یکی از بحث های مهم در قبل و بعد از انقلاب اسلامی و حتی در زمان انقلاب مشروطه و یا قیام مردم ایران در زمان دکتر مصدق و حضرت آیت الله کاشانی ره این بوده که آیا در زمان غیبت حضرت حجت (عج ) ضرورزت امر برای قیام و ایجاد حکومت اسلامی وجود دارد یا خیر؟ در ذیل احادیثی نقل میگردد و همچنین نظرات مطرح شده در همین خصوص تقدیم میگردد.
ولی سوال اینجاست که به استناد احادیث معتبر قیام یمانی و سید خراسانی و مواردی از این قبیل جزء امور بدیهی است که قطعا اتفاق خواهد افتاد ولی سوالی که مطرح میشود این است که آیا حرکتی غیر از این موارد مثل انقلاب اسلامی ایران هم می تواند جزیی از زمینه ظهور تلقی گردد؟
شاید بتوان گفت در طی سدهای اخیر همیشه چند تفکر مقابل یکدیگر قرار گرفته اند یکی موافقان و دیگر مخالفان و البته تفکر سومی هم وجود دارد که از آن امر بین امر یاد میشود .
موافقان گروه مخالفان خود را به گروه حجتیه و یا موارد از این قبیل متهم میکنند و مخالفان ضمن استناد به احادیث ، فرمایشات بزگوارانی از مراجع تقلید جهان تشیع در چند صد ساله اخیر مثل مرحوم خراسانی رض و غیره را ملاک اثبات نظر خویش میدانند .و اما گروهی که امربین امر را مطرح میکنند بر این باورند که لزوما ایجاد یک حکومت اسلامی ولو حتی اگر با سنت و یا احادیث هم ،همسو نبوده باشد (یعنی دستورات اسلامی در آن اجرا نگردد مثل ربا،تجاوز به بیت المال ،بی عدالتی و تبعیض و ....)می تواند خود عامل تحریک پذیری برای بیداری یک حرکت جهانی شود و خود موتور متحرک برای حرکت به سمت جلو محسوب شده مثل اینکه شخصی را در سخت ترین شرایط قرار دهند تا هم ضمن اینکه راه خود را پیدا میکند از طرفی بتوانداز طوفان حوادث و مشکلات پیش رو آبدیده و سر بلند بیرون آید و این امر برای بسیاری از اولیای الهی اینگونه رقم خورده است .و از طرفی این سنت الهی است که می بایست امتحان و آزمایش مومنین صورت پذیرد تا سره از ناسره قابل تشخیص گردد و این فرصت برای مدعیان به عدالت و یا افرادی که خود را دوستدار ائمه علیهم السلام میداند و آنچه در باطن دارند را عیان سازند و بدینوسیله محک زده میشوند تا ظرفیت و جایگاه خود را درک نمایند و در واقع این همان قربیل شدن مومنین از یکدیگر است تا صالحین از سالحین (غلط شدگان یا غلط رفته گان )مشخص گردند.
اصولا اگر افراد در شرایط سخت قرار نگرفته باشند چگونه می توان صبر و ایمان و عدالت طلبی و سایر خصوصیات یک مومن واقعی را سنجید .بلکه افراد در طول زمان با مال،همسر،فرزندان ،مریضی و یا پست و مقام های دنیوی آزمایش میشوند و در نهایت یا اهل یقینند و یا جزء منافقین .یا هارون میشوند و یا مارون .یا طالوت هستند و یا جالوت.
بنابراین شکی نیست که ایران یکی از کانونهای مهم در حرکتهای آخر الزمان است و به انداز ه کافی احادیث در این خصوص موجود است ، ولی این که افراد را مصداق احادیث کنیم مثل حرکتی که چند سال قبل توسط گروهی بنام ظهور نزدیک است انجام شد و در آن سید خراسانی ،سید حسنی یا سید یمانی و یا اینکه شعیب بن صالح ،سفیانی و غیره درآن بنام مشخص گردید و این اقدام مصداق کامل بدعت و حرکت بر خلاف احادیث و حتی به جرات می توان گفت که متولین این امر مصداق ملعونین هستند.(ببنید امروز در عراق شخصی می آید و خود را سید یمانی معرفی میکنند و هزاران نفر هم پیرو او میشوندو الا آخر).
این امر که آیا ما می بایست خودمان و یا دینمان را به شخص و یا گروه و دسته خاصی گره بزنیم و یا به هر جریانی نالان بشویم بحث مهم همین است قطعا پاسخ می تواند نه باشد .چرا ،چون حزب فقط حزب الهی است و مفلحون فقط در زمره این حزب هستند که اوصاف آن در قرآن و احادیث مشخص و مبرز و هرکس می تواند بفهمد از زمره اینان است یا نه.
اولا لزوم تقیه یک امر واجب است.
ثانیا دنباله روی از هر کس می بایست بر اساس عقل یعنی رسول باطنی و به استناد اینکه آن شخص و یا آنحرکت و گروه تا چه مقدار به آیات قرآن و یا احادیث نزدیک بوده و منطبق برآن می باشد سنجیده شود.
و ثالثا حرکت برای خدا و رسولش یک حرکت سنبلیک و یا متظاهرانه نیست بلکه حرکتی عمقی ،ژرف و باطنی است و می بایست غرق در چهارچوب فرمایشات معصومین علیهم السلام باشد .
و در آخر اینکه رابعا هر کس دینش را از غیر معصوم بگیرد قطعا به سوی تباهی رفته چون از سرچشمه و منبع اصلی نبوده و با اولین نسیم از دین خارج خواهد شد.
مثال آنهم بسیار فراوان ، ببنید مدینه 1400 و اندی سال پیش و شهادت رسول گرامی اسلامی (ص) و رفتار مردم مدینه با وصی واقعی ایشان یعنی حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام و انحراف آنان و وقوع سه جنگ بزرگ با عناوین مارقین ،ناکثین و قاسطین و یا دوران امامت حضرت حسن بن علی علیه السلام و آن خیانتها به ایشان از همه یاران ،سرداران و اطرافیان و همسر خائن ایشان و یا سید و سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیه السلام و آن گروه ناکثین و خیانت کنندگان که ننگ این خیانتشان تا روز قیامت باآنان و پیروانشان باقی خواهد ماند.
اگر امروز حضرت غایب هستند نه از خود بلکه از ما غایبیند، چون او حاضرست و ناظر چرا که او امیر این عالم است و سلطان بلامنارع عالم ،و اگر غایب محسوب میشوند این غیبت ما نسبت به ایشان است نه ایشان نسبت به ما زیرا ما می توانیم زنده باشیم ولی مرده ای بیش نباشیم وقتی او را درک نمی کنیم وقتی بزرگترین آیت الهی را نمی شناسیم .
پر واضح است که چرا ایشان غایبند محسوب میشوند .آیا شما از کسی که کوراست می خواهید تا راه را به شما نشان دهد ،مصداق این جمله این است که ما راه را از کسی میپرسیم که خود در بیراه است .حق انتخاب در امر دین و اینکه چه حرکتی لازم است و ما ملزم به آن همه بستگی به ما و حق انتخاب ما دارد .بعضی ها دیر باورند و بعضی هم خیلی ساده انگارانه می پدارند و اما انانکه عاقلند و جا پای ی اولیای الهی می نهند قطعا در بهترین مسیر قرار دارند و آب را از سرچشمه آن می نوشند.مرحوم طباطبایی یا شیخ الفقها عارف بالله حضرت بهجت و یا کسیانی چون اینان هم بصیرت داشتند هم نصرت ،بصیرتشان در انتخاب دینشان و نصرتشان در انتخاب راهشان بود ،سیر الی الله برای این مردان خدا درسی است برای کسانیکه عمری است کاسه چه کنم و چرا به دست گرفته اند .
اینکه انسان فکر کند می بیید ولی در واقع کور باشد و قتی که نمی فهمد و سخت تر است وقتی در گنداب و سکونی است ولی خود را در اوج می بینی .(شیطان کارهای آنان در نزدشان زیبا جلوه میدهد).
سراسر تاریخ 1400 ساله اسلام پر است از یزید و عبیدالله ها و یا چه معاویه ها آمدند و رفته اند آیا ندید سامری های زمانه را ،اگر دجال ها را نشناختید بسی باعث تاسف است .
افرادی که ندانند از زندگیشان ، دنیا و آخرتشان چه می خواهند قطعا مردگانند به ظاهر زنده.کسی که نمیداند اولش چه بود و آخرش چیست آیا این زندگی کرده یا مردگی ؟
در ذیل همین مقاله روایات در خصوص ایران تقدیم میگردد و توجه شما را به مطالعه دقیق این روایات و نظرات پیرامون آن جلب مینایم .ولی تذکر برادرانه این حقیر این است از مصداق قرار دادن فرد یا افراد جددا خودداری فرمایید تا بتوانید درک صحیحی برای خودتان از وقایع دیروز ،امروز و فردا داشته باشد.
در تمام منابع روایی شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که ظهور امام زمان(عج) پس از
نهضتی بوقوع خواهد پیوست که زمینه ساز ظهور حضرت است. در این نهضت صاحبان
درفش های سیاه از ایران، اماده کننده مقدمات فرمانروایی او هستند، و وجود
دو شخصیت ایرانی موعود، یعنی سید خراسانی یا هاشمی خراسانی و یاور او شعیب
بن صالح نقشی قابل توجه دارند.(عصر ظهور،علی کورانی،ص 215 )
در روایتی از وجود مقدس امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «به زودی، کوفه، از مؤمنان خالی میگردد و دانش مانند ماری که در سوراخش پنهان میشود، از آن شهر رخت برمیبندد؛ سپس علم ظاهر میشود در شهری به نام قم؛ آن شهر معدن علم و فضل میگردد(و از آنجا به سایر شهرها پخش میشود) به گونهای که باقی نمیماند در زمین جاهلی نسبت به دین، حتی زنان در خانهها. این قضیه نزدیک ظهور قائم(علیه السلام) واقع میشود ... علم، از قم به سایر شهرها در شرق و غرب پخش میشود و حجت بر جهانیان تمام میشود به گونهای که در تمام زمین، فردی پیدا نمیشود که دین و علم به او نرسیده باشد. بعد از آن قائم، قیام میکند و سبب انتقام خدا و غضب او بر بندگان(ظالم و معاند) میشود؛ زیرا، خداوند انتقام (و عذاب) بر بندگان روا نمیدارد، مگر وقتی که حجت را انکار کنند».(بحار الانوار، ج ۵۷و۶۰، ص213 )
از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده است: «مردی از اهل قم، مردم را به سوی حق دعوت میکند. گروهی، دور او اجتماع میکنند که مانند پارههای آهناند و بادهای تند(حوادث) نمیتواند آنها را از جای برکند. از جنگ خسته نمیشوند و کنارهگیری نمیکنند و بر خدا توکل میکنند. سر انجام، پیروزی برای متقین و پرهیزکاران است».(بحار، ج۶۰، ص۲۱۶، ح37)
امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: «گویا میبینم گروهی از مشرق زمین خروج میکنند و طالب حق هستند، اما به آنان پاسخ داده نمیشود. مجدداً برخواستهی خود تاکید میکنند ولی جواب نمیشنوند. پس چون چنین دیدند، شمشیرها را به دوش میکشند، در مقابل دشمن میایستند تا حق به آنها داده میشود، اما این بار قبول نمیکنند بلکه قیام میکنند و نمیدهند آن را (پرچم قیام را) مگر به صاحب شما(امام زمان-علیه السلام-)، کشته های آنان شهیدند، اگر آن زمان را درک می کردم، خویشتن را برای یاری صاحب این امر(یعنی امام زمان-علیه السلام- نگه می داشتم».(بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۴۳، ح116)
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «قم را قم نامیدند، چون اهل او، اجتماع میکنند با قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) و با او قیام میکنند و او را یاری میکنند».( بحار الانوار، ج ۵۷و ۶۰، ص۲۱۶، ح۳۸.)
از مباحث مهّم و اساسی در دوره غیبت, بحث حکومت اسلامی و انتظار فرج و ارتباط آن دو با یکدیگر است. یعضی از فقهای شیعه, تشکیل حکومت اسلامی را در دوره غیبت, ضروری می دانند و بر این باورند که فقهای عادل, باید به این مهم اقدام کنند و اگر یکی ازآنان تشکیل حکومت داد, بر دیگران واجب است که از او پیروی کنند.
در مقابل, شماری برآنند که اقامه حکومت از شؤون امام معصوم است,
بنابراین, در عصر غیبت تشکیل حکومت جایز نیست. این تفکّر, که نخست به صورت
یک اختلاف نظر فقهی کلامی مطرح بود, در این اواخر رنگ سیاسی به خود گرفت.
شماری براساس همین بینش به مخالفت با مشروطه پرداختند و بزرگانی چون:
آخوند خراسانی, آیة اللّه مازندرانی, علامه نائینی و… را تخطئه کردند. زیرا
این گونه کارها را در عصر انتظار مشروع نمی دانستند.
1- هر پرچمی (حکومتی)که قبل از قیام امام قائم علیه السلام باشد.رهبر آن
طاغوت است و (آن رهبر) مانند بتی میشود که غیر از خداوند عبادت
میشود.(الکافی ج8 ص295 )
2- امام صادق فرمود: هیچیک از ما اهل البیت تا روز قیام قائم ما، برای
جلوگیری از ستمی یا برای بپاداشتن حقی خروج نمی کند، مگر آنکه بلا و آفتی،
او را از بیخ برکند و بر عمق گرفتاری و اندوه ما و شیعیانمان افزود.(مقدمه
صحیفه سجادیه)
3- اى سدیر! در خانه بنشین(بی طرف باش) و به زندگى بچسب
. آرامش داشته باش تا آن هنگام که شب و روز آرام هستند، اما هنگامى که خبر
رسید که سفیانى خروج کرده به سوى ما بیا، اگر چه با پاى پیاده باشد.
به چند نمونه از این روایات بنگرید:
الف: محدث اهل سنت احمد بن حنبل به نقل از پیامبر اکرم(ص) آورده است:
«نزدیک
است که خداوند متعال اطراف شما را از عجم آکنده کند، آنان همچون شیرانی
هستند که اهل فرار نیستند، آنان همچون شما میجنگند و غنایم شما را تصاحب
میکنند».
بر اساس این حدیث، میتوان دریافت که پیامبر اکرم(ص)
ایرانیان را در زمان ظهور، مردمانی شجاع که از سر ایمان، سر در راه یاری آن
حضرت مینهند، دانستهاند؛ چه اینان از صحنههای کارزار فرار نمیکنند و
هر چند در غنائم با اعراب شراکت میکنند، اما شرکت آنان در جنگ به طمع
غنیمت و تحصیل منافع مادی نخواهد بود.
ب: در تفسیر آیه شریفه:
«وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ
الْحَکِیمُ» احادیثی چند وارد شده است، بنابراین احادیث، ایرانیان هستند که
ملحق به مسلمانان عرب میشوند و نشان افتخارآمیز ترویج اسلام را بر سینه
خود مینهند.
به این سه روایت که در شمار این روایات است، بنگرید:
-
«أَصْحَابُ الْقَائِمِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا
أَوْلَادُ الْعَجَمِ»، اصحاب حضرت قائم سیصد و سیزده مردند، اینان همگی از
تباری غیر عرب هستند.
- باز پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: «لو کانَ
الإیمانُ مُعَلَّقا بالثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنَ الفارِسُ»، اگر ایمان
به ستاره ثریا آویخته باشد، گروهی از ایرانیان آن را به دست خواهند آورد.
- عفان بصری از یکی از مکالمات خود با حضرت صادق(ص) این چنین یاد میکند:
حضرت صادق(ع) از من پرسیدند: آیا میدانی از چه رو شهر «قم» را قم نامیدند؟ گفتم: خدا و پیامبرش و شما آگاهید!
فرمودند:
«قم» را از این رو قم نامیدند که اهالی این شهر در اطراف حضرت حجت گرد
خواهند آمد و به همراه او قیام خواهند کرد و او را ترک نمیکنند و همواره
یاریگر ایشان خواهند بود».
- امیرالمؤمنین(ع) فرمودهاند: «آفرین بر
طالقان! چرا که خداوند را در این شهر گنجهایی است که از جنس طلا و نقره
نیست، این گنجها مردان با ایمانی هستند که خدا را آن گونه که شان اوست
شناختند؛ اینان یاران مهدی در آخر الزمان هستند».
بنا بر حدیث شریف دیگری، صبحگاه روزی پیامبر اکرم(ص) در حالی که در میان یارانشان نشسته بودند فرمودند:
«شب
گذشته، خواب دیدم که در مسیر صاف و همواری حرکت میکنم. پشت سر من هم دو
دسته گوسفند سیاه و سفید در حرکتند، در طول مسیر گوسفندان سیاه کم کم
پراکنده و کم و کمتر شدند، اما گوسفندان سفید همچنان به حرکت خود پشت سر من
ادامه میدادند تا آنجا که دیگر هیچ گوسفند سیاهی نماند و تنها گوسفندان
سفید به همراه من باقی ماندند، گمان میکنید که تعبیر این خواب چیست؟»
یکی
از حاضران مجلس نیز تعبیر کرد که: «یا رسولالله! گوسفندان سیاه اعراب
هستند که اندک اندک از کنار شما متفرق میشوند و گوسفندان سفید اشاره به
ایرانیان دارد که همراه شما خواهند ماند و یاران شما خواهند بود».
در
این حال، جبرائیل نازل شد و خدمت پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: «خداوند بر شما
سلام میفرستد و میفرماید: تعبیر خواب شما همین است، عربها از اطراف
اسلام پراکنده میشوند و ایرانیان برای حفظ آن باقی میمانند».
بر
اساس این چند روایت، دیدیم که ایرانیان نه تنها در پایان دوران غیبت کبری
زمینهسازان ظهور آن حضرت خواهند بود که در صدر اسلام نیز به عنوان مؤمنانی
حقیقی شناخته میشدهاند؛ همانگونه که در دوران ظهور نیز پای در رکاب یاری
آن حضرت دارند و از صمیم جان در خدمت به ایشان میکوشند.
بر اساس این حدیث، میتوان دریافت که پیامبر اکرم(ص)
ایرانیان را در زمان ظهور، مردمانی شجاع که از سر ایمان، سر در راه یاری آن
حضرت مینهند، دانستهاند؛ چه اینان از صحنههای کارزار فرار نمیکنند و
هر چند در غنائم با اعراب شراکت میکنند، اما شرکت آنان در جنگ به طمع
غنیمت و تحصیل منافع مادی نخواهد بود.
ب: در تفسیر آیه شریفه:
«وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ
الْحَکِیمُ» احادیثی چند وارد شده است، بنابراین احادیث، ایرانیان هستند که
ملحق به مسلمانان عرب میشوند و نشان افتخارآمیز ترویج اسلام را بر سینه
خود مینهند.
به این سه روایت که در شمار این روایات است، بنگرید:
-
«أَصْحَابُ الْقَائِمِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا
أَوْلَادُ الْعَجَمِ»، اصحاب حضرت قائم سیصد و سیزده مردند، اینان همگی از
تباری غیر عرب هستند.
- باز پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: «لو کانَ
الإیمانُ مُعَلَّقا بالثُّرَیّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنَ الفارِسُ»، اگر ایمان
به ستاره ثریا آویخته باشد، گروهی از ایرانیان آن را به دست خواهند آورد.
علامه سید محمد حسین طهرانی و حدیث کل رایه
از کتاب ولایت فقیه در حکومت اسلام؛ ج۴ ، ص: ۳۱
پاسخ از ظهور روایاتى که هر گونه قیام را قبل از ظهور حضرت قائم محکوم مىکند
أفرادى که مىگویند در زمان غیبت إنسان نباید به هیچ وجه من الوجوه قیامى و إقدامى کند به چند روایت تمسّک مىکنند:
أوّل روایتى است که کلینى در «روضة کافى» عن محمّد بن یحیى، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حَمّاد بن عیسى، عن الحسین بن المختار، عن أبى بصیر، عن أبى عبد الله علیه السّلام روایت مىکند که:
قَالَ: کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَآئِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ
سلسلۀ سند را به حضرت صادق علیه السّلام مىرساند که آن حضرت فرمود:
«هر پرچمى که قبل از قیام قائم برافراشته گردد، صاحب آن پرچم طاغوت است؛ و مردم او را عبادت مىکنند و دست از عبادت پروردگار عزّ و جلّ برداشته، او را معبود خود قرار مىدهند.» یعنى آن صاحب پرچم، طاغوت است و در مسیر غیر پروردگار حرکت مىکند؛ و خود را معبود مردم قرار داده است و أفرادى که به او مىگروند عابد او هستند و عبادتشان هم در غیر راه خدا قرار دارد.
و این رایت هم اختصاص به یک رایت ندارد
(کُلُّ رَایَةٍ)
هر پرچمى برافراشته گردد (کُلّ اضافه به رایة شده است، رایت هم نکره است و إفادۀ عموم مىکند). بنابراین، این حکم تا قبل از قیام قائم إدامه دارد. این است مفاد این روایت.
حال از سند که بگذریم آیا خود این متن قابل قبول است، یا اینکه منظور خاصّى را در بر دارد؟ از قرینۀ
قَبْلَ قِیَامِ الْقَآئِمْ
مى توان استفاده کرد که آن رایتى که برداشته شود، نه هر رایتى است که در راه قائم و در مسیر دین و در مسیر قرآن و در مسیر ولایت و در مسیر رضایت خود حضرت قائم برافراشته گردد؛ بلکه آن رایتى است که در مقابل رایت قائم است.
چون قائم علیه السّلام فقط یک قیام دارد و آن قیام بحقّ است؛ و آن قیام وقتى تحقّق پیدا میکند که به موقع انجام شود و بجاى خود و به منصّۀ خود نشسته باشد. و هر کسى قبل از قیام قائم رایتى را- و لو بنام دین- برافرازد، اگر در غیر مسیر حضرت قائم باشد بعنوان خودپسندى و شخصیّت طلبى و یا لا أقلّ بعنوان خود محورى تحقّق خواهد یافت؛ و ولایتى را که به خود نسبت مىدهد در مقابل ولایت قائم علیه السّلام است نه مندکّ و فانى در ولایت و قیام قائم، و نه در مسیر و ممشاى آن حضرت.
پس هر رایتى که در مقابل قیام قائم باشد: فَصَاحِبُها طَاغُوتٌ
. چون قیام قائم إنسان را با از بین رفتن شخصیّت و استکبار و خودمنشى که در أفراد موجود است بسوى پروردگار حرکت مىدهد؛ و این رایت أفراد را بسوى خود دعوت مىکند و هر جائى که محورى و مرکزى از شخصیّت طلبى باشد، آن طاغوت است ویُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ.
) شایسته نیست که روحانیت خودرا درگیر امر حکومت کند زیرا هم به خود و هم به دین و باور مردم ضربه می زند؛ چون روحانیت همواره به عنوان متولیان امر دین شناخته شده اند؛ عدم توفیق در اداره شایسته حکومت سبب می شود که مردم روحانیت و نهایتا دین را در اداره جامعه و حکومت ناتوان بدانند. واین امر سبب رویگردانی از رو حانیت و دین خواهد شد. روحانیت وظیفه نظارت و مراقبت از حکومت را از باب امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت پیشوایان مسلمین، به عهده دارند.
2) روحانیت جانشینان پیامبر وامامان معصوم(ع) هستند و در عصر غیبت از ناحیه امام زمان(عج) موظف به تشکیل حکومت دینی واداره جامعه و اجرای حدود و قوانین شرع مقدس هستند. هیچ ایرادی ندارد که روحانیون خود در اداره حکومت نقش داشته باشند؛ و ضعف ها به پای دین گذاشته نمی شود بلکه به پای افراد خواهد بود. ورود روحانیت به عرصه سیاست برای تشکیل و اداره حکومت یک تکلیف الهی است. وغفلت از آن موجب معصیت و پاسخگویی در آخرت است.
بر اساس همین دو تفکر مشاهده می شود که فقها در باب ولایت فقیه، تشکیل حکومت دینی یا اسلامی، مبارزه با حکومت های فاسد، اجرای حدود الهی و آنچه که به امر سیاست بر می گردد، دارای دیدگاههای گوناگونی هستند. کتابهای فقهی علمای متقدم و متاخر شیعه از این اختلاف نظرها پر است؛ و سیره عملی آنان هم شاهد بر این مدعا است.
یکی از دورانهای حضور فعال و چشمگیر رو حانیت شیعه و بویژه بزرگانی از مراجع تقلید و فقهای به نام، دوره مشروطیت است که به همت مرحوم آخوند خراسانی و همراهی عالمان برجسته دیگر همچون ملا عبد الله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی و سایرین، وپشتوانه و خواست عمومی مردم جامه عمل پوشید؛ استبداد جای خودرا به حکومت مشروطه داد و مجلس در امور مملکتی صاحب تصمیم، قدرت و نظارت گردید.
................................................
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی