چرا بعضی از یاران جضرت علی ع در دستگاه حکومتی خلفای قبل از علی ع مشغول به خدمت شدند؟(مشخصتا حضرت سلمان س )
در جواب سؤ ال فوق به نکات زیر اشاره می شود :
الف : این اشخاص که برگزیدگان و پیش قراولان هوشمند از صحابه رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - بودند و در راءس ایشان سرور ، امیر و رهبرشان علی - علیه السلام - قرار داشت تربیت شده اسلام بودند و در تعالیم آن ذوب شده بودند و به چیزی جز رضای خدا سبحان ، ظهور دین و پیروزی حق اهمیت و بها نمی دادند ، خشم نمی کردند جز برای خدا و خشنود نمی شدند جز برای رضای او هر چند متحمل سختی و دشواری می شدند . در حالی که امیرالمؤ منین علی - علیه السلام - هجوم به خانه اش و کتک زدن همسرش را که دختر رسول الله - صلی الله علیه و آله - بود و ساقط کردن جنین و مصادره اموال او و جسارتها و مصائب بسیار دیگر را که مشهور و در کتب مسطور است - حتی روایت شده که عثمان شخصا حضرتش را زد - تاب آورد و تحمل کرد . . . می بینیم همان حضرت که استعداد تحمل آن همه را نشان داد بعد از بیست و پنج سال تحمل ظلم ، شمشیر بر می کشد و در جنگها سختی که دهها هزار نفر را قربانی ساخت وارد می شود . این نیست جز بدان سبب که نخست رضای خدای سبحان را در سکوت دیده و بدان رضا داده بود و زبان حالش این بود که : ((تا زمانی که سلامت امور مسلمانها و مقدراتشان اقتضاء کند با سلم و مدارا رفتار می کنم )) . اما در دوره بعد ، عمل به تکلیف شرعی را در جنگ می بیند و در انجام آن ، تردید و سستی به خود راه نمی دهد .
در مورد این دسته از اخبار برگزیده از یاران آن حضرت - علیه السلام - نیز وضع به همین منوال بوده است و آنها نیز جز بدانچه که رضای خدای سبحان ، ظهور دین و صلاح مسلمین را در آن می دیده اند اقدام نمی کرده اند .
ب - علی - علیه الصلاه والسلام - و یاران گرامی آن حضرت - رضوان الله علیهم - معتقد بودند که از نظر اسلام مبارزه برای مبارزه (یعنی مبارزه فاقد انگیزه مشروع ) مردود است و به معنای ناتوانی ، شکست و گریز از رویارو شدن با واقعیت و تحمل مسؤ ولیت می باشد ؛ زیرا این گونه معارضه و مبارزه زیانبار ، نابود کننده و محکوم است .
همچنین این برگزیدگان منافع و خواسته های شخصی خود را در حکومت نمی دیدند و جستجو نمی کردند تا به خاطر آن و در راه آن همه چیز را قربانی کنند بلکه ایشان در حکومت مسؤ ولیت و فرصتی می دیدند تا با خدمت به بندگان خدا و رعایت و هدایت ایشان خشنودی خدای سبحان را به دست آورند .
و همچنین از دیدگاه اینان ((مثبت گرایی )) اساس زندگی ، مبنای عمل و راه رهایی است و حتی در مواردی که به ظاهر ، مواضع منفی اتخاذ می کرده اند از موضع مسؤ ولیت و ناشی از ((مثبت گرایی )) سازنده و خیرخواهانه بوده و به عنوان شیوه ای برای هموار کرده مشکلات و از بین بردن موانع از طریق اقدام عملی بدان روی می آورده اند .
بدین جهت می بینیم امیر المؤ منین - علیه السلام - که ناگواریهای بسیاری را چشید ، حقش غصب شد ، به خانه اش هجوم کردند و همسرش را از میراث و عطای پدرش (فدک ) محروم ساختند و از جانب زمامداران اهانتها و بدیهای بسیاری در حق حضرتش روا داشته شد و همگان متوقع بودند که با آنها که حقش را غصب کردند و - به تعبیرخود آن حضرت - مقام و منزلت رفیع او را کوچک کردند و برخورد کاملا منفی داشته باشد بر خلاف این توقع و تصور به ایجاد روابط تقریبا عادی با همان غاصبان اهتمام می ورزد و در بسیاری از مسائل - تا حد مشخصی - با آنان مشارکت و همکاری و برایشان خیر خواهی می کند و در هر فرصتی درباره هر موضوع کوچک و بزرگی نظر اسلام اصیل را به دست می دهد و هر جا که نصرت دین و خیر و صلاح مسلمین باشد او دادن کمک کوتاهی نمی کند . . . هر چند شاید آنها هم چندان به دادن جواب مثبت به این کوششها علاقمند نبوده اند .
آن حضرت - علیه السلام - با این کلام ضابطه مسلک و شیوه خود را بیان می فرماید :
((به خدا سوگند ، مادام که به امور مسلمین آسیب نرسد و ستمی جز تنها بر من نباشد مسالمت می کنم تا به پاداش این (صبر و تحمل ) برسم و از مال و منالی که شما برای نیل بدان مسابقه گذاشته اید زهد و دوری نمایم )) .
اما این همکاری و مشارکت آن حضرت - علیه الصلاه والسلام - تواءم بوده است با محافظت و مداومت بر خط رسالتش و استمرار در اظهار مظلومیت و شکوه و شکایت از انحراف آن جمعیت از راه راست و مخالفت آنها با پیامبر- صلی الله علیه و آله - .
آری این مشارکت مشارکت سازنده و در خط رسالت و برای خدمت به آن بوده است . اما وقتی که مشارکت و همکاری تاءیید و امضای اقدامات نامشروع حکومت و سبب یا بگو عامل زمینه ساز تثبیت انحراف و زیاد شده فاصله از خط اسلامی اصیل باشد و در جایی که انسان به صورت ابزاری در دست حکومت در می آید و برای تحکیم انحرافات و توجیه خطاکاریها آن مورد بهره برداری قرار می گیرد یا با مشارکت آنها حکومت چهره ای مقبول و مشروع از خود ارائه می دهد و در ورای آن به هر گونه فساد ، ظلم و بی دینی می پردازد مشارکت و همکاری ، خیانت به امت ، دین و انسانیت انسان خواهد بود هر چند شخص شرکت کننده شریف و کریم و در رفتار شخصی و ملکات نفسانی بی انحراف و خطا باشد .
از این روست که می بینیم ائمه - علیهم السلام - نه فقط در حکومت اموی و عباسی مشارکت ننموده و دست یاری به سوی آنها دراز نمی کند . بلکه حتی کمترین کمک بدانها یا کمترین تاءیید از آنها را از گناهان بزرگ و جرائم مهم که سهل انگاری و چشم پوشی در مورد آنها امکان ندارد می دانند حتی اگر این تاءیید در این حد باشد که انسان شترهای خود را به حاکم اجاره بدهد تا با آنها به حج برود کاری که لازمه آن اینست که موجز به زنده ماندن حاکم جائز تا پایان مدت اجاره متمایل باشد! .
ج - در صدر اسلام که زمان پایه گذاردن ، تثبیت و تعمیق ارزشها و مفاهیم حق و بنیادین بوده و می بایست در آن هنگام مبانی و اصول ، استوار می گشت و معتقدات ریشه گرفته تکون می یافت - امری که مستلزم طرح و تثبیت عقاید صحیحه و محافظت از آنها و رد نفی عقائد ناصحیح بود - هرگونه انحراف یا سهل انگاری ، بر اصل و اساس اسلام و مفاهیم و مبانی آن اثر سوء می گذاشت و این اثر سوء در یک نسل یا یک امت محدود نمی شد بلکه دامنه آن به همه اعصار و ازمنه کشیده می شد .
این وضعیت و موقعیت ، وجود شخصیتی قوی ، کارآمد ، دارای خط و جهت روشن که تحت تاءثیر دیگران قرار نگیرد و کورکورانه تصمیمات حکومت را اجرا نکند بلکه هر چیز را با معیار حق و شرع بسنجد و بر این مبنا رد یا قبول کند ، ایجاب می کرد و ضروری می ساخت . آنگاه تاریخ وجود چنین شخصیتی را ثبت می کرد تا روزی فرا برسد که امت حوادث و رخدادهای گذشته را درک کند و بتواند هر موضوعی را در موضع خود قرار دهد و انگیزه ها را بیابد و شرایط برای شناخت اسلام حقیقی - هر چند به صورت تدریجی - آماده شود چنانکه آماده شده و می شود .
این مهم تحقق نمی یافت جز با مقداری نرمش و مسالمت در حدودی معین و به اندازه ای که اصول خط اصیل سیاسی از بین نرود و این جمعیت صالح و شایسته مستهلک نشود و اندیشه ها و دیدگاههایشان در جو حاکم را مغلوب خود سازند و در آینده - هر چند در دراز مدت - به عنوان حرکت بیدار و مسؤ ول شناخته شوند .
از آنجا که سیاست حکومتها در جهت این بود که برای اهل بیت و یاران نکو کردار آنان که علمای امت و صحابه بزرگ رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - بودند و گفته های پیامبر گرامی - صلی الله علیه و آله - درباره آنان و فضل ، علم و تقوایشان اثر و نقش بزرگی در روی آوردن مردم به سوی آنان و بهره بردن و آموزش از ایشان و الگو قرار دادن آنان داشته است ، جایگزین و بدیلهایی به وجود آورند - در این راستا - حاکمیت و مشخصا قریشی ها تلاش کردند مردم اهل بیت و همه بهترین ها از یاران ایشان و صحابه رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - را فراموش کنند تا دیگرانی که با مقاصد او اعمال حکومت هماهنگ و سازگار باشند جای آنها را بگیرند ، از این رو حداکثر تجلیل و تمجید را از این جایگزینها به عمل می آورند تا این باور را به وجود آورند که فقط همین شخصیتها ، بزرگان و سردمداران اسلامند و بس هر چند در واقع این افراد جایگزین ، منحرف از اسلام و جاهل به احکام و دور از مفاهیم و تعالیم آن بودند .
تا آن جا این سعی و تلاش به عمل آمد که مردم اهل بیت را فراموش کردند شعله ایشان خاموش و آوا و آوازه شان قطع گردید . در آن جا که امیرالمؤ منین - علیه السلام - راجع به فتوحات سخن می گوید ؛ فتوحاتی که اگر مشارکت اختیار در آنها نبود برای اسلام و مسلمین شر و بال می شد اما شرکت جستن ایشان در آن فتوحات برای بسیاری از غیر عرب فرصت این را فراهم کرد که با تعالیم اسلام آشنا شوند و حتی پس از گذشت زمانی نه چندان دراز ، دانشمندان ، فقیهان و اندیشمندان اسلام از میان همانها که - به طوری که بزودی خواهیم دید - حاکمیت در صدد برده گرفتن آنها و تصاحب اموالشان بود ظاهر گشتند ، حضرتش به این حقیقت اشاره نموده چنین فرموده است :
(( . . . پس بر مردم معلوم شد که عده ای اشتهار یافته و دیگرانی گمنام گشته اند ما از آنها بودیم که یادشان فراموش شد و آتششان خاموش و آوا و آوازه شان منقطع گشت و روزگار پس از ما خورد و نوشید (کنایه از این که از یادها رفتیم ) و سالها با آنچه در آنها روی داد گذشتند و بسیاری از آنها که می دانستند بمردند و بسیاری که چیزی نمی دانستند پدید آمدند)) .
در این جا این اشاره بس که : مقام و منزلت امام حسن و امام حسین - علیهما السلام - در میان امت آنچنان واضح و روشن بود که تقریبا احدی از آن بی خبر نبود و مسلمانان گفته ها و موضع گیریهای بسیاری از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - راجع به آن دو شنیده و دیده بودند اما علی رغم این همه و این که آن دو امام همام در حدود چهل یا پنجاه سال - یا بیشتر - بعد از رسول الله - صلی الله علیه و آله - زندگی کردند در روایات و نصوصی که ما در دسترس شده باشد یا از فقه و معارف اسلامی چیزی از ایشان نقل شده باشد . در حالی که آن دو با مردم زندگی می کردند و با آنها معاشرت و معامله داشتند و مردم مقام ، موقعیت و حق ایشان را می دانستند .
جهل به اسلام و تعالیم آن تا بدانجا رسیده بود که امیرالمؤ منین - علیه السلام - از اسلام جز نامی و از دین جز صورت و شکلی را باقی نمی دانسته است . و بعضی دیگر تصریح کرده اند به این که از دین جز اذان چیزی باقی نمانده است .
و خلاصه این که سیاست حکام و مشخصا قریش این بوده که اهل بیت - علیه السلام - را از صحنه دور کنند و در زمینه های مختلف برای آنها جایگزینهایی بتراشند . مصلحت اسلام ایجاب می کرد که با این سیاست مقابله گردد و ناکام گذارده شود و - دست کم - صدای اهل بیت و مردان خالص و مخلص اسلام که همان ندای دین و حق و خیر بوده باقی نگهداشته شود به نحوی که توده مردم که سعادتشان در شنیدن چیزی از پیامبرشان و شناختن پیام و کلام او بوده ، آن صدا را بشنوند . چرا باید مردم فقط از دست پرورده های حکومت و پیروان هواهای نفسانی و اغراض سیاسی و غیره از قبیل ((سمره بن جندب )) ، ((عمرو بن العاص )) ، ((کعب الاحبار))، ((ابن سلام )) و ((ابوهریره )) ، ((ولید بن عقبه )) و غیر اینها بشنوند و به غلط در فکر و ذهنشان جا بیفتد که فقط این افراد سمبل زنده تربیت اسلامی و منابع معارف و تعالیم اسلام هستند ؟ ! تا آنگاه با رجوع به فطرت و عقلهایشان بزودی بتواند علمای راستین و صالح را تمیز دهند و بشناسند و از تزویرگران پیرو هوی و هوس و وعاظ السلاطین که دست پروردگان حکومت و حکامند دوری گزینند .
آنچه گذشت در رابطه با صدر اسلام بود اما بعد از آن که اسلام بنیانگذاری شد و معارف ، احکام و شرایعش روشن شد - چنانکه در زمان امویان و عباسیان چنین بود - مشارکت در حکومت جائر معنایی نداشت جز کمک به ظلم و انحراف و توجیه جرایم و خلافکاری های حکومت و حکام و نتیجه آن این بود که حکومت در پشت چهره های صالح مرتکب مفاسد خود بشود و را اتکای به آنها اساس اسلام را از بین ببرد . بنابراین این مشارکت در حکومت و دراز کردن دست یاری به سوی حکام حتی در حد اجاره دادن شتر به حاکم تا با آن به حج جایز نبوده است مگر آن که موقعیت حساسی پیش آید که با مشارکت و همکاری ، خدمت بزرگ و مهمی به اسلام و مسلمین انجام شود مثل این که با مشارکت در حکومت از انقراض و ریشه کن شدن مؤ منین پیشگیری شود و موجودیت آنان - هر چند در کمترین حد - محفوظ بماند حال یا فرد مشارکت کننده خود تصمیم گیرنده باشد و چنین مهمی را انجام دهد یا با قرار گرفتن در موقعیتی که از نقشه ها و توطئه های حکومت علیه مؤ منین مطلع شود ، اطلاعات ضروری کسب شود و امکان مواجهه و پیشگیری آگاهانه و مناسب و مقتضی فراهم گردد .
تا اینجا راجع به سبب و فلسفه مشارکت سلمان و امثال او در حکومتی که مورد قبول آنها نبود توضیح داده شد . اما این که چرا حکام آنها را شرکت می دادند ؟ ظاهر اینست که اهداف و اغراض ناشایسته ای در کار بوده است . شاید مقصود آنها این بوده است که با شرکت دادن کسانی چون سلمان در حکومت ، آنها را ساکت کنند و از جبهه گیری و معارضه باز بدارند یا این که آنها را به حکومت آلوده کنند ، یا با استناد به عضویت آنها در حکومت ، حکومت خود را مشروع جلوه بدهند ، یا اغراض دیگری که ما در این جا در پی استقصاء همه آنها نیستیم و شاید آنچه که ، درباره اهداف ماءمون از این که امام رضا - علیه السلام - را ولی عهد خود ساخت بیان کرده ایم برای روشن شدن جواب به این سؤ ال فایده بخشد .
حتی ابن شهر آشوب گفته است : ((عمر ، سلمان را به امارت ((مدائن ))ماءمور کرد و مقصود او این بود که سلمان را بفریبد سلمان چنین نکرد تا که از امیرالمؤ منین اجازه طلبید آنگاه رفت و در مدائن اقامت گزید تا وفات یافت .
بخش هایی از کتاب سلمان فارسی
مولف جعفرمرتضی عاملی ؛ مترجم محمد حسینی
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی