خرید بک لینک

چون به چیزی اراده فرماید، کارش این بس که میگوید: باش; پس بیدرنگ موجود میشود." بنابراین "امر" وجود چیزی است که تنها به خداوند استناد دارد . به فعلی که مختص خداوند است و اسباب مادی در تحقق آن واسطه نمیشوند .وجود آن دفعی است، نه تدریجی . بنابراین خلقت آن مادی نیست تا تدریجی باشد ، بلکه از موجودات مادی متمایز است. از این رو قرآن کریم در بیان مراحل جنین پس از کامل شدن شکل مادی جنین، میگوید: "ثُمَّ أَنشَأْنَـَهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَـَـلِقِینَ; (5) . آنگاه جنین را در آفرینش دیگر پدید آوردیم، آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است». البته توضیحات و تفاسیر دیگری هم در مورد روح وجود دارد. مثلا امام صادق(ع) در این خصوص فرمود : "روح را نتوان به سنگینی و سبکی توصیف کرد. روح جسمی رقیق است که قالبی تیره بر آن پوشانیده شده است". از او پرسیدند: آیا بعد از مردن، روح از بین می رود؟ فرمود: "خیر، باقی می ماند".(6)

اختلاف بین نفس و روح واژه نفس و روح هر چند از لحاظ مفهوم، مترادف نبوده و هر کدام مفهومی خاص به خود دارد، ولی بسیاری از موارد مصادیق مشترک داشته و بر امر واحد اطلاق می شود.30وهبه الزحیلی با طرح این سؤال که آیا این دو یک چیزاند یا دو چیز؟ روایتی را در این مورد از ابن عباس نقل می کند:«قال ابن عباس:إنّفی ابن آدم نفساً و روحاً. بینهما مثل شعاع الشمس، فالنفس بها العقل و التمیز؛ و الروح: هی التی بها النَفَس التحریک. فیتوفّیان عند الموتو تتوفّی النفس وحدها عند الموت.»وهبه ی الزحیلی سپس اضافه می کند:«و أظهر أنهما شیء واحد».31اکثر حکما غیر از ابن سینا و پیروانش روح را به معنای نفس ناطقه به کار برده اند و امروزه زیست-شناسی با توسعه ای که حاصل کرده است لفظ روح را بیش از پیش مترادف با نفس ناطقه استعمال می کند. همچنین سه واژه ذهن«Mind»،نفس«Soul»و روح«Spirit»گاهی به جای یکدیگر به کار می روند. در نوشته های فلسفی باید تمایز این سه واژه را در نظر گرفت. واژه نفس همیشه همراه گونه ای فرض متافیزیکی است. نفس دارای سنخ وجودی متمایز از امور مادی و به اصطلاح فلسفی مجرد است. اما واژه ذهن اشکال ندارد از آن همان قصد شود که از نفس قصد می شود. در برابر این دو اصطلاح، در متون دینی بیشتر با واژه روح سروکار داریم . در این موارد واژه روح از نوع نگاه دینی به سرشت آدمی متأثر است. در عین حال این واژه در بیشتر موارد معدل با واژه نفس است.در قرآن، حقیقت اصلی و مجرّده انسانی تا قبل از تعلقش به بدن و به هنگام تعلقش به بدن از آن به عنوان روح و نفخِ روح یاد می کند که ایجاد حیات و مبدأ آن است و پس از تعلّقش به بدن و تدبیر امور بدن و موضع امر نهی قرار دادنش و توفّای آن و ثواب و عقاب آن، از آن به نفس یاد می کند. گویی روح پس از افاضه اش به بدن، حقیقت دیگری پیدا می کند.34نظریه ای دیگر برآن است که نفس همان روح است که در قالب بدنی خاص در زمان و شرایطی خاص قرار گرفته است ؛ به عبارتی دیگر، روح تحقق یافته، نفس است که به یک شخص خاص تعلق گرفته است. بعید نیست که این نظریه اقوی باشد

تجرّد روح با عنایت به اینکه در غرب برای این مفهوم مهم سعی شده تا انرا تبدیل به موضوع ساده و بازیچه دست انسانها قرار دهند هالیود با ساخت فیلمهای غیر مفهومی و غیر از آنچه که در انجیل یا تورات آمده همیشه این موضوع را با نگاهی شک آلوده و بر اساس مفاهیم شیطانی سعی در اثبات آن داشته.لذا فیلمهای ذیل فقط جهت بررسی و نگاه منتقدانه شما عزیزان تقدیم میگردد تا به ماهیت این غول تبلیغاتی پی ببرید.

پس از اثبات اینکه انسان دارای دو جنبه است و از دو بعد مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد و اینکه حقیقت اصلی و شخصیت واقعی انسان، آن جنبه از وجود او است که غیر از بدن و جسم او است که در لسان قرآن، هنگام افاضه شدن آن به انسان به آن روح اطلاق شده است، اما در مراحل مختلف حیا ت انسان و دریافت آن توسط فرشته مگر و حساب رسی آن، از آن در موارد بسیار زیادی تعبیر به نفس می کند. با این حال، این سؤال پیش می آید که آیا روح ماده است یا مجرد؟به عبارت دیگر ، روح(نفس)خواصّ ماده را دارد که بالاخره با مرگ انسان از بین می رود یا اینکه مجرد از ماده است و از آثار جسم مبراست؟ با پیشرفت قابل توجه فراروان شناسی که به حیات انسان پس از مرگ می پردازد62و یافته جدید و اطمینان بخش علم روحی و اثبات اینکه واقعاً غیر از بدن و جسم انسان چیز دیگری در شخصیت و رفتار انسان دخالت دارد حتی کسانی که به کلی منکر روح بوده اند(مادّیون)از ادّعای خود دست برگشته اند و به وجود روح قائل شده اند و برای آن در شخصیت و سرنوشت انسان نقشی اساسی قائل شده اند، منتهی این اعتقاد دارند که روح جسمانی است و می گویند:«غرض از روح خواصّ معین از تشکّل مخصوص ماده است».

دلایل قرآنی تجرّد روح

نفس آدمس موجودی مجرد و ماورای بدن است؛ یعنی موجودی غیر مادی است که نه طول دارد و نه عرض، بلکه ارتباط و علقه ای دارد که به وسیله شعور و اراده و سایر صفات ادراکی، بدن را اداره تدبیر می کند.64آیاتی از قرآن نیز بر تجرد روح دلالت می کند؛ از جمله :«اللهُ یَتَوَفَّی الأَنفُسَ حیِنَ مَوتِهَا وَ التِی لَم تُمُت فِی مَنامِهَا فَیُمسِکُ الَّتِی قَضَی عَلَیهَا المَوتَ وَ یُرسِلُ الَأُخرِی إِلَی أَجلٍ مُسَمَّیً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَومٍ یَتَفَکَّرونَ»(زمر42)«توفّی»به معنای اخذ و گرفتن به تمام و کمال است و آیه به حکم این کلمه می رساند که هنگام مرگ و خواب، واقعیتی ورای بدن وجود دارد که خداوند آن را استیفا می کند. اگر شخصیت انسان را همان جنبه خارجی و مادی تشکیل می دهد، هرگز به کار بردن مفاهیمی مانند اخذ ، امساک و ارسال صحیح نبود.65«وَ لَا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمواتاً بَل أَحیَاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ»(آل عمران/169)؛«وَ حاقّ بآل فرعون بسوء العذاب النار یعرضون علیها غداً و عشیاً...»؛غافر تناسخ بع معنای آن است که نفس و روح از بدنی عنصری یا طبیعی خارج شده، به بدن دیگری انتقال می یابد که این امر محال است؛ چه آنکه این انتقال در سطح پایینی است.«...قُل یَتَوّفَّا کُم مَّلَکُ المَوتِ الَّذیِ وُکِّلَ بِکُم ثُمَّ إِلَی رَبِّکُم تُرجَعُونَ»(سجده /11)؛«وَ لَا تَقوُلوَا لِمَن یُقتَل فیِ سَبیِلِ اللهِ أَموات بَل أَحیَاء وَلَکِن لَّا تَشعُروُنَ بقره /154؛«وَ مَن أَظلَمُ مِنَّنِ افتَرَی عَلَی اللهِ کَذباً أَو قَالَ أُوحِیَ إِلَیَّ وَ لَم یُوحَ إِلَیهِ شَیءٌ وَ مَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثلَ مَا أَنزَلَ اللهُ وَ لَو تَرَی إِذ ِ الظَّالمِونَ فِی غَمَراتِ المَوتَ وَ المَلائِکَةُ بَاسِطُوا أَیدیِهِم أَخرجُوا أَنفُسَکُم آلیَومَ تُجزَونَ عَذَابَ الهُونِ بِمَا کُنتُم تَقُولوُنَ عَلَی اللهِ غَیرَ الحقِّ وَ کُنتُم عَن آیَاتِهِ تَستَکبِرونَ»؛انعام/93«قیلَ ادخُلِ الجَنَّةَ قالَ یَا لَیتَ قَومِی یَعلَمونَ بِمَا غَفَرَ لی رَبِّی وَ جَعَلَنی مِنَ المُکرَمین»(یس/26-27؛«إِنَّکَ إِن تَذَرهُم یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لَا یَلِدُوا إِلّا فَاجراً کَفَّاراً »؛نوح/27؛«الَّذیِنَ تَتَوَفَّاهُمُ المَلائِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیکُمُ ادخُلوُ الجَنَّة َ بِمَا کُنتُم تَعمَلُونَ»(نحل/32. این آیات و بسیاری دیگر از آیات قرآن در مورد قیامت، معاد ،گفت و گو در اعراف میان انسانها و ملائکه و یا میان اهل ایمان و اهل نفاق، برزخ ارواح و ..همگی برتجرد روح و استقلال و حقیقت بدن برای انسانیت دلالت می کند .

آیا احضار روح واقعیت دارد؟

احضار ارواح از چند جهت قابل بحث است: بنابر آنچه که در تحقیق این موضوع آمده است، اکثر این موارد تحت تأثیر شخص احضار کننده انفعالاتى حاصل مى گردد و برخى از موارد آن نیز حیله و نیرنگ است. در مواردى نیز که واقعا احساس مى شود ارتباطى حاصل شده این ارتباط در حقیقت با روح خود فرد است، شبیه حالتى که در خواب براى انسان رخ مى دهد، اشخاص را مى بیند، با آنها صحبت مى کنند و... این در حقیقت روح خود فرد است که به اطراف و جوانب مختلف متوجه شده و مطالبى را اعم از صحیح و سقیم بازگو مى کند. در مورد حکم فقهى حضرت امام خمینى در تحریر احضار ارواح را از قبیل سحر مى دانند که تعلیم و تعلم و عمل به آن حرام است ، (تحریرالوسیله، ج 2، ص 352، مسأله 16) و نظر مرحوم آیت الله اراکى نیز حرمت است. اصل مساله احضار روح وبه تعبیر دیگر «ارتباط با ارواح» مورد انکار نیست ولى تنها براى افراد بسیار نادرى ممکن است و آنچه در این رابطه مورد ادعاى بسیارى بویژه در غرب قرار گرفته غالبا باطل و وسیله اى براى فریب دادن انسان هاى ساده لوح و حتى بازى هاى سیاسى است. چنان که رابرت وود به کمک اشعه ماوراى بنفش توانست تقلبات جلسات احضار روح رابرملا کند. از نظر شرعى نیز احضار روح حرام مى باشد. براى آگاهى بیشتر ر.ک «عود ارواح » ناصر مکارم شیرازى. قضاوت هاى ارواح (بر فرض که صحیح باشد) فاقد حجّت است و قابل استناد نیست. روشن ترین دلیل بر بطلان و بى ریشه بودن گفته هاى آنان، تفاوت هاى عمده اى است که در پاسخ به سؤالات یکسان در بین آنان وجود دارد. در ادامه بحث به توضیح بیشتری می پردازیم و آن این که: ادله مختلف فلسفى، حسى و تجربى بر اثبات وجود روح اقامه شده است. همچنین نمى توان امکان ارتباط با ارواح را از طریق صحیح علمى براى افراد خبره در این کار، انکار کرد. از سخنان پیشوایان بزرگ اسلام نیز امکان این موضوع ثابت مى شود، ولى سخن در این جا است که تنزّل دادن مسأله اى به این مهمى تا آن جا که هر کس براى سرگرمى و تفریح لیوان یا نعلبکى یا استکان یا میز گرد چرخانى درست کرده و مشتى مرد و زن و کوچک و بزرگ دور آن جمع شوند؛ یک شب روح بوعلى سینا را حاضر کنند و شب دیگر مزاحم زکریّاى رازى گردند و شب سوم انیشتاین را حاضر کنند و...گل بگویند و گل بشنوند و از تاریخ زایمان خانم گرفته تا صحت و بطلان مذاهب و ادیان و مکتب هاى فلسفى سخن به میان آورند و آن ارواح نیز براى این که خاطر خطیر سؤال کنندگان مکدّر نشود و از آنها نرنجند، طبق میل و علاقه آنها پاسخ دهند و...؟! البته ارتباط با ارواح را به عنوان یک واقعیت مى توان پذیرفت؛ ولى نباید از نظر دور داشت که این مسأله مورد سوء استفاده عده زیادى قرار گرفته و یک واقعیت با هزاران اوهام به هم آمیخته شده است. از این رو از میان هزاران مدّعى شاید تنها یکى راستگو باشد. اما چرا لیوان حرکت مى کند؟ ممکن است حرکت آن معلول تمرکز نیروى فکرى خود شخص و تأثیر ناخودآگاه آن بر روى اعصاب دست وى باشد نه توسط روح. ازاین رو حرکت غالبا موافق طرز تفکر و نوع تمایلات آن شخص یا اشخاص است نه موافق روحى که مدعى ارتباط با او هستند و در برخى موارد هم معلول به کارگیرى ترفندى از طرف آن شخص است. پی نوشت ها: 1. المیزان، علامة طباطبایی، ج 13، ص 195، مؤسسة الاعلمی. للمطبوعات، بیروت. 2. همان، ج 10، ص 118. 3. اسرأ(17)آیه 85. 4. یس(36)آیه 82. 5. مؤمنون(23)آیه 14. 6. معارف و معاریف، ج 5، ص 713، به نقل از تفسیر صافی. - ارتباط با ارواح، آیت اللّه ناصر مکارم شیرازى. - حقیقت روح , احمد زمردیان , دفتر نشر فرهنگ اسلامی , ص 274 به بعد - معادشناسی , سید محمدحسین حسینی طهرانی , انتشارات حکمت , ج 3 - عالم پس از مرگ , لئون دنی , ترجمه محمد نصیری , مؤسسه مطبوعاتی عطایی , ص 75 به بعد - الروح , ابن قیم الجوزیه , دار الکتاب العربی , ص 289 - معاد انسان و جهان , جعفر سبحانی , انتشارات مکتب اسلام , ص 81 به بعد - المیزان , علامه طباطبایی , ذیل آیه 102, بقره , ج 1, ص 244 - به سوى جهان ابدى، ص 288 زین العابدین قربانى - منشور جاوید، ج 9 ، ص 161 و 190 به بعد جعفر سبحانى - عود ارواح ، ناصر مکارم شیرازى

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 14:18

صفحه بندی