خرید بک لینک


الهی قلبی محجوب و نفسی معیوب و عقلی مغلوب و هوائی غالب و طاعتی قلیل و معصیتی کثیر و لسانی مقرّ بالذنوب. فکیف حیلتی یا ستار العیوب و یا علام الغیوب و یا کاشف الکروب، اغفر ذنوبی کلها بحرمة محمد و آل محمد یا غفار یا غفار یا غفار برحمتک یا ارحم الراحمین

ذکر قلبی همان توجه قلبی به خدای سبحان است که دل را صفا و صیقل داده، جلوه گاه محبوب می کند و روح را تصفیه کرده، انسان را از قید اسارت نفس می رهاند. اگر قلب به تذکّر محبوب و یاد حق تبارک وتعالی عادت کرد و با آن عجین شد، انسان را دگرگون می کند، بطوری که حرکات و سکنات چشم، زبان، دست، پا و سایر اعضا، با ذکر حق انجام می گیرد و برخلاف وظایف، امری انجام نمی دهند. کاملترین و بهترین مراتب ذکر نیز همین است که در همه مراتب انسانی، جاری شده و حکمش ظاهر و باطن و نهان و آشکار را در برگیرد و اگر ذکر زبانی نیز از نظر مکتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است که زبان قلب گشوده شود و بحدی برسد که زبان، چشم، گوش و سایر اعضای بدن از قلب پیروی کنند تا بدین وسیله دل برای ورود صاحب منزل، پاک و پاکیزه گردد.
علی ـ علیه السلام ـ فرمود:
«اِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ...»
همانا خداوند سبحان، ذکر را جلا و صفای دلها قرار داده است... .

ذکر قلبی

در کتاب شریف سفینه البحار شیخ عباس قمی (ره) آمده است که:
"بدان که اصل ذکر، ذکر قلبی است و سپس به ذکر زبانی هم ذکر گفته میشود یا از این باب که ذکر زبانی هم حقیقتاً ذکر است یا از این جهت که ذکر زبانی دلالت بر ذکر قلبی میکند در نتیجه اسم مدلول را بر آن نهادهاند، سپس استعمال ذکر بر ذکر زبانی زیاد شده تا آنجا که در حال حاضر وقتی که نام ذکر برده شود، ذکر زبانی به ذهن تبادر میکند.

مثمر ثمر بودن ذکر زبانی

امّا بعضی از علمای اخلاق فرمودهاند که: ذکر زبانی هم به تنهایی بدون ذکر قلبی خالی از فایده نیست چرا که مانع میشود از این که انسان مرتکب لغو شود و باعث میشود که زبان عادت به خیر پیدا کند و گاهی شیطان به آدمی القاء میکند که حرکت دادن زبان بدون توجّه قلب کار بیهودهای است که سزاوار است ترک شود ولی ذاکر برای این که بینی شیطان را به خاک بمالد جا دارد که قلب خود را هم متذکر سازد و اگر قلب متذکر نشد باز سزاوار است که ذکر زبانی را ترک نکند که باز هم بینی شیطان را به خاک بمالد.

ذکر، یعنی یاد کردن، خواه با زبان باشد، یا با قلب یا با هر دو، بعد از نسیان باشد، یا بعد از ادامه ذکر. به عبارت دیگر، ذکر حالت روحی خاصی است که انسان در آن حال، دانسته خویش را مورد توجه قرار میدهد و گاهی به یادآوری چیزی با زبان و گاهی به حضور چیزی در قلب گفته میشود.[1] حقیقت عرفان عبارت است از «توجه به خدا» و عالىترین مراتب عرفان نیز این است که سالک لحظهاى از خداى متعال غافل نشود و تمام توجهش به حضرت حق معطوف گردد و به مقام «انقطاع کامل» برسد: «اِلهی هَبْ لی کَمالَ الاْنْقِطاعِ اِلَیْکَ؛[2] بارالها، کاملترین انقطاع بهسوی خودت را نصیبم گردان».
«توجه به خدا» که حقیقت عرفان و غایت آن است، در واقع همان چیزى است که در آیات قرآن و روایات اهلبیت (علیهم السلام) از آن نوعاً به «ذکر» تعبیر شده است. حالت مقابل توجه و ذکر نیز «غفلت» است. در قرآن کریم مىخوانیم: «وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا؛[کهف/28] از آنکس که قلبش را از یاد خود غافل ساختهایم، اطاعت مکن.»
و در جاى دیگر مىفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَلا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللهِ؛[منافقون/9] اى کسانى که ایمان آوردهاید، «زنهار» اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند.»
بر این اساس، مراتب و مقامات عرفانى در واقع بر اساس «ذکر» و «توجه» درجهبندى مىشود و «انقطاع کامل الى الله» یعنى اینکه انسان همیشه و در همه حال «ذاکر» خداى متعال باشد و حتی آنى نیز از خداوند غافل نگردد. یکى از سؤالات مهمى که درباره ذکر وجود دارد این است که آیا این الفاظ هستند که در ایجاد توجه به خداوند نقش اصلى را بازى مىکنند و مهم «ذکر لفظى» است یا حقیقت ذکر، توجه و «ذکر قلبى» است؟
ممکن است در ابتدا به نظر بیاید که پاسخ این سؤال بسیار روشن است و آنهم این است که حقیقت ذکر، ذکر قلبى است، وگرنه صرف لَقلَقه زبان و چرخاندن تسبیح در دستْ مشکلى را حل نمىکند؛ و اگر به ذکر لفظى همبها داده شده از آن جهت است که راهى براى توجه و ذکر قلبى است.
اما به نظر مىرسد که این پاسخ مختصر کافى نیست. اگر بپذیریم که حقیقت ذکر همان ذکر قلبى است، اولین سؤالى که به ذهن مىآید این است که پس بیان این همه اذکار لفظى خاص و تأکید بر گفتن آنها در معارف اهلبیت(علیهم السلام) براى چیست؟ آیا اگر ما سعى کنیم همیشه دلمان را متوجه خدا کنیم، دیگر نیازى به ذکر لفظى نیست؟
در میان فِرَق متصوفه، چه درزمینه ذکر لفظى و چه درزمینه ذکر قلبى، گروههایى راه افراط و تفریط را در پیشگرفتهاند. برخى از آنان آنچنان بر ذکر لفظى تأکید مىورزند که «حلقههاى ذکر» تشکیل مىدهند و در جلساتى دورهم مىنشینند و با آهنگ و حرکاتى خاص اذکارى را با صداى بلند باهم تکرار مىکنند و اصطلاحاً آن را «ذکر جلىّ» مىنامند. از سوى دیگر نیز برخى فرقههاى آنها به اذکار لفظى توجهى ندارند و تنها به ذکر قلبى اکتفا مىکنند. برخى نیز مىگویند ما به درجهاى از توجه و ذکر قلبى مىرسیم و آنچنان در یاد خدا مستغرق مىشویم که از نماز غافل مىگردیم و جذْبه جمال الهى باعث مىشود که همهچیز حتى نماز را از یاد ببریم! و یا گروهى مىگویند، اصولاً نماز و امثال آن از اذکار لفظى و ظاهرى مربوط به مراحل ابتدایى و متوسط عرفان و سیر و سلوک و جایى است که سالک هنوز به مقام «یقین» نرسیده است؛ ولى آنگاهکه به مقام یقین نائل آمد دیگر انجام اینگونه اعمال و عبادات براى او لزومى ندارد! آنان این گفته خود را به این کریمه قرآن مستند مىکنند که مىفرماید: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السّاجِدِینَ وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ؛[حجر/98-99] پروردگارت را تسبیحگوی و ستایش کن و از سجده کنندگان باش. و پروردگارت را عبادت کن تا آن هنگام که بهیقین نائل شوى.» از دیدگاه معارف اهلبیت (علیهم السلام) چنین گرایشهایى قطعاً باطل است. با مراجعه به قرآن و روایات، ملاحظه مىکنیم که اذکار خاصى تعیین و بر گفتن آنها تأکید شده است. خود اهلبیت (علیهم السلام) که قطعاً در بالاترین مراتب و مقامات عرفانى قرار دارند، پیوسته و تا پایان عمر به نماز و دعا و اذکار لفظى اهمیتى ویژه مىدادند.
ذکر لفظى آنچنان در نظر آن بزرگواران اهمیت داشته که در برخى موارد تأکید داشتهاند که عین همان لفظى را که تعلیم مىدادهاند، بىهیچ کموزیادی، باید گفته شود. نمونه آن، روایتى است که مرحوم علامه مجلسى در کتاب شریف بحارالانوار آن را نقل کرده است. برحسب این روایت، عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) نقل مىکند که آن حضرت فرمودند: بهزودی شبهههایى به شما روى مىآورد درحالیکه امام و راهبرى که شما را هدایت کند در بین شما نخواهد بود. از آن شبههها نجات نمىیابد مگر کسى که «دعاى غریق» را بخواند. عبدالله بن سنان مىگوید، عرض کردم دعاى غریق چگونه است؟ حضرت فرمودند چنین مىگویى: «یا اَللهُ یا رَحْمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلى دینِکَ.
عبدالله بن سنان مىگوید من پس از حضرت، دعا را اینگونه خواندم: «یا اَللهُ یا رَحْمانُ یا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاْبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلى دینِکَ.» حضرت فرمودند: خداوند «مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالاَبْصار» هست؛ ولى دعا را همانگونه که من گفتم بخوان: «یا مُقَلِّبَ الْقُلوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلى دینِکَ.»[3]
ملاحظه مىکنیم که امام صادق(علیهالسلام) نسبت بهاضافه کردن یک کلمه «والاَبصار» حساسیت نشان مىدهند و تأکید مىفرمایند که ذکر به همان صورتى که خود فرمودهاند، گفته شود.
در مورد نماز هم علاوه بر آنکه بر هر سالک و غیر سالک و هر عارف و غیر عارفى با هر درجه و مقامى واجب است، قرائت حمد و سوره و گفتن سایر اذکار آن به زبان نیز امرى است لازم و صرف توجه قلبى کافى نیست و تکلیف واجب را از گردن انسان ساقط نمىکند. بنابراین سخنانى نظیر اینکه «هدف اصلى توجه قلبى است و این اذکار مقدمه آن هستند و اگر کسى بتواند بدون ذکر لفظى، ذکر قلبى داشته باشد همان کافى است». مطالبى باطل است که گوینده آن یا غافل و جاهل است یا اغراض و اهدافى سوء در سر دارد. این حرف نظیر همان سخن است که بعضى مىگویند: «دل باید پاک باشد، تقید به دستورات شرع و حلال و حرام مهم نیست!» در نظر اینان اگر دل انسان پاک باشد هرچه هم گناه و معصیت بکند چندان اهمیتى ندارد! شاید همه ما گاهى به اینگونه افراد برخورد کرده باشیم که، براى مثال، مىدانند حجاب در اسلام واجب است، ولى بااینوجود، حجاب را رعایت نمىکنند و وقتى به آنها تذکر داده مىشود، مىگویند: «دلت پاک باشد!» اعتقادات و سخنانى از این سنخ، همه باطل و بىاساس هستند. ما نمىتوانیم دین را از پیش خود اختراع کنیم، بلکه باید متمسک به کتاب و سنّت باشیم و ببینیم قرآن و اهلبیت(علیهم السلام) چه فرمودهاند و چگونه رفتار کردهاند. در خصوص این مسئله ما شواهد متعددى از کلمات و سیره عملى اهلبیت (علیهم السلام) در دست داریم که آنان ذکر لفظى را لازم مىدانستند. روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقلشده که آن حضرت در مورد پدر بزرگوارشان امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «پدرم زیاد ذکر مىگفت. هنگامی که پیاده همراه او مىرفتم پیوسته ذکر خدا مىگفت... حتى هنگامی که با مردم گفتگو مىکرد این امر مانع از ذکرش نمىشد و من پیوسته مىدیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و «لا اله الا الله» مىگوید».[4]
آیا کسى مىتواند پیرو ائمه اطهار (علیهم السلام) باشد و این قبیل روایات را نادیده بگیرد؟ توجه و ذکر قلبى ما هرچقدر هم که قوى باشد از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) که قوىتر نیست. وقتى آن بزرگواران ذکر لفظى داشتهاند، آیا ما مىتوانیم بگوییم ذکر لفظى لازم نیست و تنها ذکر قلبى کافى است؟! براى نیل به سرمنزل مقصود ما باید ببینیم اهلبیت (علیهم السلام) چه فرمودهاند و چگونه رفتار کردهاند، و رفتار خود را دقیقاً بر اساس گفتهها و سیره عملى آن بزرگواران تنظیم کنیم.[5]

پینوشت:

[1]. قاموس قرآن، علیاکبر قرشی، نشر دارالکتاب اسلامی، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن، اسلامیه.
[2]. مفاتیح الجنان، اعمال مشترک ماه شعبان، عمل هشتم (مناجات شعبانیه).
[3]. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج52، ص 148، باب 22، روایت 73.
[4]. اصول کافى، ج 2، کتاب الدعاء، باب ذکر الله عزوجل کثیرا، روایت 1.
[5]. در جستجوی عرفان اسلامی،

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 15:48

صفحه بندی