میدان عمل شیطان و محل نفوذ او
«قالَ فَبِماآ اَغْوَیْتَنی لاََقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ،
ثُمَّ لاَتِیَنَّهُمْ مِنْبَیْنِاَیْـدیهِـمْ وَ مِـنْ خَلْفِهِــمْ وَ عَنْ اَیْمانِهِمْ وَ عَــنْ شَمــاآئِلِهِــمْ وَ لا تَجِدُ اَکْثَـرَهُمْ شـاکِرینَ!» (16 و 17 / اعـراف)
آیاتی هست که بتوان از آنها چیزهائی در مورد عمل و محل نفوذ شیطان استفاده کـرد: از آن جملـه آیـه زیـر است که حکـایت قول خود اوست:
«لاََقْعُدَنَّ لَهُمْ صِـراطَـکَ الْمُسْتَقیـمَ ثُمَّ لاَتِیَنَّهُمْ مِنْبَیْنِاَیْدیهِمْ وَ مِنْخَلْفِهِمْ وَ عَنْ اَیْمـانِهِـمْ وَ عَنْ شَمآئِلِهِـمْ ـ گفت برای این ضلالت که مرا نصیــب دادهای در راه راست تــو بر سر آنـان کمیـن مینشینـم، آن گاه از جلوی رویشان و از پشت سرشان و از راستشان و از چپشـــان بــه آنــان میتــازم...!» (16 و 17 / اعــراف)
از آیه فوق استفاده میشود که وی نخست در عواطف نفسانی انسان یعنی در بیم و امید او، در آمال و آرزوهای او، در شهوت و غضب او، تصّرف نموده و آن گاه در اراده و افکاری که از این عواطف بر میخیزد تصرّف میکند.
قریب به معنای آیه فوق، آیه شریفه «قالَ رَبِّ بِما اَغْوَیْتَنی لاَُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِیالاَْرْضِ،»
است زیرا معنی این آیه این است که «من امور باطل و زشتیها و پلیدیها را از راه میل و رغبتی که عواطف بشری به آن دارد در نظر آنان زینت داده، و به همین وسیله گمراهشان میکنم.» (39 / حجر) مثلاً زنا را که یکی از گناهان است از آن جائی که مطابق میل شهوانی اوست در نظرش اینقدر زینت میدهم تا به تدریج از اهمیت محذور و زشتی آن کاسته و هم چنین میکـاهـم تا یک باره تصدیق به خوبی آن نمــوده و مرتکبش شود.
نظیر آیه فوق آیه: «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُورا ـ وعدهشان میدهد و امیدوارشان میکند، ولکن شیطان وعده شان نمیدهد مگر به فریب!» (120 / نساء) و هم چنین آیه: «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ ـ پس شیطان عملهایشان را در نظرشان زینت داده است.» (63 / نحل)
همه این آیات به طوری که ملاحظه میکنید دلالت دارد بر این که میدان عمل تاختوتاز شیطان همانا ادراک نفسانی و ابزار کار او عواطف و احساسات بشری است، و به شهادت آیه: «الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ اَلَّذی یُوَسْوِسُ فیصُدوُرِالنّاسِ ـ از شر وسوسه گر نهانی که در دل مردم وسوسه میکند،» (5 / ناس) اوهام کاذبه و افکار باطل را شیطان در نفـس انسان القـاء میکنـد. (1)
لذایذ طبیعی و فکری و لذایذ شیطانی
«کَـذلِـکَ زَیَّنّا لِکُــلِّ اُمَّــةٍ عَمَلَهُــمْ!» (108 / انعام)
«زینت» هر چیز زیبا و دوست داشتنی است که ضمیمه چیز دیگری شده و به آن زیبائی میبخشد و مرغوب و محبوب قرار میدهد و طالب زینت به طمع رسیدن به آن حرکت میکند و در نتیجه از فواید آن چیز هم منتفع میشود.
این لذایذ است که عمل و متعلقات عمل انسان را در نظر انسان زینت میدهد. و خداوند هم به وسیله همین لذایذ آدمی را تسخیر کرده است. اگر این لذایذ نبود بشر در صدد انجام هیچ عملی بر نمیآمد، و در نتیجه آن نتایجی که خداوند از خلقت انسان در نظر داشته و هم چنین نتایج تکوینی از قبیل بقای شخص و دوام نسل حاصل نمیشد. اگر در خوردن و آشامیدن و زناشوئی لذتی نمیبود هیچ وقت انسان حاضر نمیشد برای رسیدن به آن این همه رنج و زحمت بدنی و ناملایمات روحی را تحمل کند، و در نتیجه نظام زندگی مختل میشد، و افراد از بین رفته و نوع بشر منقرض میگشــت، و حکمـــت تکـویـن و ایجـاد، بـدون شــک لغــو میگــردید.
لـذایـذ چنــد قسمنـد:
ـ یکـی آن لذایذی است که لذیذ بودن و زیبائی آن طبیعی شیء لـذیـذ است مانند طعم لذیذ غذا و لذت نکاح.
ـ قسم دیگر لذایذی است فکری که هم زندگی دنیوی انسان را اصلاح میکند و هم نسبت به آخرت او ضرری ندارد. یکی از مثالهای روشن این گونه لذات «ایمان»است که «حَبَّــبَ اِلَیْکُــمُ الاْیمــانَ وَ زَیَّنَــهُ فی قُلُوبِکُمْ!» (7 / حجرات) حلاوتش را خدا در دل هر کـه بخـواهـد میانــدازد.
ـ قسم سوّم لذاتی است که موافق با هوی و مایه بدبختی در دنیا و آخرت است.
عبادت را تباه و زندگی طیّب را فاسد میسازد. لذاتی است که فطرت ساده و سالم مخالف آن است. البته احکام فطرت و افکاری که از فطرت منبعث میشود هیچوقت با اصل فطرت مخالفت و ناسازگاری ندارد. چون خدایتعالی فطرت انسان را طوری تنظیم کرده که انسان را به سوی سعادتش سوق دهد. پس هر حکم و فکری که مخالف با فطرت سالم باشد و سعادت آدمی را تأمین نکند از خود فطرت ترشح نشده، و به طور مسلّم القائی است از القائات شیطان، و لغزشی است روحی و مستند به شیطان، مانند لذات موهومی که انسان از انواع فسق و فجور احساس میکند. این گونه لذات را خداوند به شیطان نسبــت داده و از قــول او چنیــن حکـایـت میکنــد: «لاَُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الاَْرْضِ وَ لاَُغْــوِیَنَّهُــمْ اَجْمَعیــنَ!» (39 / حجــر) و نیــز میفرماید: « فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْمالَهُمْ» (63/نحـل).
نحــوه گـرفتـاری در دام شیطـــان
«وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمّا قُضِیَ الاَْمْرُ اِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُّکُمْ فَاَخْلَفْتُکُمْ.» (22 / ابراهیم)
ابلیس اولیای خود را به مشتهیات لذیذ و آمال دور و دراز وعده داده، مرگ را از یادشان برده و از یاد بعث و حساب منصرفشان کرده است، و از سوی دیگر ایشان را از فقر و ذلت و ملامت مردم ترسانده، و کلید تمامی این دامها اغفال ایشان از مقام پروردگار، و جلوه دادن زندگی حاضرشان است. به طوری که چنین میپندارند که اسباب ظاهری همه مستقل در تأثیر، و خالق آثار خود هستند، و نیز میپندارند که خودشان هم در استعمال اسباب بر طبق دل خواه خود مستقلند. وقتی اولیای خود را دچــار چنین انحرافی نمود، آن وقت به آسانی ایشان را مغرور میسازد تا به خود اعتماد کنند، نه بر خـدا و اسباب دنیوی را همه در راه شهوات و آرزوهای خود به کار بندند.
دعوت ابلیس از راه اغفال و جلوه دادن اموری در اوهام و آرزوهای بشر است که یا سرانجام برخلاف واقع در میآید، و آدمی خودش میفهمد که فریب بوده، و یا اگر به آن رسیــده آن را بـرخـلاف آن چه که میپنـداشت مییابد، و ناگزیر رهایش نموده، باز دنبال چیزی میرود که آن را موافق خواستـهاش ببیند. این وضع ایشان است در دنیا، و امّا در آخـرت همـه شئـون آن را از یـاد ایشــان میبـرد.
جلــوههــای شیطــانـی اعمــال و بـی اثر شـدن آنهــا
«وَ اِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ اَعْملَهُمْ... .» (48 / انفال)
زینت دادن شیطان عمل آدمی را به این است که به وسیله تهییج عواطف درونی مربوط به آن عمل در دل آدمی القاء میکند که عمل بسیار خوبی است، و در نتیجه انسان از عمل خود لذت میبرد و قلبا آن را دوست میدارد، و آن قدر قلب متوجّه آن میشود که دیگر فرصتی برایش نمیمــاند تــا در عـواقـب وخیــم و آثــار سوء و شــوم آن تعقلی کند.
در جنگ بدر، شیطان با گفتن جمله: «لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ ـ امروز کسی نیست که بر شما غلبه کند،» (48 / انفال) کفار را در آن چه که تصمیم گرفته بودند یعنی در قتال با مسلمین تشویق و خوش دل ساخته و در تکمیل این غرض گفت: «وَ اِنّی جارٌ لَکُمْ ـ من پناه شمایم!» (48 / انفال)
روز فرقان آن روزی بود که شیطان رفتاری را که مشرکین در دشمنی با خدا و رسول و جنگ با مسلمین داشتند و آن رفتار را در آمادگی برای خاموش کردن نور خدا اعمال میکردند در نظر ایشان جلوه داده و برای تشویق و خوش دل ساختن آنان میگفت: «لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّاسِ ـ هیچ مردمی امروز نمیتوانند بر شما غلبه کنند،» و من هم خود پناه شمایم و دشمن شما را از شما دفع میکنم، ولی وقتی دو فریق با هم رو به رو شدند مشرکین مؤمنین را و مؤمنین مشرکین را دیدند او ـ شیطان ـ شکست خورده و فراری به عقب برگشت و به مشرکین گفت: من چیزهائی میبینم که شما نمیبینید. من ملائکه را میبینم که دارند برای کمک مؤمنین با عذابهایی که شما را تهـدیـد میکنـد نـازل میشوند. من از عذاب خدا میترسم، و خدا شدیدالعذاب است.
رابطه عمل شیطان با شراب و قمار و آثار آنها
«أِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الاَْنْصابُ وَ الاَْزْلمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطنِ فَــاجْتَنِبُـوهُ...!» (90 / مـائـده)
«رِجْس» مانند نجس هر چیز پلیدی را گویند. رجاست به معنی وصف پلیدی است، مانند نجاست و قذارت که عبارتند از پلیدی یعنی حالت و وصفی که طبایع از هر چیزی که دارای آن حالت و وصف است از روی نفرت دوری میکنند. و پلید بودن اینهایی که در آیه ذکر شده است از همین جهت است که مشتمل بر وصفی است که فطرت انسانی نزدیکی به آن را برای خاطر آن وصفش جایز نمیداند. چون که در آن هیچ خاصیّت و اثری که در سعادتش دخیل باشد و احتمال دهد که روزی آن خاصیت از آن پلیدی جدا شود، نمیبیند، کما این که چه بسا آیه شریفه «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ... ـ از تو از خمر و قمار پرسند، بگو: در آن دو گناه بزرگی است و سودهائی است برای مردم، ولکن گناه آن دو بزرگتر از سودشان است،» (219 / بقره) هم اشارهای به این معنی داشته باشد، چون به طور مطلق گناه خمر و میسر را بر نفع آنها غلبه داده، و هیچ زمانی را استثناء نکرده، و شاید از همین جهت پلیدیهای نام برده را به عمل شیطان نسبت داده، و کسی را با شیطان شریک در آنها نکرده، چه اگر در آنها جهت خیری بود لابد از ناحیه غیر شیطان بود. و آن غیر شیطان با شیطان شریک میشد. و در آیه بعد هم فرموده: «شیطان میخواهد به وسیله همین پلیدیها یعنی شراب و قمار بین شما دشمنی و کدورت به وجود آورد، و مانع شما از ذکر خدا و نماز شود.» (91 / مائده)
و نیز در آیات زیادی شیطان را برای انسان دشمن معرفی نموده که هیچ گاه خیر آدمی را نمیخواهد، و فرموده: «شیطان برای انسان دشمنی است آشکار!» (5 / یوسف) و نیز فرموده: «در لوح محفوظ دربــاره شیطــان چنیــن نوشتــه که هر کس او را دوست بدارد مسلما او گمراهش میکند.» (4 / حـج) و نیــز فــرمــوده: «نمیخوانند مگر شیطانی را که در کفــر و عصیــان شـدیـد است، خداوند لعنتش کرده،» (117 و 118 / نساء) لعنت خود را بــر او ثــابــت و او را از هـر خیـری طـرد کـرده است.
رجس و شیطانی بودن شراب و سایر مذکورات در آیه از این جهت است که اینها کار آدم را به ارتکاب عملیات زشتی که مخصوص به شیطان است میکشانند و شیطان هم جز این کاری ندارد که وسوسههای خود را در دلها راه داده و دلها را گمراه کند، و از همین جهت در آیه مورد بحث آنها را رجس نامیده، چه در آیات دیگری هم گمراهی را رجس خوانده است.
سیاق آیه فوق بیان جمله: «مِنْ عَمَلِ الشَّیْطنِ،» یا «رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطنِ،» است، و معنایش این است که این که گفته شد این امور از عمل شیطانند یا هم رجس و هم از عمل شیطانند برای این است که شیطان هیچ غرضی از این عملیات خود یعنی خمر و میسر ندارد مگر ایجاد عداوت و بغضاء بین شما، و این که به این وسیله شما را به تجاوز از حدود خدا و دشمنی با یکدیگر وادار کند. و در نتیجه به وسیله همین شراب و قمار و انصاب و ازلام شما را از ذکر خدا و نماز باز بدارد، و این که عداوت و بغضا را تنها از آثــار شـراب و قمـار دانستـه از این جهـت است کــه این اثـر در آن دو ظـاهـرتر است.
بعد از این میفرماید «رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطنِ،» آنگاه رجس بودن آن را به وسیله کلمه «اِنَّما» حصر نموده و فرموده: این عملیات جز این نخواهد بود که هر وقت واقع شوند رجــس و پلیــد و عمل شیطانند. و شیطان هم جز این که به وسیله اینها بین شما عداوت و بغضا بینــدازد و شمــا را از نماز و یاد خدا غافل سازد غرض دیگری ندارد، و سخن کوتاه، هیچ امیــدی بــه ایــن کــه روزی نفــع این عملیــات از گنـاهـش چربیـده مبـاح شـونـد نیســت. (دقّت بفرمائید)
حبّ شهوات و چگونگی انتساب آن به شیطان
«زُیِّـنَ لِلنّـاسِ حُـبُّ الشَّهَـواتِ مِـنَ النِّســاءِ وَ الْبَنینَ وَ... .» (14/ آل عمران)
مقصود از «حبّ شهوات» فرو رفتن و دل بستگی به محبت آنهاست که منسوب به شیطـان است ولی خـود حبّ فطـری موجود در انسان به خداوند متعال منسوب است.
این شهوات اموری است که برای بر پا داشتن حیات دنیا از آنها بهره برده میشود.
منظور اصلی آیه بیان داشتن اصناف مختلف مردم نسبت به شیفتگی و عشق و مشتهیات دنیائی است، یعنی میخواهد بیان کند که:
ـ دستــهای از مــردم تنهــا بــه عشــق بــازی با زنــان پــرداخته و جز انس و صحبــت آنــان و نــزدیکــی و الفت آنها هدف دیگری ندارند که این خود دنبالههایی پیــدا میکند و به معــاصی بــزرگی منجر میشود.
ـ دسته دیگری تنها به محبّت پسران و زیاد کردن آنها و استمداد جستن از ایشان، دلبستگــی دارنـد و در این راه میکـوشنـد. آنان به دختــران چنــدان علاقهای ندارند.
ـ عده دیگر هدفشان را تنها و تنها جمع اموال قرار داده و بیشتر در گرد آوردن پولهای طلا و نقره یا آن چه جای آنها را بگیرد میکوشند. اشخاصی که این جنون را در سر دارند و به جمع اثاث و اموال دیگر چندان اعتنائی ندارند مگر آن اندازه که در حفظ پولها و نگهـداری آن دخیل باشد.
ـ مردمی دیگر اشتهای خود را در فراهم نمودن اسبان و یا جمع کردن گاو و گوسفند و شتر و یا پرداختن به امور کشت و زرع میبینند و تا جائی ممکن است از لذایذ و شهوات دیگر هم در این راه دست بر میدارند. و چه بسا که سه قسم اخیر یعنی علاقه به خیــل و انعــام و حــرث با هم جمـع شده و مورد عشـق یک فــرد قــرار میگیــرد.
اینها اقسام متعددی از شهوات بود که مردم دسته دسته به یکی از آنها دل بستگی پیدا میکنند و هر دسته همّ شان را مصروف همان که مورد علاقه ایشان واقع شده قرار میدهند، یعنی آن را اصل تمام لذایذ حیاتی خویش پنداشته و شهوات دیگر را فرع آن میدارند وکمتر کسی پیدا میشود ـ یا شاید اصلاً پیدا نشود ـ که تمام آنها را با یک نظر مســاوی و قصــد واحد بنگــرد و در عــلاقه و عشق به هر یک یک آنها معتدل باشد.
امّا جاه و منصب و ریاست و صدارتی که بعضــا مورد علاقه آدمی قرار میگیرند در واقع امور موهومی است که در قصــد و نظــر ثانوی مورد علاقه آدمی است و التذاذ به آنها التـذاذ شهــوی شمرده نمیشود.
مفهوم خطوات شیطان و موارد انحصار دعوت او
«یا اَیُّهَــا النّــاسُ کُلُــوا مِمّا فِــی الاَْرْضِ حَـــلالاً طَیِّبـا وَ لا تَتَّبِعُــوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ!» (168 /بقره)
«اِنَّمایَأْمُرُکُمْبِالسُّوءِوَالْفَحْشاءِوَاَنْتَقُولُواعَلَیاللّهِ مالاتَعْلَمُونَ!»(169/بقره)
ـ «هــان ای مــردم از آن چــه در زمیــن است بخــوریــد در حالی که حـلال و طیّــب بـاشــد و گــامهــای شیطــان را پیـروی مکنیــد کــه او شمــا را دشمنــی است آشکــار!»
کلمه «خُطُوات» به معنای «گام» یا فاصله میانه دو پای آدمی در حال راه رفتن است.
خطوات شیطان، عبارت میشود از اموری که نسبتش به فرض شیطان، ـ یعنی اغواء به وسیلـه شـرک ـ نسبت گامهایی است که یک رونده به سوی مقصد خود بر میدارد.
بنــابــراین مــراد از آن امــوری خــواهــد بود که نسبت به شرک و دوری از خدا جنبه مقدمه دارد.
کلمــه «یَــأْمُــرُکُــم» از امــر اســت، که به معنــای ایـن اسـت که آمـر اراده خــود را تحمیـل بـر مـأمـور کنـد، تـا مأمور آن چه را او خواسته انجام دهد، و امر از شیطــان عبارت است از وسـوسـه او، و ایـن کـه آن چـه را از انسان میخواهد، به وسیله اخطار آن به قلب آدمی و جلوه دادن آن در نظر آدمـی، بر انسـان تحمیل نماید.
کلمه «سُوء» به معنای هر چیزی است که انسان از آن نفرت دارد، و درنظر اجتماع زشت میآید، و این سوء در صورتی که از حد بگذرد و از طور خود تجاوز کند، آنوقت مصداق فحشــاء میشود، و به همیـن جهت زنا را که زشتیاش از حد بیرون است،فحشاء میگویند.
خدای تعالی در صدر این دو آیه خطاب را متوجّه عموم کرد (نه خصوص مؤمنین) و این بدان جهت بود که حکمی که در این آیه به گوش میرساند و بیانش میکند، حکمی است که مورد ابتلای عموم مردم است.
جمله «کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّبا،» اباحهای عمومی، و بدون قید و شرط را آماده میکند. چیزی که هست جمله «وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ،» میفهماند که در این میان چیزهای دیگری هم هست که نامش خطوات شیطان است، و مربوط به همین اکل حلال طیّب است، و این امور، یا مربوط به نخوردن به خاطر پیروی شیطان است، و یا خوردن به خاطر پیروی از شیطان است. و چون تا این جا معلوم نکرد که آن امور چیست؟ لذا برای این که ضابطهای به دست داده باشد، که چه چیزهائی پیروی شیطان است، کلمه سوء، فحشاء و سخن بدون علم را خاطر نشان کرد و فهماند که هر چیزی که بد است یا فحشاء است، یا بدون علم حکم کردن است، و پیروی از آن پیروی شیطان است.
خدای تعالی هیچ روش و مشیای را منع نکرده، مگر آن روشی را که آدمی در رفتن بر طبق آن پای خود را به جای پای شیطان بگذارد و راه رفتن خود را مطابق راه رفتن شیطــان کنــد. در این صــورت اســت که روش او پیروی گامهای شیطان میشــود.
سوء و فحشاء در انجام عمل مصداق پیدا میکند. در مقابل آن دو، قول بدون علم که مربوط به زبان است. از این میفهمیم که دعوت شیطان منحصر است در دعوت به عملی کــه یــا ســوء است و یا فحشــاء و در دعــوت به گفتـن سخـن بـدون علـم و دلیـل.
(این مبحث بدلیل اهمیت آن انشاءالله ادامه خواهد داشت )