خرید بک لینک

معرفت بر ناپیداها

جناب حجة الاسلام محمد علی شاه آبادی از قول استاد جناب آقای محمد رضا حکیمی نقل فرمود که :
مرحوم آیة الله بهاءالدینی رحمت الله علیه چشمانی بی حجاب داشت ، از این جهت قبل از رفتن به نزدش و حتی شرکت در نماز باید یک هفته مراقبت شدید رفتاری انجام می شد، تا با رعایت احتیاط لازم دیدارش میسور می گردید.
معرفت از وصال
جناب حجة الاسلام شیخ مهدی کرمی قمشه ای فرمود:
شهید حاج شیخ رحمت الله میثمی حالات معنوی خوبی داشت ، او چند روز پیش از شهادتش در کردستان ، از همسرش تقاضای فرستادن لباس نو کرد و به او گفت : می خواهم چند روزی با لباس نو باشم ، تا اگر به شهادت رسیدم با بهترین لباسها عروج نمایم .
چند روز بعد که لباسهای نو به دستش می رسد او آنها را بلافاصله پوشیده آنگاه از سنگر به سوی سوله نماز جماعت به راه می افتد. ناگهان خمپاره ای به زمین می افتد دوستانش - حدودا 9 نفر - که حالت غیر عادی او را می دیده اند برای جلوگیری از اصابت خمپاره ها، خودشان را به روی او می اندازند، تا او به شهادت نرسد، ولی چنین نمی شود؛ زیرا او در حالی به شهادت می رسد که به نه جای بدنش خمپاره اصابت کرده و کل خون او از بدنش خارج می شود، در حالی که به هیچ یک از آن نه نفر ترکشی اصابت نمی کند.
معرفت بی مانع
جناب حجة الاسلام سید حسین موسوی بیرجندی به نقل از جناب آقای زمانی و او از مرحوم محدث زاده رحمت الله علیه نقل کرد:
بارها وقتی پدرم در خانه نشسته بود و در به صدا در می آمد، بدون آنکه در را باز کنیم ، پدرم می فرمود فلانی است ، در را باز نکنید! و گاه که موافق بود، می فرمود فلان شخص پشت در خانه ایستاده ، در را باز کنید! هنگامی که در خانه را باز می کردیم ، همان شخص را در مقابل منزل می یافتیم . صدق در سینه هر کس که چراغ افروزد
از دهانش نفس صبحدم آید برون معرفت غیر مترقبه
مرجع بزرگ حضرت آیة الله العظمی بهجت ادام الله ظله العالی فرمود:
حکیمی موثق - که نمی دانم اکنون زنده است یا از دنیا رفته - از برایم نقل کرد: روزی در مطب خویش نشسته بودم ، ناگهان پیرمردی با سر برهنه و پای بدون کفش وارد مطب من شد. سپس با صدای بلند و تند تند شروع به نام بردن از 313 یار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کرد و رفت !
پس از خروج آن مرد، سخت به حیرت افتادم که به راستی او چه کسی بود؟ به بیرون از مطب دویدم ، تا از او بیشتر بپرسم ، ولی کسی را نیافتم . تعدادی از بچه ها کنار درب مطب به بازی مشغول بودند از آنان ، در مورد پیرمرد پرسیدم ، آنان به اتفاق گفتند چنین کسی را ندیده اند که از مطب خارج شده باشد!
وقتی به مطب بازگشتم ، با ناراحتی از همسرم - که در اتاق مجاور بود - پرسیدم تو صدای کسی را نشنیدی ؟
او گفت : صدای فردی را شنیدم که بسیار بلند و با تندی سخن می گفت ؛ او چه کسی بود!
پس فهمیدم که خواب ندیده ام ! بلکه واقعا کسی را دیده ام که خود از یاران خاص حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است . او با شناخت از یاران خاص ، به نزدم آمده و نامشان را برایم بیان کرده است .
معرفت دینی از حضور ائمه (علیهم السلام)
حجة الاسلام محمد علی شاه آبادی به نقل از مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ حسن معزی گفت :
روزی به اصرار ناگهانی مرحوم آیة الله بهاءالدینی رحمت الله علیه جهت تشرف به مشهد مقدس ، مجبور شدیم با همراهی جناب حجة الاسلام امجد و تهیه پرزحمت وسیله نقلیه ای عازم مشهد شویم . وقتی از علت اصرارشان سؤ ال نمودیم ، ایشان لطیفانه اشاره کرد که سوالی از حضرت رضا (علیه السلام) دارد که باید مستقیما از آن حضرت پرسش نماید! در مسیر راه سختیهای فراوانی بر ما وارد آمد. برف سنگین و اقامت دو یا سه روزه در وسط بیابان ، آن هم در آن هوای سرد، امان ما را بریده بود.
پس از رسیدن به مشهد مقدس و استراحتی مختصر به همراه آیة الله بهاءالدینی رحمت الله علیه عازم حرم مطهر شدیم ، ولی پس از چند دقیقه با خروج ناگهانی و بدون مقدمه آیة الله بهاءالدینی رحمت الله علیه از حرم ، ما نیز به ناچار برای همراهی با آن مرحوم خارج شدیم . تعجب ما وقتی بیشتر شد که ایشان بدون مقدمه ، صریح و قاطع فرمود: امروز بعد از ظهر باید به قم برگردیم !؟
ما اعتراض کنان و با ناراحتی فراوان گفتیم : آقا ما صبح رسیدیم ، حالا چه اشکالی دارد که چند روزی بمانیم ؟!
ایشان فرمودند: نه ! باید برگردیم .
ما نیز موافقت کرده و در عین حال ، زیرکانه پرسیدیم : آقا جواب سؤ التان را از حضرت رضا (علیه السلام) گرفتید!؟
فرمودند: آری در همان چند دقیقه زیارت ،
تا به گوش دلم آواز درا باز آمد معرفت نادیده ها
مرحوم آیة الله شیخ مرتضی حائری رحمت الله علیه به نقل از مرد شایسته ، صالح و راستگو آقا سید نورالله یزدی فرمود:
پدرم در واپسین روزهای حیات اش ، به قدری ضعیف شده بود، که حتی قدرت بر نشستن نیز نداشت ، گاه وقتی او را به زحمت می نشاندیم ، سر و گردنش بدون اختیار پایین می افتاد.
در آخرین لحظات عمر، بر بالینش نشسته بودیم که ناگهان در میان بهت و حیرت ما او از جایش برخاست و نشست و سپس با صدای بلند فرمود: السلام علیک یا اباعبدالله (علیه السلام) السلام علیک یا رسول الله (صلی الله علیه و آل و سلم) السلام علیک یا فاطمة الزهراء (علیها السلام).
آنگاه پس از اضافه کردن جمله :
(( رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تشریف آوردند (یا می آورند). )) از دنیا رفت .
معرفت بر قصد و انگیزه
فرزند عارف نامدار معاصر مرحوم آیة الله حاج سید حسین قاضی فرمود:
در اوایل جوانی که به تهران آمده بودم ، عزم خویش را برای خریدن خانه ای به مبلغ 20 هزار تومان جزم کردم ، ولی پس از فروختن تمامی وسایل و لوازم خویش ، تنها توانستم مبلغ 10 هزار تومان را آماده سازم . از این رو به شک افتاده و به قصد گرفتن استخاره ای نزد پدر به قم آمدم ، به محض ملاقات با وی و قبل از آنکه استخاره را تقاضا کنم ، او فرمود: پسرم ! خریدن خانه که استخاره نمی خواهد! برو ان شاء الله پول آن درست می شود!
با امید فراوان به تهران بازگشتم ، به زودی پول مورد نیاز از جایی که هرگز تصور آن را نمی کردم ، تهیه شد و من توانستم خانه ای برای خویش خریداری نمایم .
