خرید بک لینک
پس از پایان دنیا و آغاز آخرت ، همه با هم محشور می شوند؛ زیرا ممکن نیست که هر انسانی مستقلا برای خود قیامتی داشته باشد؛ چرا که قیامت بعد از فنای دنیا و تبدیل زمین و آسمان ها به زمین و آسمان های دیگر است ؟ و همه مردم ، باید برای حساب رسی اعمال در یک روز و یک سرزمین اجتماع کنند.

تشبیه عالم برزخ به خواب:

قرآن و روایات ، عالم برزخ را به عالم خواب تشبیه کرده اند: خواب را مرگ و مرگ را خواب دانسته اند با این تفاوت که خواب مدتش کوتاه تر از مرگ است . قرآن می فرماید: ((خداوند، ارواح را به هنگام ((مرگ )) قبض می کند، ارواحی را هم که نمرده اند نیز به هنگام خواب می گیرد، سپس ارواح کسانی را که مرگ آن ها را صادر کرده نگاه می دارد و ارواح دیگری که (باید زنده بمانند و) فرمان ادامه حیاتشان را داده به بدن هایشان تا هنگام سرآمد ((اجل و مرگ )) باز می گرداند. آیه با صراحت کامل بیان گر آن است که : مرگ و خواب ، از یک جنس هستند و خداوند در هر دو حال جان را می گیرد، با این حساب که ((خواب )) چهره ضعیفی از ((مرگ )) و ((مرگ )) نمونه کاملی از ((خواب 9 است آن کس که اجلش رسیده باشد خداوند جان او را نگاه می دارد، و آن کس که اجلش هنوز نرسیده باشد جانش را در وقت بیداری به او باز می گردند.
روایات نیز مرگ را به خواب تشبیه کرده اند: در این جا به ذکر چند روایت می پردازیم . 1 - از پیامبر اسلام علیه السلام نقل شده که فرمود: ((خواب برادر مرگ است . 2 - روزی آن حضرت به اقوامش خطاب کرد و فرمود: ((ای پسران عبدالمطلب ! همانا پیشوا و رهبر جامعه به فامیلش دروغ نمی گوید. سوگند به آن کسی که مرا به راستی و پیامبری فرستاد شما می میرید همان طور که می خوابید و بر انگیخته می شوید هم چنان که بیدار می شوید)). 3 - شخصی از امام جواد علیه السلام پرسید: ((مرگ )) چیست ؟ در پاسخ فرمود: ((همین خوابی است که هر شب سراغ شما می آید، با این تفاوت که مدت ((مرگ )) حوادث تلخ و شیرینی که برای انسان رخ می دهد. (پس خود را برای آن ، آماده کن .))) 4 - از امام باقر علیه السلام نقل شده : ((هر کس بخواند نفس او به آسمان صعود می کند و روح در بدنش باقی می ماند. در میان این دو ارتباطی ، هم چون ارتباط نور و شعاع خورشید، با خورشید است . هرگاه خداوند فرمان قبض روح آدمی را صادر کند ((روح )) دعوت او را اجابت می کند و به سوی خدا پرواز می نماید و هنگامی که اجازه بازگشت روح را دهد ((روح)) به تن باز می گردد.
5 - حضرت علی علیه السلام فرمود: مسلمان نباید با حالت جنابت بخوابد و جز با طهارت و بستر نرود، اگر آب نیابد تیمم کند؛ زیرا روح مؤ من به سوی خداوند متعال بالا می رود، او را می پذیرد و به او برکت می دهد، هرگاه پایان عمرش فرا رسیده باشد او را در گنج های رحمتش قرار می دهد! و اگر فرا نرسیده باشد او را با فرشتگان امینش به جسد باز می گرداند. 6 - حضرت رسول علیه السلام فرمود: الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا ((مردم در هوابند وقتی که مردند، بیدار می شوند.)) از حدیث اخیر، چنین فهمیده می شود که : عالم برزخ از یک نظر، در مقایسه با عالم آخرت یک نوع خواب است ، ولی نسبت به زندگی دنیا، یک زندگی بسیار وسیع تر از زندگی دنیا است .

عالم برزخ کجاست ؟

هر انسانی مایل است بداند عالم ((برزخ )) کجا است ؟ ((برزخی )) که این همه صحبت از آن می شود، ((برزخی )) که این همه آیات و روایات درباره آن نازل و وارد شده ، ((برزخی )) که عده ای عاشق آن و عده ای از آن گریزانند و ((برزخی )) که تمام انسان ها بعد از پایان عمر به آن منتقل می شوند کجا واقع شده است ؟ آیا در همین دنیا است یا در عالم دیگر؟ عقل ما نمی تواند که حقیقت آن را درک کند؛ چرا که عقل ما ناقص است و خود ما هم نرفته ایم تا با چشم دیده باشیم . کسانی هم که رفته اند یا می روند،
به ما خبری نمی دهند؟ تنها چیزی که درباره برزخ می دانیم تشبیهاتی است که در روایات وجود دارد: از قبیل این که تمام از زمین و آسمانها و کهکشان نسبت به عالم ((برزخ )) مانند حلقه ای در بیابان است ! یا این که انسان تا زمانی در دنیاست مانند کرم در سیب می باشد که از اطراف خود خبر ندارد، یا طفلی که در شکم مادر است و از عالم دنیا اطلاعی ندارد. وقتی متولد شد و پا به دنیا گذاشت وسعت آن را می داند، و به نعمت های آن پی می برد. انسان هم ، تا زمانی که در عالم دنیا باشد وضع عالم ((برزخ )) را نمی داند و از آن اطلاع ندارد. فکر می کند دنیا بهترین و بزرگ ترین عالم است . مانند طفلی که در رحم مادر است و آن را بزرگ ترین عالم می پندارد. اما وقتی انسان از دنیا رفت و به عالم ((برزخ )) وارد شد. متوجه می شود که عالم دنیا از شکم مادر هم برای او تنگ تر بوده است ؟ در آن جا دیگر محدودیت غذایی و مکانی و زمانی ندارد؛ زیرا این محدودیتها در عالم ماده است و ((برزخ )) از جنس عالم ماده نیست . همین طور که عالم دنیا به رحم مادر محیط است و رحم مادر نسبت به دنیا ذره ای بیش نیست . عالم ((برزخ )) هم به دنیا محیط است و در مقابل آن ، ذره ای بیش نخواهد بود.اطلاعاتی که انسان در دنیا دارد در مقابل اطلاعاتی که در عالم ((برزخ )) به دست می آورد اندکیبیش نخواهد بود، چیزهایی که خداوند به انسان عنایت می کند قابل قیاس با دنیا نیست . قرآن می فرماید:فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یکسبون ((هیچ کس نمی داند که چه پاداشهای مهمی که مایه روشنی چشمها می گردد برای آنها نهفته شده است .))
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می گوید: خداوند می فرماید: ((من برای بندگان صالحم نعمت هایی فراهم کرده ام که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر فکر کسی نگذشته است )). به عبارت دیگر: عالم ((برزخ )) در واقع باطن و ملکوت دنیاست . امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید: جایگاه ارواح پس از مرگ کجاست ؟ فرمود: ارواح تا روز قیامت در باطن زمین قرار دارند. و نیز در جواب این که کسی را به دار آویزند روحش در کجا خواهد بود؟ فرمود: در دست قابض ارواح است تا آن را به باطن زمین برساند.(124)

برزخ ساعتی بیش نیست !

افراد مجرم و گناه کار حساب عالم ((برزخ )) را نداند و نمی دانند چه مدتی در قبر درنگ کرده اند؟ وقتی در قیامت از آنان می پرسند: چقدر در ((برزخ )) توقف کرده اید؟ قسم می خورند و می گویند: توقف ما در عالم برزخ بیش از ساعتی نبوده است ! قرآن در این باره چنین می فرماید:ععع و یوم تقوم الساعه یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعه کذالک کانوا یؤ فکون ((آن روز که قیامت بر پا شود گنه کاران سوگند یاد می
کنند که جز ساعتی در عالم برزخ درنگ نکرده اند! این چنین آنها از درک حقیقت محروم می شوند.)) عالم ((برزخ )) برای همه یکسان نیست ، گروهی در آن جا زندگی آگاهانه ای دارند و از نعمت های آن تا روز قیامت استفاده می کنند. آنان مقربان و اولیاء خدا و مؤ منین حقیقی هستند، که از ((برزخ )) اطلاع کامل داشته و مدت آن را خوب می دانند. گروهی دیگر هر صبح و شام در شکنجه و عذاب برزخی به سر می برند و دائما فریاد می زنند ((قیامت کی بر پا می شود)).(126) خدایا! قیامت را بر پادار. بیچاره ها خیال می کنند در آن موقع راحت می شوند و از عذاب آنان خواهد بود. و این عذاب برزخی تا روز قیامت ادامه دارد. آنان آل فرعون و قاتلین روزگار (از قبیل - ابن مجلم - معاویه - یزید - عبیدا...زیاد و غاصبین حق اهل بیت ) هستند. گروه سوم : کسانی هستند هم چون افرادی که به خواب می روند، گویی در قیامت از خواب سنگین بیدار می شوند، بی خبر از مدت و زمان خواب ، هزاران سال را ساعتی پندارند! به راستی آن ها چنین می پندارند که دوران ((برزخ ))، دوران بسیار کوتاهی بوده است ، چرا که حالتی شبیه خواب داشته و از همه جا بی خبر و بی اطلاع بوده اند، مانند اصحاب کهف و عزیر (که عزیر مدت صد سال و اصحاب کهف 309 سال به خواب بودند و اطلاع از آن نداشتند!) وقتی که از آنها سئوال شد چه مدت خوابیده اید؟ در جواب گفتند: یک روز! بعد
از آن که قدری فکر کردند گفتند: بلکه بخشی از روز را خوابیده ایم !؟ مجرمان که می گویند: ما بیش از یک ساعت در عالم ((برزخ )) درنگ نکرده ایم ، یا به علت همین بی خبری و بی اطلاعی آنان می باشد و یا به خاطر وعده مجازات دردناکی که به آنها داده شده است . آنان میل دارند چرخ زمانه متوقف شود یا لااقل به تاءخیر افتد. گاه روزها و ماه ها به قدری در نظر انسان به سرعت می گذرد که گویی لحظه هایی بیشتر نبوده است ،فاصله ها را هر چند زیاد باشد ناچیز و اندک می شمارند، بلی سرنوشت مجرمان در قیامت چنین است .

چرا برزخیان را به دنیا بر نمی گردانند؟

وقتی کفار و مشرکان و منافقان و اهل گناه ، در آستانه مرگ و رفتن به عالم ((برزخ )) قرار می گیرند، خود را در حال بریده شدن از این جهان و قرار گرفتن در جهان دیگر می بینند، پرده های غرور و غفلت از مقابل دیدگانشان کنار می رود. گویی سرنوشت دردناک خویش را با چشم خود می بینند. عواقب شوم عمر و سرمایه های از دست رفته و کوتاهی هایی که در گذشته کرده و گناهانی را که مرتکب شده اند، در آن جا مشاهده می کنند. این جا است که ناله و فریاد آنها بلند می شود و می گویند:((ای پروردگار! ما را به دنیا برگردان شاید گذشته خود را جبران کنیم و عمل صالحی در برابر آنچه ترک کرده ایم به جا آوریم )).
اما از آن جا که قانون آفرینش ، چنین اجازه بازگشتی را به هیچ کس ، (نه نیکوکاران و نه بدکاران ) نمی دهد، به آنها چنین پاسخ داده می شود:((هرگز ره بازگشتی وجود ندارد، این سخنی است که به زبان می گویید، این لقلقه کلامی بود که در دنیا با خود داشتید)). این سخنی است که هرگز از اعماق دلی با اراده و آزاد برنخواسته ، این همان سخنی است که هر بدکاری به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات و هر قاتلی به هنگام دیدن چوبه دار می گوید. به آنها گفته می شود: مگر در دنیا نبودید و حجت بر شما تمام نشد؟ مگر خورشید و ماه بر شما طلوع و غروب نداشت و مهلت تمام نشد؟ مگر حقایق به شما نرسید؟ مگر عاجز و از مستضعفین بودید، مگر از سرمایه های عمر و علم و قدرت و فراغت و امنیت به اندازه کافی و وافی در اختیار نداشتید؟ چرا عمل نکردید؟ با غفلت می خوابیدید و بیدار می شدید؟ مگر خواب و بیداری ها نمونه ای از مرگ و حیات نبود؟ مگر هزاران بار نمردید و زنده نشدید؟ آیا این مقدار برای شما کافی نبود؟ مگر صدها بار در تشییع جنازه هاشرکت نکردید و در مجالس ختم و ترحیم حضور به هم نرساندید و صدای ناله آن مسکین در قبر را نشنیدید که می گفت : خدایا! مرا برای تدارک اعمال ، برای بیداری و هشیاری ، برای پیمودن راه به سوی محبوب مطلق به دنیا برگردان . آیا اینها برای شما کافی نبود؟
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی جنازه ای را به سوی قبرستان حمل می کنی ، خود را چنین پندار که تو آن جنازه ای هستی که به دوش مردم حمل می شوی ، چنین پندار که تو از پروردگارت مسئلت نموده ای ترا به دنیا برگرداند و خداوند دعای ترا مستجاب نموده و به دنیا بازگردانیده است ! حال ببین چگونه در اعمال خود تجدید نظر می کنی و گذشته را تدارک می نمایی ! اگر خداوند آنها را به دنیا برگرداند با همان فکر و عقیده و اعمال و کرداری که سابقا داشتند برمی گردند، نه آن که یک نفس پاک و طاهر را خلق کند و به دنیا برگرداند؛ زیرا در این صورت دیگر آنها افراد سابق نیستند و موجودات دیگری هستند که ربطی به آنها ندارند. اگر آنان را با همان فکر و عقیده ای که داشتند برگرداند باز همان اعمال و کردار غلطی را که داشتند از دست نخواهد داد و به دنبال همان فکر و عقیده ای که داشتند، خواهند رفت .قرآن در این باره می فرماید: ((اگر آنها را به دنیا برگردانیم باز به همان اعمال و کردار سابق بر می گردند و آنها در این حرفی که می زنند دروغ می گویند.))(

خواجه ربیع در قبر

مطالب یاد شده ، هشداری به همه مسلمانان است که تا خداوند، در این دنیا به آنها مهلت داده از فرصت استفاده کنند؛ زیرا هنگامی که وقت مرگ فرا رسید، دیگر تاءخیر و بازگشتی نیست . از این رو، بعضی از درستکاران و پارسایان در خانه خود قبری کنده بودند، گاهی در میان آن رفته و می خوابیدند: به خود خطاب کرده و می گفتند: ((خیال کن مرده ای و ترا درون قبر نهاده اند و از خداوند، تمنا می کنی ترا به دنیا بازگرداند تا عمل صالح انجام دهی )). بعد از آن ، بیرون می آمدند و به خود می گفتند: ((اکنون خدا به تو لطف کرده و ترا به دنیا بازگردانده است . اکنون در راه خدا قدم بردار، خود را اصلاح کن ، تا هنگام مرگ تقاضای بازگشت و جبران نکنی ، که اگر چنین تمنا کنی ، این جواب قاطع را می شنوی که ((هرگز بازگشتی نیست و همیشه باید در قبر باشی )). علامه غزالی در این باره چنین نقل می کند: ربیع بن خثیم (معروف به خواجه ربیع ) در خانه خود، قبری کنده بود، هر وقت در قلب خود احساس قساوت و غفلت می کرد، وارد آن می شد و در لحد می خوابید و ساعت ها در میان آن می ماند. سپس می گفت :رب ارجعون لعلیاعمل صالحا فیما ترکت ((پروردگارا! مرا بازگردان ، شاید در قبال آن چه کرده ام ، عمل صالحی انجام بدهم )) (و جبران گذشته را بنمایم و تدارک کنم ).
این آیه را مکرر به زبان می آورد، و با حال حزین می خواند. سپس به خود خطاب کرده و از قول خداوند، می گفت :یا عبداله قدر جعناک فاعمل الصالح((ای بنده خدا! همانا ترا به دنیا برگرداندیم پس کارهای شایسته و عمل صالح انجام بده )).

سگ سیاه بر روی جنازه

از دکتر حسن احسان تهرانی که در کربلا مطب داشته نقل شده است : روزی مشرف به کاظمین شدم و بعد از آن کنار دجله رفتم ، دیدم جنازه ای را عده ای بر دوش گرفته و به سمت حرم مطهر حرکت می کنند. هنگامی که جنازه را به طرف صحن مطهر می بردند، من هم که عازم تشرف بودم به دنبال آن حرکت کردم . مقداری که او را تشیع کردم ناگاه دیدم یک سگ سیاه ترسناکی روی جنازه نشسته است ! بسیار تعجب کردم و با خود گفتم : این سگ ، چرا روی جنازه رفته است ؟ متوجه نبودم که این سگ نیست بلکه تجسم یافته اعمال میت است . به افرادی که در اطراف من تشییع می کردند گفتم : روی جنازه چیست ؟ گفتند: چیزی نیست به جز همین پارچه ای که می بینی ! دریافتم که این سگ صورت واقعی اعمال میت است و فقط من آن را می بینم و دیگران ادراک نمی کنند.هیچ نگفتم تا جنازه را به صحن مطهر رسانیدند. همین که خواستند تابوت را برای طواف داخل صحن برند دیدم آن سگاز روی تابوت پائین پرید و در گوشه ای ایستاد تا آن که جنازه را طواف دادند. وقتی می خواستند از در صحن خارج شوند، دوباره آن سگ به روی جنازه پرید!
معلوم است که صاحب آن جنازه مرد ظالم و متجاوزی بوده که صورت ملکوتی او به شکل سگ مجسم شده است . (چون آن دکتر دارای صفای باطن بوده این معنی را ادراک می نموده و دیگران چیزی نمی دیده اند.)

جنازه دولت مردی سگ شد!

شخصی نقل می کند: من با جماعتی همراه جنازه یکی از رجال دولت ((ناصر الدین شاه قاجار)) بودیم و به عتبات عالیات می رفتیم ، در یکی از منزل ها جنازه را نزدیک خود گذاشته و مشغول صحبت بودیم . ناگهان دیدیم آن تابوت به حرکت درآمد و سگی بد صورت از میان آن بیرون آمد! چون آن کیفیت را مشاهده کردیم تعجب نموده ! کنار تابوت آمدیم و نگاه کردیم چیزی در آن ندیدیم و کفن هم بدون جنازه بود! ما هم با چوب چیزی شبیه جنازه ترتیب دادیم و به صورت میتی در میان کفن پیچیده و در تابوت گذاشتیم ، اطراف آنرا با پارچه و شمع بستیم و به عتبات عالیات نقل دادیم و در مکان شریفی دفن کرده و مراجعت نمودیم . آن شخص می گوید: من او را می شناختم ولی برای احترام اسم او را نبردم .

اعمال خبیثه به قیافه سگ !

از شیخ بهایی نقل شده : ایشان روزی به قصد زیارت یکی از اهل حال که در مقبره تخت فولاد منزل داشت از اصفهان بیرون رفت . چون به خدمت آن شخص عارف رسید و مشغول صحبت شدند، مرد عارف برای شیخ نقل کرد:روز گذشته امر عجیبی در این جا واقع شد که من شاهد آن بودم ! قضیه چنین بود: دیدم جماعتی جنازه ای را آوردند و در فلان موضع دفن نمودند و رفتند، (موضع دفن را به شیخ بهایی نشان داد). می گوید: ساعتی نگذشت ناگاه بوی خوشی به مشامم رسید که از بوهای عالم دنیا نبود! متحیر شدم و از چپ و راست در صدد بر آمدم که بدانم آن بواز کجا است .
ناگهان جوان خوش صورتی را دیدم که در لباس سلاطین و صاحبان ثروت به جانب آن مقبره که تازه صاحب آن را دفن کرده بودند در حرکت است ، وقتی کنار قبر رسید ناگهان داخل آن شد! زمانی نگذشت که بوی زننده ای به مشامم رسید که در تمام عمر خود بدتر و گندتر از آن ندیده بودم . به دنبال آن بر آمدم دیدم سگی سیاه و بدهیبتی به سوی همان قبر در حرکت است و داخل آن شد.

از این قضیه تعجب کردم !

در فکر فرو رفتم و متحیر بودم . ناگاه دیدم آن جوان که اول داخل قبر شده بود با لباسهای پاره پاره و بدن مجروح و خون آلود بیرون آمد! از همان راهی که آمده بود شروع به رفتن کرد. من از خود را به او رسانیدم درخواست و التماس نمودم که حقیقت این امر را برایم بیان کند. گفتم : تو کیستی ؟ آن سگ چه بود و چرا داخل قبر شدید؟ چرا بیرون آمدی و بدنت مجروح شده است ؟ در جواب گفت : من اعمال نیک این میت بودم ! ماءموریت داشتم با او رفاقت نمایم ، آن سگ سیاه و بدهیبت ، اعمال زشت و ناصالح او بود که وارد قبر شد! گفتم : این جا، جای من است ! تو از قبر بیرون برو. آن هم گفت : این جا، جای من است و تو بیرون برو! اما چون اعمال بد او بیشتر بود آن سگ غالب شد و مرا مجروح و لباسهایم را پاره کرد و با این وضع که می بینی از قبر بیرون نمود وخودش تا روز قیامت رفیق و همنشین او شد.

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 14:18

صفحه بندی