خرید بک لینک

نتیجه تصویری برای <strong>داستان</strong> خضر و <strong>موسی</strong>

داستان حضرت موسی ع و حضرت خضر تماما بیانگر حکمت الهی است ،و حکمت الهی آن چیزی است که انسانها از درک آن معذورند مگر آنکه خداوند بخواهد به انسانی از پیامبران یا منتخبین خود الهام فرمایند ،بدلیل اینکه انسانها از درک حکمت عاجزند لذا همیشه سخن به اعتراض گشوده و در قرآن کریم و بیان داستانهایی که پروردگار از زمان هر پیامبری بیان میدارند می توانیم به این موضوع پی ببیریم لذا یکی از حکمتهای زیبا و آموزنده که در بین عرفا چایگاه ویژ های دارد داستان ملاقات حضرت موسی و حضرت خضر است و قبل از وزود به این بحث ابتدا بدانیم حکمت چیست ؟

واژه حکمت بیست بار در قرآن کریم بهکار رفته است. براساس آیات قرآن، پیامبران برانگیخته شدهاند تا به مردم کتاب و حکمت بیاموزند.خدا به همه پیامبران و لقمان حکمت عطا کرده است. برخی از جملات حکمتآمیز لقمان در قرآن و روایات آمده است. خدا به حضرت داوود مُلک و حکمت و نیز حکمت و فصلالخطاب داده و به آلابراهیم نیز کتاب و حکمت و مُلک عظیم بخشیده است. ابراهیم و اسماعیل در یکی از دعاهای خود از خدا خواستهاند در میان ذرّیه ایشان رسولی را برانگیزد که بر مردم آیات الهی را بخواند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد.خدا به عیسیبن مریم کتاب و حکمت و تورات و انجیل آموخت و او را به جانب بنی اسرائیل فرستاد.

بنابر آیات قرآن، خدا به هرکس بخواهد، حکمت عطا میکند و به کسی که حکمت عطا کند، خیر فراوانی داده شده است. براساس مجموع آیات، حکمت به پیامبران عطا شده و به مردم تعلیم داده میشود. از میان پیامبران، فقط در مورد عیسیبن مریم گفته شده که حکمت به او تعلیم شده است. به پیامبر اسلام حکمت وحی شده است و این حکمت، مجموعهای از توصیههای اعتقادی و دستورهای اخلاقی است از قبیل نهی از شرک، زیادهروی در هزینهها، خوردن ناروای مال یتیم، تبعیت از امر نامعلوم، قتلنفس، تکبر و امر به احسان به پدر و مادر و پرداخت حق نزدیکان و درماندگان، میانهروی در معیشت و داد و ستد عادلانه.

از پیامبر خواسته شده است با حکمت و اندرز نیکو (المَوعِظَة الحَسَنَة) مردم را به راه پروردگار دعوت کند و با آنان به شیوهای نیکو مجادله نماید. طباطبائی بر آن است که آنچه در آیه ۱۲۵ سوره نحل آمده، به ترتیب، همان برهان و خطابه و جدل، در اصطلاح منطقیان است. به نظر او حکمت، برهانی است که حق را بدون هیچ تردید و سستی و ابهامی نتیجه میدهد.

به نوشته تفلیسی، حکمت در قرآن به پنج وجه بهکار رفته است: پنددادن،علم و فهم، قرآن، تفسیر قرآن ،پیامبری و نبوت.

مفسران غالباً ذیل آیه ۲۶۹ سوره بقره به تفصیل مراد از حکمت را بیان کردهاند. وجوه ذکر شده برای معنای حکمت از این قرار است: علم قرآن، شامل شناخت ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، مقدّم و مؤخر، حلال و حرام و مانند آن؛ دستیابی به حقیقت در گفتار و کردار؛ علم دین؛ نبوت؛ شناخت خدا؛ فهم؛ خشیت و پروای الهی؛ قرآن و فقه؛ سنّت؛ آنچه خدا به پیامبران و امتهایشان عطا کرده است، از قبیل کتاب و نشانههای پیامبران، که آنان را به شناخت خدا و دینش راهنمایی میکند و لطفی است از جانب او که به هرکس بخواهد عطا میکند؛ علم و عمل به آن؛ و علم نافعی که به عمل بینجامد به اعتقاد طباطبائی، گزارههای حق و مطابق با واقع، از آنرو که به گونهای مشتمل بر سعادت انسان است، حکمت خوانده میشود، مانند معارف حقه الهیه درباره مبدأ و معاد. همچنین معارفی که حقایق عالم طبیعی را توضیح میدهد، از آنرو که با سعادت انسان مرتبط است، حکمت است، زیرا حقایق فطری، اساس تشریعات دینی است.

در تمام این معانی، یک معیار کلی وجود دارد و آن بازداشتن از نادرستی و ناراستی است و چون قرآن، سنّت، عقل، علم، شریعت، خشیت و ورع، همه، از مصادیق بازدارنده از خطا و ناراستیاند، حکمت خوانده شدهاند، لذا حکمت منحصر به هیچیک از آنها نیست. همچنین حکمت در روایات نوعی ثبات و استواری رأی خوانده شده که صفتی نفسانی است و دیگر موارد، یا وسایل و مقدمات ایجاد و تقویت آن است یا از جمله مصادیق و ثمرههای آن.

در آیه پنجم سوره قمر، تعبیر «حکمة بالغة» بهکار رفته که در فرهنگ اسلامی پرکاربرد است. در این آیه و آیات پیش از آن، سخن از نزدیک شدن قیامت و شکافتن ماه است و اینکه کافران چون آیت و نشانهای ببینند، روی بگردانند و تکذیب کنند و هوسهای خویش را دنبال کنند، در حالی که اَخبار مردمان گذشته به عنوان حکمت بالغهای که هشدارهایشان به کافران سود نبخشد، به آنان رسیده است.

حکمت بالغه یعنی نهایت و غایت حکمت. به نظر برخی مفسران، مراد از آن حکمتی است تمام و کمال، که به خودی خود و از حیث آثار، نقصانی ندارد و آن خود قرآن است.

از داستانهای جالب زندگی موسی ـ علیهالسلام ـ ماجرای شیرین او با حضرت خضر ـ علیهالسلام ـ است که در قرآن سوره کهف آمده و دارای نکات و درسهای آموزنده گوناگونی است، در این راستا نظر شما به فرازهایی زیر از آن داستان جلب میکنیم.

ترک اولی

هنگامی که فرعون و فرعونیان در دریای نیل غرق شده و به هلاکت رسیدند، بنیاسرائیل به رهبری حضرت موسی ـ علیهالسلام ـ پس از سالها مبارزه، پیروز شدند و زمام امور رهبری به دست موسی ـ علیهالسلام ـ افتاد.
او در یک اجتماع بسیار بزرگ (که میتوان آن را به عنوان جشن پیروزی نامید) در حضور بنیاسرائیل سخنرانی کرد، مجلس بسیار باشکوه بود، ناگاه یک نفر از موسی ـ علیهالسلام ـ پرسید: «آیا کسی را میشناسی که نسبت به تو اعلم (عالمتر) باشد؟»
موسی ـ علیهالسلام ـ در پاسخ گفت: نه.

← وادی هلاکت

مطابق بعضی از روایات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقیم خدا با موسی ـ علیهالسلام ـ، موسی در ذهن خود به خودش گفت: «خداوند هیچکس را عالمتر از من نیافریده است.» در این هنگام خداوند به جبرئیل وحی کرد موسی را دریاب که در وادی هلاکت افتاده است. (یعنی براثر حالتی شبیه خودخواهی، در سراشیبی نزول از مقامات عالیه معنوی قرار گرفته، به یاریش بشتاب تا اصلاح شود. جبرئیل به سراغ موسی آمد...)

داناتر از موسی

خداوند هماندم به موسی ـ علیهالسلام ـ وحی کرد: آری داناتر از تو عبد و بنده ما خضر ـ علیهالسلام ـ است، او اکنون در تنگه دو دریا، (به گفته اکثر مفسّران، منظور از این تنگه دو دریا، محل اتّصال خلیج عقبه با خلیج سوئز است.) در کنار سنگی عظیم است.

موسی ـ علیهالسلام ـ عرض کرد: «چگونه به حضور او نایل شوم؟»
خداوند فرمود: «یک عدد ماهی بگیر و در میان زنبیل خود بگذار، و به سوی آن تنگه دو دریا برو، در هر جا که آن ماهی را گم کردی، آن عالم در همانجا است.»

موسی ـ علیهالسلام ـ که دانشدوست بود، گفت: من دست از جستجو برنمیدارم تا به محل آن تنگه دو دریا برسم، هرچند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم.
موسی دوست و همسفری برای خود انتخاب کرد که همان مرد رشید و شجاع و با ایمان بنیاسرائیل به نام یوشع بن نون بود، موسی یک عدد ماهی در میان زنبیل نهاد و اندکی زاد و توشه راه برداشت و همراه یوشع به سوی تنگه دو دریا حرکت کردند. هنگامی که به آنجا رسیدند در کنار صخرهای اندکی استراحت کردند، در همانجا موسی و یوشع، ماهیای را به همراه داشتند، فراموش کردند. بعد معلوم شد که ماهی براثر رسیدن قطرات آب بهطور معجزهآسایی خود را در همان تنگه به دریا افکنده و ناپدید شده است.

← یافتن خضر


موسی و همسفرش از آن محل گذشتند، طولانی بودن راه و سفر موجب خستگی و گرسنگی آنها گردید، در این هنگام موسی ـ علیهالسلام ـ به خاطرش آمد که غذایی به همراه خود آوردهاند، به یوشع گفت: «غذای ما را بیاور که از این سفر سخت خسته شدهایم.»
یوشع گفت: آیا به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم، من در آنجا فراموش کردم که ماجرای ماهی را بازگو کنم، و این شیطان بود که یاد آن را از خاطر من ربود، و ماهی راهش را به طرز شگفتانگیز در دریا پیش گرفت و ناپدید شد.
و از آنجا که این موضوع به صورت نشانهای برای موسی ـ علیهالسلام ـ در رابطه با پیدا کردن عالِم، بیان شده بود موسی ـ علیهالسلام ـ مطلب را دریافت و گفت: این همان چیزی است که ما میخواستیم و به دنبال آن میگشتیم. در این هنگام از همانجا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی که به تنگه رسیدند حضرت خضر ـ علیهالسلام ـ را در آنجا دیدند. در حدیثی از پیامبر ـ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ نقل شده فرمود: هنگامی که موسی ـ علیهالسلام ـ با خضر ـ علیهالسلام ـ در کنار دریا ملاقات کرد، پرندهای در برابر آن دو ظاهر شد، قطرهای آب دریا با منقارش برداشت، خضر به موسی ـ علیهالسلام ـ گفت: «آیا میدانی این پرنده چه میگوید؟ موسی گفت: چه میگوید؟
خضر گفت: میگوید «وَ رَبِّ السَّماواتِ و الاَرضِ وَ رَبِّ الْبَحْرِ ما عِلْمُکُما مِنْ عِلْمِ اللهِ اِلّا قَدْرَ ما اَخَذْتُ بِمِنْقارِی مِنْ هذَا الْبَحْرِ؛ و سوگند به پروردگار آسمانها و زمین و پروردگار دریا، دانش شما دو نفر (موسی و خضر) در مقایسه با علم خدا نیست مگر به اندازه آنچه از آب در منقارم گرفتهام نسبت به این دریا»[۲]

و در روایت دیگر آمده: «این پرنده کوچکتر از گنجشک بود و از نوع پرستو بود و گفت: «علم شما در مقابل علم محمّد و آل محمّد ـ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ به اندازه مقدار آبی است که به منقار گرفتهام نسبت به دریا.»[۳]

پس از احوالپرسی، موسی ـ علیهالسلام ـ به او گفت:
«آیا من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی؟»
خضر: تو هرگز نمیغتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی، و چگونه میتوانی در مورد رموز و اسراری که به آن آگاهی نداری شکیبا باشی؟

تعهد به صبر

موسی به خضر گفت: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد.
خضر: پس اگر میخواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سؤال نکن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو کنم.
موسی ـ علیهالسلام ـ مجدّداً این تعهّد را داد که با صبر و تحمّل همراه استاد حرکت کند و به این ترتیب همراه خضر ـ علیهالسلام ـ به راه افتاد[۴]

موسی و یوشع و خضر ـ علیهالسلام ـ با هم به کنار دریا آمدند و در آنجا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آنها را سوار کردند. پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، خضر ـ علیهالسلام ـ برخاست و گوشهای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.
موسی ـ علیهالسلام ـ وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران میشد دید، بسیار خشمگین شد و به خضر گفت: «آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟»
حضرت خضر ـ علیهالسلام ـ گفت: «آیا نگفتم که تو نمیتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟!»
موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر.
از آنجا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه خضر ـ علیهالسلام ـ کودکی را دید که همراه خردسالان بازی میکرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت.
موسی ـ علیهالسلام ـ با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر ـ علیهالسلام ـ گفت: «آیا انسان پاک را بیآنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی.» حتّی موسی ـ علیهالسلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر ـ علیهالسلام ـ حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟
موسی ـ علیهالسلام ـ گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سؤال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود.

← تعمیر دیوار


از آنجا حرکت کردند تا اینکه شب به قریهای به نام ناصره رسیدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آنها ندادند و آنها را مهمان خود ننمودند، در این هنگام خضر ـ علیهالسلام ـ به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی ـ علیهالسلام ـ گفت: به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر ـ علیهالسلام ـ مشغول تعمیر شد.

جدایی از خضر


موسی ـ علیهالسلام ـ که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس میکرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحهدار شده و در عین حال خضر ـ علیهالسلام ـ به تعمیر دیوار آن آبادی میپردازد، بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبکتر و ملایمتر از گذشته، گفت: «میخواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟» اینجا بود که خضر ـ علیهالسلام ـ به موسی ـ علیهالسلام ـ گفت:
«هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ...؛ اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو میکنم». (کهف، ۷۱ تا ۷۸؛[۵]
روایت شده: پیامبر ـ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ فرمود: «خدا برادرم موسی ـ علیهالسلام ـ را رحمت کند، اگر تحمّل میکرد، عجیبترین شگفتیها را (از دست خضر) میدید و نیز فرمود: اگر صبر میکرد، هزار شگفتی میدید.[۶]
و از امام باقر ـ علیهالسلام ـ یا امام صادق ـ علیهالسلام ـ نقل شده فرمود: «لَوْ صَبَرَ مُوسی لَاَراهُ الْعالِمُ سَبْعِینَ اُعْجُوبَهٍ؛ اگر موسی ـ علیهالسلام ـ صبر و تحمّل میکرد، آن عالِم (خضر) هفتاد حادثه عجیب به موسی ـ علیهالسلام ـ نشان میداد.»{۷][۸]
و نیز روایت شده: از موسی ـ علیهالسلام ـ پرسیدند: سختترین حادثه زندگی تو چه بود؟ موسی ـ علیهالسلام ـ در پاسخ گفت: «هیچیک از آن همه مشکلات (عصر فرعون و عصر حکومت بنیاسرائیل با آن همه رنجها) همانند گفتار خضر ـ علیهالسلام ـ برایم رنجآور نبود که خبر از فراق و جدایی خود از من داد و مرا از علوم خود محروم ساخت.».[۹]

موسی ـ علیهالسلام ـ سخنی نگفت، و دریافت که نمیتواند همراه خضر ـ علیهالسلام ـ باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد.

اسرار سه حادثه


حضرت خضر ـ علیهالسلام ـ راز سه حادثه شگفتانگیز فوق را برای موسی ـ علیهالسلام ـ چنین توضیح داد:
اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار میکردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور میگرفت. معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود.
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاکسرشت و با محبّت به آن دو بدهد. کارهای خضر ـ علیهالسلام ـ به خصوص کشتن نوجوان گرچه ظاهری بسیار زننده داشت، ولی باید توجّه داشت که فرق است بین نظام تشریع و تکوین ، خداوند حاکم بر هر دو نظام است، در این صورت هیچ مانعی ندارد که خداوند گروهی مانند موسی ـ علیهالسلام ـ را مأمور اجرای نظام تشریع کند، و گروهی یا شخصی (مانند خضر) را مأمور اجرای نظام تکوین، از نظر نظام تکوین، هیچ مانعی ندارد که خداوند حتّی کودک نابالغی را دچار حادثهای کند که جان بسپارد، چرا که وجودش ممکن است در آینده موجب خطرهای عظیم گردد، مانند اینکه پزشک دست یا پای کسی را قطع میکند تا میکرب سرطان از آن به سایر اعضاء سرایت ننماید.
کارهای حضرت خضر ـ علیهالسلام ـ در ماجرای فوق در محدوده نظام تکوین بوده، ولی حضرت موسی ـ علیهالسلام ـ مأمور کارها در محدوده تشریع بود، از این رو مقام موسی ـ علیهالسلام ـ در این راستا از حضرت خضر ـ علیهالسلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدوده نظام تکوین، مقام خضر ـ علیهالسلام ـ بالاتر بود.
از سوی دیگر این کار خضر ـ علیهالسلام ـ از نشانههای رحمت الهی و پاداش او به پدر و مادر با ایمان بود، خضر به دستور خدا آن کودک کافر را ـ که اگر میماند موجب کفر و انحراف پدر و مادر میشد، کشت، ولی به جای آن کودک، خداوند دختری به آن پدر و مادر مرحمت فرمود، که کانون ایمان و تقوا بود و به فرموده امام صادق ـ علیهالسلام ـ از نسل او هفتاد پیامبر، به وجود آمد.[۱۰]

و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو میخواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خودسرانه انجام ندادم. این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها تحمّل کنی.[۱۱]

موسی ـ علیهالسلام ـ از توضیحات حضرت خضر ـ علیهالسلام ـ قانع شد.

توصیه خضر


هنگام جدایی خضر ـ علیهالسلام ـ از موسی ـ علیهالسلام ـ، موسی به او گفت: مرا سفارش و موعظه کن، خضر مطالبی فرمود از جمله گفت: «از سه چیز بپرهیز و دوری کن: ۱. لجاجت ۲. و از راه رفتن بیهدف و بدون نیاز ۳. و از خنده بدون تعجّب، خطاهایت را بیاد بیاور و از تجسّس در خطاهای مردم پرهیز کن.»

مفاد لوح


از حضرت رضا ـ علیهالسلام ـ نقل شده آن گنجی که زیر دیوار مخفی بود، لوح طلایی بود که در آن چنین نوشته شده بود:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالمَوْتِ کَیفَ یفْرَحُ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَیقَنَ بِالْقَدَرِ کَیفَ یحْزَنُ؟ و عَجِبْتُ لِمَنْ رأی الدُّنیا و تَقَلُّبَها بِاَهْلِها کیفَ یرْکَنُ اِلَیها، و ینْبَغِی لِمَنْ غَفَلَ عَنِ اللهِ اَلّا یتَّهَمَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالی فی قَضائِهِ و لا یسْتَبْطِئَهُ فِی رِزْقِهِ؛ به نام خداوند بخشنده مهربان ـ تعجّب میکنم برای کسی که یقین به مرگ دارد چگونه شادی مستانه میکند؟ تعجّب میکنم برای کسی که یقین به قضا و قدر الهی دارد، چگونه اندوهگین میشود، تعجّب میکنم برای کسی که دنیا و دگرگونیهای آن را با اهلش مینگرد، چگونه بر آن اعتماد میکند؟ و سزاوار است آن کسی که از خداوند غافل میگردد، خداوند متعال را در قضاوتش متّهم نکند، و در رزق و روزی رساندن او را به کندی و تأخیر یاد ننماید.»[۱۲]
در آیه۶۶ سوره کهف میخوانیم : فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَینَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا . (در آن جا) بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.

این آیه اشاره به علم لدنی حضرت خضر دارد که از جانب حق متعال به وی تعلیم داده شده بود. (علمناه من لدنا علما ) . این علم لدنی علمی است که بنده از خداوند سبحان می آموزد و این علم لدنی بدون استاد دیدن و فارغ از تعلیم و تعلّم ظاهری، از جانب خداوند به افراد عنایت می شود.

به گفته جناب اقای ضیائی ، حضرت علامه حسن زاده آملی بر اساس این آیه قران ، دعای بسیار شریفی را استخراج فرمودند و آن را گاهی در قنوت ها و بعد از نمازهایشان قرائت میفرمایند.

دعای حضرت علامه این است : اللهم آتنی رَحْمَهً من عندک و علمنی من لدنک علما


فهرست منابع:
(۱)بحارالانوار.
(۲)تفسیر نورالثقلین.
(۳)تفسیر ابوالفتوح رازی.

پانویس

۱. ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۲۷۸.
۲. ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۰۲.
۳. ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۰۲.
۴. ↑ سوره کهف، آیات ۶۰ تا ۷۰.
۵. ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۲۸۰.
۶. ↑ تفسیر نورالثقلین، ج۳، ص۲۸۲.
۷. ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۲۸۴.
۸. ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۰۱.
۹. ↑ تفسیر ابوالفتوح رازی، ذیل آیه ۷۸ کهف.
۱۰. ↑ تفسیر نورالثقلین، ج۳، ص۲۸۶.
۱۱. ↑ سوره کهف، آیه ۷۹ تا ۸۳.
۱۲. ↑ بحارالانوار، ج۱۳، ص۲۹۴.

برچسب: نویسنده: یوسف یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:00

صفحه بندی