خرید بک لینک


Css Template Preview

دستورالعمل کلیدى
× عربى از حجاز به منزل استاد آمد و پس از کمى که نشست، عرض کرد: «تقاضاى دستورالعملى کلیدى دارم». همان وقت نیز یکى از دوستان مجتهد هم بود، به منزل استاد وارد شد.
استاد در جواب آن عرب فرمود: «خدمت»
عرض کرد: «خدمت یعنى چه»؟
فرمود: «دائم در خدمت باشید»
و توضیحى دادند که مضمون آن، ترجمه این قسمت از دعاى کمیل بود:
«و حالى فى خدمتک سرمداً»
یعنى حال ظاهرى و باطنى ام را به طور دائمى در کار کردن براى خودت قرار بده.
آن مجتهد گفت:
«نکته جالبى را به او فرمودید». (مژ: ص 23)

دعایى مؤثر
× اهل علمى دختر خود را به ازدواج پسر سیّدى درآورد و کار به طلاق کشید. وقتى استاد شنید، فرمود: «اگر او با من مشورت مى کرد، او را از این ازدواج نهى مى کردم».
پدر دختر که خدمت استاد رسید، بسیار از این ماجرا ناراحت بود و عرض کرد: «به اندازه وزن بدنم در این ماجرا گریه کردم». استاد به او فرمود: «فلان دعا را بخوانید، براى ازدواج مؤثر است».
بعد از مدّتى کوتاه دخترش مجدداً ازدواج کرد. (مژ: ص 81 و 82)

هر مریض مى بینید
× عرض شد ما توى بیمارستان صبح تا شب مشغول بیمار هستیم! چگونه یاد خدا باشیم و با خدا باشیم. فرمود: شما هر مریض که مى بینید متوجه خدا باشید. علاوه بر آن، روزى نیم ساعت براى خودتان در شبانه روز ساکت باشید. (مى: ص 76)

× حالا اگر بپرسند هرکسى بخواهد به طرف خداى متعال راه برود، به عنوان یک دستور عمومى براى مردم بفرمائید چه کار کنند؟
ج: هرچه مى تواند روزه بگیرد. عزلت از مردم، کم خوابى، نماز شبش ترک نشود و تهجّد داشته باشد، سجده یونسیه داشته باشد.
× چه تعداد؟
ج: چهارصد مرتبه، کملین 3000 مرتبه، راهى بعد از این راه نیست به خدا.
× عجیب!
ج: بله. (مژ: ص 98 و 97)
× ما که در حوزه ها مشغول هستیم اگر بخواهیم این که مرحوم قاضى فرمودند: دروس خیلى مانع نشود، باید چه کار کنیم؟
ج: یک درس و بحث کافى است. بقیه اش عبادت کنید، بندگى. همین ذکر یونسیه را بگویید شما. براى شما سیر برزخى مى شود. خدا شاهد است، مداومت کنید «و أدمتم ذکره». متواضع بشوید. «من تواضع للَّه رفع اللَّه».
× توصیه اى براى عموم طلبه هاى حوزه بفرمایید چه کار کنند که به مقصدى که امام زمان علیه السلام مى خواهد، برسند و نزدیک شوند؟
ج: درس شان را بخوانند، از س... به دور باشند. بندگى کنند. نماز شب را ترک نکنند. تهجّد ترک نشود. (مژ: ص 104)

دنیا

زحمت براى دنیا
× یکى از شاگردان به جناب استاد عرض کرد:
«هروقت براى پول و دنیا زحمت مى کشم، چوبش را مى بینم و درک مى کنم».
ایشان با تواضع و فروتنى فرمود:
«من هم (در گذشته) همین طور بودم».
یعنى در جوانى و گذشته هاى دور اگر کارى بوى دنیایى داشت و انجام مى دادم، آثار وضعى آن را مى دیدم.
× روزى هم به یکى از شاگردان که ذکرى گفت و آثارش را ندید، فرمود: «تو هم خدا را مى خواهى و هم دنیا را».
× روزى هم فرمود: «وقتى انسان از مال دنیا گذشته باشد، دلیل آن است که از نَفس مى تواند بگذرد».(مژ: ص 37)

زحمت برای پول
× سالکى عرض کرد: هروقت براى درآوردن پول و دنیا زحمت مى کشم، چوبش را مى خورم و مى بینم؛ چطور این آثار وضعى برایم مى آید؟!
فرمود: من هم قبلاً همینطور برایم مى شد (تا سالک به توحید نرسد و فقط حق را به شهود نبیند، به زحمت مى افتد).
فرمودند: فلان اهل دانش معروف در نجف مى گفت: دیگران پول مى دهند تا اقتداء به آنها کنند، آقاى کشمیرى مردم به او پول مى دهند و پشت سر او، در نماز اقتدا مى کنند. (صح: ص 146)

عدم توجه به دنیا
× به هیچ کس وابستگى نداشت، حتى یک ریال. اگر یک ریال پول هم نداشت، یا صد میلیون پیشش بود، فرقى برایشان نداشت.
اگر هیچ پولى نداشت انگار که تمام دنیا مال ایشان است، اصلاً بریده بود. آقاى حسن زاده آملى و میرزا هاشم آملى قسم مى خوردند که آقاى کشمیرى این طور بود که اگر پول پیشش مى گذاشتیم انگار نه انگار. هیچ توجهى به آن نمى کرد نه به مال، نه به دنیا. (مى: ص 68)

حرف دنیا
× یکى از تلامذه گوید: من هر وقت کنار ایشان مى نشستم به طور قلبى یاد خدا مى افتادم. پیش او اگر از دنیا حرف مى زدى مثل این بود که پیش بزرگى، دارى حرف زشتى مى زنى، انسان خودش خجالت مى کشد. (مى: ص 69)

عدم فرق بین پول ها
× اهل سیاست نبود، اصلاً فرق 200 تومان و 2000 تومان را نمى دانست. مثلاً عید مى شد، مى خواست عیدى بدهد به بچه ها 1000 تومان مى داد و به بزرگ ها 200 تومان، نمى دانست فرق اینها چیست و برایش مطرح نبود. (مى: ص 46)

× آیه «اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ» (بقره 186) آیا مربوط به برزخ و قیامت است؟
ج: ظهور آیه اجابت مربوط به دنیاست. (آ: ص 86)

دیرباورى
× بسیارى از افرادى که خدمت حضرت استاد مى رسیدند، خوابها و مکاشفات و الهامات و قضایایى از خودشان نقل مى کردند و جنابش گوش مى داد و گاهى مى فرمود: عجیب است و...
لکن سیره ایشان دیرباورى بود؛ چنانکه افرادى که دنبال ظهور امام زمان و علائم خروج بودند و مطالبى مى گفتند؛ در خفا مى فرمود: نه چنین است.
بسیار شده بود که تعریف شخصیتى را مى کردند که چنین و چنان است و... ایشان بعداً مى فرمود: خبرى نیست. (صح: ص 168)

دیرباورى درباره ظهور
× برخلاف کسانى که زودباور بودند، استاد دیرباور بود. آن چه از ظهور حضرت بقیةاللَّه، مکاشفات، تعاریف شخصیه از قدرت ها و... نقل مى شد، آنگاه خصوصى پرسیده مى شد، مُهر ناباورى مى زد؛ و اگر هم در موضوعى امضا مى نمود، امضاى فعلیه حالیه شخص بود، نه مقامیه و دائمیه. لذا به کسى فرمود: «همین حالى که دارید را نگه دارید».
مثلاً در ظهور امام زمان علیه السلام مى فرمود: «خیلى کار دارد». و نظرشان همانند عارف باللَّه آقاى قاضى بود. ایشان درس دیرباورى، درس بستن دکّان هاى پر رونق منتظرین زودباور و ساده لوح که عدّه اى براى داغ کردن بازار انتظار چه حرف ها که نزدند و چه امیدهاى خیالى به مریدان ندادند و چه ماهى هایى از آب گل آلود براى دنیایشان نگرفتند و... را به ما داد و مى فرمود: «این نوع مسائل در ایران خیلى زیاد است، امّا در عراق این مسائل به این شکل نبوده است». (مژ: ص 77)

دیرباورم
× در مسائل ادعاى رؤیت امام زمان علیه السلام از گذشتگانى که در کتابها نوشته شده بود و بعضى زندگان براى استاد نقل مى کردند مى شنید، ولى در ابراز و نظر نهائى خصوصى مى فرمودند: من در این امور دیرباورم و کم بود که تأیید مى کردند. (مى: ص 91)

امام زمان در تشییع جنازه
× در تاریخ 22 رجب 1414 صحبت از سخنان شخصى شد که در وفات عالمى مجتهد در قم، گفته بود: امام زمان در تشییع جنازه آن عالم تا حرم شرکت داشتند.
از مسجد امام حسن عسگرى تا حرم قریب دو کیلومترى مى باشد استاد فرمودند: اینها همه حرف است (قطب عالم امکان چند ساعت فقط در تشییع جنازه یک نفر شرکت کند؟!). (صح: ص 139)

دو ماه دیگر مى میرى!!
× مجتهدى سالخورده در تهران که در سِمَت بالایى مشغول به کار بود، به شخصى که جزو کارگزاران مسجد جمکران بود، علاقمند شده بود و به حرف هایش اعتماد مى کرد. روزى داماد آن مجتهد که روحانى و صاحب منصب بود، به منزل استاد آمد. بنده هم حضور داشتم. عرض کرد:
«خانواده ام خیلى ناراحت است و از شما التماس دعا دارد؛ زیرا مردى که در مسجد جمکران کار مى کند (ظاهراً تهرانى بود) به پدرم گفته دو ماه دیگر مى میرد و پدرم نگران است».
استاد هم طبق معمول، نوعاً این حرف ها را باور نمى داشت و غیب گویى ها را دکّان هاى حیله مى دانست و توجّهى به این مطالب نمى کرد. با تعجّب و سکوت و این که دعاى خیر مى کند، جواب آرامشى به داماد آن مجتهد داد.
این مطلب را زمانى مى نویسم که 11 سال از وفات استاد مى گذرد و این قضیه مربوط به چندسال قبل از وفات ایشان بوده! آن مجتهد هنوز زنده است و آن شخص هم خیلى وقت پیش از کارش برکنار شد!!(مژ: ص 28 و 27)

دیوانه،دیگر نان جو نخور
× استاد فرمود: «در نجف دیوانه اى بود که پول جمع کرد و برنج و مرغ پخت و دیگ غذا را برد حرم امیرالمؤمنین علیه السلام و آن را به طرف ضریح پرت کرد و گفت: اى على! بگیر برنج و مرغ بخور. دیگر نان جو و نان نمک نخور»!! (مژ: ص 31)

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 18:06

صفحه بندی