب کنید که به غیر ازمعرفت و یقین هیچ

چیز افضل از عافیت نیست » .

و آنچه از بعضی از عرفا نقل شده که : از خدا مصیبت و بلا سؤال می کردند ، همچنان که «سمنون محب » گفته :

و خود را با هر ترانزیستوری faktbrny fkyfma SYT خوشحال

یعنی : مرا لذتی در غیر تو نیست ، پس هر نوع که خواهی مرا آزمایش کن . از راه غلبه محبت و شوق است ، زیرا کثرت محبت بسا باشد که به گمان می اندازد که : بلا را طالب است و لیکن حقیقت ندارد .

آری ، هر که از جام محبت جرعه ای کشید مستی از برای او حاصل می شود . وسخنان مستان را چندان حقیقتی نیست .

پس هر چه از این قبیل کلام شنوی سخنان عاشقان است که از فرط محبت صادرشده . و شنیدن کلام عاشقان اگر چه لذتی بخشد و لیکن اعتماد را نشاید .

و منقول است که : «سمنون بعد از آنکه شعر مذکور را گفت مبتلا به درد دل شد به شدتی هر چه تمام تر . پس فریاد می زد و جزع می کرد و از خدا عافیت می طلبید . و بر درمکتب خانه ها می رفت و به کودکان می گفت : دعا کنید از برای دروغگوی خود» .

بلی هرگاه صاحب نفس قوی باشد که در قوت نفس به مرتبه قصوی رسیده و اعلی مرتبه صبر و شکر از برای او حاصل شده باشد و بلاهای دنیویه ، او را از فکر و ذکر وحضور قلب و انس به خدا و طاعت و عبادت باز ندارد و باعث نقصان دوستی او ازبرای خدا نشود بلا در بعضی از اوقات از برای او بهتر است

، زیرا اهل بلا را در عالم آخرت درجات رفیعه و منازل منیعه است که مخصوص اهل مصیبت و بلاست و بدون آن رسیدن به آن میسر نه .

و از این جهت بود که اعاظم بنی نوع انسان از انبیا و اولیا پیوسته به انواع مصائب مبتلا بودند .

و به این سبب وارد شده است که : «اعظم بلاها موکل انبیا و اولیا است . و بعد از ایشان هر که مرتبه او بیشتر ، مصیبت او افزون تر است » .

پس بنابر این ، اصلح به حال مردمان از جهت بلا و عافیت به اختلاف حالات ایشان مختلف می شود .

و مؤید این مطلب است آنچه در بسیاری از اخبار وارد شده است که : «آنچه برمؤمن وارد می شود از بلا ، یا عافیت ، یا نعمت ، یا محنت ، خیر و صلاح او است » .

و در بعضی از اخبار قدسیه رسیده است که : «بعضی از بندگان من صلاح ایشان نیست مگر فقر و مرض ، پس من هم همان را به ایشان عطا می کنم . و بعضی را صلاح نیست مگر صحت و غنا ، پس من آن را به ایشان می دهم » .

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی