
توصیه حضرت آیتالله بهجت برای پیمودن مسیر عرفان عملی چه بود؟
ـ در عرفان عملی دو طریق وجود دارد. یک طریق، نظریهایست که به علامه سید علی آقا قاضی هم نسبت میدادند و آن این است که اگر انسان نصف عمر را صرف این بکند که به استاد برسد، نصف راه را رفته است.
حضرت آیتالله بهجت این نظریه را نداشت. شاید اغلب اساتید همان نظر اول را دارند.
الآن خیلیها به عنوان استاد مطرح هستند ولی خبری از این مطالب ندارند. آنهایی که خبر داشتند، حاضر نمیشدند بگویند داریم و آنها که نداشتند، میگفتند داریم. این معنا ندارد که خدا بشری را که آفریده و تشنه کلاسی است، حالا بری رسیدن به این کلاس برایش معما هم بگذارد.
توصیه مهم و کلیدی آیت الله بهجت برای عرفان عملی و سیر و سلوک
حضرت آیتالله بهجت دقیقا راه دیگری را پیموده بود. پدرم با استاد شروع نکرد بلکه با استاد تمام کرد. این یافته ایشان بود و میفرمود: ترک معصیت به دقت و نماز اول وقت، کافی است تا انسان به بالاترین مقامی که برای او امکان دارد برسد. به همین سادگی و از بس این ساده است، کسی باور نمیکند.
یادم هست سال 75 دو تا خانم آمده بودند جلوی منزل و با عبارات ادبی بسیار قوی و لطیفی نوشته بودند که ترک معصیت برایم مسئلهای نیست و این راهها را پیمودهام ولی دنبال آب میگردم و به سراب میرسم. چه کنم؟
پدرم برایشان نوشت: ترک معصیت یک کمینگاه نشستن دائم میخواهد و اگر آن به نتیجه برسد، نتیجه میدهد.
این تجربه خود حضرت آیتالله بهجت بود و میفرمود آقای قاضی در اواخر عمر که مثلا هشتاد سال عمر کرده بود به این نتیجه رسید و گفت ترک معصیت و نماز اول وقت برای رسیدن به مقامات عالیه کافیست.
پدرم میفرمود من این نظریه استاد را جرأت نکردم برای هم کلاسیهای خودم نقل کنم. به دلیل اینکه صد در صد با حرف قبلی و برنامههای سی چهل ساله استاد منافات داشت.
چیزی نگفتم تا اینکه حرف خود به خود پراکنده شد و من نیز گفتم بله من این موضوع را از ایشان شنیدم. دوبار هم شنیدم.
پدرم خودشان نیز از همین راه رفته بود. البته من از پدرم این انتظار را داشتم که یک روز قبل از رحلتش تجربیاتش را برایم بگوید. چون معمولا عرفا این کار را میکنند و لحظات آخر میاندیشند که دیگر دکان بسته میشود و گفتن اینها دکانی نیست پس بگذار این تجربه برای فرزندم بماند. اما ایشان در این حد نیز از خودش نمیگفت و این حسرت را بر دل ما گذاشت.
50 سال قبل در نجف، استاد بزرگ، مرحوم قوچانی به من گفت سرّ اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسیهایش فاصله گرفت و ممتاز شد یک چیز بود. همه تازه شروع کردهاند ولی آقای بهجت سالها قبل از اینکه به سن بلوغ برسد، کار کرده بود. ایشان در اثر عبادت سالها قبل از بلوغ چشمش باز شده بود و معصیت را میدید و مرتکب نمیشد.
او دوران قبل از بلوغ را که معصیت برای انسان نوشته نمیشود و تکلیفی نیست، به سلامت گذرانده بود. این دوران را با عصمت و پاکی گذرانده بود و در دوران نوجوانی حفظ کرده و ادامه داده بود. لذا معصوم بود و معصوم ماند. همه پله به پله میرفتند و او چون سبکبال بود، پرواز کرده بود.
معصیت را میدید و مرتکب نمیشد. این دیدن معصیت را ما نمیفهمیم چون درکی از آن نداریم و باید با علم شهودی به آن رسید. پدرم در خودش فرو میرفت و این در خود فرو رفتنها مقدمه بسیار بزرگی برای پرواز انسان است. اما الآن همه خودشان را سرگرم میکنند و یک ساعت بیکار نمیمانند که فکر کنند.
جایی که علم نداری برای خدا بایست
من واقعا ندیدم پدرم یک دقیقه عمرش را مفت هدر بدهد. هرگز ندیدم، حتی وقتی بلند میشد تا چند قدمی برود و کتابی را بیاورد، برای همان چند قدم و لحظاتی که میگذشت، برنامه داشت و نمیگذاشت مفت برود. نظر دیگری که ایشان داشت این بود که باید برنامه داشت که هر شب پاک سازی کرد و حساب اعمال را داشت.
حضرت آیتالله بهجت میفرمود اگر انسان جایی را که صدر در صد علم دارد، حرکت کند و جایی که مطمئن نیست، برای خدا بایستد، غیر ممکن است خدا او را وابگذارد. یقینا خدا او را به هدف میرساند.
همیشه این عبارت لطیف را به کار میبرد که استاد، شخص نیست. شخص یک واسطه است. استاد اصلی علم است و خدا برای رساندن این علم به انسان هزار و یک راه دارد. پدرم غیر قابل تصور میدانست کسی منتظر خدا باشد و خدا جواب ندهد.
* حضرت آیتالله بهجت چه کتابهایی را برای مطالعه توصیه میکرد؟
ـ ایشان توصیه میکرد کتابهایی که در زدودن این نفسانیات در انسان موثر است خوانده شود. مانند کتاب «معراج السعاده» مرحوم نراقی و کتاب «جهاد نفس» مرحوم حر عاملی و یا به طلاب توصیه می کرد روایاتی که درباره مبارزه با نفس در «وسائل» هست را بخوانند.
امسال تقویمی چاپ شده به نام «العبد» که با همکاری بعضی همکاران دفتر بوده و در هر روز یکی از این احادیث را کار کردهاند.
حضرت آیتالله بهجت همیشه میفرمود سعی کنید روزی یک حدیث را در خود پیاده کنید. همت هم اصل مهمی است. اگر انسان این همت را به خرج دهد، موفق است.
چگونه سید علی آقا قاضی درس میگفت؟
سید علی آقا قاضی نیز منزلشان در گوشهای بیرون شهر بوده و حتی بزرگان، به افراد توصیه نمیکردند که نزد ایشان بروند، چه رسد به بقیه.
بقیه مردم هم به خاطر تبلیغات مسمومی که شده بود، مخالف بودند. در کوچه پس کوچههای بیرون شهر جلسات خود را تشکیل میداد که کسی متوجه نشود.
با نور یک چراغ کوچک که گاهی همان را خاموش میکردند و در تاریکی درس میدادند.
جلسات آقای قاضی در تاریکی بوده و فقط برای خواندن عبارتی یک چراغ کوچک روشن میکردند و حتی یکدیگر را درست نمیدیدند.
گاهی مخالفت افراد در حدی بوده که مثلا یک بچه دبستانی بخواهد سر علم با یک استاد دانشگاه تسویه کند و او را قانع کند که فلان علم ثمره ندارد. یک بچه دبستانی چه میخواهد بگوید؟
برچسب:
نویسنده: یوسف یوسفی