معرفت از آینده
یکی از بزرگان نقل فرمود که :
حضرت امام خمینی (قدس سره) در ابتدا از مرحوم عارف وارسته آیة الله کشمیری شناختی نداشت ، ولی از حالات معنوی و عرفانی او بسیار شنیده بود. فرزند فاضل و دانشمندش مرحوم حاج آقا مصطفی گاه و بی گاه از او تقدیر می کرد، ولی امام (قدس سره) همچنان نسبت به مقامات ایشان سکوت کرده بود. تا آنکه روزی حضرت امام خمینی (قدس سره) به حاج آقا مصطفی می گویند: برو به آقای کشمیری بگو من خوابی دیده ام ، اصل خواب چه بوده و تعبیر آن چه چیزی است ؟
مرحوم کشمیری پس از شنیدن پیام امام خمینی رحمت الله علیه ، وقتی را برای پاسخ می طلبد، آنگاه خود به حرم حضرت امیرالمومنین تشرف می یابد.
پس از مراجعت به حاج آقا مصطفی رو کرده و می فرماید: پدرتان در عالم رویا می بیند که از دنیا رفته است ، هنگامی که او را در قبر می گذارند، سنگی در زیر پهلوی او قرار گرفته که برای بدنش مزاحمت داشته ، ناگهان حضرت امیرالمومنین (علیه السلام ) تشریف آورده و آن سنگ را از قبر بیرون می اندازد. اما تعبیر خواب نیز چیزی جز بیرون کردن شاه از ایران و پیروزی انقلاب ایشان نیست .
حضرت امام خمینی رحمت الله علیه پس از شنیدن پاسخ درست مرحوم کشمیری ، از آن روز به بعد عنایت خاصی به وی پیدا می کند.(33)
معرفت جهان بین
جناب حجة الاسلام سید محسن دعائی فرمود:
در ایامی که مرحوم جد ما حجة الاسلام حاج سید محمد چاووش در اصفهان به درس مشغول بود، روزی سخت نگران حال پدر و مادرش می شود. چیزی نمی گذرد مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمت الله علیه وارد بر او شده و می پرسد: سید محمد از چه ناراحتی ؟
سید محمد می گوید: از پدر و مادرم خبر ندارم ! و کسی نیز خبری از سلامتی آنان برایم نیاورده است .
مرحوم حاج شیخ حسنعلی رحمت الله علیه می گوید: پا شو این کار - کاری شبیه به چای درست کردن ، یا امثال آن - را بکن !
و سپس در مقابل چشمان حیرت زده مرحوم سید محمد دست خود را حرکت داده و سه حبه قند را به سید محمد نشان می دهد و می گوید: پدر و مادرت حالشان بسیار خوب است ، کنار هم نشسته و قصد چای خوردن دارند. این سه حبه قند نیز از همان قندهای شکسته شده توسط مادرت است !؟
آدم نماند و آدمی گر خویش بر آدم زند مرحوم جد ما آقای حاج سید محمد با کمال تعجب می بیند که نحوه شکسته شدن قندها، درست به گونه ای است که مادرش به آن گونه قندها را می شکسته است ، پس تسکین یافته و پس از رفتن مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی زمان واقعه را دقیقا یادداشت می کند، چندی بعد او به زارچ یزد، زادگاه خویش باز می گردد و از والدینش پیرامون داستان گم شدن چند حبه قند در روز واقعه می پرسد. پدرش می گوید: من در آن روز کاملا یادم هست که سه حبه قند کنار استکان چای گذارده بودم ، ولی ناگهان ناپدید شد!؟
معرفت پیشین از پیشینه شریک زندگی
جناب حجة الاسلام اعتمادیان فرمود:
در روزگاری که قصد ازدواج داشتم مادرم به خواستگاری دختران بسیاری رفت و مرا نیز به زحمت و حیرت فراوان انداخت . روزی مادرم به من دختری را - که خانه اش در کوچه ای قرار داشت که من اصلا از آن کوچه خوشم نمی آمد - معرفی کرد، من نیز بلافاصله آن دختر را رد کردم ، در حالی که شناختی از او نداشتم .
اتفاقا ساعاتی بعد در جلسه ای که به مناسبت ازدواج یکی از بستگان آیة الله صافی اصفهانی برقرار شده بود، حضور پیدا کردم . آیة الله سید عبدالکریم کشمیری نیز در آن جلسه حضور داشت . من جلسه را با اشعار بسیار زیبایی پیرامون حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) به اوج شادابی و فرح معنوی رساندم . مرحوم کشمیری سخت از این اشعار خوشش آمده بود.
پس از پایان جلسه ، به نزدش رسیدم ، تا استخاره ای بگیرم ، شاید برای آن پاسخ نامناسبی که به مادرم در مورد معرفی دختر مذکور داده بودم ، بد آمدن استخاره را بهانه کنم . وقتی از او تقاضای استخاره ای کردم ، ایشان استخاره ای را با قرآن گرفت که حدودا ده دقیقه طول کشید، ولی فرمود:
استخاره شما مربوط به نکاح (ازدواج) نیست ؟
وقتی پاسخ را مثبت شنید، بلافاصله فرمود: دختری را که در مورد او استخاره گرفته ای ، علویه است ، می خواهی اسم آن دختر را برایت بگویم و بعد اسم او را نیز گفت .
من تا آن لحظه نمی دانستم آن دختر علویه است ، نام آن دختر را نیز نمی دانستم . وقتی به خانه آمدم و از خواهر و مادرم پرسیدم که آیا این دختر علویه است ، آنها نیز اظهار بی اطلاعی کردند. وقتی پاسخ را مثبت گفتم ، آنان بسیار خوشحال شده ، به خانه آن دختر جهت انجام مراسم خواستگاری رفتند. در همان دقایق اول متوجه می شوند که آن دختر، علویه است و نام او نیز همان نامی است که مرحوم کشمیری بیان کرده بود.
معرفت بر حوادث تلخ هشدار دهنده
جناب حجة الاسلام محمد علی شاه آبادی فرمود:
قبل از (( عملیات رمضان )) - یکی از عملیاتهای جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران - تعدادی از دوستان موثقم به مناسبتی به محضر آیة الله بهاءالدینی رحمة الله رسیدند. به محض ورود، دریافتند که نگرانی عجیبی سراپای وجود ایشان را فرا گرفته است . او با ناراحتی رو به ما کرده و فرمود:
دیشب آقای حاج شیخ قمی (مرحوم آیة الله حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی رحمت الله علیه) و آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حائری رحمت الله علیه و آیة الله حاج سید محمدتقی خوانساری رحمت الله علیه با ناراحتی فراوان به نزدم آمدند. وقتی از علت نگرانی آنان پرسیدم ، گفتند: به زودی عملیات بی نتیجه ای علیه عراق انجام می شود، که شهیدان زیادی را به جای خواهد گذارد. ای عالمی که غصه تعظیم دین خوری
این قصه بازگو که بسیار معظم است

تا بنگری که نقش حقیقت مجسم است پس از این داستان و واقع شدن (( عملیات رمضان )) ، روزی دیگر ایشان اضافه کرد: من به یکی از دوستانم پول دادم ، تا برای رفع خطر از رزمندگان اسلام به (( مصرف خاصی )) آن را برساند، ولی پس از یافت نتیجه (( عملیات )) ، روزی او را خواسته و از وی پرسیدم : آن پول را چه کردی ؟ آیا در همان راهی که گفتم ، مصرف کردی ؟!
او با عذرخواهی فراوان گفت : به کلی فراموش کردم !؟!
معرفت از تنهائی
جناب حجة الاسلام میرزا مهدی یزدی فرمود:
روزی مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی در نجف از برایم گفت : مرحوم قاضی رحمت الله علیه از سالها قبل مرا به مرگی خبر داده که به هنگام آن هیچ کسی از اقوام و بستگانم در کنارم نیستند و من در کمال غربت از دنیا خواهم رفت . از جریان فوق سالها گذشت ، تا آنکه رژیم بعث عراق ، ایرانی الاصل ها را از عراق بیرون کرد، فرزندان مرحوم قوچانی نیز به ایران آمدند، همسر ایشان نیز پس از گذشت چند سال برای دیدار فرزندانش به ایران آمد ولی فرزندانش به اصرار او را نزد خویش نگهداشتند و بنابراین مرحوم قوچانی در عراق تنها ماند و بالاخره در همان تنهایی نیز از دنیا رفت آری !
آنچه را که مرحوم قاضی از سالها پیش بیان کرده بود، به درستی اتفاق افتاد.
معرفت از افسوس ها
استاد آیة الله العظمی علامه وحید خراسانی ادام الله بقائه فرمود:
استاد عالی مقام و موثقی داشتم . روزی گفت که فردی (ظاهرا خود همان استاد عالی مقام بوده است) در تشییع جنازه مردی شرکت کرد، ناگاه دید در حالی که مردمان جنازه او را که در میان دستان خویش حمل می کنند روح آن مرد بر روی تابوت قرار گرفته است و با افسوس فراوان این شعر را می خواند: سالها جام جم به دستم بود
نشناختم ، کسی چه کند!
برده بودی فراغت آمده
چون کج بافتی کسی چه کند! معرفت بر خواسته های حیوانات
جناب حجة الاسلام محمد علی شاه آبادی به نقل از مرحوم آیة الله بهاءالدینی رحمت الله علیه فرمود:
روزی با تعدادی از دوستانمان به یکی از شهرهای شمال غربی کشور رفتیم . صاحب خانه مهمان نواز و دوستانش تصمیم گرفتند بزغاله ای را ذبح کنند، من ناگاه متوجه شدم که بزغاله ملتمسانه از من می خواهد که شفاعتش کنم تا او را نکشند، آنگاه او را در روز تاسوعای حسین (علیه السلام) به نیت حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) ذبح نمایند!؟
مرحوم بهاءالدینی رحمت الله علیه افزود: من تقاضای بزغاله را برای دوستانم و میزبان گفتم ، ولی آنان بدون اعتنا، آن حیوان ملتمس را ذبح کردند و من نیز از ناراحتی لب به گوشت آن حیوان نیالودم !
معرفت بر حقایق برزخی
مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری رحمت الله علیه به نقل از پدر بزرگوارش مرحوم آیة الله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی رحمت الله علیه نقل فرمود: پدرم مرحوم آقای حاج محمد جعفر - که مردی خوش طینت و با حقیقتی بود - رفیقی داشت که سخت با او دوست بود. اتفاقا او از دنیا رفت . شبی از شبها، مرحوم حاج محمد جعفر به سویش دویده ، جلوی اسب او را گرفته و می پرسد: باید بگویی که مردن چگونه است ؟
رفیق از دادن پاسخ امتناع می ورزد.
حاج محمد جعفر باز اصرار می کند، رفیق به شوخی می گوید: جلوی مرکبم را رها کن ، شاید بگویم .
حاج محمد جعفر چاره را رها کردن اسب دانسته ، پس او را رها می کند، او به محض رها شدن ، با اسب به تاخت فرار می کند: ب
حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد حاج محمد جعفر او را دنبال و خود را در خواب به او رسانده و پس از گرفتن افسار اسبش ، با تندی می گوید: من تو را رها نمی کنم ، از اسب پایینت می کشم ، آنقدر به شکمت می زنم ، تا شکمت باد کند!؟
رفیق با گفتار لطیفی خواسته مصرانه دوست را چنین پاسخ می گوید:
محمد جعفر! حلوای تنتنانی ، تا نخوری ندانی !
معرفت بر مکان برزخی
حجة الاسلام شاه آبادی به نقل از آیة الله تجلیل داستانی از مرحوم آیة الله العظمی حجت رحمت الله علیه چنین بیان فرمود:
پدر آقای مهندس بازرگان - اولین نخست وزیر دوران تثبیت انقلاب - از تجار ثروتمند، متدین و علاقه مند به مراجع تقلید دوران خویش بود، او روزی تصمیم گرفت برای چهار نفر از مراجع وقت دوران خویش ، منازلی را به پول شخصی خود - و نه از پول سهم مبارک امام (علیه السلام) - خریداری کند، پس به نزد آنان رفته و پس از استخاره ، از برای چهار نفر و از جمله مرحوم آیة الله حجت رحمت الله علیه خانه ای را خریداری نمود. چندی بعد مرحوم آیة الله العظمی حجت رحمت الله علیه به دنبال پدر مرحوم بازرگان فرستاده او را به نزد خویش احضار کرده ، تا با وی سخنی بگوید.
پس از حاضر شدن وی ، مرحوم حجت با ابراز شرمندگی از ایشان اجازه می خواهد که از خانه خریداری شده توسط او خارج شده و به خانه اجاره ای قبلی شان بازگردد.
مرحوم بازرگان با تعجب از علت گفتار و تصمیم پرسش می کند.
ایشان می گوید: چند شب پیش در عالم رویا، کاخ عظیمی را در بهشت نشانم داده و گفتند که این کاخ از آن توست ، با خوشحالی به گردش در آن باغ بزرگ پرداختم ، پس از مقداری گردش ، متوجه شدم که در گوشه ای از این کاخ بهشتی ، ساختمان بسیار زیبایی خراب شده است ، با ناراحتی پرسیدم : چرا این ساختمان خراب شده است ؟
گفتند: به جای این خانه بهشتی ، در دنیا خانه ای به تو داده شده ، پس تو را به این خانه در اینجا نیازی نیست !؟
معرفت ملکی
از جمله شاگردان مبرز شیخ انصاری رحمت الله علیه و میرزای شیرازی رحمت الله علیه ، مرحوم حاج آقا نورالدین اراکی رحمت الله علیه است . او مردی صاحب کرامت و جلالت بزرگ دنیوی بود، به نحوی که هنگام رفت و آمد، همچون صاحبان قدرت بدرقه و استقبال می شد.
آیة الله خرازی از مرحوم آیة الله العظمی اراکی رحمت الله علیه چنین نقل فرمود:
1. پس از رحلت مرحوم میرزای شیرازی رحمت الله علیه ، مردم از وی تقاضای رساله عملیه کردند. او کتاب وسیلة النجاة را در عرض سه روز از حفظ و بدون کوچکترین مراجعه ای به کتب مرجع فقهی ، حاشیه زده و نظرات فقهی خویش را عرضه می نماید.
چندی بعد فرد دیگری - به احتمال قوی برای امتحان - از ایشان تقاضای رساله می نماید، باز او همان کتاب را پس از سه روز، حواشی فقهی زده و به مقلد خویش می دهد، تا از آن استفاده کند.
برخی از زیرکان ! وقتی حواشی فقهی ایشان را در هر دو کتاب فوق مطابقت می کنند، در کمال تعجب درمی یابند که از حیث محتوا، تقریبا هیچ تفاوتی میان آن دو نیست .
قدرت علمی و حافظه بی نظیر این مرد بزرگ به قدری عجیب بوده است که تفسیر مهم (( القرآن و العقل )) را وی بدون مراجعه به هیچ کتاب مرجعی ، آن هم در دوران حضورش در جنگ ایران با روسیه نگاشته است .
2. او در تهجدات شبانه اش فوق العاده بود. نیمه های شب ، هنگام العفو گفتن ، به قدری از خود بی خود می شد که صدای او را مردم از کوچه می شنیدند. بسیاری از مردم برای درک فیوضات معنوی ، نیمه شب از خانه های خود خارج شده و به کنار اتاق اش در کوچه به شنیدن صدای مناجاتش به انتظار می ایستادند، تا خود نیز به حالت معنوی دست یافته و از فیوضات معنوی اش به فراوانی بهره برند. در خلوت یاد تو که معراج حضور است
گرم این سر سودائیم از ساغر نور است
یک نغمه ز ساز طربم شور مزامیر
یک شعله ز سوز نفسم آتش طور است 3. روزی مردی از صاحب منصبان اراک برای دادن خبر مرگ مرحوم حاج صباء - که او نیز از بزرگان اراک بوده است - به هنگام مسافرت به حضورش تشرف می یابد، تا کسب تکلیف کند. مرحوم حاج آقا نورالدین عراقی در آن هنگام زیر کرسی نشسته بود، سر خویش را روی کرسی می گذارد و پس از چند دقیقه سر را بلند کرده و در کمال قاطعیت و بدون معطلی می گوید: دروغ می گویند، وی زنده است !!
آن مرد با تعجب و حیرت می پرسد: به چه دلیل شما خبر از سلامتی و حیات ایشان می دهید؟
او می گوید: پس از درگذشت هر مومنی ، ملکی در میان زمین و آسمان با ناله و اندوه فریاد می زند که فلان کس مرد، هر چه گوش کردم ، چنین صدایی را نشنیدم ، پس او زنده است .
که خوش آهنگ و فرح بخش (( نوا )) ئی دارد دیری نگذشت که خبر سلامتی حاج صباء نیز به اراک رسید و معلوم شد که خبر حاج آقا نورالدین اراکی رحمت الله علیه درست بوده است .
معرفت بر صداهای برزخی
آیة الله سید محسن خرازی فرمود:
بارها دیده شد که عالم و مرجع بزرگ ، مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالنبی نوری رحمت الله علیه خود به مغازه کوچک عارف وارسته ، صحابی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ، آقا سید کریم کفاش رحمت الله علیه می آمد و محو گفتارهای او می شد: تا بتوانی زیارت دلها کن
کافزون ز هزار کعبه آمد یک دل گاه از برایش بر اثر تذکرات مرحوم سید کریم کفاش رحمت الله علیه حالات معنوی و روحانی خاصی پدید می آمد.
و بالاخره مرحوم نوری رحمت الله علیه به آن مقام معنوی رسید که شش ماه قبل از فوت اش در تشییع جنازه مرحوم حجة الاسلام آقای حاج شیخ مهدی معزالدوله گفته بود: من به زودی از دنیا خواهم رفت ، چون صداهای عالم برزخ را می شنوم ! چون دل شنوا شد ترا از آن پس
شاید دگرت گوش سر نباشد
من راز فلک را بدل شنودم
هشیار بدل کور و کر نباشد معرفت بر سفر به سوی معبود
جناب حجة الاسلام محمد علی شاه آبادی نقل فرمود:
فرد موثقی در روستای خورآباد قم به نام حاج حسین بهی برای جناب حجة الاسلام نصیری - که او نیز فرد موثقی است - چنین داستانی از آخرین ساعات زندگی شهید حسین کبیری نقل کرد: چند ساعت قبل از شهادت شهید حسین کبیری ، او را در یکی از سنگرها دیدم ، زمانی نگذشت که هنگامه فریضه نماز شد. او به اصرار از من خواست که برای انجام فریضه نماز به امامت بایستم ، ولی من که روحیات معنوی او را خوب می شناختم ، نه تنها از پذیرش تقاضایش سربرتافتم بلکه خود او را وادار ساخته تا جلو ایستاده و امامت نماز جماعت را بر عهده گیرد و او نیز به ناچار پذیرفت . پس از پایان نماز، ناگهان بدون معطلی سرش را به عقب برگردانید و گفت : حاج حسین مثل اینکه این نماز آخرین نمازم بود!؟
حاج حسین می گوید: ساعتی نگذشت که او در کنار ما به شهادت رسید و آنچه را که او به معرفت حضوری در نماز دیده بود، ما به شهادتش یافتیم

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی