خرید بک لینک

برگرفته از کتاب

کرامات و مقامات عرفانی امام حسین علیه السلام

در خلقت ما سوی سهیم است حسین در نزد خدا ذبح عظیم است حسینای غرق گنه بگیر دامانش را زیرا چو خدای خود کریم است حسین

شکوه امام حسین

امام حسین علیه السلام همیشه معطر و با لباس منظم و نیک و بسیار باشکوه و متین و باوقار بود. همواره جوانان بنیهاشم، به سرپرستی قمر بنی هاشم علیه السلام سوار بر اسب و با شمشیرهای برهنه ملازم رکاب آن حضرت بودند و از ایشان پاسداری میکردند. زیرا او علاوه بر اینکه تنها یادگار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حساب میآمد مردی مبارز بود و لذا احتمال خطر گزند دشمن به آن حضرت بسیار زیاد بود.

سخاوت امام

روزی مردی صحرانشین خدمت امام حسین علیه السلام شرفیاب شد و گفت:«ای پسر رسول خدا! من ضامن دیهی کامله شدهام و طاقت پرداخت آن را ندارم. با خود گفتم بهتر است نزد کریم ترین مردمان بروم و از او چاره جویی کنم اما شخصی را کریمتر از تو نیافتم. اینک مرا یاری فرما.»امام علیه السلام فرمود:«ای برادر عرب! سه سؤال از تو میپرسم، اگر یکی را پاسخ دهی یک سوم دیه را به تو پرداخت میکنم و اگر دو مسأله را جواب گفتی، دو سوم دیه را و اگر هر سه مسأله را پاسخ دهی، تمام دیه را به تو خواهم داد.»مرد بیابانی عرض کرد:«ای پسر رسول خدا! آیا کسی چون تو که در علوم و معارف سرآمد است و از خانهی علم و شرف به پاخاسته است از کسی چون من مسأله میپرسد؟!»حضرت علیه السلام فرمودند:«از جدم رسول خدا شنیدم که فرمود:«المعروف بقدر المعرفة»یعنی «نیکی به هر کس با توجه به اندازهی سطح شناخت او سنجیده میشود (و من از تو جز به اندازهی میزان درک و فهمت نخواهم پرسید.)»او عرض کرد: «بپرسید و اگر ندانستم به یاری خداوند از شما خواهم آموخت.»امام علیه السلام فرمود: «چه عملی بهترین اعمال است؟»- ایمان به خدا.- چه چیز موجب نجات از هلاکت است؟- اطمینان به خدا.- چه چیز زینت مرد است؟- بردباری و خویشتنداری.- بعد از این چه؟ -- ثروتی که همراه جوانمردی و انصاف باشد.- و بعد از آن چه؟- فقری که همراه با صبر و شکیبایی باشد.- اگر کسی هیچ یک از اینها را نداشته باشد چه؟!- در اینصورت بهتر است صاعقهای از آسمان بیاید و او را بسوزاند، زیرا چنین کسی سزاوار عذاب است.امام علیه السلام از این پاسخ خندید و جوابهای مرد عرب را پسندید. آنگاه دستور داد کیسهی پولی که در آن هزار دینار طلا بود به او دادند و به این هم بسنده نفرمود و انگشتری خود را که نگین آن دویست درهم ارزش داشت به او هدیه نمود و فرمود: «این هزار دینار را به طلبکارانت بده و قیمت انگشتر را صرف مخارج زندگی خود نما.»مرد صحرانشین در حالی که از شادی در پوست نمیگنجید گفت:«الله اعلم حیث یجعل رسالته.» .«خداوند خود میداند که مقام رسالت خود را برعهدهی چه کسی قرار دهد.»

بزرگواری امام

فقیری بیابان نشین که آثار فقر از سر و رویش معلوم بود، وارد شهر مدینه شد و از مردم پرسید:«کریم ترین و بزرگوارترین مرد در این شهر کیست؟»مردم، امام حسین علیه السلام را به او معرفی کردند و او را به مسجد راهنمایی کردند.مرد فقیر چون وارد مسجد شد، امام حسین علیه السلام را دید که مشغول نماز است. در مقابل آن حضرت ایستاد و این شعرها را خواند:لم یخب الیوم من رجاک و من حرک من خلف بابکانت جواد و انت معتمد أبوک قد کان قاتل الفسقةیعنی: «امروز کسی که امید به تو داشته باشد و حلقهی در خانهی تو را حرکت دهد ناامید نخواهد شد؛ تو سخاوتمند و پناه بینوایان هستی و پدرت کشندهی فاسقان بود.»امام حسین علیه السلام نماز خود را کوتاه کرد و پس از نماز به سوی آن اعرابی آمد. آثار فقر و تهیدستی را از چهرهی او مشاهده کرد، آنگاه بازگشت و قنبر را صدا زد. قنبر پیش دوید.امام علیه السلام به او فرمود:«از مخارج زندگی ما چقدر باقی مانده است؟»قنبر گفت: «دویست درهم باقی مانده که به من فرمودی آن را بین بستگانت تقسیم کنم.»امام علیه السلام فرمود:«آن را فورا بیاور، کسی که از آنها سزاوارتر است آمده.»پس قنبر رفت و آن اموال را آورد. امام حسین علیه السلام آن را گرفت و از روی حیا، از گوشهی باز در، بیآنکه چهرهی فقیر را ببیند آن مبلغ را به او داد و در جواب شعر او این ابیات را به همان وزن و قافیه سرود:خذها فانی الیک معتذر و اعلم بانی علیک ذوسفقةلو کان فی سیرنا الغداه عصا کانت سمانا علیک منذفقةلکن ریب الزمان ذو غیر و الکف منا قلیلة النفقة«این پول را از من بگیر و از تو معذرت میخواهم و بدان که من تو را دوست دارم. اگر دست ما پر بود، تو را همواره بهره مند میکردیم، ولی دگرگونیهای زمانه کم عطا شده و دستمان خالی است.»هنگامی که اعرابی پولها را گرفت از نهایت ادب و کمال توأم با سخاوت امام علیه السلام از شوق، سخت گریه کرد.حضرت فرمود:«گویا عطای ما را کم شمردی؟»اعرابی گفت:«نه! بلکه گریه ام برای آن است که دست با این وجود و سخاء چگونه رواست که زیر خاک برود؟»

آزادی غلام

روزی امام حسین علیه السلام از جایی عبور میکرد. مشاهده نمود که جوانی در باغی مشغول صرف غذا است و به سگی نیز غذا میدهد؛ به او فرمود:«به چه انگیزهای این گونه با این سگ مهربانی میکنی؟!او گفت:«من مردی غمگین و غلام یک یهودی هستم. آرزو دارم با خشنود کردن این حیوان خداوند غم و اندوه مرا مبدل به خشنودی گرداند و از بردگی آزاد گردم.»امام حسین علیه السلام با آن غلام نزد صاحب یهودی او آمد. آن حضرت دویست دینار به یهودی داد تا غلام را خریداری کرده و آزاد نماید.یهودی گفت:«این غلام را به خاطر قدوم مبارک شما که خانهی ما را روشن ساخت به شما میبخشم و این بوستان را نیز به غلام بخشیدم و آن پول را نیز به خودتان رد میکنم.»امام حسین علیه السلام همان دم غلام را در راه خدا آزاد فرمود و همهی آن بوستان و پول را نیز به غلام بخشید.هنگامی که همسر یهودی این بزرگواری را از امام حسین علیه السلام دید، گفت:«من مسلمان شدم و مهریهام را به شوهرم بخشیدم.»مرد یهودی گفت:«من نیز مسلمان شدم و این خانهام را به همسرم بخشیدم.»

آزادی کنیز

انس بن مالک گوید:«در حضور امام حسین علیه السلام بودم، ناگاه کنیز آن حضرت وارد شد و یک شاخهی گل به آن حضرت هدیه کرد.»حضرت علیه السلام شاد شد و به او فرمود:«تو را در راه خدا آزاد ساختم.»من عرض کردم: «او تنها یک شاخهی گل که چندان ارزشی ندارد به خدمت شما آورد، شما او را به خاطر همین، آزاد کردی؟!»فرمود: «خداوند ما را چنین تربیت فرموده، آنجا که فرموده است:«و إذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها»«هر گاه کسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را بهتر دهید یا لاأقل همانگونه پاسخ دهید.» . آنگاه امام علیه السلام فرمود:«کمال الجود بذل الموجود»«نهایت بخشش اعطای تمام دارائیهاست.»و آن کنیز جز آن شاخهی گل مالک چیزی نبود.» .

همنشین با فقرا

نقل است که روزی حضرت سیدالشهداء علیه السلام سوار بر اسب از محلی عبور میکردند. در راه چند فقیر بینوا و بیچاره را دیدند که بر روی کهنه عبایی بر خاک نشسته و تکههای خشک نان در دست دارند و میخورند. آنها همین که چهرهی نورانی امام علیه السلام را دیدند گفتند:«ای پسر رسول خدا! بفرما و از این غذا بخور!»امام علیه السلام فورا از اسب پیاده شد و کنار آنها آمد و با کمال تواضع در کنار آنها بر خاک نشست و با آنان از نانها میل فرمود و آنگاه این آیه شریفه را تلاوت فرمود:«انه لا یحب المستکبرین» .«همانا خداوند متکبران را دوست نمیدارد.»سپس فرمود:«ای دوستان! من دعوت شما را پذیرفتم. اینک نوبت شماست که دعوت مرا اجابت نمایید. امروز برای نهار به منزل من تشریف بیاورید.»فقیران خاک نشین دعوت امام علیه السلام را پذیرفتند و همراه آن حضرت به طرف خانه حرکت کردند.امام علیه السلام خدمتکار خانه را فرمود:«هر چه را از غذا در خانه، ذخیره کردهای برای این مهمانان بیاور.»پس سفرهای رنگین ترتیب داد و به این ترتیب پذیرایی خوبی از ایشان به عمل آورد.

تدبیر و زیرکی امام

عبدالله بن سلام، والی عراق در زمان معاویه همسری داشت به نام «ارینب» که به زیبایی و تربیت خانوادگی و مالداری، مشهور و زبانزد خاص و عام بود و جمال و زیبایی او چندان شهرت داشت که یزید پسر معاویه ندیده در بند عشق وی افتاده، ناچار شد دست بدامن «رفیف» یکی از نزدیکان و صاحبان سرّ معاویه بزند و از او بخواهد با پدرش در این باره گفتگو بنماید.رفیف نیز داستان عشق یزید را برای معاویه نقل کرد و از او خواست فرزندش را در این باره کمک و دستگیری کند.معاویه برای خاطر یزید چارهای اندیشیده، نامهای به عبدالله بن سلام نوشت و بدو فرمان مؤکد داد که هر چه زودتر برای امری که با مصلحت وی ارتباط دارد به شام حرکت کند. چون عبدالله بن سلام فرمان معاویه را به کار بسته، وارد شام شد، معاویه خانهای بسیار مجلل برای سکونت وی برگزیده همهی وسایل پذیرایی و آسایش عبدالله را فراهم ساخت و در اکرام و احترام او کوشش فراوانی به کار برد.از طرفی به «ابوهریره» و «ابوالدرداء» - دو نفر صحابی مشهور پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که همواره در خدمت او بودند - دستور داد ابتدا نزد عبدلله بن سلام رفته بدو مژده دهند که معاویه قصد دارد وی را به دامادی خویش مفتخر کند، سپس نزد دخترش رفته بدو بگویند که پدرش قصد دارد او را به همسری عبدالله بن سلام والی عراق درآورد و بدو گوشزد نموده، تأکید کنند که هرگز از پذیرفتن این همسری که سخت طرف علاقهی معاویه است سرپیچی نکند.از طرفی معاویه دخترش را در خلوت خواسته بدو گفت:«من ابوهریره و ابوالدرداء را برای خواستگاری تو از طرف عبدالله بن سلام نزدت میفرستم، چون ایشان چنین پیشنهادی به تو نمودند و در این باره اصرار ورزیدند تو رضایت خود را به این امر، موکول به طلاق «ارینب» همسر عبدالله کن و به ایشان بگو، من در صورتی حاضر به این همسری هستم که عبدالله از ارینب جدا شود! ابوهریره و ابوالدرداء نیز پای در راه مأموریت خود نهاده نزد عبدالله رفتند و او را از قصد معاویه آگاه کردند.»چون عبدالله این خبر را شنید سخت شادمان شد و از ابوهریره و ابوالدرداء خواست از هیچ گونه کوششی در این باره خودداری ننمایند. سپس دو نفر صحابی مذکور نزد دختر معاویه رفتند و از طرف عبدالله بن سلام وی را خواستگاری کردند و علاقه و میل شدید معاویه را هم بدین وصلت بدو گوشزد نمودند.دختر معاویه طبق دستور پدر نقش خود را بازی کرده، رضایت خویش را در همسری با عبدالله موکول به جدا شدن وی از ارینب نمود.ابوهریره و ابوالدرداء از نزد دختر معاویه مرخص شده و یکسره به خانهی عبدالله آمدند و پاسخ دختر معاویه را بدو گوشزد نمودند. عبدالله سادهدل و بیخبر، همان جا دو نفر صحابی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را گواه گرفته، همسر خود را نزد ایشان طلاق گفت و جدایی خویش را از ارینب اعلام کرد، آنگاه از صحابیان مذکور خواست نزد معاویه رفته، جریان امور را بدو گزارش دهند و مقدمات عقد همسری دخترش را با وی فراهم کنند.ابوهریره و ابوالدرداء نزد معاویه آمدند، جریان امر را بدو گزارش دادند ولی معاویه حالت اندوه به خود گرفت و چهرهاش را درهم فروبرد و از طلاق ارینب اظهار عدم رضایت کرد و با قیافهی حق به جانبی گفت:«من هرگز راضی نبودم عبدالله برای خاطر دختر من همسرش را طلاق گوید. سپس ایشان را مرخص کرده، دستور [ صفحه 33] داد روز دیگر برای گرفتن پاسخ نزدش بیایند و همان گاه مژده طلاق ارینب را به پسرش یزید داد.»چون روز دیگر ابوهریره و ابوالدرداء نزد معاویه رفتند، به آنها گفت:«من خوش ندارم دخترم را بر این کار اجبار کنم، وی در این باره مختار است،هر چه را خواست بدان عمل کند.»ابوهریره و ابوالدرداء نزد دختر معاویه آمده قضیه طلاق ارینب را بدو خبر دادند و دوباره به تفصیل دربارهی شخصیت عبدالله و شرافت و فضیلت او سخن گفتند و آخرین نظر وی را خواستار شدند.دختر معاویه با زیرکی گفت:«درباره شخصیت عبدالله هر چه بگویید درست است، من در این باره سخنی ندارم، ولی قدری صبر کنید تا من بیشتر در پیرامون اخلاق و روش و سایر صفات و خصال او تحقیق کنم، آنگاه خودم شما را خواسته و پاسخ قطعی را خواهم داد. وقت زیاد است، شتاب مکنید!»از آن روز خبر طلاق ارینب و خواستگاری عبدالله از دختر معاویه دهان به دهان در میان مردم گردش کرده، شیوع یافت و مردم دربارهی آن سخنها گفتند و قضاوتهای گوناگون نمودند. از طرفی عبدالله که همچنان در شام میزیست غرق دریای تحیر و سرگردانی شده، نمیدانست پایان امر چه خواهد شد و [ صفحه 34] چه بر سرش خواهد آمد، تا آنکه سرانجام کاسهی صبرش لبریز شده، از ابوهریره و ابوالدرداء خواست برای آخرین بار نزد دختر معاویه نظر قطعی وی را بخواهند و او را از سرگردانی بیرون آورند.صحابیان مذکور نزد دختر معاویه رفته تقاضای عبدالله را برایش گفتند؛ دختر معاویه پاسخ داد:«چنانچه تحقیق کردهام اخلاق و روش عبدالله با طبع و میل من موافق نیست؛ از طرفی مشاورین نزدیک و مورد اعتمادم نیز بدین کار رأی ندادهاند!»چون پاسخ دختر معاویه به گوش عبدالله رسید، به دسیسهی معاویه پی برده، سخت اندوهناک شد، و علنا اظهار کرد معاویه با چیدن این توطئه قصد داشت همسرم ارینب را از چنگم برباید.چون مدت سه ماه از این واقعه گذشت و ارینب از قید عدّه آزاد شد، معاویه ابوالدرداء را به عنوان خواستگاری ارینب به عراق فرستاد، و ابوالدرداء در پی مأموریت خود روان شده به عراق آمد.اتفاقا حسین بن علی علیه السلام نیز در این وقت در عراق بود. ابوالدرداء چون شنید حسین علیه السلام در آنجاست زیارت او را بر خود لازم شمرده، ابتدا به دیدار او شتافت.چون امام حسین علیه السلام ابوالدرداء را دید به احترام وی نسبت به جدش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بهپاخاست، او را در بغل گرفت و بدو خوشآمد گفت و از سبب آمدنش به عراق پرسش کرد.ابوالدرداء نیز جریان امر را از اول تا به آخر برای آن حضرت نقل کرد و گفت اکنون آمدهام ارینب را برای یزید خواستگاری کنم و چون شنیدم تو اینجا هستی، زیارت تو را بر خود لازم دانسته، شوق دیدارت مرا واداشت ابتدا تو را دیدن کنم، سپس در پی مأموریت خود بروم.امام حسین علیه السلام پس از سپاسگزاری از محبت ابوالدرداء گفت: «از قضا من نیز چنین قصدی دارم، چه کسی از تو بهتر، اکنون که برای این کار نزد ارینب میروی نام مرا نیز ببر و از طرف من او را خواستگاری کن و هر چه معاویه برای پسرش یزید به عنوان مهریه میدهد، از جانب من نیز اختیار داری آن را به ارینب بدهی.»من انجام این کار را به عهدهی تو میگذارم. ارینب، هر کدام از ما را خواست انتخاب کند.ابوالدرداء فرمان حسین علیه السلام را پذیرفته نزد ارینب رفت و پس از سخنان زیاد مطلب را با وی در میان نهاد و نام یزید بن معاویه و امتیازات او را برد، سپس حسین بن علی علیه السلام را یاد کرده و مزایای او را بر زبان آورد. آنگاه نظر ارینب را خواستار شد. ارینب سر به زیر افکنده قدری در اندیشه فرورفت، سپس سر برداشته گفت: [ صفحه 36] «ای ابوالدرداء! اگر کسی دیگر چنین پیشنهادی به من میکرد من نزد تو فرستاده با تو مشورت میکردم، اکنون اختیارم را پس از خداوند متعال در دست تو میگذارم، هر چه تو مصلحت میدانی بگو و هر یک از این دو نفر را که تو مناسب همسری با من میدانی برایم برگزین.»ابوالدرداء اول زیر بار نرفت و از قبول چنین مسؤولیتی شانه خالی کرد ولی ارینب اظهار کرد من به منزلهی دختر تو هستم و این مشورت را چون امانتی نزد تو میگذارم، بنگر که نیک ادای امانت کنی.چون ابوالدرداء چارهای ندید گفت:«مطلب بسیار روشن است، حسین پسر دختر پیغمبر است و در شرف و فضیلت همتا ندارد و او کسی است که لبهایش بوسهگاه پیامبر است؛ من البته او را بر یزید ترجیح میدهم.»ارینب نیز موافقت نمود و حسین علیه السلام او را به عقد خویش درآورد و مهری بسیار سنگین بدو داد.چون خبر به معاویه رسید و از جریان امر آگاه شد، سخت برآشفته، گفت:«هر کس ابلهی را در پی کاری بفرستد جز به خلاف نظرش نایل نخواهد شد!»از طرفی عبدالله بن سلام به سبب آنکه اقدام معاویه را به دسیسه و خدعه تعبیر کرده بود، از عطایای معاویه محروم شده، [ صفحه 37] به عراق بازگشت و برای مطالبهی مالی که پیش از مسافرتش به شام نزد ارینب امانت نهاده بود نزد امام حسین علیه السلام رفت و از او تقاضا کرد با ارینب در این باره گفتگو کند و در صورتی که ارینب منکر نیست آن را بدو برگرداند؛ حسین رسول خدا نزد ارینب رفته، بدو گفت:«عبدالله بن سلام از شام برگشته، به ملاقات من آمده است. وی چندان دربارهی خوشرفتاری و پرهیزگاری و حسن روش و اخلاق تو در روزگاری که با یکدیگر همسر بودید نزد من سخن گفت که مرا در شگفت آورد، سپس درباره مالی که نزد تو امانت گذاشته سخن به میان آورد و از من خواست با تو در این باره گفتگو کنم.»ارینب گفت: «عبدالله درست گفته، مالی از وی نزد من در کیسههای سر به مهر امانت است و من بدون آنکه دست بدان بزنم آن را در جایی نهادهام، آن را بردار و تسلیم او کن.»حسین علیه السلام از وی پرسید: «آیا میخواهی خودت با عبدالله ملاقات کنی؟»ارینب پاسخ موافق داد. حسین علیه السلام عبدالله را برای دریافت مالش نزد ارینب آورد و بدو گفت:«امانت عبدالله را تسلیمش کند.»چون عبدالله به دریافت کیسههای سر به مهر خود پرداخت، حسین علیه السلام از نزد آنها دور شد. در این وقت عبدالله مقدار زیادی از آن مال را برای ارینب کنار نهاد و بدو گفت:«این در مقابل نیکیهای تو بسیار اندک و ناچیز است»، آنگاه هر دو به گریستن پرداختند! چندان که صدای گریهی ایشان بلند شد و به گوش امام علیه السلام رسید.در این هنگام امام حسین علیه السلام به آنها نزدیک شد و عبدالله را مخاطب ساخته گفت:«ای عبدالله! اندوهگین مباش، خدا را گواه میگیرم که من ارینب را برای مال و جمالش به همسری نگرفتم، بلکه چون به دسیسهی معاویه پی بردم پای در میان نهاده، بدین کار اقدام نمودم و میان او و هدف ناجوانمردانه و پلیدش حایل شده، ارینب را برای امروز که روز پشیمانی توست حفظ کردم. من اکنون ارینب را طلاق میگویم. ارینب از آن تو خواهد بود.»باری، حضرت سیدالشهداء علیه السلام حتی مهری را که به ارینب داده بود به خودش بخشید و خشنودی خدا و شادی افسردهدلان و کوفتن بر دهان ستمکاران را بر هر چیز ترجیح داد!

عبودیت امام

امام حسین علیه السلام همواره مسیر مدینه تا مکه را که حدود 80 فرسخ است، پیاده برای انجام حج طی میکرد.نقل شده که یک بار آن حضرت به همراهی برادر گرامیاش امام حسن مجتبی علیه السلام پیاده عازم زیارت خانهی خدا بودند. کاروانیان چون ایشان را میدیدند از روی احترام از مرکبها پیاده شده و از آنان پیروی میکردند.سعد وقاص به امام حسن علیه السلام عرض کرد:«مردم به احترام شما پیاده میروند و برای آنها دشوار است، چرا شما سوار نمیشوید؟!»آن حضرت فرمود: «ما بر خود پیاده رفتن به سوی خانهی خدا را لازم کردهایم.» .مناجاتها و نیایشهای امام حسین علیه السلام به درگاه الهی حاوی مضامین بسیار عالی و دعای مشهور عرفهی او در بردارندهی عالیترین و شکوهمندترین مفاهیم عشق و عرفان است که آدمی از مضامین عمیق و عرفانی آن سخت در شگفت میشود.

اشتیاق به نماز و راز و نیاز

علاقهی وافر حضرت سیدالشهداء علیه السلام به نماز و راز و نیاز با خداوند منان به حدی افزون بود که در روز پرآشوب تاسوعا برادر وفادار خویش عباس علیه السلام را صدا زد و فرمود:«فدایت گردم ای برادر! به سوی دشمن برو و بگو امشب را به ما مهلت دهند تا به نماز و مناجات با خدا و به دعا و استغفار بپردازیم.»آنگاه فرمود:«فهو یعلم انی احب الصلاة له و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الأستغفار» .«خداوند خود میداند که من نماز و تلاوت قرآن و دعای بسیار و استغفار را دوست دارم.»نیز نقل است که در روز عاشورا هنگامی که ظهر شد، «ابوثمامهی صیداوی» یکی از یاران امام حسین علیه السلام به خورشید نگاه کرد و دریافت که ظهر شرعی و هنگام نماز است. لذا به امام علیه السلام عرض کرد:«ای پسر رسول خدا! دوست دارم قبل از آنکه فدای تو گردم این نماز را نیز که وقتش رسیده است با تو بخوانم.»امام علیه السلام نظری به آسمان انداخت و فرمود:«خداوند تو را از نمازگزاران حقیقی قرار دهد که مرا به یاد نماز انداختی. آری وقت نماز فرارسیده است، از دشمن مهلت بخواهید تا نماز را بپا داریم.»چون از دشمن مهلت خواستند، حصین بن نمیر گفت:«نماز شما قبول نمیشود.»حبیب بن مظاهر فریاد برآورد:«ای مست شراب، آیا نماز شما قبول میشود ولی نماز فرزند پیامبر خدا قبول نمیشود!»

شجاعت حسینی

شرائط نبرد در صحنهی کربلا برای امام علیه السلام بسیار دشوار و سخت بود چرا که عطش شدید و کشنده، هوای سوزان، مصائب ازدست دادن فرزندان و اصحاب، تنهایی و غربت و عوامل دیگر همه و همه دست به دست هم داده بودند و عرصه را بر فاطمه علیه السلام تنگ کرده بودند.به فرمان عمر سعد چند تند از شجاعان دشمن به میدان تاختند، اما لحظاتی نگذشت که همهی آنان در برابر شمشیر آتشبار امام علیه السلام به خاک هلاکت افتادند. عمرسعد دریافت که در نبرد تن به تن احدی در برابر فرزند امیرمؤمنان علیه السلام تاب مقاومت ندارد، از این رو فرمان حملهی عمومی را صادر نمود.امام حسین علیه السلام به طرف دشمن حمله برد در حالیکه این رجزهای حماسی را میخواند:انا الحسین بن علی الیت ان لا انثنیاحمی عیالات ابی امضی علی دین النبی «من حسین پسر امیرمؤمنان علی هستم؛ سوگند یاد کردهام که در برابر ستمگران سر فرود نیاورم. از خاندان پدرم حمایت میکنم و در این جدم رسولالله جان میدهم.»عمر سعد بر قوم خود فریاد برآورد که:«وای بر شما! آیا نمی دانید که با چه کسی میجنگید؟! این پسر انزع البطین و کشنده عرب، علی بن ابیطالب است.»در این هنگام چهار هزار کماندار آن حضرت را هدف قرار دادند و آنقدر تیر به جانب بدن امام علیه السلام رساندند که بدن آن حضرت مانند خارپشت پر از تیغ گشته بود. .در شجاعت امام حسین علیه السلام همین بس که امام باقر علیه السلام فرمود: «بدن اباعبدالله بیش از سیصد و بیست زخم، آن هم در قسمت جلو بدنش برداشت زیرا که او هرگز پشت به دشمن نمیکرد.» [19] .یکی از حاضران، شجاعت و قوت قلب امام علیه السلام را این چنین توصیف کردند:«فوالله ما رأیت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بیته و صحبه اربط جأشا منه» «سوگند به خدا هرگز شخص مصیبت زده و دل شکستهای که فرزند و خویشان و اصحابش کشته شده باشند، ولی این گونه مانند حسین علیه السلام قوت قلب و خلل ناپذیر باشد، ندیده بودم.»

دنیا از نظر سالار شهیدان

امام علیه السلام در آخرین خطبهی خود پیش از شهادت با بیانی بیلغ و رسا همگان را از مفتون شدن به دنیا و مغرور شدن به آن برحذر داشت و فرمود:«عباد الله اتقوه الله، و کونوا من الدنیا علی حذر فان الدنیا لو بقیت لاحد و بقی علیها احد لکانت الأنبیاء احق بالبقاء و اولی بالرضا و ارضی بالقضاء، غیر ان الله تعالی خلق الدنیا للبلاء و خلق اهلها للفناء. فجدیدها بال و نعیمها مضمحل و سرودها مکفهر و المنزل بلغة و الدار قلعة، فتزودوا فان خیر الزاد التقوی و اتقو الله لعلکم تفلحون.»«ای بندگان خدا! تقوی الهی پیشه سازید و از دنیا حذر کنید. (و فریفته نشوید)، اگر دنیا برای کسی باقی میماند و کسی در دنیا جاودان بود، پیامبران الهی سزاوارترین مردم به جاودانگی و برتر به رضا و خوشنودی و راضیتر به قضاء الهی بودند. ولی خداوند دنیا را محل آزمایش مردمان قرار داده و اهل آنها را برای فنا خلق فرموده، هر چیز جدیدی در دنیا کهنه میشود و نعمتهای آن از بین میرود و شادیهای آن به تلخی تبدیل میشود. دنیا منزل ماندن نیست بلکه محل توشه برگرفتن است. پس (برای آخرت خود) توشه برگیرید و بهترین توشهها تقوی است. تقوی را پیشهی خود سازید تا رستگار شوید.»

مرگ از دیدگاه امام

حضرت سیدالشهداء علیه السلام هنگام خروج از مکه در ضمن خطبهای فرمود:«خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی أسلافی اشتیاق یعقوب إلی یوسف» .«مرگ برای فرزندان آدم همانند گردن بند بر گردن دختران جوان است و من آرزومند ملاقات نیاکان خود هستیم، همانطور که یعقوب مشتاق دیدار یوسف بود.»و در لحظات پایان عمر شریفش به یارانش چنین فرمود:«صبرا بنیالکرام! فما الموت الا قنطرة تعبر بکم عن البؤس و الضراء ألی الجنان الواسعة، و النعیم الدائمة، فایکم یکره ان ینتقل من سجن ألی قصر...» «ای فرزندان شرف و کرامت! صبور و بردبار باشید، مرگ جز پلی نیست که انسان را از سختیها به سوی بهشت وسیع و نعمتهای همیشگی عبور میدهد؛ پس کدام یک از شما دوست ندارید که از زندان دنیا به بهشت جاویدان انتقال یابد...»مرگ اگر میراست گو نزد من آی تا در آغوشت بگیرم تنگ تنگمن از او عمری ستانم جاودان او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ .

آخرین مناجات امام

هنگامی که حضرت سیدالشهداء علیه السلام با بدن غرق به خون از پشت اسب به زمین افتادند، این چنین با خدای خویش مناجات میکرد:«صبرا علی قضائک یا رب، لا إله سواک یا غیاث المستغیثین، ما لی رب سواک و لا معبود غیرک، صبرا علی حلمک، یا غیاث من لا غیاث له، یا دائما لا نفاد له، یا محیی الموتی، یا قائما علی کل نفس بما کسبت، احکم بینی و بینهم و انت خیرالحاکمین.» «در برابر قضای تو صبر میکنم، ای پروردگار من! معبودی جز تو نیست، ای پناه بیپناهان! ای خدایی که ابدی و دائمی هستی و مردگان را زنده میکنی، ای آگاه و شاهد و ناظر بر تمام کردار و افعال مخلوقات! تو خود میان من و این گروه حکم کن که تو بهترین حکمکنندگانی.»

پاداش گریه بر سالار شهیدان

1 - رسول گرامی اسلامی صلی الله علیه و آله و سلم به دختر گرامیاش حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود:«کل عین باکیة یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة.» [25] .«هر چشمی که در روز قیامت گریان است مگر چشمی که برای مصائب حسین گریه کرده باشد. چنین کسی در قیام خندان و شادمان است به نعمتهای بهشتی.»2 - نیز این روایت مشهور (با اندکی اختلاف در لفظ) از ائمه اطهار علیه السلام در خصوص پاداش گریه بر حضرت سیدالشهداء علیه السلام نقل شده که فرمودند:«من بکی او أبکی مأة ضمنا له علی الله الجنة، [ صفحه 52] و من بکی او ابکی خمسین فله الجنة، و من بکی او ثلاثین فله الجنة، و من بکی او ابکی عشرة فله الجنة، و من بکی او ابکی واحدا فله الجنة، و من تباکی فله الجنة.» [26] .«کسی که در مصیبت امام حسین گریه کند یا صد نفر را گریان سازد، ما بهشت را برای او ضمانت میکنیم؛و کسی که در مصیبت آن حضرت گریه کند یا پنجاه نفر را گریان سازد، اهل بهشت است؛و کسی که در مصیبت آن حضرت گریه کند یا سی نفر را بگریاند، اهل بهشت است؛و کسی که در مصیبت آن حضرت گریه کند یا ده نفر را بگریاند، اهل بهشت است؛و کسی که در مصیبت آن حضرت گریه کند یا ده نفر را بگریاند، اهل بهشت است؛و کسی که در مصیبت آن حضرت گریه کند یا یک نفر را بگریاند، اهل بهشت است؛و کسی که خود را به صورت گریهکنندگان درآورد، اهل بهشت است.»3 - داود ترقی گوید: در حضور امام صادق علیه السلام بودم. آن حضرت درخواست آب کرد و چون آب را آشامید اشک از چشمان مبارکش جاری گشت و فرمود: [ صفحه 53] «لعنت خدا بر قاتل حسین.»آنگاه فرمود: «هر بندهای که هنگام نوشیدن آب از حسین یا کند و قاتلش را لعنت کند، خداوند برای او صد هزار حسنه مینویسد و صد هزار گناه را از او محو مینماید و صد هزار درجه به او میدهد و مانند کسی است که صد هزار برده را در راه خدا آزاد کرده است و خداوند او را در روز قیامت با قلب خنک محشور مینماید.»

فضیلت زیارت امام حسین

روایات بسیاری در فضیلت زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام آمده است که ما اختصارا فقط به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم:1 - امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود:«زیارة الحسین بن علی واجبة علی کل من یقر للحسین بالامامة من الله عزوجل.» .«زیارت حسین بن علی بر هر کسی که به امامت آن حضرت از جانب خداوند متعال اقرار دارد واجب است.»2 - امام رضا علیه السلام فرمود:«کسی که مزار امام حسین را در کنار شط فرات زیارت کند بمنزلهی کسی که خداوند را در فوق عرش زیارت کرده باشد.» 3 - از امام صادق و امام کاظم علیهمالسلام روایتی به یک مضمون نقل شده است که فرمودند:«کسی که به زیارت قبر ابیعبدالله بن الحسین برود و عارف به حق او باشد، خداوند جمیع گناهان گذشته و آینده او را خواهد بخشید، (بجز حق الناس).» .4 - امام صادق علیه السلام فرمود:«کسی که با معرفت، قبر امام حسین را زیارت کند همانند کسی است که صد حج با رسول خدا به جای آورده باشد.»

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 7:25

صفحه بندی