خرید بک لینک

نتیجه تصویری برای  <strong> سفیانی</strong>   و  <strong> ابوسفیان</strong>  

آرزوی یک مفتی سلفی برای جنگیدن با امام زمان عج در کنار لشگر سفیانی

* بحث راجع به یکی از علامات ظهور امام زمان(ع) است و آن جریان سفیانی است. سفیانی کیست؟ شخص است یا جریان؟ اگر شخص است نام او چیست؟ عثمان ابن عنبسه یا اسم های دیگر؟ و یا اینکه از نسل کیست؟ از نسل ابوسفیان است یا بنی امیه؟ آیا جنایات و عملکردش ادامه جنایات ابوسفیان است؟

از کجا سر درمی آورد؟ آیا از شام است یعنی اردن، سوریه، فلسطین یا لبنان؟ یا مقر و محل استقرارش شام است؟ از روم حرکت می کند یا با پشتیبانی روم است؟ روم شاید اروپای فعلی باشد. از علامات حتمی است یا نه؟ و اینکه دایره و حدود فعالیت و جنایاتش کجاست؟ کل عالم را می گیرد؟ مانند دجال؟ یا یک محدوده جغرافیایی خاص دارد؟ بخشی از ایران، شام و حجاز؟

ماموریتش چیست؟ با چه کسی درگیر است؟ با تمام مسلمانان درگیر است یا طائفه خاصی از شیعه؟ با اهل بیت(ع) و پیروان خاندان رسول الله مشکل دارد؟، سرنوشت او چه می شود؟ کشته می شود یا زمین دهان باز می کند و خسف صورت می گیرد؟

روایات سفیانی بسیار است. روایات کثیری راجع به سفیانی در کتب شیعه و عامه وجود دارد. به طوری که در این روایات به خصوصیات این قیام هم پرداخته شده است.

روایتی را مرحوم شیخ طوسی در الغیبه نقل می کند که به معصوم منتهی نمی شود. با این توضیح که سفیانی از سرزمین های روم سر درمی آورد و این هدیه اروپا برای شرق است. نصرانی است و مظاهر نصرانیت هم از چهره اش آشکار است. مانند اینکه گردنبند صلیب دارد.

معلوم شد ریشه و اساس جریان سفیانی از غرب و روم است. پس باید ببینیم روم در زمان نقل روایت کجاست؟ با توجه به روایات متعدد در این باره، امام صادق(ع) از امام باقر(ع) و از امام علی(ع) نقل شده که سفیانی از نوادگان هند جگرخوار است. از شام بوده و چهار شانه و تنومند است، چهره کریهی دارد، صورتش آبله دارد، به او نگاه کنی او را لوچ می بینی، اسمش عثمان است. از طایفه سفیان است، می آید و یکی از بلاد آنجا را محل فرماندهی خود قرار می دهد.


نتیجه تصویری برای سفیانی و ابوسفیان

از این روایت فهمیده می شود، از نسل امویون است. روایت قبلی می گوید از روم می آید. نکته اول آیا امویون عرب هستند؟ که باید گفت بنی سفیان و بنی امیه اینها عرب نیستند، رومی هستند و همه بنی امیه رومی هستند.

مطلب اول ارتباط امیه با عبد شمس برادرش. مطلب دوم ریشه خود امیه. مطلب سوم اعتقادات اینها و عملکرد اینها، جریان سفیانی جریان تازه ای نیست. بلکه دنباله جنایات امویون است. در روایات راجع به سفیانی دارد که هیچ دغدغه ای ندارد مگر یک چیز و آن اینکه سرلوحه برنامه اش کشتار و ریختن خون آل محمد و شیعه آل محمد و هدفش متوجه شیعه است، به کوفه نیرو می فرستد. به جان شیعه می افتد و هم می کشد و هم زنده زنده به دار می آویزد. به صغیر و کبیر رحم نمی کند. به جرم اینکه طرفدار اهل بیت(ع) هستن.

این سرلوحه اهداف اوست، چرا فقط شیعه چون اسلام ناب محمدی و همان تشیع و اینکه جلودار او شده، همین تشیع است. تنها مذهبی که برهانی و با منطق است، تشیع است، غرب و استکبار می بینند به بن بست رسیدند و کاری نمی توانند بکنند، سفیانی را می فرستند.

آیا این قضیه سفیانی جدید است؟ معاویه در نامه ای که برای رئیس جلادانش فرستاد. دستور العمل برای او فرستاد که شما تا دندان مسلح هستید. به عراق که رسیدی، روستاها را روی سر مردم خراب کن. شیعه را بکش، خانه هایشان را خراب کن، اموال شان را ویران و از هستی ساقطشان کن.

جریان سفیانی در آخرالزمان کپی جریان معاویه و بنی امیه است، هیچ هدف و مقصدی ندارد الاّ قتل شیعه.(آیت الله نجم الدین مروجی طبسی، مدرس مرکز تخصصی مهدویت)*

مبحث تکمیلی :

شیخ طوسی با سند صحیح نقل کرده است: ابوحمزه ثمالی میگوید: به ابوعبدالله (امام صادق) عرض کردم: ابوجعفر (امام باقر) میفرمود: خروج سفیانی حتمی است؛ نداء (آسمانی) حتمی است؛ طلوع خورشید از مغرب از امور حتمی است و امور دیگری را نیز حتمی معرفی میکرد. ابوعبدالله (امام صادق) فرمود: و اختلاف بنی فلان حتمی است؛ قتل نفس زکیه حتمی است؛ قیام قائم حتمی است. گفتم: نداء چگونه است: فرمود: ندا دهندهای از آسمان در آغاز روز فریاد میزند که حق با علی و شیعه او است؛ به طوری که همه اقوام آن را با زبان خود میشنوند. سپس ابلیس در آخر روز از زمین صدا میزند که حق با عثمان و شیعه او است. در آن هنگام، کسانی که اهل باطل هستند، دچار تردید میشوند.

علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری امامی و بنابر تحقیق ثقه است. بنابراین سند این روایت، صحیح است. شیخ طوسی این محتوا را با سند دیگر و تفاوتهایی در عبارت در کتاب خود تکرار کرده است.

به نام «عثمان» در این روایات توجه کنید. احتمال دارد که مراد از عثمان، در این نقلهای معتبر، «عثمان بن عنبسه» یعنی همان سفیانی باشد. این احتمال با نقل دیگر این روایت که با سند صحیح توسط مرحوم صدوق نقل شده است، تأیید میشود: ابوحمزه ثمالی میگوید: به ابوعبدالله عرض کردم که ابوجعفر میفرمود: خروج سفیانی از امور حتمی است. به من فرمود: بله و اختلاف بنیعباس، کشته شدن انسان پاک (نفس زکیه) و قیام قائم از امور حتمی است. گفتم: آن ندا چگونه خواهد بود؟ فرمود: ندا دهندهای از آسمان در آغاز روز فریاد میزند که حق با علی و شیعیان او است؛ سپس ابلیس ـ که خدا او را لعنت کند ـ در پایان روز فریاد میزند که حق با سفیانی و شیعیان او است. در این هنگام اهل باطل گرفتار تردید میشوند.

**نسب سفیانی

واژه سفیانی، مرکب از کلمه «سفیان» و «یای نسبت» است. منسوب به «ابوسفیان» نیز سفیانی نامیده میشود.

چند احتمال در این مورد وجود دارد:

1. انتساب به مکان خاصی به نام «سفیان»

در نزدیکی هرات در کشور افغانستان، روستایی به نام «سَفیان» است که سَفیانی، عنوانی است که برای انتساب افراد به آن روستا به کار میرود. مثلا ابوطاهر احمد بن محمد بن اسماعیل بن الصباح السفیانی (متوفای حدود 380ق)، به دلیل انتساب به این روستا، سَفیانی معرفی میشد.

شاهدی نداریم که انتساب «سفیانی» مورد بحث ما را به روستای یاد شده تأیید کند؛ بلکه روایات و شواهد مخالف آن وجود دارد که در ادامه مورد بررسی قرار میگیرند. افزون بر آن که قرائت مشهور از این عنوان «سُفیانی» به ضم سین است نه «سَفیانی».

2. انتساب به فردی به نام «سُفیان»

در تاریخ، انتساب ـ حقیقی یا مجازی ـ به فردی به نام سفیان، نیز موجب شده است که برخی را سفیانی بنامند. مثلا در روستای «نساء» که منسوب به آن روستا را «نسائی» میگویند، فردی به نام «الحسن بن سفیان بن عامر» بوده که فرزندان و نوادگان او را به دلیل انتساب به جدشان، سفیانی میگفتند. همچنین پیروان «سُفیان الثوری» را نیز سفیانی مینامیدند. البته این نسبت، حقیقی نبوده، بلکه به دلیل پیروی از مذهب فکری سفیانی ثوری به آنان سفیانی گفته میشد.

3. انتساب مجازی به ابوسفیان

احتمال دیگر درباره نسب سفیانی این است که سفیانی، شخصی است که عملکرد او شبیه ابوسفیان بن حرب و حاکمان بنیامیه است. این دیدگاه، سفیانی را به ابوسفیان بن حرب نسبت میدهد؛ اما این نسبت را حقیقی نمیداند؛ بلکه مدعی است، به جهت شباهت عملکرد سفیانی به سیره ابوسفیان و فرزندانش، او به طور مجازی به ابوسفیان نسبت داده شده است.

در موثقهای آمده است: «وَ لَا یَکُونُ قَائِمٌ إِلَّا بِسُفْیَانِیٍّ» که معنای آن این است که در برابر هر قیام کننده برحقی، سفیانیای وجود دارد. این حدیث نشان میدهد که گاهی در تعابیر روایات از واژههایی مانند قائم و سفیانی، معنایی مجازی اراده شده است.

4. انتساب حقیقی به ابوسفیان بن حرب

برخی روایات این مطلب را میرسانند که سفیانی، منسوب به ابوسفیان بن حرب، پدر معاویه و بزرگ بنیامیه است.

دلیل این دیدگاه، روایات متعددی وجود دارد :

در روایتی در کتاب «سلیم بن قیس» از امیرالمؤمنین نقل شده است که در نامه خود به معاویه، به فرزندی از نسل او اشاره میکند که در مقابل حضرت مهدی قرار میگیرد. عملکردی که در این نقل برای این فرزند از نسل معاویه ترسیم شده است، با سفیانی کاملا تطبیق میکند.

شیخ طوسی در «الغیبه» روایتی را از امیرالمؤمنین نقل کرده که از قیام «ابْنَ آکِلَةِ الْأَکْبَاد» از سرزمین خشک (وادی یابس) در آستانه ظهور خبر داده است. مشابه این حدیث در الغیبه نعمانی با اندک تفاوتی در تعابیر از امام باقر نقل شده است.

در این دو روایت از سفیانی، به طور صریح نام برده نشده است؛ بلکه خبر از قیام فرزند زن جگرخوار «ابْنُ آکِلَةِ الْأَکْبَاد» داده شده که با توجه به محتوای دیگر روایات، بر سفیانی تطبیق میکند. زن جگرخوار، وصف هند، مادر معاویه و زن ابوسفیان است .تعبیر فرزند زن جگرخوار ظهور روشنی در انتساب سفیانی به ابوسفیان بن حرب دارد.

در روایتی دیگر به نقل از امام سجاد، سفیانی فرزند «عُتْبَةَ بْنِ أَبِیسُفْیَانَ»، برادر معاویة بن ابی سفیان معرفی شده است. مشکل دیگر این حدیث این است که با دو روایت پیشین که سفیانی را از نسل معاویه معرفی کردند، تعارض دارد.

روایت زیر را نیز میتوان از مؤیدات انتساب حقیقی سفیانی به بنیامیه شمرد: ابوبصیر میگوید: شنیدم امام باقر درباره این سخن خداوند متعال: «اگر بخواهیم، بر آنان نشانهای از آسمان نازل میکنیم که گردنهایشان در برابر آن خم میشود»، فرمود: این کار را خداوند انجام خواهد دارد. گفتم: آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: بنیامیه و پیروانشان. گفتم: آن آیه چیست؟ فرمود: از حرکت ایستادن خورشید بین ظهر تا وقت عصر، نمایان شدن سینه و چهرهای در خود خورشید که با حسب و نسبش شناخته میشود. این (نشانهها) در زمان سفیانی است و در آن هنگام، نابودی او و قومش فرا میرسد.
در مجموع اگر چه سند روایات یاد شده ـ به جز روایت سلیم بن قیس ـ ضعیف بوده و تک تک قابل اعتماد نیستند؛ اما نقل این محتوا با سندها و تعابیر مختلف این گمان را تقویت میکند که سفیانی، به لحاظ نژادی از نسل ابوسفیان بن حرب است.

از دیگر شواهد این دیدگاه این است که در طول تاریخ، افرادی از نسل بنیامیه به عنوان سفیانی قیام کردهاند. مثلا در آغاز خلافت عباسیان، از فردی به نام «ابومحمد سفیانی» یاد شده است که در سال 132 قمری، علیه بنیعباس قیام کرد. نام دقیق او «ابومحمد بن عبدالله بن یزید بن معاویه بن ابیسفیان» است. قیام او توسط عباسیان سرکوب شد. سفیانی دیگر که در تاریخ، قیام او علیه عباسیان ثبت شده «أَبُو الحَسَنِ عَلِیُّ بنُ عَبْدِ اللهِ بنِ خَالِدِ بنِ یَزِیْدَ بنِ مُعَاوِیَةَ بنِ أَبِی سُفْیَان» است. او در آغاز سال 196 قمری در دوره حکومت امین عباسی قیام کرد و بر دمشق مسلط ولی سپس سرکوب شد. فرد دیگری نیز از نسل ابوسفیان با عنوان سفیانی قیام کرد و مدعی بود که همان سفیانی است که حکومت بنیعباس را از بین میبرد. او سپس تسلیم شد و خود و دو فرزندش کشته شدند. این قیامها نشان میدهد که برداشت آنان نیز از روایات سفیانی این بوده است که سفیانی فردی از نسل ابوسفیان است.

5. انتساب به غرب

از برخی روایات که اوصاف سفیانی را بیان کردهاند، ممکن است این گونه استنباط شود که سفیانی، نژاد اروپایی (غربی) دارد. روایت زیر یکی از این موارد است: ... عَنْ بِشْرِ بْنِ غَالِبٍ قَالَ یُقْبِلُ السُّفْیَانِیُّ مِنْ بِلَادِ الرُّومِ منتصراً فِی عُنُقِهِ صَلِیبٌ وَ هُوَ صَاحِبُ الْقَوْمِ؛ سفیانی از سرزمین روم با در حالی که مسیحی شده (یا برای گرفتن انتقام) وارد میشود؛ در حالی که در گردنش صلیبی است و او یکی از آنان است.

ورود او از سرزمین روم در حالی که صلیب به گردن دارد، مؤید غربی بودن او میتواند باشد. تعبیر «صَاحِبُ الْقَوْم» که در این روایت آمده نیز ممکن است مؤید همین مطلب به شمار آید.

در روایت دیگر از امام صادق اینگونه نقل شده است: اگر سفیانی را ببینی، پستترین افراد را دیدهای. (او) دارای موری بور، سرخ چهره و چشمآبی است. میگوید: پروردگارا! من خونخواهم را میطلبم. پروردگارا! انتقام؛ انتقام؛ سپس (به) آتش (جهنم وارد میشود). درباره پستی او نقل شده که او مادر فرزند خود را، زنده دفن میکند؛ به دلیل آن که میترسد، دیگران را (به محل پنهان شدن) او راهنمایی کند.

6. انتساب به بنیامیه و غرب

برخی از محققان تلاش کردهاند با بررسی نسب بنیامیه، قریشی بودن آنان را انکار کرده و به آنان اصالت رومی بدهند که در این فرض، با پذیرش نسبت حقیقی سفیانی به بنیامیه، غربی بودن او نیز اثبات میشود. در واقع این فرض، از فروع دو فرض قبلی است که به جهت اهمیت جداگانه بیان میکنیم. بدین بیان که تحقیق در نسب «أمَیّة»، جد امویان نشان میدهد که او غلام رومیِ عبدشمس فرزند عبد مناف بوده که او را آزادکرده است. بنابراین امیه و به تبع او سایر امویان، اصالتا قریشی و عرب نبوده؛ اما (به اشتباه) به آنان منسوب شدهاند. آنان اصالتاً رومی (غربی) بودهاند.

مهمترین دلیل این ادعا، برخی روایات و نقلهای تاریخ است که در ادامه مورد نقد قرار میگیرد:

الف) روایات

یکی از شواهد قریشی نبودن بنیامیه، نامه امیرالمؤمنین علی به معاویه است: وَ أَمَّا قَوْلُکَ إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَکَذَلِکَ نَحْنُ وَ لَکِنْ لَیْسَ أُمَیَّةُ کَهَاشِمٍ وَ لَا حَرْبٌ کَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ لَا أَبُو سُفْیَانَ کَأَبِی طَالِبٍ وَ لَا الْمُهَاجِرُ کَالطَّلِیقِ وَ لَا الصَّرِیحُ کَاللَّصِیقِ ؛
اما این سخن تو که ما از فرزندان عبدمناف هستیم؛ ما هم همینطور؛ اما اُمَیّه مانند هاشم، حَرب مانند عبدالمطلب و ابوسفیان مانند ابوطالب نیست؛ کسی که با پیامبر هجرت کرد، مانند آزاد شدگان (توسط آن حضرت) نیست و کسی که نسب صریح دارد، با کسی که خود را میچسپاند، برابر نیست.

در موردی دیگر در نهج البلاغه در نامهای از امام علی به معاویه چنین آمده است: وَ مَا لِلطُّلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطُّلَقَاءِ وَ التَّمْیِیزَ بَیْنَ الْمُهَاجِرِینَ الْأَوَّلِینَ وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ هَیْهَاتَ لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَیْسَ مِنْهَا... اسیران آزاد شده و فرزندانشان را چه کار با امتیازات بین مهاجران نخستین و ترتیب درجات و مشخص کردن طبقاتشان؟ هیهات خود را در صفى قرار مى دهى که از آن بیگانه اى.

ب) شواهد تاریخی

در برخی منابع تاریخ گفت و گوی میان عبدالله بن عباس و معاویه نقل شده است. در این گفت و گو آمده است: ما برای شما بر خود برتری نمیبینیم. آیا (ما و شما) شاخههای یک درخت نیستیم که عبدمناف ما را جمع میکند؟ ابن عباس گفت: هرگز (این طور نیست) ای معاویه! از (مسیر) درستی خارج شدی و جواب (مناسبی) ندادی. بین ما و شما فاصله و مانعی است. شما پوستهاید و ما مغز هستیم. چقدر فاصله است بین بندگان و ارباب! آیا امیه را مانند هاشم قرار میدهی؟ هاشم، اصیل و بزرگوار بود و پست و بدنسب نبود.

ج) سخنان برخی علما

به نظر میرسد اولین بار مرحوم ابوالقاسم کوفی (م302ق) در کتاب «الأستغاثة» ادعای رومی بودن امیه را مطرح کرده است: از طریق علمای اهلبیت درباره اسرار علوم آنان که از ایشان به علمای شیعه رسیده است، نقل کردیم که قومی منسوب به قریش میشوند ولی نسب واقعی به قریش ندارند. این مطلب از اموری است که جز از طریق شناخت معدن نبوت و وارثان علم رسالت دانسته نمیشود. مانند بنیامیه که گفتهاند که آنان از قریش بودند، در حالی که قریشی نیستند. اصل آنان از روم است و تأویل این آیه درباره آنان است: «به نام خداوند بخشنده مهربان؛ الم؛ روم در مناطق نزدیک زمین مغلوب شد و آنان بعد از شکستشان، پیروز خواهند شد»؛ معنای این عبارت آن است که آنان بر حکومت مسلط شدند و به زودی بنی عباس بر آنان در حکومت مسلط خواهند شد. توضیح این (نسبت) آن است که در جاهلیت، اگر کسی عبدی داشت که می خواست او را به خود منسوب و ملحق کند، این کار را میکرد و نزد آنان (چنین کاری) جایز بود... عبدشمس بن عبدمناف، برادر هاشم بن عبد مناف، برده رومی خود را به فرزندی برگزید که به او «امیة» گفته میشد. عبدشمس او را به خود منسوب ساخت؛ پس امیه فرزند عبد شمس شناخته شد. این نسبت تا این زمان (این گونه) ثبت شد. بنابراین اصل بنیامیه از روم و نسبت آنها در قریش ثبت شده است...

نتیجهگیری

از مباحث گذشته این گونه به دست میآید که اسم سفیانی به احتمال قوی، «عثمان» است و درباره نسب او قویترین احتمال آن است که سفیانی به لحاظ نژادی به ابوسفیان بن حرب، پدر معاویه بن ابیسفیان منسوب است. بنابراین امویان در آستانه ظهور به قدرت میرسند و از میان آنان، سفیانی شورشی بزرگ را رهبری میکند که مهمترین جبهه ضد مهدوی خواهد بود. این نتیجه نیز از مباحث گذشته به دست آمد که انتساب نژادی بنیامیه به غرب ثابت نیست**(بخشهایی مربوط به مقاله استخراجی از خبرگزاری ابنا )

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: دوشنبه 17 دی 1397 ساعت: 22:31

صفحه بندی