ابنمنظور، «قَنِعَ» را به «رَضِیَ» و «قَناعت» را به «الرِّضا بالقِسم»، (رضایت داشتن به قسمت خود) معنا کرده است، (ابن منظور، 1997: ذیل واژه قَنَعَ). فراهیدی نیز در معنای این واژه چنین گفته است: «قَنِعَ یَقنَعُ قناعة، اَی: رَضِیَ بالقسمِ فهو قَنِعٌ وَ هُم قَنِعُون». (فراهیدی، 1425: ذیل واژه قَنِعَ) راغب اصفهانی، نیز قناعت را اکتفا کردن به مقدار کم از چیزهایی که به آنها محتاج است تعریف کرده است. (راغب اصفهانی، 1416: ذیل واژه قناعة)در فرهنگ فارسی نیز قناعت در معنای خرسند بودن به قسمت خود و بسنده کردن به مقدار کم، گفته شده است. (معین، 1380: 769؛ معلوف، 1383: 657)
امام علی (ع) قناعت را بهرهمندی از دنیا به اندازه کفایت و رفع نیاز میداند. ایشان در تفسیر و ویژگی انسان قانع میفرماید:کسی که به اندازه کفایت زندگی، از دنیا بردارد به آسایش دست یابد و آسودهخاطر گردد درحالیکه دنیاپرستی کلید دشواری و مرکب رنج و گرفتاری است. (دشتی، 1384: 704)برخلاف تعریفی که در کتب لغت آمده است، امام علی (ع) ملاک قناعت را مقدار و بهرهمندی کم از دنیا نمیداند بلکه بهرهمندی به اندازه کفاف و رفع نیاز را ملاک قناعت بیان میفرماید و توجه به دنیا بیش از حد نیاز، رسیدن به مرحله دنیاپرستی است که این مرحله انسان را گرفتار میسازد هرچند بیان اهل لغت به این معنا که انسان راضی به قسمت خود باشد را نمیتوان بیارتباط با این حکام دانست. قناعت مطرح شده نه در زمینه کار و فعالیت و نه در وادی علم و دانش بلکه در زمینه اقتصادی و مال و دارایی است و بسنده کردن به درآمد کم و راضی بودن به آن هرگز به معنی عدم تلاش و فراهم نکردن رفاه و آسایش نیست بلکه دین اسلام توصیههای بسیار بر تلاش و کوشش دارد که بهحق و درجهت مصالح و منافع انسانی باشد نه براساس خودمحوری و در راستای پرستش نفس.
امام علی (ع) در جایگاه خدمترسانی هرگز کم کاری را نمیپسندیدند؛ در نامهای به «عثمان بن حنیف» فرمود: ... آیا درباره خودم به این قناعت کنم که گفته شود: این امیرالمؤمنین است ولی در ناگواریهای روزگار با آنان شریک نشوم یا در سختی زندگی الگوی آنان نباشم؟... (نهجالبلاغه، 1384: خ 45)امام (ع) کسانی که مدعی قناعتاند اما اهل تلاش و مجاهدت نیستند و بهدلیل راحتطلبی و خودخواهی، زهد منفی را برگزیده و بهنام «قناعت» این شیوه را برگزیدهاند، افرادی ناتوان وصف میفرماید. که احساس حقارت در شخصیت آنان، تزویر به قناعت را زینت خود قرار دادهاند. (نهجالبلاغه، 1384: خ 32)
رابطه قناعت و آرامش بین قناعت و آرامش رابطهای مستقیم برقرار است. آرامش نیروی مثبت روحی و روانی است که به خودی خود حاصل نمیشود بلکه توسط عواملی دیگر حاصل میشود. مثلاً رضایت و خرسندی ناشی از قناعت عاملی آرامش آفرین است. امام علی (ع) در وصف و ستایش یکی از «خباب بن الارت» میفرماید:خدا رحمت کند خباب بن الارت را، با کمال میل اسلام آورد و با اختیار هجرت کرد و به اندازه کفایت در معیشت قناعت ورزید و از خدا راضی گشت و با مجاهدت زندگی کرد. (نهجالبلاغه، 1384: حکمت 43) امام در این حدیث رضایت از خداوند و زندگی توأم با مجاهدت را نتیجه منش قناعتجویی، بیان میفرماید. انسان قانع در آرامش است زیرا نگران روزی فردای نیامده خود نیست و توجهاش را به داشتههایش معطوف کرده است. برانگیخته شدن خوی قناعت محرکی است که شرایط ناهموار زندگی را برای انسان هموار میسازد. حیات طیبه که در قرآن آمده است در تفسیر امام علی (ع) همان زندگی همواری است که تنها با قناعت نصیب انسان می شود. (همان: ح 229) عوامل نگرانیزا را میتوان در دو قسم بیان کرد؛ عامل نگرانکنندهای که از اختیار انسان خارج است مانند حوادث طبیعی چون سیل و زلزله و ... و عامل نگرانکنندهای که اضطرابزا و در اختیار انسان و قابل کنترلاند که باید عامل کنترل آنرا یافت و با آن آرامش را بهدست آورد. انسانی که گرفتار حب دنیا و حرص است، قناعت میتواند آنرا کنترل و نگرانیها را با توکل و امید به مدد الهی مبدل کند و باعث ایجاد آرامش شود.
برچسب: اخرالزمانی,
نویسنده: یوسف یوسفی