«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِکِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»
به نام خداوند بخشنده مهربان، بگو: پناه مى برم به پروردگار مردم، به سلطان و حاکم مردم، به معبود مردم، از شر وسوسه گر پنهانى، آن عقب رونده عودکننده، آن که در سینه هاى مردم وسوسه مى کند، چه از جن باشد و چه از انس.
شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه میدهد. افراد خیالباف، تصوّر میکنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد.
در تعریف مفهوم تهدید پنهان شیطان میتوان گفت: مجموعة اقدامهایی است که شیطان به منظور تغییر در اعتقادات، ارزشهای اخلاقی و الگوهای رفتاری انسان و در نهایت، نافرمانی او از دستورهای خداوند، از طریق فریب، وسوسه، تزیین و مانند آن انجام میدهد.
تزلزل نفس بر اثر گمان، وسوسه و تخیل و به عبارت روشنتر، افتادن انسان به وادی اوهام و خیالات، سرنوشت شومی برای وی رقم میزند و علاوه بر خارج کردن او از مسیر سعادت و رستگاری، گاهی باعث جنون وی میشود. گاهی نیز چنان شیطان بر او مسلّط میشود که گریزی از گناه کردن ندارد و مطلقاً به فکر توبه هم نمیافتد، چه رسد اینکه به حالت نورانی توبه دست یابد و به سوی خداوند تبارک و تعالی باز گردد.
همه انسان ها در لحظه به لحظه زندگی آگاهانه یا غیر آگاهانه دچار وسوسه می شوند و وسوسه از چیزهایى است که احدى از آن خالى نیست و تا وقتى که در مرحله قلب است و به اظهار و زبان در نیامده، گناه شمرده نمى شود و القاء آن یا از جانب شیطان یا نفس اماره و یا انسان های دیگر است؛ در این میان انسان های متدین و با ایمان به دنبال درمان هستند. در برخی از نصوص دینی راه کارهایی برای دفع وسوسه و حدیث نفس ذکر گردیده است.
در این شک نیست که بیشتر دل ها را لشکر شیاطین فتح کرده و در تملّک خود در آورده اند و در آن ها به وسیله انواع وسوسه هائى که به برگزیدن دنیا و رها کردن آخرت مى خواند تصرّف می کنند. سرّ این مطلب این است که: «غلبه و تسلّط شیطان به گونه ی است که در گوشت و خون انسان سارى است و بر قلب و بدن وى احاطه دارد، چنان که شهوات با همه این ها آمیخته است.»
از این رو رسول خدا(ص) فرمود: «شیطان مانند خون در تن آدمیان جارى است.» و خداوند- از زبان ابلیس لعین- می فرماید: «در راه راست تو در کمین آن ها مى نشینم، آنگاه از پیش رو و از پشت سر و از راست و از چپشان به آن ها مى تازم»
البته قلمروى شیطان «تشریع» است نه «تکوین»، یعنى قلمروى شیطان فعالیت هاى تشریعى و تکلیفى بشر است. شیطان فقط در وجود بشر مى تواند نفوذ کند نه در غیر بشر. قلمروى شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او.
نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است به حدّ وسوسه کردن و خیال یک امر باطلى را در نظر او جلوه دادن. قرآن این معانى را با تعبیرهاى «تزیین»، «تسویل»، «وسوسه» و امثال این ها بیان مى کند؛ و اما اینکه چیزى را در نظام جهان بیافریند و یا اینکه تسلّط تکوینى بر بشر داشته باشد، یعنى به شکل یک قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلّط شود و بتواند او را بر کار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلّط شیطان بر بشر محدود است به اینکه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد.
شک و وسوسه- البته با اختلاف مراتب- از چیزهایى است که احدى از آن خالى نیست و تا وقتى که در مرحله قلب است و به اظهار و زبان (البته نه به صورت سؤال بلکه به صورت تردید و تشکیک) در نیامده، معفوّ است و گناه شمرده نمى شود.
پس نفس وجود وسوسه و حدیث نفس گناه شمرده نمی شود و به همین دلیل وقتی که اصحاب ائمه به حضور آن ها رسیده و از وسوسه شکایت می کردند، ائمه آن ها را بر داشتن وسوسه توبیخ نمی کردند بلکه راهکار عملی برای تقلیل آن ارائه می دادند. این گونه احادیث متواتر هستند و ما به ذکر دو نمونه بسنده می کنیم:
۱) امام صادق(ع) فرمودند: شخصی نزد پیامبر(ص) آمده و از وسوسه شکایت کرد…پیامبر(ص)به ایشان فرمودند که می گویی: «توکلت على الحی الذی لا یموت، و الحمد لله الذی لم یتخذ صاحبه و لا ولدا، و لم یکن له شریک فی الملک، و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا»…مدتی نگذشت که آن شخص باز نزد پیامبر(ص)آمده و عرضه داشت که یا رسول الله دیگر وسوسه ای ندارم
۲) عبد الله بن سنان گوید که شخصی به امام صادق(ع) از کثرت آرزو و وسوسه شکایت کرد و امام فرمود دست روی سینه بگذار و سپس بگو « بسم الله و بالله محمد رسول الله و لا حول و لا قوه إلا بالله العلی العظیم اللهم امسح عنی ما أحذر» و سپس دست خود را بر روی شکم گذاشته و همان کلمات را سه بار تکرار کن. خداوند با این عمل وسوسه را از بین می برد. آن شخص می گفت که در نماز به خاطر وسوسه و تمنی، حضور قلبی نداشتم دستور العمل امام(ع) را انجام دادم و وسوسه ها رفع شد.
در مورد شیطان و وسوسه های شیطانی باید توجه داشته باشید که ستیز و مجاهده با شیطان کاری مستمر و دایمی است و تا انسان در این عالم زنده است و زندگی می کند ادامه دارد. هرچند دام های شیطان برای انسان های با تقوا و دارای کمال و شناخت بیشتر، ظریفتر، پیچیده تر و مخفی تر و متنوع تر است اما روش مبارزه و مقابله با شیطان در تمام اعصار ثابت می باشد.
اولین قدم در مبارزه و غلبه بر مشکلات، شناختن مشکل و پیدا کردن راه غلبه بر آن مشکل است. مبارزه با شیطان نیز از این قاعده مستثنی نیست. شرط اولی و اصلی در شکست شیطان، شناخت شیطان و دسیسه هایی است که برای اغوای انسان به کار می برد. شیطان با تجربه چند هزار ساله ای که در گمراه کردن انسانها دارد، حریفی نیست که به راحتی بتوان پنجه در پنجه اش افکند و پشتش را به خاک مالید. و خیال اینکه مبارزه با شیطان کار آسانی است را باید از سر بیرون کرد.
به طور خلاصه می توان گفت: راه در امان ماندن از شیطان بندگی خالصانه خداوند است چون تنها بندگان مخلص خدا از شر او در امان هستند, لأغوینّهم أجمعین إلّا عبادک منهم المخلَّصین- حجر ۴۰هرآینه تمام انسان ها را فریب می دهم مگر بندگان مخلص تو را. پس باید اولا در بندگی خدا کوشید و ثانیا بندگی خود را خالص نمود. خطر شیطان تا جایی است که بنده به اخلاص نرسیده باشد, پس برای در آمان ماندن از شر شیطان چاره ای جز خالص نمودن خود برای بندگی خداوند نیست.
بزرگانی نظیر مرحوم آیت الله قاضی«ره» مرحوم علاّمه طباطبایی«ره» چنان مقید به انجام واجبات و مستحبّات و ترک محرّمات و مکروهات بودهاند که گویی این امور از حالت تکلّف و سختی و حتّی از حالت رویه بودن برای آنان، خارج شده است. عرفای واقعی، به تمام معنا عابد بودهاند و در عبادت خویش نیز بر حقایق و واقعیات تکیه داشتهاند و اعمال آنان مبتنی بر صداقت و اخلاص بوده است.
هرچه در سیره علمای ربّانی و سالکان الیالله جستجو شود، کوچکترین اثری از حرکات تخیلی و غیر واقعی دیده نمیشود. خیالپردازی در زندگی اهل معرفت جایگاهی ندارد و همواره وسوسههای شیطانی را از خود دور میسازند. همچنین بروز کرامات در زندگی آنان بسیار نادر است، مگر اینکه کسی به صورت اتّفاقی کرامتی از آنان مشاهده کند. علمای ربانی تا جایی که میتوانند قدرتهای باطنی خویش را مخفی نگاه داشته و از ظهور آن جلوگیری مینمایند. ولی ارتباط معنوی و عاطفی آنان با خداوند متعال، هنگام عبادت، راز و نیاز، اقامه نماز، شب زنده داری و مداومت بر ذکر، بروز و ظهور آشکاری دارد.
کسی که شیطان را بشناسد می داند:
۱. شیطان داراى اصحاب و اعوانى است که قرآن کریم از آنها به قبیل و ذریّه تعبیر مى کند: «هو وقبیله» «أفتتخذونه و ذرّیّته أولیاء من دونى» بنابراین، لشکر فراوانى در اختیار دارد و خودش فرمانده لشکر است.
۲. شیطان با هیچ کس سر سازش ندارد و دشمن بنى آدم است: «إنّ الشیطان للإنسان عدوٌّ مبین» لشکریان او نیز با انسانها دشمنى دارند: «هم لکم عدوٌّ»
۳. شیطان و اعوان و انصار او براى اعمال دشمنى به صورتهاى گوناگون وارد عمل مى شوند گاهى سواره، گاهى پیاده، گاهى فردى، گاهى جمعى: «أجلب علیهم بخیلک ورجلک» گاهى تهدید مى کند و وعید مى دهد: «وعدهم» «ألشیطان یعدکم الفقر»( گاهى امر مى کند: «یأمرکم بالفحشاء» گاهى مى ترساند: «یخوّف أولیائه» گاهى به صورت خیرخواهى وارد مى شود: «فوسوس إلیه الشیطان قال یا آدم هل أدلّک على شجرة الخلد و ملک لایبلى» «وقاسمهما إنّى لکما لمن الناصحین» گاهى با تزیین اعمال بزهکاران: «زیّن لهم الشیطان أعمالهم» و گاهى به صورت مشارکت در اموال و اولاد و به سبب آنها انسان را گمراه می کند: «شارکهم فى الأموال و الأولاد».
۴. گناهان نیز تیرهاى شیطان است که از چلّه کمان او به سوى آدمى پرتاب مى شود تا انسان را به خاک سیاه بنشاند. از رسول اکرم (ص) نقل شده است: «ألنَظر سَهْم مَسموم من سِهام إبلیس» نگاه حرام تیرى مسموم از تیرهاى شیطان است». البته در این حدیث نگاه به عنوان مثال و یکى از مصادیق آن ذکر شده است وگرنه هر گناهى تیر مسموم شیطان است و نگاه خصوصیتى ندارد. بسیارى از گناهان بدتر از نگاه شیطانى و داراى آثار تخریبى بیشترى است.
۵. درگیرى و دشمنى شیاطین با انسان پایان نمى پذیرد هم در گذشته وجود داشت و هم در آینده وجود خواهد داشت: «إنّ الشیطان کان للإنسان عدوّاً مبیناً» مگر این که انسان را شکست بدهد و زشتى هایش را آشکار کند و او را رسوا سازد: «وکان الشیطان للانسان خذولًا» «زیّن لهم الشیطان أعمالهم فصدّهم عن السَّبیل فهم لا یهتدون» یا این که از دست انسان شکست بخورد و کاملًا ناامید گردد: «إنّه لیس له سلطان على الذین ءامنوا و على ربّهم یتوکّلون»«لأغوینّهم أجمعین إلّا عبادک منهم المخلَّصین». بدین ترتیب تا انسان به ایمان کامل، توکّل و مقام مخلصین نرسد، در معرض اغوا و وساوس شیطان قرار دارد.
۶. مشکل بزرگ آدمى این است که این همه دشمن، که از هر طرف به او حمله و تیراندازى مى کنند، از دیدار او مخفى هستند و او آنها را نمى بیند از این رو نمى تواند با آنها مقابله به مثل کند و یا با فرار کردن از دستشان رها شود ولى آنها او را مى بینند. لذا مى توانند به طور دقیق او را نشانه گیرى کنند: «إنه یریکم هو وقبیله من حیث لا ترونهم».(آیة الله جوادى آملى، حماسه و عرفان)
بنابراین انسان برای اینکه بتواند حریف چنین دشمن قدری شود و با او به مبارزه برخیزد باید تمام توان و حواسش را برای مبارزه بکار گیرد تا مغلوب غفلت خویش نگردد. برای کسی که می خواهد از دام شیطان رهایی یابد، تزکیه نفس از گناهان و رعایت تقوای الهی تنها راهی است که می تواند به سبب آن در برابر شیطان ایستادگی کند و مغلوب دسیسه های او نشود. تقوا ملکه ای است که با ممارست در انسان به وجود می آید و انسان را در مقابل گناه و بدی ایمن می دارد.
بنابراین نخستین گام در مبارزه با شیطان این است که اطاعت از او را به تدریج کم نموده و به آهستگی از شبکه های دام او خارج شویم هر چند در این مبارزه ممکن است پای انسان بلغزد و در مورادی فریب او را بخورد. هر چقدر ارتباط انسان با خدای متعال و معرفت نسبت به او عمیق تر و گسترده تر باشد، تسلط شیطان بر او کمتر است. چنانچه خدای متعال در این مورد می فرماید: (انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون - شیطان تسلطی بر کسانی که مؤمن بوده و بر پروردگارشان توکل می کنند ندارد. نحل، آیه ۹۹)و نیز می فرماید: (ان عبادی لیس لک علیهم سلطان - تو (شیطان) بر بندگان خاص من تسلط و نفوذی نداری. اسراء، آیه ۶۵).
به طور کلی کار شیطان وسوسه کردن است و با پناه بردن دائمی به خداوند و ارتباط پیوسته با او و توسل و ربط با اولیای الهی(ع) می توان از این وسوسه ها رها شد و یا آن را به حداقل رسانید و شیطان را تسلیم نمود، چنانچه در روایت داریم که پیامبر بزرگ اسلام(ص) فرمودند: شیطان من به دست من مؤمن و رام گردید. پس بهترین راه حل، توجه کامل و دایمی به خداوند متعال و اولیائش و خود را در قلعه استوار و نفوذ ناپذیر او و اولیای پاک او درآوردن و رعایت کامل تقوای الهی کردن است.
تقویت ایمان و اعتقاد قلبى و عشق الهى برآیند تقوا و پرهیزگارى است. هم چنان که در بهاران نهال ناخشکیده شکوفه مى زند تقواى الهى، انجام واجبات، ترک محرمات و تهذیب نفس نیز بوستان دل را خرم و سرسبز نگه مى دارد و جوانه عشق الهى را در آن شکوفا مى سازد. بنابراین در گام اول باید بر انجام واجبات و ترک گناهان استوارى نمود و در گام دوم به پالودن نفس از رذایل و آراستن به فضایل پرداخت و حب دنیا و تعلقات دنیوى را از ژرفاى ضمیر بیرون راند آن گاه دل کانون عشق خدا مى شود و با اخراج شیطان نفسانیت و دنیاپرستى که خانه دل را غصب نموده صاحب خانه در آن لانه مى گزیند.
مطالب بالا از فرمایشات تعدادی از بزرگان از سایت های متفاوت می باشد.
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی