خرید بک لینک

امام زمان ملجأ ماست امام زمان پناهگاه ماست سرپرست ماست خودشان فرمودند: «نحن صنایع ربنّا و الخلقبعد صنایعنا». نمیگویم به سایر ائمه و امامزادهها و سر قبور مؤمنین اولیای الهی شهدا، علما، نروید، این را نمیخواهم بگویم میخواهم بگویم هر حاجتی که شما دارید، زیر نظر امام زمان باید به دست شما برسد. چون یگانه کسی که واسطه فیض است و میتواند در عالم وجود، افاضه کند حضرت بقیةالله است سلام شما به سایر ائمه اهل بیت ع ، سایر امامزادهها، علما، شهدا هم به اجازه امام زمان است اهل بیت ائمه اطهار(ع دستور میدهند به فرزندشان حضرت بقیةالله(ع ، امامزادهها تقاضا میکنند و بزرگان هم همینطور. یکی از اولیای الهی نقل کردهاند که حاجتی داشتم و مدت زیادی متوسل به امام زمان ع میشدم و ختمی گرفته بودم یک شب خواب دیدم که حضرت بقیةالله(ع نشستهاند و نامههای زیادی به محضر ایشان آوردهاند، حضرت یکی یکی نامهها را میدیدند و همه را میگذاشتند کنار. بعد یکی از نامهها را که برداشتند، باز کردند و بوسیدند و به چشمشان گذاشتند و گذاشتند کنار. عرض کردم یابن رسولالله اینها چیست فرمودند: دوستان ما به امامزادهها و اولیای الهی متوسل شدهاند و آن بزرگواران برای من نامه نوشتهاند که کار ایشان را اصلاح کنم گفتم یابن رسولالله آن نامهای را که بین همه نامهها بوسیدید و به چشمتان گذاشتید چه بود؟ گفتند: این نامه را عمویم حضرت ابوالفضل نوشته بود. چون آن بزرگوار نوشته بود من بوسیدم و به چشمم گذاشتم منظور این بود که همه کارها زیر نظر امام زمان باید اصلاح شود که ملجاء ماست امام ماست معشوق ماست خدا میداند من در بسیاری از مشکلات علمی همینطور کتاب را گذاشتم کنار و گفتم یابنرسولالله کمکم کن خدا شاهد است مکرر، یکدفعه حواسم جمع شد، متوجه شدم مطلب خیلی روشن است خیلی هویدا است این داستان را یکی از آقایان نقل میکرد الان هم در تهران هست گفت یکی از دانشجویان مؤمن متقّی خیلیخوب در خارج از رفیقان ما بود. چند سالی مشغول تحصیل بود و آمد تهران بعد از برگشت دیدیم خیلی امام زمانی شده است البته زمانی که پیش ما هم بود امام زمانی بود، اما آنجا خیلی قویتر شده بود و علاقه و توجهش به امام زمان بیشتر شده بود. و همواره یابنرسولالله و یابنالحسن میگفت گفتیم آیا نکند کاسه داغتر از آش شدهاید؟ شما از ما جلو میزنی گفت من یک چیزی دیدم گفتم چه دیدی گفت ما چند سال در خارج بودیم و مشغول تحصیل در رشته طب سال گذشته در سالن امتحانات قرار گرفتم موقعی که سؤالات را دادند، من نگاه کردم دیدم چیزی به ذهنم نیامد. سؤال اول چیزی به ذهنم نیامد. یک مقداری فکر کردم و گفتم من که چیزی نفهمیدم رفتم سراغ سؤال دوم دیدم این را هم نفهمیدم سؤال سوم و چهارم که ده تا سؤال بود. هیچ کدامشان به ذهن من نیامد. سرم را گذاشتم روی نیمکت و فکر کردم دیدم رفقا و همکلاسیها همه مشغول هستند و سؤالات را حل میکنند و من همینطور ماندهام بعد به ذهنم آمد: خوب من حالا چند سال است اینجا هستم و حالا نتیجه کارم را میخواهم بگیرم سه چهار سال جوانیام را اینجا مصرف کردم و حالا هیچ چیز به ذهنم نمیآید. خیلی ناراحت شدم یکدفعه یادم آمد که شما میگفتی در موقع گرفتاریها متوسل به امام زمان شو. میگوید: متوسل به امام زمان شدم و منقطع شدم از هر جهتی شروع کردم «یابنالحسن یابنالحسن ، کمکم کن آبرویم در معرض خطر است مضطربم چه بکنم بعد گریه و بدنم شروع کرد به تکان خوردن چند نفر اطراف متوجه شدند. گفتم چیزی نیست خود را نگه داشتم و قلباً متوجه به امام زمان بودم یکدفعه مثل اینکه بدنم تکانی خورد و گرم شد. به سؤالات نگاه کردم دیدم اولی خیلی عالی است فوراً حل کردم در ظرف نیم ساعت تمام آن ده سؤال را حل کردم و رفتم ورقه امتحانی را دادم فردا فرستادند دنبال من که بیا اینجا. گفتند، شما با یکی از این اساتید مربوط بودید؟ گفتم نه هیچکس گفتند: نمیشود، شما با یکی از این اساتید مربوط بودید. گفتم خدا میداند نه به حضرت موسی قسم به خدای موسی به حضرت عیسی قسم ابداً نه گفتند: امکان ندارد، همه دانشجویان چهار تا پنج شش تا از سؤالها را جواب دادند. چهار خطا داشتند، شش خطا داشتند. شما یکی از سؤالها را هم خطا نکردی تمام را جواب دادی گفتم کس دیگر مرا کمک کرد و جریان را گفتم و منقلب شدند. لذا حالا من در تمام مشکلات «یابنالحسن را فراموش نمیکنم و میدانم که آقا من را فراموش نمیکنند. ما آقا را فراموش میکنیم لکن آقا ما را فراموش نمیکنند.برادران در تمام مشکلات «یابنالحسن را فراموش نکنید.

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 12:59

صفحه بندی