مرکز تعلمیات اسلامی واشنگتن
عبدالله حیدرى و محمدرضا متقیان
این پرسش که «آدمى چیست، کجاست، از کجا و چگونه و براى چه آمده است؟» و نیز پرسش هایى از این سنخ، هیچ گاه بشر اندیشمند و حقیقت جو را رها نکرده است. آدمى نیز، هیچ گاه این پرسش ها را وانخواهد گذاشت؛ زیرا معناى زندگى هر کس مبتنى بر پاسخى است که به این پرسش ها مى دهد. در این بخش تلاش شده تا در قالب چند پرسش و پاسخ به تبیین علت سجده ى ملائک براى حضرت آدم و نیز به چالشى درباره ى چگونگى خلقت انسان هاى اولیه پرداخته شود.
یکى از پرسش هاى مهم آدمى این است که براى چه آمده ام؟ چرا خداوند مرا آفریده است و به عبارتى، چرا هستم و براى چه باید زندگى کنم؟ امیر المؤمنین على(علیه السلام)مى فرماید:
رحم الله امرء اعد لنفسه و استعد لرمسه و علم من این؟ فى این؟ و الى این؟[1]خداوند رحمت کند آن انسانى را که آن چه لازم است، براى نفس خود تهیه و خویشتن را براى قبر مستعد و آماده سازد. آن انسانى که بداند از کجا آمده و در کدام راه است و به سوى کدام مقصد باز مى گردد.
مولوى چه خوب توانسته است این کلام نورانى را به نظم در آورد؛ ز کجا آمده ام (مِنْ اَیْنَ)؛ آمدنم بهر چه بود؟ (فى اَیْنَ)؛ به کجا مى روم آخر ننمایى وطنم؟ (الى اَیْنَ).
به گفته ى ژان فوارستى، دانشمند آلمانى:
هر چه بشریت ترقى مى کند این سؤال بیش تر مطرح مى شود که چرا باید بمیرد و منظور از این آمدن و رفتن چیست؟ و به قول سقراط: «زندگىِ بررسى نشده، ارزش زیستن ندارد». [2]
قبل از پاسخ گویى به پرسش فوق، توجه شما را به چند نکته جلب مى کنم:
فلسفه و عرفان اسلامى در پاسخ به این پرسش که چرا آفریده شده ایم، به زوایا و جلوه هاى زیر اشاره مى کند:
در ازل پرتو حسنت ز تجلّى دم زد *** عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد (حافظ)
یعنى وقتى ذاتش خواست تجلى کند، عشق پیدا شد و به همه ى عالم و آدم آتش زد؛ عالم و آدم به سوى او عاشقانه در حرکت اند:
(أَلا إِلَى اللّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ)[5]
فعل مضارع افاده ى استمرار مى کند؛ یعنى برگشت امور به خداى متعال دایمى است. [6]پس تمامى جهان به سوى آن هدف در سیلان و جریان اند و ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، رو به سوى آن هدف و غایت داریم.
(لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ)[7]
هر طرف که رو کنید، همان جا رو به خدا دارید، که خدا واسع و داناست.
دل سرا پرده ى محبت اوست *** دیده آیینه دار طلعت اوست
هر گل نو که شد چمن آراى *** ز اثر رنگ و بوى صحبت اوست (حافظ)
(إِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً)؛[9] ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند؛ اما انسان آن را بردوش کشید، که او بسیار ظالم و جاهل بود.
آسمان بار امانت نتوانست کشید *** قرعه ى فال به نام من دیوانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت *** با من راه نشین باده ى مستانه زدند (حافظ)
(اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْء عِلْماً)؛[10] خدا همان کسى است که هفت آسمان و همانند آن ها هفت زمین آفرید. او فرمان (خود را) در میان آن ها فرود مى آورد، تا بدانید که خدا بر هر چیزى تواناست، به راستى دانش وى هر چیزى را در برگرفته است.
اعتقاد به خدایى که علم و قدرتش نامتناهى است، براى ما سازنده است؛ به این صورت که چون او به همه چیز عالم است، مواظبیم که آلوده نشویم و چون به همه چیز تواناست، مواظبیم کارها را با او در میان بگذاریم و فقط از او کمک بخواهیم. [11]
(ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ)؛[12] جن و انس را نیافریدم، جز براى آن که مرا بپرستند.
پرستش تنها به انجام عباداتى چون نماز و روزه ختم نمى شود؛ حقیقت بندگى آن است که انسان، تنها خدا را بپرستد و در زندگى خویش تکیه گاهى جز خدا نداشته باشد و تنها او را کانون امیدش بداند[13] و به عبارتى، هر حرکت و رفتار شایسته اى که از انسان سربزند، اگر از سرانگیزه و نیت خدایى باشد، عبادت محسوب مى شود و در این صورت، خور و خواب و درس و کار، همه یکپارچه نور، نماز و حمد و قل هوالله مى شود.
(الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً)؛[14] همان کسى که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک بهتر عمل مى کنید.
هدف از سجده ى ملائکه براى حضرت آدم چه بود و چه کسى در این سجده مسجود واقع شد؛ حضرت آدم، انسان کامل، تمام انسان ها، یا مقام انسانیّت؟
سؤال فوق متضمن دو پرسش است:
پرسش اوّل: به حسب ظاهر آیات قرآن کریم آدم مسجود ملائک قرار گرفت و این امر پس از امر خداوند واقع شد؛ پرسش این است که هدف و انگیزه ى سجده ى ملائک براى آدم چه بوده است؟ چهار احتمال مطرح شده است: [18]
الف) عبادت آدم: این احتمال مردود است؛ چون معبود قرار گرفتن غیرخداوند شرک محسوب مى شود و محال است مقصود از سجده ى آدم عبادت او باشد؛ به علاوه، سجود به دنبال فرمان الهى صورت گرفت و واضح است که چنین سجده اى براى اطاعت امر خداوند بوده است، نه عبادت غیر.
ب) عبادت خداوند: در این احتمال، آدم به مثابه قبله و خداوند معبود و مسجود است. این احتمال نیز از سوى مفسران رد شده است. زیرا سیاق آیات با توجه به تکریم وتجلیل از مقام آدم، مى رساند که هدف از این سجده فقط عبادت خداوند نبوده است.
ج) عبادت خداوند و توبیخ ملائکه: این احتمال موافق با مذاق عارفان است. ابن عربى، بر اساس نقل برخى از مفسران معاصر، این رأى را پذیرفته است؛ ووجه آن این است که ملائکه در این گفتوگو به نحوى اظهار خودنمایى کردند و خداوند براى زدودن زنگار انانیت از قلبشان آنان را امر به سجده کرد. [19]
این احتمال را نمى توان پذیرفت؛ چون پرسش ملائکه نه از روى اعتراض، بلکه از روى استفهام بوده است، به دلیل پایان کلام تأدب آمیز آنان است که مى گویند: «بار خدایا تو دانا و حکیمى».
د) عبادت خداوند و تکریم آدم: بنابراین احتمال چهارم ثابت مى شود که سجود ملائک به منظور اطاعت فرمان خداوند و تکریم آدم بوده است و سیاق آیات که در آن سخن از تکریم انسان رفته است نیز این معنا را مى رساند.
پرسش دوّم: در این سجده چه کسى مسجود ملائک قرار گرفت؟ چند احتمال وجود دارد:
احتمال اول) شخص آدم: مؤیّد این احتمال ظاهر آیات قرآن کریم است که در آنها سخن از سجده ى ملائک براى آدم به میان آمده و متفاهم عرفى از آدم، شخصى حقیقى و معین است و مفسرانى چون طبرسى و رازى این رأى را پذیرفته اند. [20]
ولى این احتمال پذیرفتنى نیست؛ چون آدم در این داستان به عنوان شخص حقیقى مطرح نیست، بلکه به منزله ى شخص حقوقى و الگوى انسان هاست؛ بر اساس آیه ى 11 سوره ى اعراف، در مسئله ى خلقت، تمام انسان ها مخاطب قرار مى گیرند. در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: خداوند نام تمامى حجت هاى خویش را به آدم(علیه السلام)آموخت و سپس از جریان گفت وگویى که میان خداوند، ملائکه و آدم واقع شد، فرشتگان به منزلت و مقام حجج الهى پى بردند و دانستند آنان سزاوار خلافت در زمین اند.
احتمال دوّم) انسان کامل: این احتمال موافق با ذوق عرفانى و مؤید به بعضى از روایات است؛[21] ولى روایات دلالت بر حصر ندارند، لذا این احتمال نیز قابل قبول نیست.
احتمال سوّم) تمامى انسان ها: این احتمال، مختار صاحب المنار است، و وجه این احتمال آن است که سرّ سجده ى ملائکه، در خلافت انسان نهفته است و تعلیم «اسماء» منشأ خلافت انسان است و مقصود از تعلیم اسماء آن است که خداوند در انسان نیرویى به نام عقل به ودیعت نهاده است که انسان با به کار بستن آن مى تواند مظهر اسماء خداوند باشد؛ لذا انسان با ابتکار و خلاقیّت خود مظهر خالقیّت خداوند و با آزادى و اختیار خود مظهر اختیار و حاکمیت خداوند است و به وسیله ى این نیرو مى تواند بى نهایت علم تحصیل کند؛ و واضح است که این نیرو در تمامى انسان ها وجود دارد؛ بنابراین، همگان خلیفه ى خداوندند، زیرا پس از آن که خداوند فرمود من خلیفه اى روى زمین قرار مى دهم، ملائکه گفتند: آنان باعث فساد و خون ریزى مى شوند؛ معلوم مى شود که ملائکه از گفتار خداوند عمومیّت خلافت را فهمیدند وگرنه به انسان هاى وارسته چنین نسبتى نمى توان داد. [22]
برخى از تعابیر علّامه طباطبایى نیز همین احتمال را افاده مى کند[23] و شهید صدر نیز همین معنا را تأیید کرده و در تبیین اندیشه ى سیاسى خود از آن بهره برده است. [24]
احتمال چهارم) مقام انسانیّت: این احتمال را مفسّر متأله جوادى آملى ابراز نموده و گفته اند: آنچه مسجود ملائک قرار گرفت مقام انسانیّت بود و چون مقام انسانیّت داراى مراتب، و سجود ملائک مقول به تشکیک است، هر که در مرتبه ى عالىِ انسانیّت باشد، درجه ى عالى از سجود ملائک را بهره مند است و هر که از مرتبه اى ضعیف و یا متوسط انسانیّت بهره مند باشد به همان میزان مسجود ملائکه است.
ب) مدار خلافت علم به اسماى حسناى الهى است و این علم مقول به تشکیک است و آدمى به هر میزانى که به صراط مستقیم هدایت یابد، به همان میزان اسماء حسناى الهى در او از قوه به فعلیت مى رسد و علم به اسماء حسناى الهى در او متحقق مى شود و به تبع آن، خلافت الهى در او ظهور مى کند؛ بنابراین کسانى که در حد انسانیّت هستند تنها از استعداد خلافت بهره دارند و کسانى که در کمال انسانى و الهى ضعیف یا متوسّط اند، ظهور خلافت نیز در آنان ضعیف و یا متوسط است و انسان کامل، چون از عالى ترین مرتبه ى علم به اسماء حسناى الهى بهره دارد، از برترین مرتبه ى خلافت بهره مند است. [25]
ولى به نظر مى رسد تمامى انسان ها از مرتبه اى از خلافت بهره دارند، ولى انسان هاى هدایت یافته در درجه اى عالى تر وانسان کامل در اعلى درجه ى خلافت قراردارد؛ به این دلیل که چون در مسأله ى خلقت انسان سخن از جعل خلافت به میان آمده معلوم مى شود که خلافت ناظر به مقام تکوین نیز هست، و در مرتبه ى تکوین، تمام انسان ها از خلافت الهى بهره مندند؛ ولى هر کس که بر اساس صراط تشریع خداوند مشى کند، تشریع را با تکوین وفق داده و طبق سنّت تکوینى و تشریعى خداوند رفتار کرده است، لذا در درجه ى عالى ترى از خلافت قرار دارد.
مؤیّد دیگرى نیز بر این رأى وجود دارد و آن این که: میان سجده ى ملائکه و اهداف خلقت، ربط وثیق وجود دارد؛ زیرا اهداف، مبیِّن سرّ خلقت، توانایى ها و کارآمدى بشر است؛ جنبه هایى که به خاطر آن ها بشر سزاوار خلافت و سجود ملائک مى شود. به طور کلى در آیات و روایات چهار هدف براى خلقت انسان ذکر شده است:
در اهداف خلقت مباحثى مطرح است، امّا از آن نظر مورد استشهاد ماست که مرتبط با خلافت و خضوع ملائک است و از اهداف ذکر شده، خلافت ومسجودیت به صورت امر مشکک قابل استظهار است؛ مرتبه ى عالیه ى آن براى پیامبر و امام به عنوان مظهر اسم اعظم الهى و مرتبه ى متوسط براى سایر مؤمنان و مرتبه ى دانیه ى آن براى سایر افراد بشر؛ چون هر بشرى در نظام تکوین مظهر قدرت و حکمت و تدبیر و علم خداوند است.
برچسب: آفرینش انسان از خاک,آفرینش انسان از دیدگاه قرآن,آفرینش انسان از دیدگاه مسیحیت,آفرینش انسان از نظر علم,آفرینش انسان از گل,آفرینش انسان از دیدگاه,آفرینش انسان از خاک بی جان,آفرينش انسان از ديدگاه دانشمندان,آفرينش انسان از ديدگاه قرآن,آفرینش انسان از دیدگاه دانشمندان,
نویسنده: یوسف یوسفی