خرید بک لینک

نتیجه تصویری برای مقام صحو و تحیر

مقام صحو در عرفان چه مقامی است؟

صحو» در لغت به معنای بیداری و هوشیاری است،[1] و در عرفان یکی از حالات سالک در سیر و سلوک است. توضیح اینکه در نظر اهل معرفت سالک الی الله هنگامی که از حجابهای ظلمانی(خواهشهای نفسانی) و حجابهای نورانی(توجه به انوار قلبی و روحی) گذشت، به مقام مشاهده جمال حق میرسد، در این مقام ابتدا حالت محو به او دست میدهد؛ زیرا ذاتش را محو ذات خدا میبیند و به همین جهت شطحیات و اموری که به حسب ظاهر و در نظر دیگران ناپسند است از او سر میزند مثلاً خود و همهی موجودات را خدا مینامد؛ این مقام خطرناک است؛ از این جهت عارفان معتقدند عنایت الهی اگر سالک را مدد کند از مقام محو بیرون میآید و به مقام صحو و هوشیاری میرسد. مقام صحو مقامی است که سالک در عین اینکه خود فانی در ذات خدا است و همه چیز را فانی در ذات خداوند میبیند اعتراف به تقصیر و عبودیت میکند.[2]
برای آگاهی بیشتر در این موضوع پاسخ 23715(اسفار اربعه) را مطالعه کنید.
«مقام تحیر» در عرفان به چه مقامی گفته میشود :

با توجه به حال حیرت که در عرفان مطرح است، جمله زیر به چه معنا است: هنگام حیرت، وصول است و حیرت بر شخص متحیّر محیط است و لزومی ندارد که در تعریف حال حیرانی بگوییم که صدایی بشنود یا مکاشفهای برای او شود.

«مقام حیرت» یا «مقام تحیر» اصطلاحی عرفانى بوده؛ و به معنای سرگردانى در بحر توحید و وادى عشق است که بنده در دریاى بیکران احدیت سرگردان شود و محو جمال و جلال جبروت الهى شود.[3]
مقالات متعددی در شرح و توضیح حیرت و بیان اقسام آن در مجلات و در پایگاههای اینترنتی آمده است؛[4] چنانکه در پاسخهای این سایت نیز اشاراتی به «مقام تحیر» شده است؛[5] از اینرو ضرورتی در طرح مجدد آن در اینجا دیده نمیشود.
اما معنای جملاتی که در پرسش آمده این است که انسان سالک وقتی به مقام حیرت رسید، در حقیقت وصل به حضرت حق شده و به مقام وصال رسیده است. بنابر این نباید برای بیان و تعریف حالت تحیر بگوییم که مثلاً علامتش آن است که صدایی از عالم غیب بر قلب و گوش او برسد، یا مکاشفهای برای او رخ داده و مطلب پنهان و غیبی بر او آشکار شود.
خلاصه همانگونه که بیان شد مقام تحیر، مقام محو در جمال، جلال و جبروت خداوند است و دارای علامت نیست.
برخی معتقدند که آیاتی که نشانگر آن میباشند که انسانها نمیتوانتد به خدا و دانش او احاطه یابند، ناظر به همین مقام حیرت است.

نقل است که گفت : « در بادیه همى شدم. کنیزکى را دیدم در غلبات وجد، شورى در وى، سر برهنه. گفتم: اى کنیزک ! سر بپوش. گفت: اى خوّاص! چشم نگه دار. گفتم : من عاشقم و عاشق چشم نپوشد، اما خود بى اختیار چشم بر تو افتاد. کنیزک گفت: من مستم، مست سر نپوشد. گفتم: از کدام شراب خانه مست شدى؟ گفت: اى خوّاص! زنهار دورم مى دارى، هل فى الدّارین غیر اللّه؟ گفتم: اى کنیزک! مصاحبت من خواهى؟ گفت: اى خوّاص! خام طمعى مکن، که از آن نیم که مرد جویم » تذکره الأولیاء ، القسم الثانی ، ص: 148



[1]. لغتنامه دهخدا، واژه «صحو».

[2]. ر.ک: حسن زاده آملى، حسن، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص 306، رجاء، تهران، چاپ دوم، 1375ش

[3]. سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامى، ج 1، ص 479، تهران، دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1373ش

[4]. ر. ک: http://ensani.ir/fa/content/92524/default.aspx؛ http://wikifeqh.ir/ .

[5]. ر. ک: 22814؛ 84724 و 238.

منبع : اسلام کوئیست

منبع :سایت ادیان و عرفان

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 18:12

صفحه بندی