شاهد روشن آن ، پی گیری های مداوم دانشمندان برای تحقیقات بیشتر طبی و توسعه تاءسیسات مربوط به تشریح بدن و علم وظائف الاعضاء است . آیا بشر با این جهل وسیعی که نسبت به ((بدن )) خود دارد چگونه می تواند در مقام شناسایی حقیقت ((روح )) که غیر از ((بدن )) است و آفرینش آن ، آفرینش دیگر و طرز خلقت آن ، طرز مخصوصی است اظهار علم و اطلاع نماید؟ تا چه رسد به این که بخواهد درباره ((مرگ )) که یکی از آثارش جدایی ((روح )) از بدن است ، اظهار علم و اطلاع کند. ما قسمت مهمی از عمر خود را در خواب به سر می بریم و هنوز حقیقت آن را نفهمیده ایم ، نمی دانیم چگونه به خواب می رویم و چگونه خواب می بینیم . بسا در عالم خواب با صحنه های سرورانگیز و یا هراس ناک روبه رو می شویم . احیانا حوادثی را که هنوز واقع نشده و در آینده واقع خواهد شد در خواب می بینیم !؟ سپس به همانگونه که در خواب دیده ایم در بیداری مشاهده می نمائیم و با خود می اندیشیم ، راستی حقیقت ((خواب )) چیست ؟ ((خواب دیدن )) یعنی چه ؟ انسان چگونه در خواب از وقایع آینده عمرش باخبر می شود و آن چه را هنوز واقع نشده است در خواب می بیند؟ هنگامی که از درک حقیقت خواب ناتوانیم چگونه می توانیم از مرگی که در مدت عمر فقط یک مرتبه به سراغمان
می آید اطلاع صحیحی داشته باشیم ؟ این ها مسائل مبهم و پیچیده ای است که متفکرترین مغزها و کاوش گران علمی نیز از یافتن جواب قاطع و محکم آن ها ناتوانند.
مرگ قانونی عمومی
آن طور که از آیات قرآن و روایات معصوم علیهم السلام به دست می آید و در طول تاریخ عالم خلقت تجربه شده است ، مرگ قانونی عمومی است ، سرنوشتی که برای همه انسان ها، همه موجودات زنده و بلکه همه موجودات غیر زنده حتمی و ثابت است . قرآن در این رابطه می فرماید: کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون ((هر انسانی مرگ را می چشد، سپس به سوی ما باز می گردید)). آیه به قانونی اشاره می کند که بر تمام موجودات زنده جهان حاکم است . می گوید: تمام زندگان ، خواه ناخواه روزی مرگ را خواهند چشید. اگر چه بسیاری از مردم مایل اند، فناپذیری خود را فراموش کنند. ولی این واقعیتی است که اگر ما آن را فراموش کنیم هرگز ما را فراموش نخواهد کرد، حیات و زندگی این جهان ، بالاخره پایانی دارد، روزی می رسد که مرگ به سراغ هر کسی خواهد آمد و ناچار از این جهان رخت برخواهد بست . این جهان ، سرای جاویدانی برای هیچ کس نیست ، بعضی زودتر و بعضی دیرتر باید بروند، فراق دوستان ، فرزندان و خویشان به هر حال تحقق می یابد که هر نفس کو آمد حیات چشد شربت نیستی و ممات دو روزی چو از زندگانی گذشت به سوی خدا باز خواهید گشت اصولا انسان در هر چیز شک و تردید کند، در مرگ نمی تواند تردید نماید. تمام اهل آسمان ها و
زمین می میرند، همه موجودات زنده در کام مرگ فرو می روند، همه مخلوقات بدون استثنا اجل و سرآمدی دارند که لحظه ای در آن تاءخیر نیست ، ادعای خلود و جاودانگی مردم درباره یکدیگر یا رهبران خود تعارف های بی محتوایی بیش نیست ، کدام خلود؟ کدام جاودانگی ؟ در حالی که همه انبیاء این راه را پیموده اند و همگی بدون استثنا از این گذرگاه گذشتند. در حدیثی آمده است : وقتی آیه شریفه کل من علیها فان ((تمام کسانی که بر روی زمین هستند فانی می شوند)) نازل شد ملائکه گفتند: فرمان مرگ اهل زمین صادر شد! هر آن کس که روی زمین پا به جاست سرانجام او نیستی و فناست و هنگامی که آیه ععع کل نفس ذائقه الموت ((هر انسانی مرگ را می چشد)). نازل گشت ، فرشتگان گفتند: ((فرمان مرگ ما نیز صادر شد!)) و راجع به مرگ عمومی تمام موجودات جهان می فرماید: کل شی ء هالک الا وجهه ((همه چیز این جهان فانی و نابود می شود جز ذات پاک و بی همتای او)). این آیات ، هشداری به همه انسانها در طول تاریخ است ، که از این سرنوشت و قانون عمومی و قطعی غافل نشوند. دائما به فکر مرگ باشند که غفلت از آن ، خطراتی برای دین و دنیا و آخرت انسان به بار می آورد. باید این را بدانیم که مرگ نعمتی از جانب خدا و سرنوشتی حتمی است که برای همه نوشته شده و خوب هم نوشته است . در این باره چنین باید گفت :
اشاره
به یاد مرگ و سرای بعد از آن (عالم برزخ و قیامت ) بودن ، بهترین موعظه و سازنده ترین اندرز برای هر انسان است و توجه داشتن به آن ، اثر عمیقی در شکستن شهوات و پایان دادن به آرزوهای دور و زدودن زنگار از آئینه دل دارد. غفلت نمودن از مرگ ، انسان را به پستی ، بی باکی ، بی دینی و بی غیرتی می کشاند، قلب را می میراند و او را از هر حیوانی گمراه تر و فرومایه تر می کند. در روایات از معصوم علیهم السلام وارد شده : انسان زیرک و مؤ من کسانی است که دائما به یاد مرگ باشد و هیچ وقت از آن غفلت نکند. به چند روایت توجه کنیم . 1 - از حضرت رسول صلی الله علیه و آله سئوال کردند: زیرک ترین مؤ منان چه کسانی هستند؟ فرمود: کسی که بیشتر به یاد مرگ بوده و خود را برای آن آماده کند. 2 - نیز از آن حضرت سئوال کردند: زاهدترین مردم کیست ؟ فرمود: کسی که قبر و عذاب های آن را از یاد نبرد، فریب زینت های دنیا را نخورد، سرای جاودان را بر این دنیای زودگذر برگزیند، فردا را از عمر خود حساب نکند و خود را آماده مرگ نماید. 3 - هم چنین فرمود: زیاد به فکر نابودکننده لذت ها باشید. عرض شد: یا رسول الله ! آن چیست ؟ در پاسخ فرمود: مرگ است . آن کسی که به حقیقت ، از مرگ یاد می کند در وسعت و گشایش زندگی
باشد، غرورش برطرف شود، دنیا بروی تنگ گردد، اگر در مضیقه و سختی باشد با یاد مرگ ، از فشار فکری رهایی یابد و دنیا در نظرش وسیع و گسترده شود. 4 - از امام صادق علیه السلام در این باره نقل شده : به یاد مرگ بودن ، خواهش ها و هوس های نفسانی و شهوتهای سرکش را در درون آدمی ، می میراند و ریشه های غفلت را از دل می کند، قلب و دل را به وعده های الهی نیرو می بخشد، طبع و خوی بندگی را در نهاد انسان نرمی می دهد و لطافت می آفریند، نشانه های هواپرستی و رنگ و رنگارهای دل باختگی به دنیا را در هم می شکند، شعله های حرص و طمع را خاموش می کند، دنیا را در نظر انسان پست و کوچک می گرداند. این است معنی سخن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمود: ((یک ساعت فکر کردن از هفتاد سال عبادت بهتر است .)) به فکر مرگ بودن ، انسان را از گناه باز می دارد، او را به سوی کارهای نیک فرا می خواند، ایمان را در دل می آفریند، به زندگی و حیات انسان معنی و جهت می دهد. خیر و خوشبختی برای آن کسی است که ملائکه هنگام آمدن مرگ او را تکریم و احترام کنند و به شایستگی بدرقه نمایند. خداوند متعال ، ((مرگ )) و حیات را در چند جای قرآن فقط به خود نسبت می دهد. در یک جای آن فرموده : له ملک السموات و الارض لا الله الا هو یحیی و یمیت ((خداوندی که حکومت آسمان
ها و زمین از آن او است ، خداوندی که معبودی شایسته پرستش جز او وجود ندارد، خداوند، زنده می کند و می میراند و نظام حیات و مرگ به فرمان او است )). در آیه دیگر می فرماید: و الله یحیی و یمیت و الله تعلمون بصیر ((خداوند، زنده می کند و می میراند (و بهر حال مرگ و حیات به دست او است .) و خداوند، از همه اعمال بندگان با خبر است )). فقط در یکی از آیات به علت مرگ و حیات انسان اشاره کوتاهی می کند. آن جا که می فرماید: الذی خلق الموت والحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور (( (خداوند) آن کسی است که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک بهتر عمل می کند و او عزیز و غفور است .)) در آیه ، نخست آفرینش مرگ و حیات را به عنوان نشانه قدرت بی پایانش معرفی می کند. سپس می فرماید: هدف از این آفرینش ، حسن عمل است . آزمایشی که به عنوان انسان ها و هدایت به سوی قرب پروردگار خواهد بود. ثانیا، دنیا را به عنوان یک میدان آزمایش معرفی کرده است ، میدانی برای آزمایش ((بهترین افراد از نظر عمل )) و طبعا کارت (عمل بهتر و خالص تر، زهد فزون تر، عقل و خرد کامل تر، خداترسی قوی تر، عمل کرد بیشتر به اوامر و نواهی خدا، بیشتر به یاد و آماده مرگ بودن و تهیه زاد و توشه برای مسافرت به سوی آخرت که همه این ها از مصادیق حسن عمل است .) مرگ به دست کیست ؟ درباره این که
مرگ به دست کیست و چه کسی یا چه کسانی جان های انسان ها را می گیرند؟ مطالبی را بیان می کنم . قرآن مجید، مرگ و گرفتن جان ها را به سه طایفه نسبت می دهد و مسئولیت آن را با سه کس می داند. 1 - مسئولیت آن با خداست . او جان مخلوقات را می گیرد. قرآن در این باره می فرماید: الله یتوفی الانفس حین موتها((خداوند جان (مخلوقات را) به هنگام مرگ می گیرد)). 2 - نسبت مرگ با ملک الموت است . قرآن در این باره می فرماید: قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم (ای پیامبر به مردم ) ((بگو: ملک الموت ماءمور (گرفتن جان شماست ) و روح شما را می گیرد، سپس به سوی پروردگارتان باز می گردید)). 3 - نسبت آن را به ملائکه داده است . در یک جا می فرماید: الذین تتوفاهم الملائکه طیبین (پرهیزکاران ) ((کسانی هستند که فرشتگان جانشان را می ستانند در حالی که طیب و پاکیزه اند از همه بدی ها و زشتی ها)). در جای دیگر می فرماید:الذین تتو فاهم الملائکه ظالمی انفسهم (کافران ) ((کسانی هستند که فرشتگان جانشان را می گیرند در حالی که بر خویشتن ستم کرده اند)). چگونه می شود که مرگ را گاهی به خدا و گاهی به ملک الموت و گاهی به ملائکه نسبت می دهند؟ آیا همه آنها با کمک همدیگر جان مخلوقات را می گیرند؟ یا هر کدام جان افراد مخصوصی را می گیرند. در این باره نظریاتی وجود دارد. از جمله : 1 - قبض روح افراد به حسب رتبه و مقام آنان است . جان افرادکافر و مشرک ، جنایت کار و خیانت کاران ، بی دین ، و بدکاران را ملائکه می گیرند و روح مؤ منان و زاهدان ، علما و صالحان را ملک الموت و روح دوستان و مقربان الهی را خدا می گیرد.
2 - از امام صادق علیه السلام درباره گرفتن جان افراد سئوال شد: با توجه به این که در یک زمان ، بسیاری از مردم در اطراف جهان از دنیا می روند که شمارش آنها را جز خدا نداند، اگر تنها ملک الموت قبض روح می کند با آیات یاد شده چگونه ممکن است ؟ فرمود: خداوند برای ملک الموت دستیاران و کمک کارانی از فرشتگان را قرار داده است که آنها جانها را از طرف ملک الموت می گیرند، ملک الموت هم علاوه بر جان هایی که خود گرفته است جانهای دیگری که ملائکه گرفته اند را نیز می گیرد و همه آنها را خداوند متعال از ملک الموت می گیرد و به سوی خود می برد. آیات ذکر شده منافات با هم ندارند؛ زیرا ملک الموت و ملائکه همه فرمان برداران حق و مجریان دستورات او هستند. این قضیه درست مانند وزیر کشور و استاندار و فرمانداران اوست . وزیر کشور استانداری را به نمایندگی از جانب خود انتخاب می کند و استاندار هم فرماندارانی را برای اجرای دستورات و انجام کارها و نیازها ماءموریت می دهد و آنان را به نقاط مختلف می فرستد. 3 - در اخبار آمده است : ملک الموت ما بین زمین و آسمان قرار دارد، اعوان و انصارش روح انسان ها را از جای خودشان می گیرند تا وقتیبه گلوی آنان رسید. در این هنگام ملک الموت روح ها را می گیرد و از بدن ها خارج می کند و به سوی خدا می برد.
در این اخبار می گوید: اول ملائکه جانها را می گیرند و تا گلو می رسانند بعد ملک الموت آنان را از بدن خارج می کند که هر دو در گرفتن روح دخالت دارند. 4 - نقل شده است : برای ملک الموت حربه و سلاحی است که بزرگی آن ، از مغرب تا مشرق می باشد و او بر تمام جهان احاطه دارد و همه مردم را می تواند در یک لحظه مشاهده کند. هیچ خانه ای نیست مگر آن که ملک الموت روزی دو مرتبه با اهل آن دیدار می کند. وقتی دید انسانی مرگش نزدیک شده است ، با آن سلاحی که در دست دارد بر سر او می زند و می گوید: (به هوش باش ) الان لشکرهای مرگ به دیدن تو می آیند. در این حدیث می گوید: اول ملک الموت با ضربه بر سر انسان می زند و بعد ملائکه برای قبض روح او آماده می شوند. 5 - عده ای گفته اند: آن کس قادر بر مرگ انسان است خداوند متعال می باشد که شریک و یاوری ندارد. او قبض روح افراد را به ملک الموت واگذار کرده است به طوری که او قدرت ندارد روحی را جلوتر یا عقب تر قبض کند. ملک الموت دستیاران و کمک کارانی دارد که آنها جانها را از جای خود بیرون می کشند تا به گلو رسد و ملک الموت آنها را از جسد بیرون می آورد.
مرگ نابودی است ؟
آیا مرگ نیستی و نابودی ، فنا و انهدام ، تمام شدن و از بین رفتن است ؟ یا تحول و تغییر انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهان دیگر می باشد؟ این پرسش ، همواره برای بشر مطرح بوده و هست و خواهد بود که هر کسی مایل است پاسخ آن را بیابد و باید به پاسخی که دیگران داده اند، ایمان و اعتقاد پیدا کند. در این باره چهار جواب وجود دارد: اجمالا به آنها اشاره می شود. 1 - عده ای قائل اند: مرگ ، از بین رفتن و نابود شدن است ، حشر و نشر و حساب و کتابی بعد از آن نیست ، عاقبتی برای کارهای خوب و بد وجود ندارد. آنها چنین فکر می کنند که : مرگ انسان مانند مرگ حیوانات و گیاهان و درختان است که بعد از مردن و خشک شدن برای همیشه از بین می روند. 2 - بعضی دیگر چنین می گویند: انسان وقتی مرد از بین می رود و حساب و کتابی برای او در کار نیست ، ثواب و عقابی در قبر نخواهد داشت ، اما در قیامت زنده می شود و در قبال اعمال نیک و بد پاداش و عقاب می بیند. 3 - طایفه سوم می گویند: انسان بعد از مرگ جسمش خاک می شود، از بین می رود و دیگر زنده نمی شود، اما روحش باقی می ماند، پاداش و جزا می گیرد و عذاب و عقاب می شود. این سه جواب باطل است و اعتمادی به آنها نیست . 4 - جواب چهارم : که درست و حق است و آیاتو روایات هم موید آن می باشند این که : مردن : نابود شدن نیست بلکه تحول ، تغییر و انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهانی دیگر است . می گویند: مرگ فنا و عدم نیست ، بلکه رفتن از نشئه ای به نشئه دیگر است .
همانگونه که چشم به جهان گشودن را ((تولد)) می نامیم ، به انتقال از این دنیا به عالم دیگر ((مرگ )) می گوییم . تولد و مرگ از این نظر هیچ تفاوتی با هم ندارند. هر دو، انتقال از مرتبه ناقص به مرتبه کامل تر است . این انتقال برای هر موجودی ، از جمله انسان ، لحظه به لحظه پیدا می شود. حیات انسان در این مرگ و انتقال ، رو به کمال ست . یعنی ، از این حرکت و انتقال نقص و ضرری به او نمی رسد و چیزی از او کم و کاسته نمی شود، بله این حرکت و انتقال (تولد و مرگ ) مرتبا تکامل و ترقی پیدا می کند. به عبارت دیگر: مرگ انسان مانند تولد طفل است . دنیا با تمام وسعت و زیباییش ، با تمام حسن و جمالش در حقیقت نسبت به عالم آخرت ، هم چون شکم مادر نسبت به دنیا است . اما همان گونه که تا طفل پا به جهان نگذاشته از واقعیت جهان خارج آگاه نمی شود، غالبا انسان نیز تا هنگام مرگ با عالم آخرت بیگانه است . پیامبر اسلام (ص ) در این باره می فرماید: شما برای نابودی آفریده نشده اید! بلکه برای این آفریده شده اید که همیشه باقی باشید. نهایتآن که همواره از مرحله ای به مرحله دیگر در حال انتقال و تکامل خواهید بود.
مرگ دریچه ای به عالم بقاگرچه نام مرگ ، برای بسیاری هول انگیز و وحشت ناک است ، ولی از نظر اسلام چهره دیگری دارد؛ چرا که مرگ گذرگاهی است به جهان دیگر و در حقیقت ((تولد دوم )) به حساب می آید.
نوزاد هنگام تولد به شدت می گرید. شاید گمان می کند دارد از بین می رود و نابود می شود، در حالی که به جهانی بسیار وسیع تر از شکم مادر وارد می گردد. به عبارت دیگر: در نظر پیروان مکتب انبیاء زندگی مردم در دنیا، همانند زندگی جنین در شکم مادر است !؟ مرگ آدمی هم به منزله ولادت دوم می باشددوران زندگی جنین در رحم مادر، موقت و زندگی انسان نیز در دنیا موقت است . جنین با تولد از مادر، محیط محدود رحم را ترک می کند و به محیط وسیع دنیا قدم می گذارد. جفتش را که در رحم با او همراه بود از وی جدا می کنند و به خاک می سپارند و خودش به زندگی ادامه می دهد. انسان نیز با مردن ، از تنگنای رحم دنیا بیرون می رود، بدنش را که به منزله جفت او است به قبر می سپارند. در آن جا بدن متلاشی می گردد و روحش به عالم وسیع تر و عالی تری انتقال می یابد. قبل از تولد جنین ، قابله ای مهربان و خویشانی با محبت ، به انتظار ورود کودک نشسته اند که به محض خروج از ((رحم )) مادر، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند. در میان لفافه ای نرم و لطیف پیچیده و در آغوش پر مهر خود بخوابانند. همین طور قبل از مردن انسان ، غسال و خویشان با مهر و محبت ، به انتظار خروج او ازرحم دنیا نشسته اند که به مجرد خروج ، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند و در پارچه و لفافه ای سفید و تمیز پیچیده و در آغوش قبر بخوابانند.
طفل ، قبل از تولد نمی داند ((ولادت )) یعنی چه ؟ با متولد شدن چه می شود و سر از چه عالمی در می آورد؟ با چه اوضاع و احوال و اشخاصی روبه رو می گردد؟ روی دست چه افرادی قرار می گیرد، افرادی با مهر و محبت یا افرادی با خشم و غضب . قبل از مردن ، انسان نمی داند ((مرگ )) یعنی چه ؟ بعد از مرگ چه می شود؟ سر از چه عالمی در می آورد؟ با چه اشخاصی رو به رو می گردد؟ در اختیار چه فرشتگانی قرار می گیرد. فرشتگان رحمت و یا فرشتگان غضب ؟
مرگ چیست ؟
یکی از مسایلی که هنوز برای عده زیادی از مردم جهان حل نشده و معنی آن روشن نگردیده است ، مسئله ((مرگ )) و حقیقت آن می باشد. از این جهت است که مردم از آن می ترسند و از شنیدن نامش کراهت دارند. اما همه آنان می خواهند بدانند که حقیقت مرگ چیست ؟ درباره حقیقت ((مرگ )) نظرات مختلفی وجود دارد بسیاری از دانشمندان برای روشن کردن آن ، مثالهای گوناگونی زده اند. در آینده به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم : به طور کلی معنی و حقیقت ((مرگ )) عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بریده شدن علاقه آن دو از یکدیگر، وقتی بین روح و بدن ارتباط و علاقه باشد انسان حیات دارد. اما
وقتی این ارتباط بریده شد و روح از بدن جدا گردید ((مرگ )) حتمی است . وقتی بین آن دو، ارتباط و علاقه باشد انسان حرکت می کند، چشمش می بیند، گوشش می شنود، قلبش می زند و دست و پایش حرکت می کند و آن چه سبب این کارها می شود روح است ، در حقیقت همان روح است که همه چیز را به آن نسبت می دهند و اعضا و جوارح ابزاری در خدمت او هستند. هنگامی که انسان می گوید چشم ، گوش ، زبان ، دست و پای من فلان کار را می کنند در حقیقت مقصودش از (من ) روح است ؛ زیرا روح به وسیله چشم می بیند، به وسیله گوش می شنود، به وسیله زبان تکلم می کند، به وسیله مغز درک می نماید، به وسیله پا حرکت می کند و به وسیله دست کارهایی را انجام می دهد. اگر این وسائل نباشد روح به تنهایی نمی تواند کاری انجام دهد. اما وقتی روح ، ارتباط و علاقه خود را با بدن قطع می کند، آن بی حرکت می شود و باید دفن گردد و در قبر می پوسد و از بین می رود، ولی این پوسیده شدن ، لطمه ای به روح او وارد نمی کند و روح همچنان باقی می ماند و به صورت موجودی مستقل و اصیل به زندگی خود ادامه می دهد. مثال هایی که برای حقیقت روح زده اند از این قرار است . 1 - بعضی گفته اند: بدن و روح مانند کشتی و کشتیبان اند، جدایی ناخدا از کشتی ، ارتباط و علاقه
او را از کشتی جدا می سازد. با این که حقیقت ناخدا غیر از کشتی است نیرویی که کشتی را اداره می کند و آن را از غرق شدن نجات می دهد نیروی ناخداست . روح هم نسبت به بدن همان علاقه را دارد و در حقیقت روح ، بدن را رهبری می کند. (همانند ناخدا در رهبری کردن کشتی ) و با جدا شدن روح ، بدن نابود می شود. 2 - بعضی دیگر گفته اند: روح به منزله نوری است در تاریکی تن . بدن با این نور از مجرای گوش می شنود، از مجرای چشم می بیند، از مجرای دهان و زبان می گوید. همچنین حواس دیگر در بدن به برکت روح فعالیت دارند، هرگاه این ارتباط و علاقه بریده شود نور از بدن قطع می شود. پس ، حقیقت مرگ عبارت از بیرون رفتن نور از این محل و قرار گرفتن آن در جای دیگر است و با رفتن روح ، بدن تاریک می شود، چنانچه پیش از دمیدن روح تاریک بوده است . برای روشن شدن مطلب فرض کنید: در کلبه ای که چندین سوراخ داشته باشد چراغی روشن نمایید، از این سوراخ ها نور و روشنی بیرون می رود. این چراغ روح کلبه است ! تا زمانی که در کلبه باشد، حیات دارد و نور از سوراخ ها بیرون می رود اما اگر چراغ را بیرون ببرید آن جا تاریک می شود و در واقع می میرد. پس مرگ ، جابه جا کردن چراغ و بیرون بردن آن از بدن است . 3 - عده ای علاقه روح و بدن را به راننده و ماشین مثل زده اند، راننده ، روح و جان ماشین است و تا زمانی که راننده داخل آن باشد، ماشین روح دارد و حرکت می کند. اما وقتی ماشینی کهنه و اوراق شد و دیگر قابل استفاده نبود راننده ، آن را ترک می کند وقتی راننده آن را ترک نمود علاقه خود را از آن بریده است .
4 - بعضی علاقه روح و بدن را، به اتاقی مثل زده اند که شخصی سال ها داخل آن بوده است . در این مدت شخص به اتاق علاقه پیدا کرده است . اما به مرور زمان و در اثر حوادث روزگار اتاق پوسیده و به خرابی مشرف می شود. شخصی که در خانه ساکن است چون دیگر آن را قابل استفاده نمی بیند و می ترسد که ناگهان بر سرش خراب شود علاقه خود را می برد و از آن جا خارج می شود. از مثال های فوق می فهمیم که علاقه و ارتباط روح و بدن از باب حلول چیزی در چیز دیگری و مخلوط شدن چیزی به چیزی نمی باشد؛ چرا که روح مجرد است ، خارج و داخل ندارد فقط علاقه به بدن دارد و مرگ قطع علاقه از آن است . روی همین جهت بعضی از حکما گفته اند: روح مانند پوششی است که بدن را فراگرفته باشد. هم چنان که لباس دخول و خروج ندارد، روح هم دخول و خروج ندارد، بلکه گاهی به تن پوشیده و گاهی از آن کنده می شود. بین این دو اصلا سنخیتی نیست ((آفرینبر خدایی که دو موجود ناهماهنگ را به هم پیوسته است )).
5 - بوعلی سینا هم ، درباره حقیقت ((مرگ )) چنین اظهار نظر می کند: ((مرگ )) جز این نیست که روح و نفس آدمی آلات خود را که به کار گرفته است رها کند. (منظور از آلات ، همان اعضا و جوارح است که مجموع آنها را بدن می نامند)، هم چنان که شخصی صنعت کار ابزار کار خود را ترک می کند. روح وقتی از بدن خارج شد باقی خواهد ماند و راهی برای فنا و نابودی او نیست . نیز می گوید: حقیقت ((مرگ )) مفارقت روح از بدن است . این مفارقت ، به معنای فساد و نابودی روح نیست . تنها چیزی که از این مفارقت حاصل می شود فساد ترکیب بدن و متلاشی شدن آن است . اما روح که همان ذات آدمی است هم چنان باقی می ماند. خلاصه : با سپری شدن عمر و فرا رسیدن ((مرگ ))، آن چه پایان می پذیرد حیات بدن است اما روح باقی و برقرار می ماند و پس از ((مرگ ))، به سرای دیگر منتقل می شود و در اقامت گاهی جدید با شرایطی نوین به حیات خود ادامه خواهد داد. برخی حقایق راجع به مرگ و زندگی بعد از آن جالب و شوکه کننده است.
در اینجا به 8 واقعیت واقعی راجع به مرگ اشاره میکنیم:
1-همه افراد با بیش از 270 استخوان به دنیا میآیند اما با 206 استخوان میمیرند.
2-در هر دقیقه 35 میلیون از سلولهای بدن ما میمیرند اما ما همچنان زنده هستیم.
3-افراد بر اثر پیری نمی میرند بلکه بیماری و اختلالات موجود در بدن است که سبب مرگ میشود.
4-آمار و ارقام نشان میدهد بیشتر افراد در سرتاسر جهان در بیمارستان میمیرند یعنی همان جایی که به دنیا آمده اند.
5-بعد از مرگ برخی از سلولهای بدن تا چند روز زنده میمانند.
6-وعده غذایی که قبل از مرگ خوردهایم در 3 روز ما را از بین میبرد. در واقع آنزیمهای موجود در آخرین غذایی که قبل از مرگ میخورید بدن شما را تجزیه میکند.
7-آمار مرگ و میر در افراد چپ دست بیشتر از راست دستان است به دلیل اینکه چپ دستان مجبورند از محصولات مخصوص راست دستان استفاده کنند.
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی
تاريخ: پنجشنبه
21 بهمن
1395 ساعت: 14:18