عبودیت یعنی خضوع و تذلل در مقابل خداوند می باشد و کسی که عبودیت و بندگی خدا را برگزیده است، در تمام مراحل زندگى و حتى در جزئیات اعمال و رفتار نیز طبق رضاى پروردگار عمل میکند؛ یعنى واجبات را انجام میدهد و محرمات را ترک میکند.
عمل به واجبات و پرهیز از محرمات حداقل مرتبه بندگی و عبودیت است. مراتب بعدى آن انقطاع از خلق و توجه محض به پروردگار میباشد.
اهل لغت عبودیت را به معناى خضوع و تذلل گرفته اند:راغب در مفردات مى نویسد: «عبودیت اظهار تذلل و عبادت نهایت تذلل است.» [۱]
عبادت از مقوله «فعل» و عمل است که انسان انجام مىدهد، اما عبودیت «صفت» است که انسان به آن متصف مىشود . مثلا مىگویند: فلانى «صفت عبودیت» دارد، اما نمىگویند «صفت عبادت» دارد (بلکه فاعل آن است).
عنوان بصرى از امام صادق(ع) در مورد حقیقت عبودیت پرسش: کرد ایشان فرمود: «حقیقت بندگى درسه چیز است: اول این که بنده، خودش را مالک چیزهایى که خدا به وى عطا کرده نداند، زیرا بندگان مالک چیزى نمى شوند، بلکه مال را مالِ خدا میدانند و در همان طریق که فرموده به مصرف مى رسانند.
دوم این که بنده خودش را در تدبیر امور ناتوان بداند. سوم این که خودش را در انجام اوامر و ترک نواهى خدا مشغول بدارد.»(۲)
کسی که عبودیت و بندگی خدا را برگزیده است، در تمام مراحل زندگى و حتى در جزئیات اعمال و رفتار نیز طبق رضاى پروردگار عمل میکند؛ یعنى واجبات را انجام میدهد و محرمات را ترک میکند.
عمل به واجبات و پرهیز از محرمات حداقل مرتبه بندگی و عبودیت است. مراتب بعدى آن انقطاع از خلق و توجه محض به پروردگار میباشد.
امام باقر(ع) میفرماید: «هیچ بنده اى آن طور که شایسته و سزاوار است خدا را عبادت نکرده تا آن که از همه مرد م منقطع شود در این حال خداوند میفرماید: این بنده خود را براى من خالص کرده پس اورا به کرمش میپذیرد». [۲]
امام علی(ع) براى عبادت پروردگار سه درجه و مرتبه ذکر میکند و میفرماید: «گروهى خدا را به انگیزة پاداش مى پرستند این عبادت تجارت پیشگان است و گروهى او را از ترس میپرستند این عبادت برده صفتان است و گروهى او را براى آن که او را سپاس گزارى کرده باشند مى پرستند این عبادت آزادگان است». [۳]
رسول اکرم(ص) برترین عبادت را عبادت عاشقانه میداند و میفرماید: «برترین مردم کسى است که نسبت به عبادت عشق ورزد». [۴]
عبّودیت نه عبادتپرستش و اطاعت ظاهری ، اگر بدون تسلیم و پذیرش قلبی باشد، بی ارزش است . «بنده » باید تسلیم محض و بی قید و شرط امر «خدا» باشد و در برابر فرمان الهی و دین خدا، سلیقه ها و خواسته های شخصی را کنار بگذارد و به نیش و نوش دیگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بی اعتنا باشد. این تسلیم محض و بی چون و چرا بودن ، همان «عبودیت » است که فلسفه عبادت است .ابلیس ، با آن همه سابقه عبادت ، چون روحیه عبودیت نداشت ، در مقابل فرمان خدا درباره سجده بر آدم سرپیچی کرد و مطرود شد.ریشه استکبار و اعراض مردم از دعوت های انبیاء، آن بوده که حالت تسلیم و عبودیّت نداشتند و تابع خواسته دل بودند.قرآن می فرماید: «اّفکلما جآّکم رسول بما لا تهوی اّنفسکم استکبرتم »[5] آیا هر گاه پیامبری از طرف خداوند، برای شما قانونی می آورد که مطابق دلخواهتان نبود، تکبّر می ورزید؟در جای دیگر می فرماید: «فلا وربک لا یومنون بک حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی اّنفسهم حرجا مّما قضیت ویسلموا تسلیما» [6]بخدا سوگند، ایمان واقعی به تو نمی آورند، مگر آنگاه که در مشاجرات و نزاعهایشان تورا به داوری بپذیرند و در برابر قضاوت تو، هیچ ناراحت نشوند و تسلیم بی چون و چرای حکم الهی باشند.پس ، عبادتی ارزشمند است که سرچشمه از عبودیّت و تسلیم و رضای انسان داشته باشد. عبادت ، بندگی خدا کردن است ، نه بنده خود و تابع هوس و تمایلات خویش بودن .هر گاه برای مسلمانان صدر اسلام ، حکم جهاد می آمد، گروهی می گفتند: چرا این فرمان ، مدّتی به تأخیر نیفتاد و حالا فرا رسید؟ «لولا اّخرتنآ الی اّجل قریب » [7]در واقعه تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه ، عدّه ای گفتند: چرا؟ قرآن پاسخ می دهد: «لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه » [8]تا ببینیم چه کسی پیرو پیامبر است و چه کسی به عقب برمی گردد (و دهن کجی می کند).نمونه کامل تسلیم و عبودیت را در داستان ابراهیم و اسماعیل : می بینیم ، که هم پدر، مطیع محض دستور خدا است و فرزند را به قربانگاه برده و کارد بر حلقومش می گذارد. و هم اسماعیل ، می گوید: ای پدر، آنچه را که فرمان است انجام بده «یا ابت افعل ماتومر» [9]ابراهیم (ع) نمونه کامل یک بنده مطیع و تسلیم است ، چه در قربانی کردن فرزند، چه در رها کردن هاجر و اسماعیل در بیابان های خشک مکّه ، چه در آمادگی برای افتادن در آتش نمرودیان .
فرق بین عبادت و عبودیت :
در حقیقت مراد از عبودیّت و بندگی ، رسیدن به درجه ای از معرفت و خلوص قلبی و درجه ی وجودی است که در آن مرتبه ، شخص هیچ اعتباری برای خود و دیگر مخلوقات قائل نیست و جز خدا هیچ نمی بیند و همه ی موجودات و از جمله خود را بند به اراده ی خدا می یابد ؛ لذا بنده ی خدا (بند شده به خدا) نامیده می شود.
در این رتبه است که بنده ی خدا ، مظهر اسماء الله می شود و اسماء الهی در وجود او ظاهر می گردند ؛ لذا خلیفة الله و نماینده ی خدا ( نمایان کننده ی خدا) نامیده می شود ؛ چون تمام وجودش خدا را می نمایاند.
عبادت و پرستش دینی، به افعال خارجی و مناسک عبادی، مانند نماز و روزه و خدمت به خلق و مانند آن گفته می شود، اما بندگی و عبودیت، صفت درونی انسان است که زمینه انجام عبادات بیرونی را فراهم می آورد، البته عبادت هم متقابلا در تحکیم صفت عبودیت و بندگی تاثیر گذار است.
صفت عبودیت و بندگی در کسی نهادینه می شود که همه عبادات و طاعات و کارهای فردی و اجتماعی و روابط و آرزوها و اهداف میانی خود را در جهت هدف نهایی که قرب و رضایت و خواست خدای متعال است، تنظیم کند و اقتضای بندگی را در تمامی امور زندگی رعایت نماید، بنابراین بندگی و عبودیت، اعم از عبادت خاص و مناسک عبادی است.
رابطه عبودیت و عبادت مانند رابطه نیت و عمل است. همانگونه که نیت درونی و عمل بیرونی است، عبودیت نیز در درون انسان شکل می گیرد و عبادت فعالیت بیرونی عبد است و به همان میزان که ارزشمندی عمل وابسته با نیت خالص است، عبودیت نیز به عمل و عبادت بیرونی، ارزش می دهد.
بنابراین عمل و عبادتی ارزش دارد که ناشی از عبودیت باشد، وگرنه اگر انسان عبودیت نداشته باشد، عبادت او هم ریشه دار نخواهد بود و در معرض ریا و عجب و انواع فساد قرار می گیرد.
شیطان سال های زیادی خداوند را عبادت کرد، اما عبد نبود و عبودیت نداشت، تسلیم و مطیع خداوند نبود، زیرا وقتی خدای متعال به او فرمان داد که در مقابل آدم (ع) سجده کند، خودپرستی و عبد نبودن اش ظهور کرد و از فرمان الهی سرپیچید و خود را برتر از انسان پنداشت و حاضر به سجده نشد.
کسی که عارف بالله شد یعنی از عوالم ماسوی الله گذشته و به لقاء پروردگار رسیده است.
یکی از شاگردان خاص حضرت بهجت ره میفرمایند: ایشان به عبودیت محض رسیده بود و کل سلطنت دنیا برای او به اندازه پر کاهی ارزش نداشت؛ دنبال شهرت و مطرح شدن در جامعه هم نبود؛ قلب او عرش الرحمن بود و مهم نبود دنیا او را بشناسد و در میان مردم معروف شود زیرا مشغول بندگی خدا بود.
[5] . بقره، آیه 87
[6] . نساء، آیه 65
[7] . نساء، آیه 77
[8] .بقره، آیه 143
[9] . صافات، آیه 102
سایت تبیان
سایت پرسمان
ویکی پرسسش
مرکز پاسخگوی به شبهات دینی
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی
تاريخ: شنبه
24 اسفند
1398 ساعت: 18:12