خرید بک لینک

نسخه استاد بر اساس روحانیت شاگرد

آقا! هنگامی که طبیب از مریض می پرسد حالت چطور است ، غذایت کم است یا زیاد، یا خوابت چطور است ، می خواهد دردش را پیدا کرد. ایشان ( مرحوم ملکی تبریزی ) نیز می خواست حال مرا به دست آورده بود و هنگامی که با من صحبت می فرمودند در باب محبین و خصوصیات آنها که چه کسانی هستند و حالاتشان چطور است .
ایشان دستوراتی می دادند و انسان در پرتو عمل به جایی می رسید. از کسانی با ایشان مرتبط بودند، عده ای از بازارهای بودند واز اهل علم هم بودند، همین آقای خمینی آن وقت می آمدند آنجا، دیگر بنده ایشان را خیلیل کم دیدم . یکی دو دفعه در مجلس روضه ای دیدم . ایشان آن وقت جوان بود. تقریبا بیست سال داشتم . ایشان در فرمایشاتی هم که بعد از حیات مرحوم آقا (میرزا جواد آقا)، عصرهای جمعه درفیضه زیر کتابخانه داشتند من دیدم (آقای خمینی ) صحبتهای ایشان را پی گرفته چو معلوم شد که ایشان نیز از آنها (اهل معرفت است .
بله ! یک عده ای در اطراف مرحوم آقا بودند چیزهایی می دیدند آقا. به جاهای رسیده بودند. من چون آنجا رفت و آمد داشتم رفقا از من حرف هایشان را پنهان نمی کردند. صبح می رفتم آنجا برای استقاده از من حرف . آقا از حالات و مشاهدات شاگردان می پرسیدند ؛ یکی گفت دیشب ملائکه ما بیدار کردند برای نماز شب ! یکی می گفت :فلانی را دیدم که چراغ را برداشته با فلان کتاب و مشغول وطالعه شد. آن شخص در ادراک بود واین در قم ! یکی می گفت : من بهشت را دیدم ! بله ! اینها از نفس آقا چیزهای گرفته بودند.
مع ذلک ( با همه اینها) آقا! هر عالمی را نمی شود کفت عالم است چیزمی فهمد؟ و هر درس ناخوانده ای را نمی شود سبک گرفت !
بسا می شود که نورانی است ! وقتی صحبت می کند می بینی که نور دارد روشن است .

تشهد مقام شهود است

یک نفر عالمی بود که می آمد خدمت آقا. یک وقت آقا درباره نماز صحبت می کرد و از اسرار نماز می گفتند که در قیام اینطور، در رکوع اینطور در سجود اینطور تا آن وقت که رسید به تشهد فرمود: اینجا دیگر مقام ، مقام شهود است !
من دیدم این آقا برگشته می گوید: در نماز به ترجمه نماز مشغول باشد. دیدم این بیچاره هفتاد، هشتاد سال عمرش را صرف کرده . این آقا (میرزا جواد) از شهود خدا می گوید - البته خدا دیدنی نیست اما کان می بیند خدا را؛ این دیگری از ترجمه نماز می گوید. خب ! این است آقا، استعدادها و ذوق ها مختلف است .
من چیزی ندارم آقا! فقر محض ام ، فقیر هم نیستم ، مخلوق فقر محض است ، ققیر هم نیست اما لذات می بردم از آن مجالس به طوری که مجلس تمام می شد من اصلا میل نداشتم بر خیزم بروم به حجره ام . البته اگر انسان مقداری به خودش زحمت بدهد و رو به خدا برود و این پرده حجاب دنیا را کنار بزند، ان وقت هم خودش نورانی می شود، هم چدیگران را نور می می بخشد

مقامات سالکین

یک روز من خدمت آقا بودم . کسی آمد خدمت ایشان عرض کرد: آقا! من فلان چیز را در عالم نورانیت این طور دیدم !
مرحوم آقا فرمودند: الان آن جای که دیده ای یک خرده تماشا بکن اما توقف نکن اگر توقف بکنی هم از راه باز می مانی هم ممکن است به عقب برگردی !
فرمود: سالک به جای می رسد که اشاره می کند به ستاره چنین بیا، چنین برو! سالک آن کسی است مه توفیق خدا یارش شده و در راه حق زحمت کشیده است ، یعنی انسان قابل این است که در همین عالم پیش از آنکه به آن عالم برسد، ببیند و یک کارهای بکند و تصرفاتی داشته باشد.

انتقال معارف بانگاه عارفانه

یک وقت بنده رفته بودم خدمت آقا، ایشان آمد رو به روی من نشست به طوری که زانوهای من به زانوهای ایشان چسبید و نگاهای ممتدی به من کرد. من فهمیدم مطلب چیست ، من هم شروع کردم به ایشان نگاه کردن چون بعضی از بزرگان با نگاه کردن معارفی را منتقل و القاء می کنند؛ بعد (جواد آقا) فرمودند پاشو برو!

دستورالعمل در عالم رویا

یک وقت بنده ایشان را خواب دیدم و به من دو دستور دادند. یکی اینکه فرمودند: روزی 35 مرتبه ( انا انزلنا فی لیلة القدر ...) و 65 مرتبه سوره ( قل هو اللّه احد ...) را بخوان . در همان عالم خواب فکر کردم روی هم صد عدد می شود و یکی هم فرمودند: من چیزی از شما دریغ نکردم . اگر مسامحه کنی از خودت است .
کسی که معرفت حق پیدا کند دیگر از همه چیز غنی می شود همه چیز از آنجاست ، همه نزد خداست ، همه کمالات آنجاست ، جمال آنجاست ، کمال آنجاست : ریاست آنجاست ، محبت آنجاست ، آن وقت به قدری غنی می شود که می گوید من بهشت را می خواهم چه کنم ؟!
بهشت جای پر خورهاست . آرزو کند بهشت برود تات گلابی بزرگ بخورد، انگور چه جوری بخورد و... اما کسی که خدا را دارد دیگر نظرش روی این حرف ها نیست . راه نزدیک است اگر کسی درست رود و خدا را راست بخواند. خدا پیش خودش هست ، خدا دور نیست .
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی
غبارره بنشان تا نظر توانی کرد
انسان خودش غبار است . این عالم طبیعت غبار است ، حجاب است و الا خدا حجاب ندارد بلکه از کثرت ظهور ناپیداست .
آقا فکر بکنید. در شب و روز یک ساعت ، نیم ساعت بنشیند در آیات حق (فکر کنید)، در جمال و کمال حق ، در موجودات مخلوقات و در عوالم ، فکر کنید. در این صورت انسان فکرش بسط پیدا می کند، یواش یواش وجود بزرگ می شود، کم کم می بیند هر چه هست ، خودش هست ، تمام موجودات در خودش هست ، این دیدن غیر از حرف است . الان اینکه من می گویم اینها همه تصورات من است ، اما دیدن آن طوری ، دیدن نورانیت ، یک چیز دیگر است ؛ حقیقتا می بیند آسمان ها در خودش هست . بهشت و دوزخ در خودش هست ، همه عالم خودش هست . خدا بزرگ خلق کرده است .
غرض اینکه درس بخوانید اما فکر هم در خودتان بکنید که خودتان را در خودتان بیاید و ببیند که این خون و جلد و پوست نیست . بلکه یک چیز دیگر هم هست .انسان کاری کند که خودش بی صورت و ماده ببیند. عده ای در عالم هستند و به جای رسیده اند که هزار نفر را از عوام بودن نجات می دهند: به قول شاعر:
من که پی بردم به گنج حسن بی پایان دوست
صد گدای همچو خود را مثل قارون می کنم (32)

چرا تکلیف را انجام ندادی ؟!

مرحوم شالچی فرمودند: (روزی در درس حاج میرزا جواد آقا شرکت کردم . پس از درس ، آقا دستوری را به من فرمودند تا انجام دهم .
من با این که تصمیم به انجام آن در نیمه های شب داشتم به علت کار زیاد موفق به بیتوته و انجام دستور استاد در سحرگاه نشدم . فردا چون به درس استاد رفتم هنگام بازگشت چون برخاستم بیایم استاد فرمود: شما تشریف داشته باشید! آنگاه که شاگردان رفتند، فرمود :چرا تکالیف تعیین شده را دیشب انجام ندادی ؟! من به یکباره در حیرت شدم که من با کسی این حال نگفتم و کسی جز خدا از این واقعه خبر دار نبود.
پس از ایشان عذر تقصیر خواستم .این بی توقفی در شب بعد نیز رخ داد و باز استاد به من خاطر نشان کرد که دستورش را انجام نداده ام . پس از آن با تلاش و همت دو چندان موفق به انجام دستور استاد شدم و از آن بهره مند گشتم . (33)

چه می بینی ؟!

استاد شالچی تبریزی می فرماید: یکی از روزها صبح پس از نماز برای شرکت در جلسه اخلاق میرزا جواد آقا به فیضیه رفتم . استاد به من فرمودند: میرزا عبداللّه چه می بینی ؟!
این صحبت استاد گویا خود تصرفی بود که آن بزرگ در جان من کرد و حجاب ملکوت از برابر چهره ام برداشته شد. دیدم اشخاصی را که در فیضیه هستند و در ظاهر می بینم ، اما باطن آنان را نیز مشاهده می کنم به صورت های گوناگون اند!
بار دیگر فرمودند: فلانی چه می بینی ؟ و من چون توجه کردم دریافتم ارواح مومنین روی صحن مدرسه فیضیه دور هم نشسته اند و با هم مذاکره می کنند! پس از آن استاد به فرمود: میرزا عبداللّه فکر نکنی اینها مقاماتی است و به جایی رسیده ای ؟! اینها در برابر آنچه در سیر و سلوک و تقرب الی اللّه به سالک می دهند هیچ است . (34)

توقف در منزلگاه ابدی فرزند

حاج آقا شالچی فرمودند: روزی همراه استادم مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی قدم می زدیم که ایشان در جایی نشستند و مشغول خواندن چیزی شدند. ما احساس کردیم ایشان مشغول فاتحه خوانی هستند و در عین حال قبری راهم آنجا نیافتم ! از ایشان سؤ ال کردیم : آیا قبر بزرگی در اینجاست که مشخص نیست و ما نمی دانیم ایشان با لبخندی گذشتند. ما فهمیدم که ایشان مایل به جواب گفتن نیستند. پس از این ماجرا، هفته بعد فرزند ایشان فوت کرد و در همانجا دفن گردید و معلوم شدکه مرحوم ملکی خبر این حادثه را از قبل می دانستند!

تشکر از واسطه فیض الهی

دوستی داشتم به نام مرحوم سرهنگ محمود مجتهدی که درک محضر ایشان را کرده بود ونیز از انفاس او بهره ای داشت ، او می گفت : روزی پس از پایان درس ، عازم حجره یکی از طلبه ها که وارد شد و مراسم احترام معمول گردید و پس از اندکی جلوس ، برخاسته و حجره را ترک گفتند وچون منظور از این دیدار را پرسیدم ، فرمود: شب گذشته به هنگام سحر، فیوضاتی بر من اضافه شد که فهمیدم از ناحیه خودم نیست و چون توجه کردم دیدم که این آقای طلبه به تهجد برخاسته و در نماز شب اش به من دعا می کند و این فیوضیات اثر دعای اوست ، این بود که به عنوان سپاسگذاری از عنایاتش ، به دیدار او رفتم !

در آسمان شب

از مرحوم حجة السلام سید محمود یزدی که در بیرونی مرحوم ملکی می نشست ، نقل شد که گفته بود: شبها که ایشان برای تهجید برمی خاست مدتی در رختخواب ضمن اجرای دستورات و آداب بر خاستن از خواب از قبیل : سجده و دعا؛ گریه می کرد؛ سپس به صحن منزل می آمد و به اطراف آسمان نگاه می کرد و آیات ( ان فی خلق السموات و و الارض ....( سوره آل عمران (3) آیه !)(190 - 191) را می خواند و سر به دیوار می گذاشت و مدتی گریه می کرد، آنگاه که برای وضو گرفتن آماده می شد درد کنار حوض می نشست و مدتی گریه می کرد و پس از وضو ساختن چون به مصلایش می رسید و مشغول تهجد می شد که دیگر حالش خیلی منقلب می شد. او گریه های طولانی در نماز و مخصوصا در قنوت ها داشت تا آنجا بعضی ایشان را جز بکائین عصر به شمار آورده اند.

در بلا هم می کشم لذات او

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی پسری که شمع فروزان شبستان خانواده بوده . در روز عید غدیر که ایشان در منزل جلوس کرده و قشرهای مخنلف به زیارتش می آمدند، خادمه منزل به کنار حوض خانه می آید و نگاه چشمش بر می آیند و با بی اختیار فریاد می زند، اهل خانه که از اندرون به صدای خادمه بیرون می آیند و با منظره دلخراشی این چنین مواجه می شود که صدای شیون ، خانه را پر کرد، از اطاق خود بیرون می آید. می بیند که جنازه پسرش در کنار حوض گذاشته شده است . رو به زنها کرده و خطاب می کند: ساکت ! همگی سکوت می کنند و همین سکوت ادامه می یابد تا آنکه مرحوم ملکی از همه میهمانان پذیرایی می کند و طبق معمول سنواتی ، عده ای از انان ناهار را در منزل ایشان صرف می کنند و پس از پایان غذا که عازم رفتن می شوند، مرحوم ملکی به چند نفر از خواص مهمانان بیرون می روند، واقعه با برای آنان بازگو می کند و از آنان برای مراسم تجهیز فرزند از دست رفته کمک می گیرد.
این داستان گذشته از آنکه حاکی از اعلاء درجه مقام رضا و تسلیم آن بزرگوار است ، نشانگر قدرت روحی و نیروی تصرف در نفوس دیگران نیز هست - رضوان اللّه علیه
و شنیدم از زاهد عابد ورع مرحوم آقای حاج آقا حسین فاطمی قمی که از دوستان مرحوم ملکی بود که فرمود: از مسجد جمکران بازگشتم . در منزل به من گفتند که آقای حاج میرزا جواد جویای حال تو شده است . (آقای فاطمی ) فرمود: من با سابقه کسالتی که از ایشان داشتم با عجله به خدمتش رفتم (و به گمانم فرمود عصر جمعه بود) دیدم ایشان استحمام کرده و خضاب شروع به گفتن اذان و اقامه کرد و دعای تکبیرات افتتاحیه را خواند و همین که به تکبیر الاحرام رسید و گفت : اللّه اکبر! روح مقدسش از بدن آقدسش به عالم قدس پرواز کرد.
آری ای عزیز! این است معنای الصلاة معراج المومن ؛ این است معنای روایتی که در تفسیر قد قامت الصلاة رسیده که فرمود ای حان وقت الزیارة یعنی وقت دیدار فرا رسید.
روی بنما و مرا اگر که دل از جان برگیر
پیش شمع آتس پروانه به جان گو درگیر
در لب تشنه من بین و مدار آب دریغ
بر سرکشته خویش آواز خاکش بر گیر
این واقعه به سال 1343 هجری قمری بود. پیکر پاکش پس از تجهیز در شیخان قم به خاک سپرده شد .

قلیان را چاق کن !

حجة السلام والمسلمین حاج آقا محدث مرندی از آیت اللّه میرزاعلی اکبر آقا مرندی نقل کردند که اولین بار که میرزا جواد آقا ملکی تبریزی خدمت ملاحسینقلی همدانی می رسد، آن مربی بزرگ عرفان نگاهی بر او می اندازد و می فرماید: برو برایم قلیان را چاق کن بیاور! میرزا جواد آقا با آن مرتبه علمی و مراتبی که برای خودش قائل بود وقتی در میان جمع زیادی از علما و فضلای نجف این دستور ملاحسینقلی را دریافت می کند می رود و اولین قدم را در هم می شکند و مثل یک آبدارچی قلیان را آماده می سازد و خدمت استاد می آورد.

کفش های مخالفانت را جفت کن

همانطور که علامه حسن زاده آملی در مقاله اش آورده ، بعد از دو سال باز استاد برای او یک دستور ظاهرا ساده اما بسیار بسیار سخت و کار ساز صادر می کند. میرزا جواد آقا به ملا حسینقلی همدانی ، عرضه می دارد که دو سال است در خدمتتان به سیر سلوک مشغولم ولی به جایی نرسیده ام . استاد می فرماید: برو کفش های کسانی را که قبولشان نداری پیش پایشان جفت کن و ایشان نیز چنین می کند!

تجربه شگفت انگیز

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب ارزنده المراقبات می فرماید: مرا در ایام تحصیل در نجف اشرف ، ( شیخی بود (که همان ملاحسینقلی همدانی است ) که در ترتیب ، مرجع طلاب متقی زمان خود بود و از آنچه اعمال بدنی در تاثیر حال سالک الی اللّه تجربه کرده بود از او پرسیدم ، دو امر را بیان کرد: یکی آنکه در هر روز و شبی یک سجده طولانی کند و در بسیار بگوید: ( لااله الاانت ، سبحانک انی کنت من الظالمین ) (که معروف به ذکر یونسیه است ) و در آن قصد کند که روح من در زندان اسیر به این قیود است . (39)

اعتکاف در مسجد سهله

میرزا ابوالقاسم امین الشرع خوئی کتابی نوشته به نام ( تذکرة المعاصرین ) که خطی بود و اخیرا به زیور طبع آراسته شده در باره ملاحسینقلی همدانی و شاگردان ایشان که از جمله آنها میرزا جواد آقا ملکی تبریزی است ، چنین می نگارد:
و منهم العالم العابد والمتهجد الزاهد مولانا حسینقلی همدانی - طالب ثراه - وی مردی زاهد ومتصوف ومتهجد بودند. و هکذا تلامذه ایشان نیز همگی مایل به مذهب تزهد و تصوف واعتزال بودند و غالبا در شبهای تابستان ، چهار شنبه و پنج شنبه و جمعه را در خدمت آن جناب در مسجد سهله اعتکاف داشتند و در قنوت نماز صدای ایشان به تضرع و ابتهال بلند همی شد. و شاگردان آخوند مخصوصا چندین هزار طلبه ، امتیازی داشتند و با اکثر مردم مراوده و معاشرت نمی کردند و قبل از شروع به تدریس ، شرح مبسوطی از علم اخلاق می فرمود و اصحاب خود را به مکارم اخلاق و حسن معاشرت امر می فرمود. (40)

تبعیت از روش میرزا جواد آقا تبریزی

آیه اللّه مصلحی درباره پدرش آیت اللّه العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی ، می فرماید:
... ایشان اهل دید و باز دید و مجلس فاتحه و رفت و آمد نبود و هیچ جا نمی رفت بدون استثناء. حتی هنگامی که حضرت امام - رحمه اللّه علیه - از زندان آزاد شدند، ایشان نرفتند. و امام به اینجا تشریف آوردند .ایشان هیچ کجا نمی رفتند و در این مورد می گفتند که تبعیت از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می کند... ایشان با مرحوم میرزا جواد آقا خیلی مانوس بودند و می گفتند که در این رفتار از ایشان تبعیت می کنم . برای اینکه معاشرتها مضراتی دارد که هم وقت انسان را می گیرد خصوصا مجالست با اهل غفلت که خود موجب غفلت از حضرت حق - جلا و علا - است ... دی دو بازدید با هیچ کس نداشت خصوصا در قم حتی آقای بروجردی و چون دیگران داب ایشان را می دانستند آنان به اینجا می آمدند. ولی در غیر قم به دید و بازدید می رفتند. در تهران دو جلسه خدمت حضرت امام رحمه اللّه علیه رفتیم ... (41)
علی رفت !
آیه اللّه العظمی اراکی فرمودند: ... یک آقا سید احمد نامی داشتیم که بهش آقا ترک می گفتند. ترک تبریزی بود، می آمد پشت سر آقا میرزا جواد آقا، برای نماز می ایستاد. ماه رمضان بود، من هم می رفتم . در آن وقت وبا آمده بود و هر روز آدم بود که کشته می شد. آقا سید احمد گفت : رفتم به دیدن آقا میرزا جواد آقا تا احوال پرسی کنم . رفتم نشستم گفت : آقا میرزا علی رفت ! (میرزا علی فرزند میرزا جواد آقا بود). من خیال کردم به مسافرت رفته . باهمان حال طبیعی گفت :! آقا میرزا علی رفت . آقا میرزا علی که بود؟ چه علمی داشت . من آمیرزا علی را دیده بودم . چه علمیتی و چه تقوایی داشت . او جانشین پدر می شد! جوان بود، بین 25 تا 30 ساله بود. وبا او را کشت . آن وقت آقا میرزا جواد می گفت : آقا میرزا علی رفت ، بدون این که گریه بکند، مثل اینکه سفر رفته است ! (42)

به مقام مکاشفه رسیده ای ؟

آیت اللّه اراکی فرمودند: ... یک آقا سید مهدی کشفی بود پسر آقا سید ریحان اللّه کشفی - نوه آقا سید جعفر کشفی - که از بروجرد بودند و پدرش در تهران بزرگ شد و (خود او در قم ) در کوچه ما منزل داشت . این آقا سید مهدی با دایی زاده آقا طالقانی به نام آقا سید محی الدین پیش بنده مکاسب می خواندند. این آقا سید مهدی (در این ) اواخر متخصصین و مخصوصین آقا میرزا جواد آقا شد. به درس او خیلی علاقه مند بود و سلام و علیک زیاد داشتند و به او اخلاص و مودت زیاد داشت .
ایشان نقل کرد و گفت : یک شب توی خانه خودم توی اطاق خوابیده بودم ، دیدم که صدای محرق القلبی از حیاط می آید. از بس محرق القلب (و سوزناک ) بود، هراسان از خواب برخاستم که چه خبر است ؟ رفتم در را باز کردم ، دیدم در این حیاط ما که به این کوچکی است ، یک کاروانسرای بزرگی است و دور تا دورش حجره می باشد. و صدا از یک حجره می آید. دویدم پشت حجره ، هر کار کردم در باز نشد از شکاف درب نگاه کردم ببینم چه خبر است ، دیدم یکی از رفقای ما که اهل بازار تهران است افتاده و به اندازه نصف کمر انسان سنگ آسیا روی او چیده اند و یک شخصی بد هیبت از آن بالای حلقوم دهان او عملیاتی می کند و او از زیر دارد صدا می زند. ناراحت شدم ، هر چه کردم در باز نشد. هر چه التماس کردم به آن شخص که چرا به رفیق ما اینطور می کنی ؟ اصلا نگفت تو کی هستی ؟ این قدر ایستادم که خسته شدم . برگشتم آمدم توی رختخواب ، ولی خواب از سرم به کلی پرید. نشستم تا صبح شد. حال نماز خواندن نداشتم . رفتم در خانه میرزا جواد آقا و در زدم ، به میرزا جواد آقا گفتم : من همچو چیزی دیدم . گفت :ها! شما مقامی پیدا کرده اید. این مکاشفه است ! آن شخص در آن ساعت نزع روح می شد.
من تاریخ برداشتم ، بعد کاغذ آمد که آن رفیق در همان ساعت فوق کرده است ! (43)
اجتماع ارواح در قبرستان وادی السلام
آیت اللّه حاج شیخ محمد رضا طبسی می فرماید: هنگامی که من در مشهد مقدس مشغول تحصیل بودم ، حوزه علمیه قم درحال شکل گیری و پایه ریزی بود. تازه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری به قم آمده و در حال تشکیل حوزه علمیه بودند. مرحوم ملا هاشم خراسانی که از علمای بزرگ خراسان بودند طی نامه ای سفارش مرا پیش حاج شیخ عبدالکریم نمودند. در هیجده سالگی به قم مشرف شدم . مرحوم حاج شیخ عبدالکریم ، حجره ای را در مدرسه فیضیه برایم معین کردند. بنده ، کتاب مکاسب شیخ و دو جلد کتاب آخوند را در قم خدمت میرزا علی یثری و رسائل شیخ و مقداری از کتاب منظومه مرحوم سبزواری را خدمت آقا سید محمد تقی چ و کتاب ریاض (المسائل ) را نزد مرحوم آقا میرزا جواد ملکی تبریزی و فلسفه منظومه را خدمت میرزا علی اکبر یزدی و مرحوم آقا شیخ حسن کاشی و کتاب فՙȘՠالحکم محی الدین را نزد مرحوم آقا میرزا محمد علی شاه آبادی و کتاب اسفار را نزد مرحوم آقا سید ابوالحسن رفیعی خواندم . همچنین از محضر شریف آقایان : شیخ محمد رضا اصفهانی و حاج میرزا صادق اصفهانی (هنگامی که آن دو بزرگوار در قم بودند) نیز استفاده کردم .
بنده یکی از مقیدین بحث اخلاق مرحوم آقا میرزا جواد ملکی بودم و پیش ایشان درس خصوصی داشتم . ایشان دو ساعت به غروب در مدرسه فیضیه ریاض می فرمود. یادم هست یک روز در بحث این آیه را مطرح کردند: الذین قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا و فرمودند: نمردم و در وادی السلام نجف اشرف به رای العین دیدم که ارواح مومنین دور هم حلقه زدند! (44)

برگرفته از کتاب طبیب دلها

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی