«وَ اَنّـــا مِنَّـــا الصّـــالِحُـــونَ وَ مِنّـا دوُنَ ذلِـکَ کُنّـا طَـــرائِـــقَ قِـــدَدا!»(11 / جن)
کلمه «صالح» از معنای شایستگی است، و مراد از کلمه «دوُنَ ذلِـکَ» به معنای غیر است، و خواستهاند بگویند: بعضی از ما صالحند، و بعضی دیگر غیر صالح، مؤید این ظهور جمله بعد است که میفرماید:«کُنّـا طَـرائِـقَ قِـدَدا،» ما دارای مسلکهای متفرق بودیم. کلمـه «طَــرائِقَ» جمع طریقه است که به معنای روشهایی است که مورد عمل واقــع شـده بـــاشـد. اگر طرایق را به وصف قِدَدْ توصیف کرد، به این مناسبت بود که هر یک از آن طــریقــهها مقطــوع از طـریقـه دیگـر اسـت، و سـالـک خود را به هدفی غیر هدف دیگری میرســــانـد.ظاهرا مراد از کلمه «الصّالِحُونَ» به حسب طبع اوّلی است، آنهایی که در معاشرت و معامله طبعا اشخاصی سازگارند، نه صالحان به حسب ایمان.
معنای آیه این است که: بعضی از ما صالحان بالطبعند، و بعضی غیر صالحند، و ما در مذاهب مختلف بودیم، و یا صاحب مذاهب مختلف بودیم و یا ما خودمان مثل راههای بـریده از هم هستیم که هر کدام از یــک جـا سـر در میآورد.
«وَ اَنّـا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقـاسِطُونَ فَمَـنْ اَسْـلَمَ فَاُولئِـکَ تَحَـرَّوْا رَشَدا!» (14 / جن)
گروه مسلمان و گروه منحرف بین جنیّان مراد از کلمه «مُسْلِمُونَ» این است که ما تسلیم امر خدائیم، پس مسلمون کسانی اند که امر را تسلیم خدا کردند، و مطیــع او در هر چه بخواهد و دستور دهد هستند، و مراد از کلمه «قاسِطُونَ» مایلین به سوی بــاطـل اسـت. معنــای آیــه این است که: ما گروه جنیّــان به دو طــایفــه تقسیــم میشویم، یک طائفه آنهایی که تسلیم امر خدا و مطیع او هستیم، و طایفــه دیگــر کسـانـی کـه از تسلیـم شــدن بــرای امر خدا با این که حق است عـدول کرده، و منحرف شدهاند.
«فَمَـنْ اَسْلَـمَ فَـاُولئِکَ تَحَـرَّوْا رَشَــدا،» معنای جمله این است که کسانی که تسلیم امــر خــدا شـدنـد، آنهـا در صــدد یـافتـن واقـع و ظفـر جستـن بـه حـق بـر آمـدنـد.
«وَ اَمَّا الْقـاسِطُونَ فَکـانُوا لِجَهَنَّـمَ حَطَبـا ـ و امّا منحرفین هیزم جهنماند،» (15 / جن) و در دوزخ با سوختن معذب میشوند، جانشان مشتعل میگردد، عینا نظیر منحرفین از انس، که قــرآن کـریـم آتش گیـرانه دوزخشـان خوانده است.
«وَ اَنْ لَـوِ اسْتَقـامُـوا عَلَـی الطَّـریقَةِ لاََسْقَیْناهُـمْ ماءً غَدَقا لِنَفْتِنَهُـمْ فیـهِ ـ به درستی که داستان از این قرار است که اگر جن و انس بر طریقه اسلام یعنی تسلیم خدا بودن استقامت بورزند، ما رزق بسیاری روزیشان میکنیم، تا در رزقشان امتحانش کنیم» (16 و 17 / جن)
«وَ مَـنْ یُعْرِضْ عَـنْ ذِکْـرِ رَبِّـهِ یَسْلُکْـهُ عَـذابا صَعَدا ـ و کسی که از یاد پروردگارش اعراض کند خدا او را به راه عذابی دشوار میاندازد.» (17 / جن) (1)
«یمَعْشَـــرَ الْجِـــنِّ وَ الاِْنْــسِ اَلَــمْ یَــأْتِکُـمْ رُسُـلٌ مِنْکُـمْ؟» (130 / انعــام)
ـ ما در قیامت همگی آنان را مخاطب قرار داده و میپرسیم؟ ای گروه جن و انس آیا پیغمبرانی از شما به سوی شما نیامدند؟ و آیات مرا بر شما نخواندند ؟ و شما را به دین حق دعوت نکردند؟ و از عذاب امروز که روز قیامت است هشدارتان ندادند و به شما نگفتند: خداوند بهزودی در موقف بازخواستتان بازداشته و به حساب اعمالتان رسیدگی نموده، و به آنچه از نیک و بد کردهاید پـاداش و کیفـرتان میدهد؟
در جواب خواهند گفت: ما علیه خود گواهی میدهیم که پیغمبران آیات تو را بر ما خواندند و از رسیدن به چنین روزی انذارمان کردند، و ما به دین ایشان کفر ورزیده و با علم به حقانیّـت آنـان و بدون هیچ غفلتی ایشان را ردّ کردیــم. این معنا که ما برای آیه کردیم چند نکته را روشن میسازد: اوّل این که کلمه «مِنْکُمْ» بیش از این دلالت ندارد که پیغمبران از جنس مجموع و روی هم رفته همان جن و انسی بودند که به سوی ایشان مبعوث شدند، و خداوند پیغمبران را از جنس ملائکه قرار نداد تا امتان ایشان از دیدنشان وحشت نکنند و کلام ایشان را که همان زبان مادری خودشــان است بفهمند، و امّا این که برای جن و پیغمبرانی از جن و برای انس انبیــائی از انــس مبعــوث کــرده بـاشـد آیـه شریفــه هیــچگونــه دلالتــی بــر آن نــدارد.
استمـاع قــرآن و مسلمان شدن گروهی از جن
«قُلْ اوُحِیَ اِلَیَّ اَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِـنِّ فَقالُوا اِنّا سَمِعْنا قُرْاآنـا عَجَبـا یَهْدی اِلَی الرُّشْـدِ فَـامَنّا بِهِ!» (1 / جن)
شروع سوره جن به داستان چند نفر از طایفه جن اشاره میکند که صوت قرآن را شنیــدنــد و ایمــان آورده، و بــه اصـول معــارف دیـن اقـرار کـردند.
معنای آیه این است که: ای رسول به مردم بگو به من وحی شده، ـ یعنی خدا به من وحی کرده ـ که چند نفری از جن قرآن را شنیدند، و ـ وقتی به قوم خود برگشتند ـ به ایشان گفتند: ما کلامی را شنیدیم خواندنی، که کلامی خارق العاده بود، و به سوی عقاید و اعمالی دعوت میکرد که دارنده آن عقاید و اعمال را برای رسیدن به حقیقت سعادت پیروز میگرداند.
اگر قرآن را عجب خواندند، برای همین بوده که کلامی است خارق العاده، هم در الفاظش وهم در معانی و معارفش، مخصوصا با در نظر گرفتن این که این کلام از شخصی صادر شده که بی سواد است، نه میتواند بخواند و نه بنویسد.
و کلمه «رُشْـد»به معنای رسیدن به واقع در هر نظریه است که خلاف آن یعنی به خطــا رفتـن از واقـع را «غَـیّ» گـوینـد، و هـدایت قرآن به سوی رشد همان دعوت اوسـت به سـوی عقـاید حقّه و اعمالی که عاملش را بـه سعـادت واقعـی میرسـانـد.
سرعت ایمان آوردن جن به قرآن
«وَ اَنّـا لَمّـا سَمِعْنَـا الْهُـدی امَنّـا بِــهِ،» و «فَـامَنّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنا اَحَـدا!»(13 و 2 / جن)
حاصل معنای آیه این است که ما وقتی قرآن را که کتاب هدایت است شنیدیم، بدون درنگ ایمان آوردیم، برای این که هر کس به قرآن ایمان بیاورد، در حقیقت به پروردگار خود ایمان آورده، و هر کس به پروردگار خود ایمان بیاورد دیگر ترس ندارد، نه ترس از نقصان در خیر که خدا به ظلم خیر او را ناقص کند، و نه ترس از این که مکروه احاطهاش کند، چنین کسی دیگر چرا عجله نکنــد، و بــدون درنــگ ایمــان نیاورد؟ و در اقــدام بر ایمــان آوردن تــردیــد کنــد؟ که مثــلاً نکنــد ایمــان بیاورم و دچار بخــس و رهــق شــوم. ـ «فَـامَنّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنا اَحَدا!»
این جمله از ایمان جنیّان به قرآن و تصدیق آن به این که حق است خبر میدهد و جمله فوق به معنای ایمانشان به قرآن را تأکید میکند و میفهماند که ایمان جنیّان به قرآن همان ایمان به خدائی است که قرآن را نازل کرده، در نتیجه رب ایشان هم همان خداست، و ایمــانشان بــه خدای تعــالی ایمان توحیدی است، یعنی احدی را ابدا شریک خدا نمیگیرند.
مسلمـانی جـن، و ایمـان قبلـی آنها به دین مـوسی علیهالسلام
«وَ اِذْ صَرَفْنا اِلَیْکَ نَفَرا مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ...قالُوا یاقَوْمَنا اِنّا سَمِعْنا کِتابـا اُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی!» (29 / احقاف)
معنای آیه چنین است: «به یاد آر آن زمان را که ما عدهای از جن را متوجّه به سوی تو کردیم، عدهای که میشنیدند قرآن را.» «فَلَمّا حَضَروُهُ قالُوا اَنْصِتُوا!» وقتی حاضر شدند در جائی که قرآن تلاوت میشد، به یکدیگر گفتند: (هیس) ساکت باشید، تا آن طور که باید خوب بشنویم. (29 / احقاف)
«فَلَمّا قُضِیَ وَلَّوْا اِلی قَوْمِهِمْ مُنْذِرینَ،» وقتی قرائت قرآن تمام شد و پیامبر از آن فارغ گشــت، جنیّــان به ســوی قــوم خـود برگشتنــد، در حالی که بیم رسان ایشان از عــذاب خـدا بودند. (29 / احقاف)
«قالُوا یاقَوْمَنا اِنّاسَمِعْنا کِتابااُنْزِلَ مِنْبَعْدِمُوسیمُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ.» (30/احقاف) این جمله حکایت دعوت جنیّان است در برابر قومشان، که ایشان را به اسلام میخواندند و انذار میکردند، و مراد از کتاب نازل بعد از موسی قرآن کریم است، و این کلام اشعار و بلکه دلالت دارد بر این که جنیّان نام برده مؤمن به دین موسی علیهالسلام و کتاب آن جناب بودهاند، و مراد از این که فرمود: «مُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیْهِ،» این است که قــرآن تــورات و یا همـه کتــابهای قبل را تصــدیـق میکنــد.
«یَهْـدی اِلَـی الْحَـقِّ وَ اِلـی طَـریـقٍ مُسْتَقیمٍ!» (30 / احقاف)
یعنی کتاب آسمانی قرآن پیروان خود را به سوی صراط حق و طریق مستقیم هـدایـت میکنــد، رهروان این طریق از حق منحرف نمیشوند، نه در عقاید و نه در عمل.
«یا قَوْمَنا اَجیبُوا داعِیَ اللّـهِ وَ امِنُـوا بِهِ یَغْفِـرْ لَکُـمْ مِـنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذابٍ اَلیمٍ» (31 / احقاف) منظور از «داعِی» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است.
جنّ در تاریخ
«وَ حُشِـرَ لِسُلَیْمـنَ جُنُـودُهُ مِـنَ الْجِــنِّ وَ الاِْنْـسِ وَ الطَّیْــرِ فَهُـمْ یُـوزَعُونَ.»(17 / نمل)
ـ برای سلیمان لشکرش جمع شد لشکرها که از جن و انس و طیر بودند، و از این که متفــرق شــونــد یا در هم مخلــوط گـردنـد جلوگیـری میشدند، بلکه هر یک در جای خود نگهـداری میشد. از آیـه شـریفـه بر مـیآیــد که گـویـا سلیمان علیهالسلام لشکـرهـائی از جــن و طیــر داشتــه، که مـاننـد لشکـریـان انســی او بـا او حـرکـت میکـردنــد.
کلمــه «حَشْــر» و هم چنیـن سیــاق آیـات بعــدی، همه دلیلند بر این که لشکریان آن حضرت طوایف خاصی از انسانها و از جــن و طیــر بــودهانــد، برای این که در آیــه شــریفــه فــرمــوده: بـرای سلیمـان جمع آوری شـد لشکـریـانی که از جـن و انـس و طیــــر داشــت.
و اگر در آیه مورد بحث، جن را جلوتر از انس و طیر ذکر کرد، از این جهت بود که مسخّر شدن جن و به فرمان در آمدن او برای یک انسان عجیبتر از آن دو دیگر است، و اگر بعد از جن انس را آورد نه طیر را، باز برای همین است که مسخر شدن انسانها برای یک انسان عجیبتر از مسخر شدن طیر است، و علاوه بر این رعایت مقابله بین جن و انس هم شده است.
«...قـالَ عِفْــریتٌ مِــنَ الْجِــنِّ اَنَـا اتیــکَ بِه قَبْـلَ اَنْ تَقُـومَ مِـنْ مَقــامِـکَ... .»(39 / نمل)
این سخنی است که سلیمان علیهالسلام بعد از برگرداندن هدیه سبأ و فرستادگانش گفته و در آن خبــر داده که ایشــان به زودی نزدش میآیند، در حالی که تسلیم باشند. سلیمان علیهالسلام در این آیه به حضار در جلسه میفرماید کدام یک از شما تخت ملکه سبأ را قبل از این که ایشان نزد ما آیند در این جا حاضر میسازد؟ و منظورش از این فرمان این است که وقتی ملکه سبأ تخت خود را از چندین فرسخ فاصله در حضور سلیمان حاضـر دید، بـه قدرتی که خــدا به وی ارزانی داشته، و به معجزه باهره او بر نبوتّش پی ببـرد، تا در نتیجـه تسلیـم خـدا گردد، هم چنان که به شهادت آیات بعد تسلیم شدند.
«قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ اَنَا اتیکَ بِه قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْمَقامِکَ وَ اِنّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ اَمینٌ ـ عفریتی از جن گفت: از آن پیش که از مجلس خود برخیزی تخت را نزدت میآورم که بر این کــار تــوانـا و امینــم.»
کلمه «عِفْریتٌ» به طوری که گفتهاند به معنای شریر و خبیث است. مفهوم آیه این است که من به آوردن آن نیرومند و امینم. نیرومند بر آن و حمل آنم خستهام نمیکند، امین بر آنم، و در آوردنش به تو خیانت نمیکنم.
«وَ کَـذلِـکَ جَعَلْنـا لِکُـلِّ نَبِـیٍّ عَـدُوّا شَیطیـنَ الاِْنْـسِ وَ الْجِـنِّ!» (112 / انعام)
کلمه «جِنّ» در اصل به معنای استتار و نهان شدن است و در عرف قرآن به معنای طایفهای از موجودات غیر ملائکه هستند که شعور و اراده دارند و از حواس ما پنهانند.
ماحصل آیه فوق چنین میشود: «همان طور که برای تو دشمنانی از شیطانهای انسی و جنّی درست کردهایم که پنهانی و با اشاره علیه تو نقشه ریزی میکنند و با سخنان فریبنده مردم را به اشتباه میاندازد برای تمامی انبیای گذشته نیز چنین دشمنانی درست کرده بودیم،» و گویا مراد این باشد که شیطانهای جنّی به وسیله وسوسه به شیطانهای انسی وحی میکنند و شیطانهای انسی هم آن وحی را به طور مکر و تسویل پنهانی برای این که فـریـب دهنـد ـ یـا بـرای این کـه خـود فریب آن را خوردهاند ـ به هم دیگر میرسانند.
مـرگ سلیمـان و عــدم اطــلاع جــن از غیـب
«فَلَمّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلی مَوْتِه اِلاّ دابَّةُ الاَْرْضِ...تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ اَنْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ!» (14 / سبأ)
مراد از «دابَّةُ الاَْرْضِ»به طوری که در روایات آمده، حشره معروف به «بید» است، که چــوبهـا و پـارچهها را میخورند. از سیاق آیه استفاده میشود که سلیمان علیهالسلام در حالی که تکیه به عصا داشته از دنیا رفته و کسی متوجّه مردنش نشده، و هم چنان در حال تکیه به عصا بوده، و از انس و جن کسی متوجّه واقع مطلب نبوده، تا آن که خداوند بیدی را مأمور میکند، تا عصای سلیمان را بخورد و عصا از کمر بشکند، و سلیمان به زمین بیفتد، آن وقت مردم متوجّه شدند که وی مرده بود، و جن به دست آورد کهای کاش علم غیب میداشت. چون اگر علم به غیب میداشت تا به امروز درباره مرگ سلیمان در اشتباه نمیماند، و این عذاب خوارکننده را بیهوده تحمل نمیکرد.
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی