
بیاییم از منتظران و دعاکنندگان برای ظهور حضرتش باشیم و ظهور را نزدیک ببینیم بی آنکه تعیین وقت کنیم ،و بیایید با انتظار حضرتش بمانیم تا در این عشق بمیریم.(ای عاشقان بمیرید ،که مردن در این عشق عین وصل است ).
در فوائد شناخت علائم مهدوی، اینکه: برخی از نشانه های ظهور، به صورتی هستند که هم شناخت صحیح آن، دارای آثار مفید و اثربخشی است و هم شناخت نادرست آن، ما را دچار خسران و زیان خواهد کرد. به عنوان مثال، یمانی، به عنوان نشانه حتمی ظهور و پرچم هدایت، اگر قیام کند و ما موفق به شناسایی "مکان قیام یمانی" نشویم، نمی توانیم او را در حرکت و قیام اش، یاری کنیم و نیز اگر در تعیین ویژگی ها، زمان خروج و مکان قیام یمانی و ...، دچار اشتباه شویم و در دام مدعیان دروغین یمانی، گرفتار شویم؛ ممکن است جامعه مومنان، به پرتگاه انحراف در عقیده و عمل، سوق داده شوند. و اصولا آیا همراهی و تبعیت از پرچم های هدایت در سال ظهور همچون قیام یمانی و خراسانی، بدون آگاهی از شناخت احادیث نشانه های حتمی ظهور و حوادث مرتبط به آنها، ممکن و میسر است؟
برای درک لزوم و فوائد آگاهی از نشانه های ظهور، به گذشته و تاریخ اسلام، بر می گردیم. چنانکه میدانیم رسول گرامی اسلام، بارها، درباره امامت و جانشینی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، سخن گفت و با بینات و هدایتهای خود این مسئله را برای مردم توضیح داد و حقانیت امام علی و لزوم پیروی مردم از ایشان پس از رحلت خود را تا آنجا که میسور بود، بازگو کرد. این هدایتها و بینات آنقدر زیاد بودند که اگر کسی واقعاً به دنبال شناخت حق بود، با مراجعه به برخی از آنها، میتوانست بدان دست یابد. با این حال، آن حضرت در کنار این روشنگریها و ارائه ضوابط، نشانههایی نیز بیان فرمود. برای مثال، از عماریاسر، به عنوان نشانه جبهه حق یاد کرد و با جمله معروف «تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِیَة» به مسلمانان فهماند که هر گاه در فضای فتنه از شناخت حق و باطل، ناتوان شدند، بدانند گروهی که عمار را به قتل می رساند، جبهه باطل است.
و بهراستی چقدر تفاوت است، میان آنانکه پیش از شهادت عمارها، با تکیه بر بینات و میزانهای دین، میدانند، علی برحق است و آنان که تا خون سرخ عمار بر زمین نریزد، بیدار نمیشوند!
و به راستی چقدر تفاوت است، میان آنان که قبل از آغاز نشانه های حتمی، با تکیه بر حوادث قبل از نشانه های حتمی، همچون "حدیث تمهید مباشر" امام باقر، درمی یابند که ظهور نزدیک است و جبهه حق و باطل، کجا است و آنان که ناگهان چشم باز می کنند و در می یابند که در متن تحولات ظهور، قرار گرفته اند!
آنانکه منتظر می مانند، تا سفیانی، یمانی و خراسانی قیام کنند و بعد بفهمند، باید چه کنند و تکلیف شان در جغرافیای کشورهای عصر ظهور و مثلث "مکه ـ کوفه ـ قدس" (عربستان، عراق، فلسطین) و تحولات فتنه شام و سوریه قبل از خروج سفیانی و دیگر بلدان و کشورهای عصر ظهور، چیست؟، مانند کسانی هستند که تا عمار، به مسلخ نرود و کشته نشود، حق را تشخیص نمیدهند.
و صد البته، در کنار، حوادث و مقدمات نشانه های حتمی ظهور، که باید مجموعا و در کنار هم، بررسی شوند و نگاه تجزیه گرایانه، مستقل و منفصل آنها، از نظر علمی، صحیح نمی باشد، اما تطبیق اشتباه، نیز خسارت زیانباری است که با ایجاد هیجان و احساس کاذب در منتظران ظهور امام عصر، ممکن است تبعات ناگواری، به دنبال خود داشته باشد. از اینرو، راه صحیح و میانه، به دستور ائمه معصومین، این می باشد که باید همواره ظهور را نزدیک دانست و در عین حال، ضمن پرهیز از تعیین وقت قطعی برای ظهور، همچنین از عجله و استعجال در امر ظهور و درخواست زودتر از موعد، قبل از وقوع نشانه های حتمی ظهور همچون قیام سفیانی و یمانی، بویژه وقوع ندای آسمانی (که در ماه رمضان رخ می دهد و تمام جهانیان می شنوند)، پرهیز کرد. چنانچه، در احادیث منقول از اهل بیت، بر این موضوع، تاکید شده است:
کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.
وقت تعیین کنندگان برای امر ظهور، را تکذیب کنید، تعجیل کنندگان در امر ظهور، هلاک می شوند و تسلیم شوندگان (و آنان که در انتظار وقوع نشانه های حتمی ظهور، می باشند)، نجات می یایند.
هَلَکَتِ الْمَحَاضِیرُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْمَحَاضِیرُ قَالَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُقَرَّبُونَ .
تعجیل کنندگان در امر ظهور (بدون وقوع علائم و نشانه های ذکر شده در احادیث معتبر)، هلاک میشوند و آنانی که ظهور را نزدیک می پندارند، نجات می یابند.
در احادیث و منابع حدیثی شیعه، برای هشت نشانه ظهور، تعبیر "محتوم" و حتمی به کار برده شده است که عبارتند از: سفیانی، یمانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه، خسف بیداء، پدیدار شدن دستی در آسمان ،طلوع خورشید از مغرب و اختلاف بنی فلان در عربستان.
اما در این میان، از پنج نشانه حتمی ظهور (یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء) به صورت ویژه و مستقل، سخن به میان آمده است. اهمیت این پنج نشانه را میتوان هم از تعدد و تکرار روایات مربوط به آنها و هم از جداسازی و بیان این نشانهها به شکل مستقل، دریافت.
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، از امام صادق علیهالسلام در حدیث معتبر نقل کرده است:
قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَا
پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.
از جمله حوادث قبل از خروج سفیانی، قیام و خروج شخص "کاسر العین در صنعاء یمن"، می باشد؛ در کتاب الغیبۀ نعمانی از امام صادق، نقل شده است:
ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ السُّفْیَانِیُّ فَقَالَ أَنَّی یَخْرُجُ ذَلِکَ وَ لَمَّا یَخْرُجْ کَاسِرُ عَیْنَیْهِ بِصَنْعَاءَ.
نزد امام صادق، از سفیانی، سخن به میان آمد، امام صادق فرمودند: کجا و چگونه سفیانی خروج کرده است، در صورتی که کاسر عینیه، هنوز از صنعاء یمن، خروج نکرده است.
این روایت، که مضمون آن به خروج شخصی ملقب به "کاسر عینیه" از منطقه صنعاء یمن، تصریح دارد، بنظر می رسد، نیاز به دقت و بازنگری مجدد دارد؛ و احتمالات مختلفی در این حدیث، مطرح می باشد.
ابتدا معنای "لغوی" کاسر عینیه و نیز مراد از این وصف و "معنای" آن، بیان خواهد گردید و در ادامه وجوه و "احتمالات مختلف" در این حدیث مهدوی، ذکر خواهد شد.
کاسر عینیه در لغت، به شخصی اطلاق می شود که نگاه می کند، اما نگاه اش همچون نگاه کسی است که نعاس و خواب آلودگی بر او غلبه کرده است و پلک چشمانش به هم نزدیک است.
در کتاب الاستیعاب، آمده است:
«زیاد (بن ابیه)، بلند قد و زیبا بود و یکی از چشمانش شکسته بود و در این باره، فرزدق به حجاج ثقفی گفت:پیش از تو، من، زیاد چشم شکسته را به ستوه نیاوردم و از این رو در دام او نیفتادم»
و در کتاب الیعن، نیز آمده است:
«یقال: طَرْفَشَ، إذا نظر وکسر عینیه».
بنابراین، کاسر عینیه به این معناست که شخص در حالی که چشمانش تقریباً بسته شده، به اشیا می نگرد. و به اشخاصی که اینگونه هستند، در اصطلاح گفته می شود، پلک چشمشان شکسته است.
و اما این وصف (کاسر عینیه) در این حدیث مهدوی، اشاره به چه موضوعی دارد؟ محققین در این باره، چند احتمال مطرح کرده اند؛ اول اینکه، ممکن است شکستن چشم وی، یک حادثه مادی و مثلا در اثر وقوع حمله، چشم این شخص در صنعاء، معیوب گردد، احتمال دوم اینکه، این تعبیر، کنایه ای بوده و حاکی از این است که رفتار و عملی از این شخصیت سر زده که باعث خجل شدن آن شخص، و شدت قباحت عمل وی در افواه عمومی می شود و یا اینکه از موقعیت مهم خویش، طرد و برکنار شده و باعث فضاحت وی در افکار عمومی گردد. و این امر، نشان می دهد این شخص کاسر العین در صنعاء، شخصیت عادی نبوده، بلکه دارای مقام زعامت و وجاهت سیاسی و حکومتی در صنعاء می باشد.
البته این دو احتمال در تفسیر "کاسر عینیه بصنعاء"، نیز با هم جمع می شود؛ اما ارجح این است، که کسرالعین، معنوی بوده و کنایه ای باشد؛ کما اینکه در زبان عربی، نیز بیشتر چنین استعمال می شود:
ناگفته پیدا است، هرچند دیده بانی سیاسی و نظامی حوادث "کشورهای جغرافیای ظهور" در هر برهه ای از زمان، می تواند اهمیت استراتژیک و آینده پژوهانه مهدوی، داشته باشد؛ لکن مصداق واقعی و اصلی حدیث "کاسرالعین بصنعاء"، بر ما پوشیده است و ممکن است صدها سال دیگر، نیز مشابه چنین واقعه ای رخ دهد.
اما آنچه مهم است اینکه، خروج شخص "کاسر عینیه بصنعاء"، خبر روی کار آمدن قریب الوقوع حاکم آینده منطقه شام (سفیانی) در "عصر ظهور" که مورد حمایت مثلث "روم، یهود و خاندان آل فلان حاکم بر عربستان" و محور "غربی ـ عبری ـ عربی" است، را می دهد. اما اینکه فاصله بین خروج کاسر العین در صنعاء تا زمان خروج سفیانی، چه مقدار می باشد؟، دقیقا مشخص نیست.
حال بعد از روشن شدن معنای لغوی کاسر عینیه و بیان دو احتمال درباره معنای این وصف در حدیث، نوبت به این می رسد که در تفسیر حدیث "کاسر عینیه بصنعاء"، چه احتمالاتی مطرح می باشد؟
از دیدگاه محققین و کارشناسان مهدوی، سه احتمال مهم، در این حدیث مطرح است؛ از جمله:
1. ضمیر در "عینیه"، به سفیانی برمی گردد و عبارت "کاسر عینیه"، وصف و لقب برای یمانی باشد، آنگاه ترجمه روایت، چنین می شود:
"چگونه است که می گوئید، سفیانی خروج کرده است اما هنوز شکننده چشمان او (سفیانی) یعنی یمانی، از صنعاء، خروج نکرده است؟". در این فرض، ضمیر در "عینیه"، به سفیانی برمی گردد. بنابراین، کاسرالعین، شخص یمانی است. اما طبق این ترجمه، اشکالی مطرح می شود و آن اینکه: در این ترجمه، خروج یمانی، قبل از سفیانی، واقع شده است، در حالیکه طبق روایات متعدد، یمانی و سفیانی، همزمان خروج می کنند. مضاف بر اینکه، ضمیر به نزدیک ترین مرجع، برمی گردد.
2. احتمال دیگر این است که ضمیر در "کاسر عینیه"، به خود یمانی برگردد. در این صورت به یکی از ویژگی های جسمی یمانی، اشاره شده است؛ آنگاه ترجمه حدیث، چنین است:
"چگونه می گوئید، سفیانی خروج کرده است در حالیکه هنوز، کاسر عینیه یعنی یمانی، از صنعاء و یمن، خروج نکرده است؟"
زیرا طبق روایت فوق الذکر، در نزد امام جعفر صادق، بحث خروج سفیانی، مطرح می شود و مخاطبین امام صادق، توهم و خیال می کنند که سفیانی در زمان امام صادق، خروج کرده است، اما امام صادق، با اعلام خروج نکردن کاسر العین یعنی یمانی از صنعاء، خط بطلانی بر توهم خروج سفیانی، کشیده و با تعیین شاخصی مهم، یعنی خروج سفیانی در کنار خروج یمانی، برای همیشه احتمالات دیگر را رد می کنند. لکن صرفنظر از اینکه در مکان خروج یمانی از یمن یا عراق بین محققین، اختلاف می باشد، اشکالی که بر احتمال دوم، وارد می شود، این است که در احادیث متعدد، به خروج همزمان سفیانی و یمانی، تصریح شده است؛ در حالیکه، طبق احتمال دوم، کاسر العین که همان یمانی باشد، قبل از سفیانی، خروج خواهد کرد. بنابراین، احتمال دوم، نیز تضعیف می شود.
3. و نیز احتمال سوم این است، کاسر عینیه، شخصی غیر از یمانی است که قبل از سفیانی، از یمن و صنعاء، قیام می کند؛ و به عنوان یکی از حوادث قبل از خروج سفیانی، می باشد؛ و ضمیر در "عینیه" نیز به سفیانی و یمانی برنمی گردد؛ آنگاه ترجمه روایت چنین است:
"چگونه است که می گوئید سفیانی، خروج کرده در حالکیه شخصی به نام کاسر العین، از صنعاء یمن، (به عنوان یکی از نشانه های مهم قبل از خروج سفیانی، هنوز خروج نکرده است؟".
در این فرض، کاسر عینیه در صنعاء، شخصی است غیر از یمانی و به عنوان یکی از حوادث قبل از خروج سفیانی، محسوب می شود. چرا که یمانی طبق روایات متعدد، همزمان با سفیانی، خروج خواهد کرد، در حالیکه این روایت به خروج کاسر العین، قبل از سفیانی اشاره دارد. بنابراین، کاسر العین، قطعا یمانی نیست و ضمیر موجود در کلمه "عینیه"، نیز به سفیانی برنمی گردد.
البته درباره این احتمال سوم، دو تفسیر متفاوت، ارائه شده است:
الف. برخی همچون آقای کورانی، اعتقاد دارند که کاسر العین، یکی از نشانه های قبل از خروج سفیانی، است که در خط و مسیر سفیانی، می باشد و کاسر عینیه، کنایه از این است که هرچند این فرد کاسر العین، در کشور یمن و صنعاء قیام خواهد کرد؛ اما به موفقیتی دست پیدا نمی کند و یا به مدت محدودی، حکومت خواهد کرد و بعد از کاسر العین، آنگاه یمانی، از صنعاء یمن، به عنوان پرچم هدایت، خروج خواهد کرد.
و چنین استدلال می کنند: اینکه امام صادق علیه السلام به خروج کاسر عینیه در صنعاء، قبل از سفیانی اشاره می کند و مطلبی در خصوص خروج کاسر عینیه قبل از یمانی به زبان نمی آورند، آن هم در حالی که سفیانی و یمانی در همزمان، خروج می کنند، اشاره به این مطلب دارد که کاسر عینیه در خط سفیانی است و در مقابل یمانی قرار دارد. همچنین، حدیث، اشاره به این مطلب دارد که کاسر عینیه، در یمن، موفق نمی شود یا اینکه مدت کمی حکومت می کند و سپس یمانی به عنوان پرچم هدایت از منطقه یمن قیام خواهد کرد.
ب. اما برخی دیگر از محققین و کارشناسان، استاد جلال الدین علی الصغیر، معتقدند: کاسر العین، نه تنها بر یمانی، منطبق نیست و ضمیر نیز به سفیانی برنمی گردد، بلکه شواهدی نیز وجود ندارد که کاسر العین در خط سفیانی باشد؛ بلکه هیچ ارتباط، حمایت دوطرفه و علاقه ای بین سفیانی و کاسر العین، در حدیث برقرار نیست. و در این حدیث، تنها به وجود و خروج شخصی با لقب کاسر العین از صنعاء یمن، به عنوان یکی از حوادث مهم قبل از خروج سفیانی، اشاره شده است.
حال، آیا ضمیر در "عینیه"، نیز به سفیانی، برمی گردد؟ آیا کاسر العین سفیانی خواهد بود یا این شخص، مسبب کسر العین خویش خواهد شد؟ به عبارت دیگر، آیا ضمیر در "عینیه"، به شخص کاسر العین، برمی گردد یا سفیانی؟
بعید است که ضمیر در "عینیه"، به سفیانی برگردد، زیرا این شخص کاسر العین، قبل از سفیانی خروج می کند؛ البته ممکن است، چنین مطرح شود که وی، در یمن باقی خواهد ماند تا اینکه، سفیانی در منطقه شام، خروج کند و آنگاه چشمان وی را خواهد شکست؛ لکن این احتمال ضعیف است، زیرا محدوده عملیات نظامی سفیانی، تنها در منطقه شام و عراق خواهد بود، و در احادیث "معتبر شیعی"، هیچ گونه فعالیت نظامی برای سفیانی در کشور یمن، ذکر نشده است. مضاف بر اینکه، ضمیر در عینیه، طبق قاعده به نزدیکترین مرجع، برمی گردد. بنابراین، کاسر عینیه، شخصی است که خود مسبب "کسر عین" خویش در صنعاء یمن قبل از خروج سفیانی، خواهد شد.
حال ممکن است سوالی مطرح شود و آن اینکه: سفیانی، از منطقه شام، خروج خواهد کرد؛ از اینرو، چه ارتباطی بین سفیانی در دمشق سوریه و شخص کاسر العین در صنعاء یمن، خواهد بود؟ در حالیکه در احادیث، علامات و حوادث فراوانی، به عنوان نشانه هایی قبل از خروج سفیانی، ذکر شده است، چه حاجتی به بیان حادثه ای خارج از منطقه شام و سوریه، یعنی در صنعاء یمن، می باشد؟
پاسخ چنین است که: در تاریخ، ممکن است، افرادی، به نام سفیانی لقب گرفته باشند حتی احتمال اینکه در زمان امام صادق نیز افرادی به این وصف، توصیف می شدند و گاهی برای اصحاب حضرت، نیز امر مشتبه می شده است؛ اما امام صادق با بیان شاخصه ای متمایز و منحصربفرد همچون وقوع حادثه "کاسر العین در صنعاء"، که قبل از سفیانی و نشانه حتمی ظهور، می باشد، سفیانی قبل از ظهور امام مهدی، را از دیگر سفیانی های تاریخ، متمایز نموده اند.
از اینرو، حادثه خروج شخص زعیم و دارای مقام، کاسرالعین در صنعاء یمن که چشمان وی آسیب دیده و یا از مقام و ریاست خویش، طرد و برکنار شده، حادثه ای منحصربفرد قبل از خروج سفیانی خواهد بود.
البته در تقویت این دیدگاه، می توان چندین نمونه دیگر نیز بیان نمود؛ از جمله: وقوع زلزله ای در دمشق و سپس خسف در محور جابیه ـ حرستا و متعاقب آن، فروریختن بخش هایی از مسجد اموی دمشق، یکی دیگر از شاخصه های مهم قبل از خروج سفیانی، از طرف اهل بیت، معرفی شده است:
هرگاه بین دو نیزه اختلاف شد (کنایه از جنگ بین دو جریان مقابل هم) ... منتظر زلزله و خسف منطقه حرستا در دمشق سوریه باشید ... و نیز خسف در منطقه جابیه دمشق در سوریه، رخ خواهد داد ... و در اثر آن، بخشی هایی از مسجد اموی دمشق نیز تخریب می شود ... بعد، منتظر خروج سفیانی باشید که حاکم سوریه، خواهد شد ... و بعد از آن، منتظر ظهور امام مهدی باشید.


چون مجموع این حوادث (زلزله سوریه و خسف در محور بین جابیه ـ حرستا و فروریختن مسجد اموی دمشق) علاوه بر وقوع حوادث بعد آن{ادعای خروج ساکنان منطقه ای در شام از سمت همرز با ترک ها یعنی ادعای استقلال کردهای سوریه (مارقۀ تمرق من ناحیۀ الترک)، و نیز اختلاف، قتل و چه بسا جنگ جهانی (یعقبها هرج الروم)، و سپس حمله برادران ترک به منطقه شمال شرق و الجزیرۀ الشام در سوریه (سیقبل اخوان الترک حتی ینزلوا الجزیرۀ)} در تاریخ و مجموعا، واقع نشده است، باعث تمایز این زلزله از دیگر زلزله های تاریخ سوریه و دمشق خواهد بود و به عنوان نشانه ای منحصربفرد قبل از خروج سفیانی، محسوب می شود.
همچنین، مثال دیگر، خروج شیصبانی و به قدرت رسیدن این شخصیت منفی شیعی در کوفه به عنوان لیدر دینی ـ سیاسی در میان شیعیان عراق، قبل از سفیانی که خود شاخص دیگری برای قریب الوقوع بودن خروج سفیانی می باشد
هرچند مکان فعالیت شیصبانی در عراق، می باشد و سفیانی نیز در شام؛ لکن شیصبانی در کوفه، به عنوان حادثه ای مهم و منحصربفرد همچون حادثه کاسر العین در صنعاء، و تصریح حدیث به وقوع آن قبل از خروج سفیانی، باعث تمایز و شناخت صحیح و واقعی سفیانی به عنوان نشانه حتمی ظهور با دیگر سفیانی های تاریخ خواهد شد.
بیان ماجرای حدیث "شیصبانی در کوفه"، توسط امام معصوم، دقیقا هدفی همچون بیان "حدیث کاسرالعین در صنعاء"، مستتر می باشد، و هر دو حادثه، دلالت بر این دارند، که امام معصوم درصدد بیان حادثه ای منحصربفرد "قبل از خروج سفیانی" بوده که علاوه بر این، باعث تمایز و شناخت واقعی سفیانی به عنوان نشانه حتمی ظهور از دیگر سفیانی های در طول تاریخ نیز می شود.
بنابراین، در تفسیر حدیث "کاسر عینیه بصنعاء"، سه احتمال مطرح می باشد:
طبق احتمال اول، ضمیر در "عینیه"، به سفیانی برمی گردد و عبارت "کاسر عینیه"، وصف و لقب برای یمانی می باشد. و طبق احتمال دوم، ضمیر در "کاسر عینیه"، به خود یمانی برمی گردد و تعبیر کاسر العین در این حدیث، اشاره به یکی از ویژگی های جسمی یمانی است. و طبق احتمال سوم، کاسر عینیه، شخص سومی غیر از یمانی می باشد و ضمیر نیز به یمانی و سفیانی، برنمی گردد.
و البته از میان احتمالات ذکر شده، بنظر می رسد، دیدگاه استاد جلال الدین علی الصغیر در احتمال سوم، ترجیح دارد؛ بدین معنا که ضمیر در کاسر عینیه به سفیانی و یمانی، برنمی گردد و ارتباط این شخص با سفیانی، نیز مشخص نیست، بلکه حادثه کاسر العین در صنعاء، تنها به عنوان نشانه ای منحصربفرد قبل از خروج سفیانی مطرح می باشد؛ بدین معنا که شخصی در مقام ریاست و زعامت در صنعاء، که چشمان وی، در اثر حادثه ای، دچار عیب گردیده (کسر العین مادی) و یا اینکه از موقعیت مهم خویش، طرد و برکنار شده (کسر العین معنوی و کنایه ای) و آنگاه به عنوان نشانه قبل از سفیانی، خروج می کند، اما فاصله بین خروج کاسر العین در صنعاء تا زمان خروج سفیانی، دقیقا مشخص نیست.
نقل از سایت مشرق
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی