خرید بک لینک

کتاب مزبورچند صد صفحه است که بنده حقیر قسمتهای مهم آنرا تقدیم کردم برای مطالعه بیشتر خود کتاب انسان از قبر تا برزخ را مطالعه فرمایید .

بهشت و جهنم برزخی

وقتی انسان از دنیا می رود، در بهشت یا جهنمی برزخی داخل می شود که آن ها از بهشت و جهنم دائمی خیلی ضعیف تر است .

در بعضی از روایات آمده است : هنگامی که انسان داخل قبر می شود، دری از بهشت یا دری از جهنم را به سوی او می گشایند و به وسیله باز شدن آن در و تماشای منظره های جالب و زیبا و حیرت انگیز لذت می برد و از دیدن آتش و دود و حیوانات گوناگون در وحشتو اضطراب مɠافتد و آن ها همان بهشت و جهنم برزخی هستند که در برزخ وجود دارد.

بهشت برزخی

در این جا لازم می دانم آیات و روایاتی که درباره برزخی وارد شده است را تذکر دهم ، و آن ها از این قراراند.

قرآن می فرماید: ((بهشت های جاویدانی وجود دارد و خداوند رحمان آن ها را برای بندگان خالص خود وعده داده است (و ایشان هم ندیده به آن ها ایمان و اعتقاد دارند). و وعده خدا حتما تحقق خواهد یافت و مؤ منان در آن بهشت ها سخن لغو و بیهوده ، دروغ و دشنام ، تهمت و غیبت ، سخریه و زخم زبانی را نمی شنوند.

در آن جا تنها چیزی که مرتب به گوش می رسد سلام است (سلامی که آن محیط را بهشتی کرده و هر گونه اذیت از آن برچیده شده است ) و هر صبح و شام روزی آنها در انتظارشان می باشد و به آنان می رسد.

در روایتی آمده است : قرآن که می فرماید: روزی نیکان درهر صبح و شام به ایشان می رسد مقصود بهشت برزخی است که قبل از قیامت می باشد. به دلیل این که بهشت دائمی قیامت ، صبح و شام ندارد؛ زیرا خورشید و ماه در آن جا وجود ندارد.

ارواح مؤ منان را بعد از مرگ به داخل بهشت های برزخی منتقل می کنند.

در آیه دیگر درباره مؤ من آل یاسین ((جیب نجار)) می فرماید: بعد از آن ه قوم خود را نصیحت کرد ولی آن ها او را به شهادت رساندند. ((به او گفته شد: داخل بهشت شو)). وقتی داخل شد و خود را در ناز و نعمت الهی دید. گفت : ((ای کاش ! قوم من می دانستند که پروردگار، مرا مشمول آمرزش و عفو خویش قرار داد و در صف اکرام شده گان جایم داد.))

منظور از بهشتی که به ((جیب نجار)) گفته شد: داخل آن شو. همان بهشت برزخی است ؛ زیرا هیچ کس قبل از قیامت داخل بهشت جاوید نمی شود.

و در رابطه با شهدا می فرماید: ((آنها در پیشگاه خداوند روزی می خورند و از آن چه را که به آن ه عنایت کرده است مسرور و فرح ناک هستند و به کسانی که هنوز به آن ها ملحق نشده اند بشارت می دهند و می گوید: خوف و وحشت نداشته باشید و آنان ره به نعمت های الهی وعده می دهند.))

نیز معلوم است که شهدا در بهشت برزخی روزی می خورند و بشارت دادن به بازماندگان خود در رابطه با نعمت های بهشت دنیا است .

بهشت و جهنم را نشان داد

امیرالمؤ منینعلیه السلام در همین دنیا بهشت و جهنم برزخی را به بعضی از مردم زمان خود نشان داد، به طوری با چشم خود دیدند و یقین کردند که همان بهشت و جهنم است .

از امان صادق علیه السلام نقل شده است : اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام عرض کردند: یا علی ! کاش ! بعضی از چیزهایی که از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به شما رسیده است برای اطمینان بیشتر به ما نشان می دادی .

فرمود: اگر یکی از کارهای عجیب مرا مشاهده کنید کافر می شوید و بهترین قضاوت شما درباره من ، این است که می گویید: علی کافر و کاهن و دروغگو می باشد.

عرض کردند: همه می دانیم که شما وارث پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می باشید و علم آن حضرت به شما رسیده است . فرمود: قبول علم و ولایت ما برای کسانی که قلبشان به نور ایمان منور نشده باشد سخت است و تحمل و درک آن را ندارند به جز ملک مقرب یا نبی مرسل یا مؤ منی که خداوند قلب او را به نور ایمان محکم و آزمایش کرده باشد.

سپس فرمود: اگر بعضی از عجایب و آنچه را که خدا به من عنایت فرموده است به شما نشان دهم باز از من راضی نمی شوید. اما پس از نماز عشا همراهم بیایید تا چیزهایی را به شما نشان دهم . بعد از نماز حرکت کرد و هفتاد نفر از کسانی که فکر می کردند از بهترین شیعیان او هستند به دنبالش حرکت کردند تا به بیابانی رسیدند.

حضرت به آنان فرمود: چیزیرا نشان ندهم تا از شما عهد و پیمان خدا را بگیرم که بعد از مشاهده آن ، کافر نشوید و امر نادرستی را به من نسبت ندهید؛ زیرا آن چه که پیامبر صلی الله علیه و آله به من تعلیم کرده است به شما نشان می دهم و خداوند هم ، آنچه را به پیامبران خود نشان داده از آنان عهد و پیمان گرفته است .

بعد از عهد و پیمان گرفتن ، فرمود: صورت خود را برگردانید. سپس حضرت دعایی خواندند که تا آن ساعت کسی مانندش را نشنیده بود.

هنگامی که دعایش به پایان رسید. فرمود: صورت خود را به طرف من برگردانید. وقتی متوجه آن حضرت شدند، نهرها و باغها و درختان پرمیوه ، گوناگونی را مشاهده کردند، به طوری که انسان از منظره های زیبای آنها لذت می برد. آن باغها، چنان سر سبز و خرم و دلربا بود که تا آن وقت در هیچ نقطه دنیا کسی آنها را ندیده بود.

از طرف دیگر، آتشهای زیاد و فروزانی را مشاهده کردند که شعله های آنها از هر طرف صفیر و زبانه می کشید، به طوری که انسان از دیدن آنها به وحشت می افتاد و هیچ شک و شبهه ای در رابطه با بهشت و جهنم برای آنان باقی نماند.

بعد از مشاهده کردن آن همه عجایب ، یکی از آنها که با جراءت تر بود گفت : علی عجب سحر بزرگی کرده است و به غیر از دو نفر، همه آنان کافر شدند و حقیقت را قبول نکردند.آن چه را که حضرت به آنان نشان داد بهشت و جهنم برزخی بود؛زیرا بهشت و جهنم دائمی مربوط به عالم قیامت است و در دنیا قابل دیدن نیست .

کوثر، نهر بهشت برزخی

حال که بهشت برزخی و خصوصیات آن را دانستیم لازم دیدم درباره نهرهای آن بهشت مطالبی از زبان امام صادق علیه السلام که به ((عبدالله سنان )) بیانم فرموده است را بنویسم .

((عبدالله بن سنان )) یکی از یاران امام صادق علیه السلام ، در رابطه با نهر کوثر برزخی ، چیزی را که از آن حضرت شنیده است چنین بازگو می کند.

از امام صادق علیه السلام پرسیدم : نهر کوثر چیست ؟ فرمود: طول و اندازه اش بین بصری تا صنعای یمن است . ((عبدالله )) تعجب کرد! حضرت فرمود: آیا دوست داری آن را به تو نشان دهم ؟

عرض کردم : آری ، فدایت شوم فرمود: دست مرا بگیر تا از شهر بیرون رویم . دست او را گرفتم تا بیرون شهر مدینه رفتیم . امام پای مبارکش را به زمین زد و فرمود: نگاه کن . (ناگهان به امر امام پرده ملکوتی از پیش چشمم کنار رفت و عالم برزخ نمایان شد.) وقتی چشم گشودم نهری بسیار بزرگ را دیدم که اول و آخرش پیدا نبود مگر موضعی که من و حضرت در آن جا ایستاده بودیم که مانند جزیره بود. نهری به نظرم آمد که از یک طرف آن آب و از طرف دیگرش شیر می رفت که از برف سفیدتر بود. از میان آن ، شرابی جاری بود که به نظر می رسید مانند یاقوت سرخ است و چیزی نیکوتر و خوش نماتر از آن در میان شیر و آب ندیده بودم.

گفتم : فدایت شوم . این نهر از کجا بیرون می آید (و به کجا می ریزد)؟ فرمود: این از چشمه هایی است که خداوند در قرآن ، وعده آن را داده و فرموده است : ((در بهشت چشمه ای از شیر و چشمه از آب و چشمه ای از شراب در این نهر جاری می شود.))

در کنار آن نهر، درخت هایی دیدم که حوریان با گیسوان زیبا و شانه کرده در زیر سایه آن ها آرمیده و هرگز، مویی بدین زیبایی و خوبی ندیده بودم . در دست هر یک از آنها ظرفی که هرگز به خوبی آن در عمرم ندیده بودم وجود داشت . پس حضرت نزدیک یکی از آن ها رفت و اشاره فرمود که آب بده . آن حوریه ماه رو، جامی از شراب پر آب کرد و به دست آن حضرت داد، ایشان از آن آشامید. باز اشاره فرمود که آن را پر کند. آن حوریه جام را پر آب کرد و به آن حضرت داد. ایشان هم آن را به من دادند.

من هم از آن ظرف آشامیدم . هرگز، ظرفی به زیبایی و شربتی به گوارایی آن ندیده و نچشیده بودم و از جهت لطافت و لذت بی مانند بود، بوی مشک و عنبر می داد.

عرض کردم : فدایت شود، هرگز مانند آن چه را که امروز دیدم ندیده بودم و تا حال گمان نکرده و تصور هم نمی کردم که چنین چیزی وجود دارد.

فرمود: این کمترین چیزهایی است که خداوند برای پیروان و شیعیان ما مهیا کرده است . مؤ من هرگاه از دنیا برود. او را به

سوی این محل و این نهر آورند، او در باغستان های آن گردش می کند و از خوردنی ها و آشامیدنی های آن می خورد و می آشامد. دشمن ما چون از دنیا برود روحش را به وادی ((برهوت )) می برند و در آن جا عذاب می کنند و در عذاب آن ، همیشه می ماند و از زقوم و حمیم آن به او می خورانند و به حلق او می ریزند. پس فرمود: پناه به خدا از آن وادی .

بهشت برزخی وادی السلام است

انسان مایل است بداند هبشت برزخی که از آن تعبیر به بهشت دنیا شده کجا و در چه نقطه از زمین واقع شده است و انسان چه موقع داخل آن می شود؟

بعد از آن که روح از عذاب و ثواب قبر فارغ شد و از عهده سئوال نکیر و منکر بیرون آمد، در قالبی داخل می شود که مانند همین بدن است . ولی لطیف تر و سبک تر، به طوری که می توان با آن پرواز کرد و مسافت هیا دور را با کمترین زمان طی نمود و از همه جا اطلاع پیدا کرد.

وقتی روح در قالب مثالی قرار گرفت ، به عالم ارواح ملحق می گردد. اگر از مؤ منان باشد به ((وادی السلام )) که همان بهشت دنیایی است پرواز می کند. ارواح مؤ منان کلا در آن جا جمع و در ناز و نعمت اند. هر چیزی که در بهشت آخرتی موجود است نمونه ای از آن در بهشت برزخی موجود می باشد. در آن جا، انواع میوه ها و نهرها، آبها و شرابها، غلامان و خادمان ، زنان

زیبا و حورالعین ، انواع زینت و زیورها، باغ ها و بوستان ها، کاخ ها و منزل ها تخت ها و فرش ها و پرده های استبرق و ابریشمی و هر چیزی که تصور شود در آن جا موجود است .

وقتی ارواح مؤ منان به آن جا داخل می شوند، از میوه های رنگارنگ می خورند، از آبها و چشمه های عسل ، از شیر و شراب و کوثر و سلسبیل می آشامند، با زنان زیبای بهشتی و حورالعین ازدواج می کنند و در کاخ ها و منزل های بهشت قرار می گیرند، غلامان و خادمان آنان را خدمت می کنند، از حله ها و زیورهای بهشتی می پوشند، تاج های بهشتی بر سر می گذارند، حلقه حلقه دور هم می نشینند و حکایت نفس می کنند و به دیدن یک دیگر می روند مانند وقتی که در دنیا بودند، عیش می کنند و لذت می برند.

فرقی که بهشت برزخی با عالم دنیا دارد، این است که در آن جا تکلیف عبادت و بندگی از انسان برداشته می شود، سختی و مشکلات وجود ندارد، کسالت و خستگی انسان از بین می رود، پیری و ناتوانی جای خود را به جوانی و قدرت تبدیل می کند، دردسر و درد اعضاء و جوارح نمی باشد، کمبود و جیره بندی مواد غذایی به چشم نمی خورد، شکایت از کسی نمی شود، ظلم و ستم ، حق کشی و ضایع کردن حق دیگران معنی ندارد، از خوردن و آشامیدن خسته نمی شوند، از کیف کردن و لذت بردن بی حال نمی گردند، از زیاد خوردن و زیاد آشامیدن شکمشانپر نمی شود، از زیادی رفت و آمد خسته نمی گردند، از کمبود وسایل زندگی و پذیرایی ناله و فریاد نمی کنند.

به خلاف عالم دنیا که تمام دردها و رنج ها، ناراحتی ها و ظلم و ستم و کمبودها به حد اعلای خود رسیده و همه را از پای در آورده و زندگی مردم دنیا را به جهنمی تبدیل کرده است .

جهنم برزخی

اما آیاتی که دلالت بر جهنم و عذاب قبر و برزخ دارد از این قراراند.خداوند درباره به قوم نوح و عذاب دنیایی و آخرتی آن ها می فرماید:قوم نوح به واسطه گناهانشان ((غرق شدند و آنها را بدون فاصله داخل آتش کردند، و یارانی جز خدا نیافتند که در برابر خشم او از آنها دفاع کند.))

آیه می فرماید: قوم نوح بعد از غرق شدن ، بلافاصله داخل آتش شدند و این آتش همان جهنم برزخی است ؛ چرا که طبق گواهی آیات ، گروهی بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات می شوند.

در پایان آیاتی که درباره نجات مومن آل فرعون و عذاب فرعونیان نازل شده است . می فرماید: ((عذاب های شدیدی بر آل فرعون نازل گردید.))

مجازات دردناک آن ها همان آتش است که هر صبح و شام بر آن ها عرضه می شود و روزی که قیامت بر پا گردد دستور می دهد آل فرعون را در شدیدترین عذاب وارد کنند.

آیه می فرماید: آن ها صبح و شام بر آتش عرضه می شوند. اما در قیامت آن ها راوارد شدیدترین عذاب می کنند این به خوبی دلالت دارد که عذاب اول ، عذاب برزخی است که بعد از این عالم و قبل از قیام قیامت است ؛ به دنبال آن می فرماید: روز قیامت آل فرعون را در شدیدترین عذاب قرار می دهند.

امام صادق علیه السلام در این باره فرموده : عذاب صبح و شام قبل از روز قیامت است ؛ زیرا آتش قیامت صبح و شام ندارد. سپس فرمود: اگر آنها در قیامت ، تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند در میان این دو ئقت باید سعادت مند باشند در حالی که چنین نیست . این عذاب مربوط به برزخ است که پیش از قیامت بر آنان عرضه می شود، آیا سخن خدا را (بعد از این جمله ) نشنیده ای که می فرماید: ((هنگامی که قیامت بر پا شود فرمان داده می شود، آل فرعون را در اشد عذاب وارد کنید.))

در این حدیث امام می فرماید: آتش دوزخ جاودانه است و صبح و شام ندارد، آن چه که مجازاتش صبح و شام دارد عالم برزخ است .

در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده است که : هنگامی که یکی از شما از دنیا می رود جایگاه او را هر صبح و شام بهاو نشان می دهند، اگر بهشتی باشد جایگاهش را در بهشت و اگر دوزخی باشد جایگاهی را در آتش ، به او نشان می دهند و می گویند: این جایگاه تو در روز قیامت است .

از آیات و روایات گذشته معلوم شد: برای انسان بهشت و جهنم برزخی موجود است و این ها غیر از بهشت و جهنم قیامتی است و پس از آن که برزخ سپری گردید و در صور دمیده شد، آن وقت انسان به بهشت یا جهنم قیامتی داخل می شوند و جاودانه در آن جا می ماند.

جهنم برزخی شخصی را سوزاند

جهنم برزخی نه تنها کسانی را که از دنیا رفته اند می سوزاند بلکه آتش آن در همین دنیا کسانی را هم سوزانده است که مردم بعضی از آنها را با چشم خو دیده و مشاهده کرده اند. از جملهیکی از بزرگان نقل می کند: در قریه و محل ما مسجدی وجود دارد و متولی آن ، شخصی به نام ((محمد بن اذینه )) است . این آقا، هم متولی مسجد و هم استاد و مدرس است . هر روز در وقت معینی به مسجد می آمد و به شاگردان خود درس می داد.

روزی شاگردان هر چه منتظر شدند استاد نیامد. کسی را به دنبالش فرستادند و از احوالش سئوال کردند؟ در جواب گفتند: شیخ در اثر مریض و ناراحتی بستری شده است .

می گوید: همه برخاستیم و به عبادتش رفتیم ، دیدیم که در رختخواب افتاده و قطیفه ای سرتاپایش را پوشانده است و ناله می کند. دائما فریاد می زند و می گوید: سوختم ، وقتی احوالش را پرسیدیم .

گفت : سرتاپایم می سوزد مگر ران های پاهایم . پرسیدم چطور شده است که بدنت می سوزد؟

گفت : شب گذشته خوابیده بودم ، در عالم خواب دیدم قیامت برپا شده است ، جهنم را آوردند و پل صراط را روی آن گذاشتند تا مردم از روی آن عبور کنند و به سور بهشت روند. من هم از جمله کسانی بودم که باید از روی پل رد شوم .

حرکت کردم ، اما هر چه به جلو رفتم سخت تر و زیر پایم باریک تر می شد و باریکی آن به اندازه مویی رسیده بود. در این بین دیدم زیر پایم آتش بسیار شعله ور است و مانند تکه های کوه موج می زند. نزدیک بود در آتش جهنم سقوط کنم اما با پای خود، خود را نگاه داشتم . بالاخره کار به جایی رسید که در جهنم افتادم .

شراره آتش چنان مرا به پایین می کشانید که دیگر چیزی را نمی دیدم ، وحشت و حیرت سر تا پای مرا گرفته بود، هر چه دست به این طرف و آن طرف می زدم به جایی نمی رسید و فریاد رسی هم در آن جا نبود.

ناگاه به من الهام شد. مگر نه این است که علی بن ابی طالب علیه السلام فریاد رس همه می باشد. بی اختیار فریاد زدم و گفتم : یا علی !تا این جمله را بر دل و زبانم گذراندم ، نور علی علیه السلام را بالا سر خود احساس کردم . وقتی سر خود را بالا نمودم ، دیدم آن حضرت روی پل صراط ایستاده است . فرمود: دستخود را به من بده . دستم را دراز کردم . وقتی حضرت علی علیه السلام دست خود را دراز کرد آتش کنار رفت . من را از وسط آتش گرفت و بالا آورد و دست خود را روی رانهایم کشید از ترس و وحشت از خواب بیدار شدم . متوجه گردیدم که تمام بدنم می سوزد جز همان جایی که علی دست کشیده بود.

وقتی آن عالم قطیفه را عقب زد دیدیم فقط قسمتهایی از رانش سالم است و بقیه بدنش مجروح و تاول زده بود. مدت سه ماه معالجه می کرد تا سالم شد. هر وقت در مجلسی از او سئوال می کردند و ایشان ماجرا را شرح می داد از هول و وحشت ، ناراحت می شد و تب می کرد.

انتقال جنازه ها

مقدمه در پایان لازم دانستم برای آگاهی بیشتر، در رابطه با ملائکه نقاله و انتقال جنازه ها مطالبی را به عرض خوانندگان برسانم ؛ زیرا ممکن است بعضی فکر کنند همه انسان ها، وقتی از دنیا می روند تا روز قیامت در قبرهای خود می باشند و از همان قبرها هم محشور می شوند. در حالی که چنین نیست . بلکه ملائکه نقاله بعضی جنازه ها را ((وادی السلام )) نجف یا ((وادی برهوت )) یمن یا جاهای دیگر که مناسبت با آنها را داشته باشد انتقال می دهند.

روایاتی در این رابطه آمده است : از جمله .رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند فرشتگانی را به نام ((ملائکه نقاله )) خلق کرده است که جنازه ها را به مکان هایی که مناسب آنها باشد انتقال می دهند.

ازمیثم تمار نقل شده است که به حضرت علی علیه السلام عرض کرد: فدایت شوم ، آیا اذن می دهی جنازه برادرم را به سوی مدینه انتقال دهم ؟ فرمود: لازم نیست ، اگر برادر تو از صالحان باشد بدون این که بدانی و زحمتی درباره انتقال آن بکشی ، او را به آن مکان منتقل می کنند.

از کمیل بن زیاد نقل شده است که گفت : از امیر المومنین علیه السلام شنیدم که فرمود: هر کجا مایل باشید اموات خود را دفن کنید؛ زیرا اگر آن ها از مؤ منان و صالحان باشند ملائکه نقاله آنان را در جوار بیت الله الحرام و مدینه منوره منتقل می کنند و اگر از فاسقان و مجرمان باشند آن ها را نقل می کنند و به سوی مکان هایی که اهل گناه و فاسقان دفن شده اند.

ابی بصیر گفت : با امام صادق علیه السلام سالی به حج رفتیم ، وقتی وارد مدینه شدیم رسول خدا را زیارت کردیم . در این بین مردی از بنی یقظان عرض کرد: یابن رسول الله ! این ها (برادران اهل سنت ) گمان می کنند که آن دو (عمر و ابابکر) را زیارت می نمایند و آن ها در این بقعه هستند.

فرمود: ساکت باش ، آن ها دروغ می گویند، به خدا قسم اگر قبر آنها رابشکافی ، می بینی که داخل آن ها سلمان و باذراند. قسم به خدا که سلمان و اباذر از آن دو، سزاوارتراند که در این مکان و بقعه باشندابابصیر عرض کرد: یابن رسول الله ! چگونه میتی را از قبرش منتلق می کنند ودیگری را در آن می گذارند؟

فرمود: ای ابابصیر! خداوند متعال هفتاد هزار فرشته ، خلق کرده و آن ها را ((ملائکه نقاله )) می گویند و آنان در تمام روی زمین پراکنده اند و جنازه های اموات را می گیرند و در جایی که مناسب آن ها باشد دفن می کنند. حتی آن ها جنازه را از داخل تابوت و کفن بر می دارند و دیگری را به جان آن می گذارند به طوری شما نیم توانید ببینید و نه درک کنید و از قدرت پروردگار هم ، بعید نیست .

بعضی از بزرگان دین ، اعتقاد به ملائکه نقاله را جزء عقاید دینیه می دانند و می گویند: این هم یکی از برنامه های معاد است ، مانند اعتقاد داشتن به عذاب قبر و سئوال نکیر و کنمر و غیر این ها. بعد از ذکر احادیثی که در این باره بیان کردیم به بعضی از داستانها و وقایعی که در این باب وارد شده است می پردازیم تا بهتر معلوم شود که فرشتگانی هستند جنازه های اموات را از مکانی به مکان دیگر که شایستگی آن ها را داشته باشد انتقال می دهند. از جمله :

انتقال جنازه لواط کننده روایت شده است : روزی عده ای غلامی را نزد عمر آورند و مدعی بودند که این غلام ارباب و آقای خود را کشته است . عمر هم دستور داد: که غلام را به عوض آقایش به قتل رسانند.

حضرت امیر المومنین علیه السلام در آن جا حاضر بود. از غلام سئوال کرد: که آیا مولایت را به قتل رسانده ای ؟ عرض کرد: بلی ، فرمود:

به چه علت ؟ گفت : به جهت آن که می خواست با من عمل لواط انجام دهد، راضی نشدم . پس دست ها و پاهای مرا محکم بست و با زور با من عمل شنیع لواط را انجام داد (من هم ناراحت شدم و او را به قتل رساندم ).

حضرت علی علیه السلام از خویشان مقتول سئوال کرد: آیا جنازه را دفن کردید؟ عرض کردند: بلی ، یا امیر المؤ منین ! الان از دفن او فارغ شدیم و پیش شما آمدیم .

حضرت رو کرد به سوی عمر و فرمود: دستور بده غلام را تا سه روز زندانی کنند و روز چهارم ، اولیاء مقتول حاضر شوند تا میان آن ها حکم کنم و قضیه را مشخص نمایم .

روز چهارم ، اولیاء مقتول حاضر شدند. حضرت علی علیه السلام دست عمر را گرفت و با مردم به سوی قبرستان رفتند و کنار قبر مقتول قرار گرفتند. فرمود: آیا قبر مقتول همین است ؟ عرض کردند: بلی ، فرمود: قبر را بشکافید و جنازه را بیرون آورید.

وقتی خویشان مقتول خبر را شکافتند و داخل آن شدند جنازه را در قبر ندیدند.عرض کرند: یا امیر المؤ منین ! چیزی در قبر نیست و جنازه نابود شده است .

حضرت فرمود: به خدا قسم دروغ نگفته ام و هرگز دروغ بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نبسته ام ! از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: هر کس عمل قوم لوط را انجام دهد و بدون توبه از دنیا رود همین قدر مهلت دارد که او را دفننمایند و چون دفن کردند سه روز در قبر خود بیشتر نمی ماند که زمین او را به طرف قوم لوط می اندازد و در قیامت هم با آن قوم محشور می شود.

پس از آن فرمود: غلام را آزاد کنید؛ زیرا آقای خود را به حق به قتل رسانیده است و جرم و گناهی ندارد.

در این هنگام عمر فریاد زد و گفت : یا علی ! همه قضاوت های تو عجیب است و این از همه آن ها عجیب تر است ، خدا مرا بعد از تو باقی نگذارد.

در این حدیث آمده است : زمین او را به سوی قوم لوط انداخت البته زمین کنایه از ملائکه نقاله است ؛ زیرا ملائکه موکل زمین هم می باشند.

جنازه ای را به نجف انتقال دادند سید مرتضی خراسانی حکایتی از بعضی نیکان نجف اشرف نقل کرده است : عالمی از ساکنان نجف به مکه مشرف شده بود. هنگام مراجعت ، از حج در بیابانی دور از آبادی ، مریض می شود و از دنیا می رود. چون امیر حاج مرد ناصبی است نمی گذارد حجاج جنازه این عالم را به نجف اشرف منتقل کنند و می گوید: باید جنازه در همین بیابان دور از آبادی دفن شود.

حجاج هم ، جنازه را در همان بیابان دفن کردند، ولی از این کار بسیار ناراحت بودند، اما چاره ای جز این نداشتند

پس از دفن او، خیمه ای بالای قبرش زدند و یکی از حاجیان به نام ((شیخ محمد)) که از صالحان و مؤ منان بود بر سر قبر گذاشتند که شب را تلاوت قرآن کند و بقیه حجاج در خیمهدیگری جمع شدند و برای او مجلس عزا تشکیل دادند و آن شب را بیدار ماندند.

موقع سحر دیدند که ((شیخ محمد)) از خیمه ای که بالای قبر آن عالم زده بودند مضطربانه بیرون آمده و با حالت تعجب می گوید: ععع ((لاحول و لا قوه الا بالله و سبحان الله )) عععع و داخل خیمه دوستان خود شد. از تحیر و تعجب او سئوال کردند و گفتند: چرا ((شیخ )) را تنها گذاشتی و از کنار قبر او بیرون آمدی ؟

گفت : آن عالم به نجف اشرف منتقل شد. حاضرین از گفتار او خندیدند و گمان کردند مزاح می کند. از او پرسیدند: آیا شوخی می کنی ؟

گفت : به خدا قسم شوهی نمی کنم ! او را در حالت بیداری و با همین دو چشم خود دیدم که به نجف رفت و با زبان خودم با او تکلم کردم و او جواب داد.

حاضرین از کیفیت واقعه سئوال کردند: گفت : شب را مشغول تلاوت قرآن بودم . هنگام سحر تجدید وضو کردم و مشغول نماز شب شدم . بعد از نماز شب باز مشغول تلاوت قرآن شدم . ناگاه صدای پای اسبی به گوشم رسید و صدای صیحه او را شنیدم . چون نظر کردم دو نفر را در عقب خیمه دیدم که با سه اسب ایستاده اند و گویا منتظر کسی هستند. ناگهان متوجه شدم که آن مرحوم ، با لباس های فاخر و زیبا و با هیئتی نیکو مهیای بیرون آمدم از خیمه است . چون نظرش بر من افتاد با عجله از خیمه بیرون آمد و به سوی آن دو نفررفت . آن ها هم رکاب اسب او را گرفتند و سوارش کردند و خودشان هم ،سوار شدند و مانند ملازمان و نوکران ، از عقب او به راه افتادند و می خواستند به سرعت به سوی نجف روند.

چون این حالت را دیدم . به سرعت رکاب او را گرفتم و گفتم : کجا می روی ؟ گفت : به نجف ، گفتم : من هم ، همراه شما می آیم . در جواب گفت : الان ممکن نیست . گفتم : رکاب شما را رها نمی کنم و با شما خواهم آمد. فرمود: بعد از سه روز دیگر خواهی آمد و از نظر من غایب شدند.

حجاج از گفته او تعجب کردند، بعضی هم او را تکذیب نمودند. ((شیخ محمد)) گفت : علامت صدق گفتارم آن است که بعد از سه روز دیگر فوت نمایم . اگر چنین شد، بدانید راست گفتم : ((شیخ محمد)) تا دو روز سالم بود چون روز سوم شد تب کرده و در همان روز از دنیا رفت .

می خواستند جنازه ای را منتقل کنند یکی از خادمان حرم امام حسین علیه السلام نقل می کند: شبی نوبت من بود که در حرم بمانم و پاسداری کنم . وقتی که مردم بیرون رفتند، تمام درها را بستم و بقیه خدام هم خوابیدند. حدود نیمه شب بود که هنوز بیدار بودم ، ناگهان دیدم دو نفر از دری که معروف به ((زینبیه )) است داخل شدند و آمدند بالای قبر که تازه صاحب آن را دفن کرده بودند، قبر را شکافتند و میت را بیرون آوردند.ناگهان دیدم ، آن کسیرا که از قبر بیرون آورده اند به آن دو نفر استغاثه و التماس می کند. ولی آنها به حرفش گوش نمی دهند و به او رحم نمی کنند. او را گرفتند و می خواستند از همان در، بیرون برند در حالی که صاحب قبر از آنها ماءیوس بود از اینکه به او رحم کنند.پس آن میت روی خود را به طرف حرم مطهر کرد و عرض نمود: یا اباعبدالله ! آیا با همسایه تو باید چنین رفتار نمایند؟

آن خادم می گوید: در این هنگام صدایی از حرم مطهر شنیدم ، به طوری که دیوارها و قندیل ها از مصیبت آن صدا به لرزه در آمدند که می فرمود: او را برگردانید.

ناگهان دیدم آن دو نفر جنازه را برگردانیدند و با عجله ، آن را به جای خود دفن کردند و رفتند. چون صبح شد، بر سر قبر آمدم دیدم قبر تغییر کرده و اثر شکافتن در آن پیداست .

معلوم می شود این دو نفر ملائکه نقاله بوده اند و می خواستند جنازه را از آنجا به جای دیگر که مناسب حال او بوده است ببرند و آن جا دفن نمایند. ولی چون او مهمان امام حسین علیه السلام بود و متوسل به آن حضرت شد، او را شفاعت کرد و نگذاشت جزو بدکاران و گناه کاران ببرند.

جنازه اش را به کربلا منتقل کردند مولی محمد کاظم هزار جریبی ،، نقل می کند: روزی در محضر استاد خود مرحوم آیت الله العظمی بهبهانی بودم . مردی وارد شد و کیسه ای تقدیم ایشان کرد و گفت : این کیسه پر از زیور آلات زنانه است، در هر راهی که صلاح می دانید مصرف کنید. استاد فرمود: داستان چیست ؟ قضیه خود را برایم بیان کن !

گفت : داستانی عجیب دارم : من مردی شیروانی هستم و برای تجارت به روسیه رفتم . در شهری از شهرهای آن به بازرگانی پرداختم . روزی به دختری نصرانی برخورد کردم و شیفته او شدم . نزد پدرش رفتم و از دختر او خواستگاری نمودم .

گفت : از هیچ جهت مانعی برای ازدواج شما نیست . تنها مانعی که وجود دارد موضوع مذهب تو است . اگر به دین ما، درآیی این مانع هم برطرف می شود.

چون تحت تاءثیر جنون شهوت قرار گرفته بودم ، پیشنهادش را پذیرفتم و با خود گفتم : برای رسیدن به مقصود خود، ظاهرا نصرانی می شوم و با این فکر غلط نصرانی شدم و با محبوبه خود ازدواج کردم .

مدتی گذشت و آتش شهوتم فرو نشست . از کردار زشت خود پشیمان شدم و خود را (از ضعف نفسی که به خرج داده و از دینم دست برداشته بودم بسیار سرزنش کردم .)

بر اثر پشیمانی بسی ناراحت بودم ، نه راه برگشت به وطن را داشتم و نه می توانستم خود را راضی به نصرانیت کنم . سینه ام تنگ شده و از دستورات اسلام چیزی به یادم نمانده بود، فکر بسیاری کردم ، راهی برای نجات خود از این بدبختی نیافتم . اما به لطف خدای بزرگ برقی در دلم زد و به یاد بزرگ وسیله خدایی ، سالار شهیدان ، امام حسین افتادم . تنها را نجات و تاءمین آینده سعادت بخش خود را درگریستن برای امام حسین علیه السلام دیدم . درصدد بر آمدم که از اشک چشمم در راه امام حسین علیه السلام (برای شست و شوی گذشته تاریکم ) استفاده کنم .

این فکر در من قوت گرفت و آن را عملی کردم . روزها زانوهای غم در بغل می گرفتم و به کنجی می نشستم و یک یک مصیبتهای سید شیهدان را به زبان می آوردم و گریه می کردم . هر بار که زوجه ام علت گریه را می پرسید، عذری می آوردم ، و از جواب دادن خودداری می کردم .

روزی به شدت می گریستم و اشک از دیدگانم جاری بود. همسرم بسیار ناراحت و برای کشف حقیقت اصرار می کرد، هر قدر خواستم از افشای سوز درون ، خودداری کنم نتوانستم . ناگریز گفتم : ای همسر عزیزم ! بدان من مسلمان بودم و هستم . برای رسیدن به وصال تو ظاهرا به دین نصارا در آمدم . اینک از فرط ناراحتی و رنج درونی خود به وسیله گریستن بر سالار شهیدان امام حسین علیه السلام از شکنجه روحی و ناراحتی خود می کاهم و آرامشی در خویش پدید می آورم ، بنابراین من هنوز مسلمانم و بر مصیبتهای پیشوای سومم گریان هستم .

وقتی همسرم به حقیقت حال من آگاهی پیدا کرد زنگ کفر از قلبش زدوده شد و اسلام اختیار کرد. هر دو نفر تصمیم گرفتیم مخفیانه مال خود را جمع آوری کنیم و به کربلا مشرف شویم و برای همه عمر مجاورت قبر مقدس امام را برگزیده و افتخار دفن در کنار مرقد امام حسین علیه السلام را به خود اختصاصدهیم . متاءسفانه پس از چند روزی همسرم بیمار گردید و به زندگی او پایان داده شد.

اقوامش او را با طلاها و زیور آلات زنانه اش به رسم مسیحیان ، به خاک سپردند. تصمیم گرفتم از تاریکی شب استفاده کنم و جنازه بانوی تازه مسلمانم را از قبر بیرون آورم و به کربلا حمل نمایم . هنگامی که شب فرا رسید از خانه به سوی قبرستان رفتم و قبر همسرم را شکافتم تا جنازه او را بیرون آورم . ولی به جای اینکه نعش عیالم را ببینم جنازه مردی بی ریش و سبیل نتراشیده ای مانند مجوس در قبر او دیدم .

گفتم : عجبا! این چه منظره ایست ، آیا اشتباه کرده ام و قبر دیگری را شکافته ام ؟ دیدم خیر، این همان قبر همسرم می باشد و با خاطر پریشان به خانه رفتم و با همین حال خوابیدم . در عالم خواب ، گوینده ای گفت : خوشحال باش ملائکه نقاله ، جنازه عیالت را به کربلا بردند و زحمت حمل و نقل را از تو برداشتند. زن تازه مسلمانت اینک در صحن شریف امام حسین علیه السلام دفن است و جنازه ای که در قبر دیدی از فلان راهزن بود که به جای او دفن شده ولی فرشتگان نگذاشتند که او در آنجا بماند.

بعد از آن به کربلا آمدم و از خدام حرم جریان را پرسیدم ؟ جواب مثبت دادند و قبر را شکافتند، دیدم درست است . زیور آلات طلا را برداشتم و حضورتان آوردم تا به مصرفی که صلاح می دانید برسانید. این بود داستان من و نجات یافتم بهبرکت توجهات امام حسین علیه السلام .

تا این جا شمه ای از اوضاع و احوال عالم برزخ و سئوال و فشار قبر و چیزهایی که باعث عذاب بدکاران و پاداش نیکان می شود و شنیدن و صحبت کردن اموات در آن عالم و همچنین در رابطه با عالم ارواح و اجتماع آنها در ((وادی السلام )) نجف یا ((وادی برهوت )) یمن و انتقال جنازه ها را به آن دو وادی و چهره برزخی و ملکوتی نیکان و بدان ، بهشت و جهنم برزخی و ده ها داستان آموزنده دیگر به هر مناسبتی را بیان کردم .


برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 1:23

صفحه بندی